فهرست کتاب


امام در عینیت جامعه

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

19- ستمکاران، محو کنندگان دین

ولالهم علی محو کتابک نصیراً...(27)
- خداوندا! مرا، در محو قرآن و احکام قرآن، یاور و یاری رسان به ستمگران مساز.
و دهها و دهها، از این تعالیم عالی و هنوز برتر و هنوز صریح تر، که در کتاب ناشناخته صحیفه سجادیه موج می زند - کتابی بظاهر دعا، و در باطن هم دعا و هم همه آن تعالیم اجتماعی و سیاسی و حقوقی و تربیتی و مرامی و نظامی و ...
امام - در این موضع - با قدرتی شگرف، تکلیف خویش ادا می کند. با زبان دعا و مناجات و یا واژه های نیایش، تصویری روشن از اجتماع اسلامی و تکلیف مسلمانان، در شئون گوناگون، به دست می دهد. حتی به گوش آنان نیز که در گوشه ها خزیده اند و به عبادات فردی و دعا مشغولند، سخنان لازم را از طریق دعا - می رساند، و در گوش آنان می کوبد که: حکومت عدلی در کار نیست، نهی از منکر و امر به معروف نمی کنند، باطل را از میان برنمی دارند، به حق یاری نمی رسانند، به فریاد ناتوانان و درماندگان نمی رسند، کسی از موضع حال نگاهبانی نمی کند، کسی بی پناهان اجتماع را پناه نمی دهد، گروههای مردم پراکنده اند، جامعه ایمنی وجود ندارد، موضع حق حراست نمی شود.
نیز به گوشها می رساند که شما یاد فداکاران را زنده بدارید، برای نشر حق و عدالت بکوشید. اسلام و سنن اسلام را حراست کنید، باطل را سرنگون سازید، حق را برآورید، به ستمگران کمک نکنید، ستمکشان را بی کمک نگذارید، به پراکندگیهای اجتماعی پایان دهید، به فرزندان خود برسید، فرزندان خویش را سالم و معتقد بار آورید، در محیطها و حکومتهای فاسد آنان را رها نسازید، در تعقیب آنان و چگونگی تربیت آنان باشید و موضع و جهت آنان را تصحیح کنید، اخلاق مرامی داشته باشید، در دوستی حق و دشمنی باطل سختگیر باشید، مرد حق را تنها نگذارید، آداب نظامی و دفاع و سلحشوری را بیاموزید، و... و....
این است قسمتی از تعلیمات والای صحیفه سجادیه، که امام در دوره حکومت پرفشار اموی مروانی، همراه دعا و ذکر خدا و توجه به خداوند، بیان کرده است و به جامعه - از این طریق که امکان داشته است - آگاهیهای لازم را داده است.
امام بزرگوار و حجت کبرایی که متأسفانه برخی از جهال اهل منبر، از او موجودی بیمار و ناتوان ساخته اند، و توضیح نداده اند که امام، چند روزی معدود، در جریان عاشورا و سفر به نینوا بیمار گشت، و سپس زندگی او یکی از فرازمندتریت قله های تربیت و اشراف بود، و حراست و نگهبانی جوهر حماسه دین و تبلور هیجانبار عاشورا. گمان کنند اینکه چند تن مستمع را بگریانند، اهمیت آن بیشتر است از بر باد دادن حماسه دین. اینگونه برداشتها، در مورد مصائب پاکان و پیشوایان و حماسه داران، خیانت است به فرهنگ تشیع و توهین است به چهره های نستوه و عزیز اسلام، و جنایت است در حق عناصر حماسه تاریخ. همان یادی که امام چهارم، در مناسبتهای گوناگون، از وقایع عاشورا می کرده است نیز پر است از حماسه و سرشار است از شعور موضعی، لیکن با کمال تأسف، به زبان بیشتر اهل منبر، به گونه ای ناروا ادا می شود که دور است از مقام پیشوایان حق و مردان با رسالت، بلکه باید گفت، دور است از چگونگی وقوع تاریخی این یادها و فریادها...
مثلا وقتی می گویند که امام چهارم - سالهای پس از واقعه عاشورا - هنگامی که در مدینه، از جایی می گذشت که قصابان گوسفند ذبح می کردند، می ایستاد و با یاد کرد ذبح عظیم عاشورا اشک می افشاند، چنین نبوده است که شخصی ناشناس و ناتوان در گوش معبر بایستد و غریبانه برای خود بگرید. مگر فراموش کرده ایم که ورود امام زین العابدین (علیه السلام)، در مسجدالحرام، در مراسم حج و ازدحام بزرگ، چسان بوده است؟ مگر فراموش کرده ایم که مردمان گوناگون، در مسجد کعبه، جنگ راه می گشوده اند تا امام بیاید و حجرالاسود را لمس کند، بطوری که هشام بن عبدالملک و اطرافیان او - رجال حکومت شام - چنان تحقیر می شوند که خود را به نادانی می زنند. هنگامی که یکی از آن شامیان، از روی تعجب، رو به هشام می کند و می پرسد: این مرد کیست؟، هشام - با اینکه خوب می شناخته است - پاسخ می دهد: من نمی شناسم. و در این هنگام فرزدق - شاعر شیعی شجاع - از میان جمع فریاد می زند: اگر تو نمی شناسی، من می شناسم:
هذا الذی تعرف البطحاء وطاته - والبیت یعرفه والحل والحرم
- این بزرگ مرد همان کس است که سرزمین مکه، جای جای گامهای او را میشناسد (تو او را نمی شناسی؟ نشناس)، خانه کعبه او را می شناسد، و همه زمینهای پهناور حل و حرم او را می شناسند...
- و این حماسه بزرگ را، در معبد بزرگ، و در میان آن ازدحام بزرگ می خواند.
امام چهارم، که در مناسبتهایی، ذبح عظیم عاشورا به یادها می آورده است و اشک میریخته است، این چگونگی در میان اجتماعات و در معابر بزرگ، آن هم با مقام اجتماعی و حشمت امامت و عزت تقوی و مناعت اسلام و مهابت ایمان، چنان بوده که لحظه ای می ایستاده است، و نفسها در سینه ها بند میشده است، تا ببینند فرزند علی و حسین چه - می خواهد و چه می گوید. آنگاه دیده ها به سوی او باز می گشته است و مردمان به سیمای پرمهابت او می نگریسته اند، سیمایی که به گفته فرزدق:
یغضی حیاء و یغضی من مهابته
فلا یکلم الا حین یبتسم
- او از بزرگواری و آزرم، چشمان خویش برهم می نهد، آنگاه دیگران، حشمت را، چشمان خویش برهم می نهند، پس در حضرت او سخن نیارند گفت مگر هنگامی که لب به تبسم گشاید.
-و چون می نگریسته اند می دیده اند که از دیدگان پیشوا اشکی سوزانتر از آتش و خروشان تر از خروش بیرون می زند و برگونه های او جاری می شود. و این اشک مردانه سوزان، برای آن بوده است تا مردم، در تبلور این قطرات، پهنه عاشورا و قتلگاه شهیدان را بنگرند، و تا آنان که نبوده اند و ندیده اند و نسلهای تازه و جوانان و نوجوانان، عظمت فاجعه را لمس کنند، و ابعاد عظیم حماسه را دریابند، و تا آنان نیز عاشورا آفرین باشند. بدینگونه این عمل خونها را به جوش می آورده است، سرها را پر از شور می کرده است، دستها را به قبضه های شمشیر می برده است، و دلهای جبان را می شکافته است و در میان آن دلها دلهای بزرگ و شجاع می ساخته است... و همین مددها بوده است که به خون شیعه می رسیده است، و همینها بوده است که مشعل حماسه جاوید هیچگاه از پای نیفتاده است...

20- دعا برای مرزبانان و سربازان اسلام و رعایت مصالح جهانی مسلمین

با همه اختصاری که در این رساله منظور کرده ام، بویژه در همین بخش نخست، از اشاره به یکی دیگر از تعالیم صحیفه سجادیه نمی توانم گذشت. می دانید که دعاهای مبارک کتاب صحیفه سجادیه را شماره گذاری کرده اند، و مجموعاً 54 دعا است، برخی مفصل یعنی در حدود 40 تا 50 سطر، و برخی مختصر یعنی 15 تا 20 سطر، به سطرهای متعارف. یکی از دعاهای مفصل (بیش از 50 سطر)، دعای بیست و هفتم (27) است، درباره سربازان و مأمورانی که در مرزهای ممالک اسلامی، به انجام مأموریت مشغولند. آنچه در این دعا، مهم است و باید سرمشق قرار گیرد، نظری است که امام به مصالح کلی جامعه اسلامی افکنده است. در این نظر، اسلام و مسلمانان را یک طرف قرار داده است و دشمنان و مخالفان اسلام را در طرف دیگر. از این رو، به اختلافات مذهبی مسلمین و تشتتهای فرقه ای توجه نکرده است و در برابر مسائل و مصالح جهانی اسلام آنها را نادیده انگاشته است. و چونان رهبری آگاه و دلسوز و مشرف، برای صفوف مسلمین و مرزبانان خاکهای اسلام دعا کرده است. و این طرز فکر و دید را در این دعا تعلیم فرموده است. و بدینگونه رسالت و مقام خویش را، بعنوان مرزبان حقیقی اسلام، که باید به یاد همه کس و آگاه از همه چیز باشد، خاطرنشان ساخته است.
اینک جملاتی از این دعا:
اللهم! صل علی محمد وآله، و حصن ثغور المسلمین بعزتک، واید حماتها بقوتک، و اسبغ عطایاهم من جدتک.
- خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست. خداوندا! مرزهای مسلمانان،، بی عزت خود، استوار و برآورده دژ بدار. خدایا! نگهبانان این مرزها را، با نیروی خود، مدد کن. خدایا! حقوق آنان را، از برکت و غنای خود، فراوان ساز.
اللهم! صل علی محمد و آله و کثر عدتهم، واشحذ اسلحتهم، واحرس حوزتهم، والف جمعهم، و دبر آمرهم...
- خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست. خدایا شماره و تعداد مرزبانان اسلام را بیفزای. خدایا! سلاحهای آنان را (برای حراست سرزمینهای قبله و قرآن، قرآن که دعوت به عدالت کلی می کند و بشریت را به عدل و احسان و خیر عمومی برای همه بشرها فرا می خواند) تیزساز، حوزه آنان، حراست کن، میان آنان الفت برقرار فرمای، و امور آنان را خود تدبیر کن.
وعرفهئم ما یجهلون، وعلمهم ما لا یعلمون وبصرهم ما لایبصرون.
- خدایا! آنچه را نسبت به آن جاهلند به آنان بشناسان. آنچه را نمی دانند به آنان بیاموز، و درباره آنچه بینایی و شناخت درستی ندارند، به آنان بینایی و شناخت بده (تا به علت دور بودن از مراکز، از فرهنگ و شناخت بی بهره نباشند).
وانسهم عند لقائهم العدوذکر دنیاهم الخداعه الغرور، وامح عن قلوبهم خطرات المال الفتون، واجعل الجنه نصب آعینهم.
- خدایا! هنگامی که با دشمن روبرو شوند، دنیای فریبکار فریبنده را در دل آنان بفراموشان. و وسوسه های شورانگیز مال دنیا را از لوح ضمیر آنان بشوی. خدایا! در آن لحظات، بهشت را در پیش چشم آنان درآر.
اللهم! وایما مسلم خلف غازیا او مرابطا فی داره، او تعهد خالفیه فی غیبته، او اعانه بطائفه من ماله، او امده بعتاد، اوشحذه علی جهاد، او اتبعه فی وجهه دعوه، اورعی له من ورائه حرمه، فاجرله مثل اجره، وزنا بوزن، و مثلا بمثل.
- خداوندا! هر مسلمانی که در خانه سرباز به جهاد رفته ای یا مرزداری، برجای مانده است، هر مسلمانی که سرپرستی خاندان او را به عهده گرفته است، هر مسلمانی که کمک هزینه ای به او کرده است، یا ساز و برگ به او داده است، یا او را بر رفتن به جهاد تحربض نموده است، یا در پی او و راه او پیام و دعوتی نشر داده است، یا در غیاب او، از او بعنوان یک مجاهد دینی یا مرزدار اسلامی، به احترام یاد کرده است، خدایا این کسان را نیز مانند همان مجاهدان و مرزداران پاداش ده، به همان اندازه و به همان گونه...
-در این دعا، همه جا، تعبیر مسلم و مسلمین و اهل ثغور است، یعنی هر کسی که الا اله الا الله و محمد رسول الله بر زبان آرد، بدون در نظر گرفتن مذاهب و فرقه های اسلامی. و این، از نظر سیاست اسلامی، تعلیمی بزرگ است، تا مسلمانان شیعه و سنی بدانند که در روزی که مصالح جهانی اسلام مطرح است و دشمن خارجی رویاروی ایستاده است باید به اسلام - به معنای اعم - اندیشید. این مصالح را ائمه طاهرین - علیهم السلام - همواره رعایت می کرده اند. و در عین پاسداری موضع راستین حق و نشر معارف و مبانی شیعی، از مصالح کلی اسلام و مسلمین غفلت نمی ورزیده اند. اکنون ما شیعه باید این تعلیم را سرمشق خود سازیم. هیچ گوینده ای، هیج نویسنده ای، هیچ واعظی حق ندارد به نام دین و تشیع، مصالح اسلام را نادیده بگیرد، و به نام ولایت و علاقه مندی به امامان، دستورات صریح خود امامان را زیرپای نهد. این موضعگیریهای جاهلانه همه از سر جهل است، جهل به موضع مسئول تشیع، جهل به فرهنگ اصیل دین، جهل به روش پیشینیان شیعه، جهل به میراث و شعور میراثی ما، و جهل به مسائل زمان و سیاستهای جهان.
من می دانم که در میان برادران اهل سنت ما، کسانی که اصل برادری و تفاهم و حرمت متقابل را رعایت نمی کنند، اندک نیستند. در میان نویسندگان و مؤلفان و گویندگان و عالمان و فقیهان آنان هستند کسانی که به برادری اسلامی زیان می رسانند و از این راه - دانسته یا ندانسته و خواسته یا نخواسته - به دشمن کمک می کنند، حتی در ایام حج و در موسم و مشعر و منی... من اینها را می دانم، لیکن ما نباید مقابله به - مثل کنیم، و بر سر دوری و جدایی و نشر تفرقه مسابقه دهیم، در این میان اسلام را فدا سازیم، و برای بهره برداری دشمن وسیله فراهم آوریم. ما مدعی آنیم که تربیت یافته مکتب آل محمدیم، و پیرو پیشوایان بر حق و رهبران الاهی، رهبرانی انبازان و همطرازان با قرآن مجید. پس باید همانگونه عمل کنیم و همانگونه بیندیشیم، بویژه در موضع های اجتماعی. ما باید مصالح اسلام و قرآن و قبله را، در هنگامهای لازم، مقدم بدانیم و مقدم بداریم. و این منافات ندارد با اصل اساسی حراست و نگهبانی فرهنگ تشیع و نشر و عرضه مبانی اعتقادی شیعی (چنانکه ائمه طاهرین، از خود حضرت علی (علیه السلام) به بعد، این هر دو کار را با هم انجام میداده اند: هم حفظ مصالح کلی و جهانی اسلام - در برابر امم و ملل دیگر: یهود، نصاری و... - و هم نشر مبانی حق و ایدئولوژی درست و بینش راستین)، بلکه آنچه در این مقام مطرح است، گفته ها و نوشته های جاهلانه برخی از کسانی است که در رده گویندگان و نویسندگان و مؤلفان دینی جای گرفته اند، و شگفتا که بعضی از آنان خود را عالم و ملا و کتاب خوانده هم معرفی می کنند، لیکن ذره ای شعور شیعی و درک زمانی ندارند. گمان می کنند همینکه احساسات گروهی عوام را تحریک نمودند وطعنی گفتند و مجلسی گرم کردند، - حقیقت را تأیید کرده اند و خدا را راضی ساخته اند، آنهم در این زمان. می پندارند مجاهدات بیمانندی که بزرگان شیعه، در طول تاریخ، برای حفظ و انتقال این مذهب کرده اند، از همین دست بوده است. نمی کنند که دست کم تاریخ احوال چند تن از بزرگان سلف را، مانند سعید بن جبیر، هشام بن حکم، ابن ابی عمیر، فضل با شاذان، شیخ کلینی، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و... بخوانند، تا بدانند که دفاع از تشیع و نشر آن یعنی چه، و زین آل محمد بودن یعنی کدام؟
آری اینان از تاریخ اسلام، تاریخ بزرگان اسلام، حکمت عملی امامان، رفتار خود امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) آگاهی ندارند. سخنان و کتابهای سلف شیعه را نخوانده اند، از روش و چگونگی موضعگیری شیعی کسانی چون سعید بن جبیر و دیگر نامبردگان و همانندان آنان آگاه نیستند، حتی از روش حکیمانه و منطق منزه علمای متأخر ما، مانند علامه مجاهد و مصلح کبیر، حضرت سید عبدالحسین شرف الدین موسوی عاملی (م: 1377) نیز پاک پاک بی اطلاعند. نمی دانند که عالم مجاهدی که عمر خود را به جهاد و کوشش در راه نشر و ترویج مذهب شیعه می گذراند و کتاب عظیمی چون المراجعات می نویسد، و کتاب دیگری چون النص والاجتهاد، همین عالم به هنگام هجوم استعمار، خود در صف سربازان مجاهد اسلام، و در کنار مسلمانان دیگر مذاهب می ایستد و می جنگد، و همین عالم، در کنار آن کتابها، کتاب ألفصول المهمه فی تألیف الامه را نیز می نویسد، و از اندیشه، بلکه تکلیف الفت دادن میان امت غفلت نمی کند و تن نمی زند...(28)
در اینجا باید یک نکته را نیز با تأکید یاد کنم که آنچه را من در این رساله، در صدد روشن کردن آنم، یعنی عینیت گرایی و درگیری ائمه طاهرین با مسائل زمان خویش، این درگیری همواره با قدرتهای خلافت بوده است و عالمان و روشنفکرانی که به آنها مدد می رسانده اند، نه با توده های مسلمان غافل و جاهل. در برابر اینان باید ارشاد کرد و راه نمود، نه دشمنی کرد و کین توخت.(29)
باری، سخن در تحلیل دوره امامت امام چهارم حضرت زین العابدین (علیه السلام) بود. گفتیم امام دوره 35 ساله امامت خویش را، به حراست و نگهبانی شش موضع مصروف داشت. موضع نخست را - با قدری تفصیل - یاد کردیم، اینک بقیه بحث:

موضع دوم: (زنده نگاهداری خاطرات عاشورا)

موضع دوم، زنده نگاهداشتن خاطرات عاشورا و شهادت بود، و متبلور ساختن حماسه عظیم، به صورتهای گوناگون، و در فرصتهای مناسب، که اشاره ای به نمونه ای از آن گذشت.