امام در عینیت جامعه

نویسنده : محمد رضا حکیمی

پیشگفتار

می شود که متفکرانی ذهنگرا باشند و بر پایه آرمانهایی ذهنی به مشکلها مسئله های بشری پاسخ دهند، چه آن پاسخها، در بیرون از ذهن، قابل تحقق باشد یا نباشد. لیکن در نظام تربیتی پیامبران (نظام انبیایی)، چنین چیزی و اینسان اندیشیدنی نیست. در این نظام به همان اندازه که به علم اهمیت داده شده است. به عمل نیز اهمیت داده شده است. ازاین رو، در این تعالیم، همواره، عمل و عملی بودن و واقع زندگی، ملحوظ گشته است.
پیامبران آمدند تا مشکلات واقعی بشر را بگشایند و مسائل عینی انسان را حل کنند. در این آغاز نمی خواهم، در این باره، سخنی بتفصیل گویم. تنها به اشاره ای می گذرم، و همین اندازه می گویم که یکی از بزرگترین فرق میان مکتبهای انبیایی و غیر انبیایی همین است که یاد شد، یعنی عملی بودن و به عینیت توجه داشتن.
این موضوع، در دین اسلام، صورتی بس جدی تر و راستین تر می یابد. زیرا دین اسلام، دین خاتم است و آیین آخرین، پس از آن، دیگر چیزی به نام دین (نظام الاهی) وجود نخواهد داشت. از این رو لازم بوده است که این ویژگی (واقع گرایی)، در دین اسلام، به حد نهایی و دقیق خود برسد.
بررسی و مطالعة دقیق تاریخ زندگی پیامبر اکرم و امامان، این امر را روشن می کند، به شرطی که این بررسی و مطالعه، برپایة نوشته ها و تاریخهای درست انجام گیرد، و همراه باشد با تحلیل و استناد، و بر کنار باشد از جعلها و افتراها، و اظهار نظرهای نادانان یا غرض داران(1)؛ همچنین همراه باشد با زمینة شناختی مناسب، در این مسائل.
بنابراین، کسی که از چنین زمینه ای شناختی برخوردار نیست، یا باید به کتابهای منطقی و مؤثق رجوع کند، یا به عالمان موثق آگاه و اهل شناخت.
در قدیم برخی از دانشمندان و متفکران بزرگ شیعه، مانند شیخ مفید بغدادی (م: 413)، سید مرتضی علم الهدلی بغدادی (م: 436) و شیخ الطایفه ابوجعفر محمدبن حسن طوسی (م:460)، و سپس بزرگانی چون علامة حلی (م: 726)، به صورتی عمیق، به تحلیل بخشی از مسائل فرهنگ سیاسی و اجتماعی اسلام پرداخته اند. اما در روزگاران بعدی و سده های اخیر، تألیفات شیعه رو به کم مایگی و سستی رفت، ماخذ قدیم مهجور گشت، و معارف اصیل به دست فراموشی سپرده شد. تا می رسیم به این روزگار، که به تألیفات عمیق و تحلیل گر مذهبی - در عین وسعت دایرة انتشارات دینی - بسیار کم بر می خوریم، یعنی تألیفاتی که مبانی و معارف اصیل شیعی را چنانکه باید بشناسد و بشناساند. با اینهمه گاه کتابهایی - که تا حدودی به موضع یاد شده نزدیک است - به هم می رسد، و مایة خیر اجتماعی و رحمت عقلی می شود، معرفت می دهد و راه می آموزد، و حقایق و معارف پاکان را در پیشدید اجتماعات قرار می دهد، و تربیت می کند و جهت می بخشد.
از جملة این برخ یاد شده است، کتابی چند که دربارة زندگانی حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) و اسرار سیاسی حیات آن امام بزرگ نوشته شده است، و کتابی چند در تحلیل واقعة عاشورا، و تحلیل زندگانی امام جعفر صادق (علیه السلام) و تأثیر آن امام در دیگر مذاهب، و تحلیل زندگانی امام هفتم حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) و...
چند سال پیش از این، یک تن از مردم محترم، از موالیان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، که با این بنده سابقة دوستی دیرین داشت، از من خواست تا دربارة صلح امام حسن مقاله ای بنویسم. با اینکه من سرگرم اندیشیدن دربارة برخی دیگر از مسائل و مبانی فرهنگ شیعه بودم، خواستة او را بر زمین هشتن نیارستم، و به نوشتن مقاله ای، در این مقوله، دست یازیدم. مقالة یاد شده در کتابی چاپ شد. بخشی از رسالة حاضر همان مقاله است که با بازنگریها و افزودنهایی چند همراه گشته است. و فصلی که در آغاز آورده شده است، در بردارندة طرحی و گفتاری است بس کوتاه، دربارة شناخت عینیت گرایی، در زندگانی اجتماعی و سیاسی هر یک از امامان.
در اینجا یاد می کنم که آنچه در بخش نخست این رساله آمده است، تحلیلی است مختصر از دورة زندگانی امامان تا پایان عهد امامت امام یازدهم، حضرت امام حسن عسگری. بدینگونه بحث دربارة دو دوره، دیگر، دورة غیبت صغری و دورة غیبت کبری، بر جای می ماند. و گفتگو دربارة این دو دوره در تاریخ فکر و فرهنگ و اقدامات و موضعبانی شیعی، در عهدة رسالة دیگر خواهد ماند. در آنجا باید روشن شود که ورای تأثیر باطنی امام غایب (علیه السلام) و هویت نهادی او در عالم از نظر نشر فیض، تأثیر تربیتی و اجتماعی و نقش رهبری آن امام در دوران غیبت، چگونه بوده است و چگونه خواهد بود. و این نقش و تکلیف که برعهدة عالم گذاشته شده است چیست و چگونه است؟ و آن عالم کیست و کدام است؟ در واقع موضوع آن رساله عالم در عینیت جامعه خواهد بود.
و این سخن بگذار تا وقتی دگر
اکنون این رساله را که امام در عینیت جامعه نامیدم، به جامعه تقدیم می دارم. امید است که در کلیت آهنگ اجتماعی، که از نشر این فرهنگ دارم، این رساله نیز ادا کننده رسالتی باشد.
و لا حول و لا قوه الا بالله.
و السلام علی من یخدم الحق لذات الحق...
ماه ذیحجه 1396.

گفتار نخست «دوره های هشتگانه تربیتی، اجتماعی وسیاسی، در تاریخ زندگی امامان

زندگانی پیشوایان شیعه، در تاریخ اسلام، در خور اندیشه و تأمل بسیار است(2). چون پس از در گذشت پیامبر و رفتن بانی بزرگ، امامان همواره از مقام اسلامی - اجتماعی خویش دور داشته شده اند. آنچه در جامعة اسلامی می گذشته است - در همة شئون و سطوح - طوری تعبیه می شده است که آنان از مردم جدا باشند، و از مقام خویش دور و برکنار مانند، و در انزوا یا گرفتاری به سر برند، و تعلیماتشان آموخته نشود و پراکنده نگردد.
از سوی دیگر، امامان، از جانب خدا و رسول، مکلف بوده اند تا حقایق دینی و آگاهیهای قرآنی و آموزشهای اجتماعی را به مردمان بیاموزند و به خلقها برسانند، و موضع راستین والا را حراست کنند. بدینسان دو واقع، در جامعة اسلامی جریان داشته است: واقع انحرافی و واقع اصلاحی، واقع مسرف و واقع معتدل، واقع کذاب و واقع صادق.
می دانیم که پیدا کردن و آموختن تجربه بسیار سودمند است، هم تجربة فردی، هم تجربة اجتماعی. لیکن نباید فراموش کرد که شناختن چگونگی تجربة دیگران - بویژه راستان و راستینان - نیز سودمند است و گاه سودمندتر، زیرا که آن تجربه، دور خود را گذرانیده است و نتایج خود را معلوم کرده است.
از اینجاست که به اعتقاد این بنده، شناخت دقیق و صحیح زندگانی امامان و چگونگی رفتاری و آزمونهای عملی آنان، در موضع و جهاد و سیاست و اجتماع، نه تنها برای امت اسلام و عموم مسلمانان، بلکه همواره برای بشریت متعالی سودمند تواند بود و راهگشا تواند شد و رهایی بخش تواند گشت، که
الناس ناس والزمان زمان
پس زندگی یک یک امامان، از این نظر نیز، در خور تحلیل و فراگیری است:
از امام جواد (محمد التقی) که در حکومت معتصم عباسی در سن 25 سالگی مسموم گشت، تا امام محمد باقر که در سن 57 سالگی، پس از سالها نشر مبادی فرهنگ اسلامی، به شهادت رسید،
از خطبة امام حسین در شب عاشورا، تا مجلس درس امام جعفرصادق،
از امام هفتم موسی بن جعفر در زندانهای بغداد، تا امام رضا و مجالس مناظرة مرو،
از امام حسن مجتبی و درگیریهای او با معاویه و تجهیز سپاه و... تا امام هادی (علی النقی) و امام حسن عسگری و سالها گرفتار بودن در محلة عسکر سامرا و...
همة این درگیریها، درگیریهای دو واقع پاک و ناپاک است.
در حقیقت این 250 سال، دورة زندگی امامان، از رحلت پیامبر اکرم (اوایل سال 11 هجری)، تا رحلت امام حسن عسکری (اوایل سال 260 هجری)، در طول تاریخ بشر، والاترین نوع تجربه بشری است در دو داقع زندگی.... با اینهمه هنوز ما تألیفتی ارجمند و همه جانبه در مقولة یاد شده نداریم. از جملة دوران تجربة دو داقع، 10 سال دورة امامت امام حسن مجتبی است.
این دوره، نقطة التقای جریانهایی بسیار مهم است و درگیریهایی آموزنده و بیدارگر، هم در شناخت طبیعت اجتماع، هم طبیعت قدرت غالب، هم چگونگی اصالت و حفظ موضع، در عین تعویض ضروری صورت ظاهر آن.
بخش عمدة این رساله، مربوط است به تحلیلی چند دربارة قضای اجتماعی و سیاسی امام دوم. لیکن پیش از ورود به این بحث، دربارة دورة 250 ساله امامت نیز سخنی میآورم.
من این 250 سال را، از نظر وجه مشخص درگیریهای اجتماعی و موضعی و تجربه های عوامل انسانی، به 8 دوره تقسیم کرده ام. در این فصل از این رساله، با کمال اختصار - و به صورتی طرحگونه - درباره این 8 دوره سخن می گویم، به این امید که دانشمندان متفکر و ژرف بین و صاحبنظران آگاه، درباره این مسائل والا، به تحلیلهایی ارزشمند و مفصل دست بیازند، و آنها را عرضه کنند.

دوره نخست (11 - 40)

این دوره، از رحلت پیامبر اکرم می آغازد و با شهادت امام علی بن ابیطالب به پایان می رسد.