فهرست کتاب


شخصیت زن از دیدگاه قرآن

هادی دوست محمدی

زن و مرد جهت استقلال تفاوتی ندارد

اسلام، شخصیت زن را، همچون شخصیت مرد مستقل دانسته و هیچگونه تفاوتی در وجود و حیات برای این دو قائل نیست. و برتری و امتیاز را در هر کدام از آنان، تنها و تنها تقوا معرفی کرده است، قرآن مجید در این باره می فرماید:
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلنا کم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم(51)
ای مردم، در حقیقت ما، شما را از مرد و زن آفریدیم و شعبه شعبه و قبیله قبیله تان قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید و بی شک گرامی ترین شما نزد خدا باتقواترین شما است
و در جای دیگر می فرماید:
انی لااضیع عامل منکم من ذکر و انثی بعضکم من بعض(52)
من کار هیچ صاحب کاری را، چه مرد و زن، ضایع نمی کنم که شما برخی، از برخی دیگرتان هستید
در این آیه تصریح به این حقیقت است که زن و مرد یک نوع وجود استقلالی دارند و هیچ مزیت و برتری بر دیگری ندارند و مانند مرد، زن نیز اگر از تقوا و ایمان و فضیلت بیشتری برخوردار باشد طبعاً او از مردی که دارای این مزیت نیست برتر خواهد بود:
من عمل صالحاً من ذکر وانثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة و النجزینهم اجرهم باحسن ماکانوا یعملون(53)
کسی که کار شایسته ای کرد چه مرد، و چه زن در حالی که عملش از ایمانش سرچشمه گرفته باشد، بی تردید به او زندگی و حیات پاکیزه و خوشبختانه ای خواهیم داد و پاداشی شایسته تر از آنچه که انجام داده اند به آنان عطا خواهیم کرد.
و در جای دیگر می فرماید:
من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنة ولا یظلمون نقیرا(54)
و کسی که کارهای شایسته و اعمال صالحه انجام دهد مرد باشد یا زن در حالی که دارای ایمان است، پس اینان به بهشت برین در آیند و مورد کوچکترین ظلم و ستمی قرار نگیرند.
در تمام آیات کریمه قرآن که پیرامون آفرینش انسان و شخصیت وجودی وی بحث شده است، هرگز زن و مرد را از یکدیگر جدا ندانسته و آنان را از یک منشأ و از یک جنس و یک وجود تلقی کرده است و برای هر کدام وجود و شخصیتی مستقل قائل شده است، منتهی زندگی این دو را طبق نظام احسن با زیباترین وجه مرتبط و آمیخته به هم معرفی کرده است که گویا هر دو تاروپود یک بافته را تشکیل می دهند...

حمایت قرآن از استقلال زن

زن و مرد، در وابستگی و استقلال وجودی، متساویند

تمام صفحات تاریخ جهان و بررسی آثار پیشینیان، نشانگر حقیقت تلخ اسارت و بردگی زن می باشد! و هیچ مکتب و آئینی از شخصیت مستقل زن و ارزش وجودی او دفاع نکرده است.
در بخش پیش برخی از ستمهائی را که بر زن روا داشته اند و دفاع قرآن را از شخصیت زن، خاطرنشان ساختیم، اکنون برای ارائه برخی دیگر ظلمهای نسبت به زن را از خامه مؤثر و عمیق عارف، فیلسوف و محقق بزرگ اسلامی، استاد علامه طباطبائی می خوانیم، حقایقی را که معظم له در اثر جاودانه خویش تفسیر المیزان آورده اند، از آنجا که از اهمیت و ارزش والای تحقیقی برخوردار بود عیناً برای خوانندگان گرامی نقل می کنیم.
کلدانیها و آشوریها از آئین حمورابی تبعیت می کردند، و طبق آئین مزبور، زن، تابع شوهر بود و استقلالی در اراده و عمل نداشت و حتی اگر در چیزی از امور معاشرت از شوهرش اطاعت نمی کرد یا استقلالاً کاری را انجام می داد شوهر می توانست او را از خانه بیرون کند یا زن دیگری بگیرد و بعد از آن با او مانند کنیزان رفتار کند و اگر در تدبیر خانه خطائی از او سر می زد و در مصادف، اسراف و تبذیری می نمود شوهر می توانست نزد قاضی از او شکایت کرده و بعد از اثبات جرم او را در آب غرق نماید!
روم نیز از قدیمیترین ملل در وضع قانون است، رومیها در حدود چهارصد سال قبل از میلاد قانونی وضع کردند و کم کم آنرا تکمیل نمودند، قانون روم قدیم برای خانواده یک نحو استقلالی در امور داخلی قائل بود، خداوندگار خانواده یعنی شوهر زن و پدر فرزندان، یک نوع ربوبینی داشت که افراد خانواده او را پرستش می کردند و خود او پدرانش را که رؤساء سابق خانواده بودند، می پرستید.
خداوند گار، نسبت به تمام افراد خانواده از زن و فرزندان اختیار تام داشت و هر چه می خواست می کرد و حتی اگر صلاح را در قتل یکی از آنها می دید او را می کشت و هیچکس نمی توانست در این امر با او معارضه کند، ولی زنان خانواده از زن و دختر و خواهر، نسبت به مردان حتی پسرانی که بطور کلی تابع خداوند گار بودند پست تر شمرده می شدند و جزء اجتماع مدنی بشمار نمی رفتند، شکایتی از ایشان مسموع نبود، معامله شان نفوذ نداشت و در امور اجتماعی کوچکترین دخالتی نمی توانستند بکنند، ولی مردان مانند پسران و برادران و حتی پسر خواندگان ممکن بود با اذن خداوندگار استقلالی در زندگی پیدا کنند. و موضوع پسر خواندگی و ملحق کردن فرزند به غیر پدر خویش در روم و همچنین در یونان و ایران و عرب شیوع داشت.
زنان، اجزاء اصلی خانواده نبودند و خانواده را مردان تشکیل می دادند و زنان تابع محض بودند و قرابت اجتماعی رسمی که در ارث و مانند آن مؤثر بود اختصاص به مردان داشت، و همچنین بین زنان و مردان مانند زن و شوهر، مادر و پسر، خواهر و برادر و دختر و پدر و در جائی که قرابت رسمی نبود ارثی هم در کار نبود، بله قرابت طبیعی که معلول اتصال در ولایت بود میان ایشان برقرار بود و اثرش در مثل ازدواج با محارم و ولایت رئیس خانواده ظاهر می شد.
خلاصه وجود زن نزد رومیان، طفیلی، و حیاتش در اجتماع چه اجتماع مدنی و چه اجتماع خانوادگی تابع حیات مرد بود! زمام زندگی و اراده زن به دست خداوند گار خانه مانند پدر و شوهر بود، او هر کاری می خواست می کرد و هر فرمانی می خواست می داد! و گاهی زن را می فروخت، گاهی می بخشید، زمان برای تمتع قرض می داد! و بعضاً در برابر حقی که باید از او استیفاء شود مانند وام و خراج و مانند آن می داد! در مقام مجازات او را می زد و گاهی کار به کشتن هم می کشید! اگر زن مالی را از مهر ازدواج یا از راه کسب با اذن ولی بدست می آورد تدبیرش بدست مرد بود ولی چون از ارث محروم بود از آن راه نمی توانست مالک چیزی بشود، اختیار ازدواج زن بدست پدر یا یکی از بزرگان فامیل بود و اختیار طلاقش بدست شوهر.
در یونان هم وضع پیدایش خانواده و خداوند گاری رؤساء خانواده ها قریب بوضع روم بود. اجتماع مدنی و خانوادگی را مردان تشکیل می دادند و زنان تابع ایشان بودند و استقلالی در اراده و کار نداشتند.
ولی نکته جالب اینست که تمام این ملل بحسب حقیقت، قول خودشان را نقض کرده اند، زیرا قوانین موضوعه تبعیت و عدم استقلال زن را تنها در موارد منفعت می دانست و در مواردی که به ضرر زن تمام می شد برای او استقلال قائل بود، مثلاً در مقام کیفر جرائم، زن استقلال داشت و باید خودش مستقلا مجازات شود، ولی پاداش و سودی عائد او نمی شود مگر بالتبع و تحت ولایت مرد.
و خود همین مطلب شاهد بر این است که این قوانین در حقیقت زن را حتی یک جزء ضعیف از جامعه انسانی که دارای شخصیت تبعی باشد هم نمی دانست بلکه او را مانند میکرب موذی می شمرد که برای مزاج و سلامتی اجتماع مضر است و فقط اجتماع برای بقاء نسل احتیاج ضروری به او دارد، روی این اصل باید مورد توجه قرار گیرد، چنانچه جرم و جنایتی از او سرزد به کیفر اعمالش برسد و چنانچه خیر و نفعی از او پیدا شد بهره اش عائد مرد شود، و در هر حال او را سر خود نگذارند تا از شرش ایمن باشند، مانند دشمن نیرومندی که مغلوب و دستگیر می شود تا زنده است باید تحت فشار باشد، اگر کار بدی کرد مؤاخذه شود، و اگر کار خوبی کرد از او قدردانی نشود.
و این اصل که اجتماع را متقوم به مردان می دانستند ایشان را ملزم کرده بود که فرزند را در حقیقت منحصر به اولاد ذکور بدانند و راه بقاء نسل را تنها به بقاء آنان بشناسند، و این منشاء ظهور پسر خواندگی و الحاق فرزند بغیر پدرش شد، زیرا خانه ای که رئیسش پسر نداشت محکوم به خراب، و نسلش محلکم به فناء و انقراض بود از اینرو چاره ای جز این ندیدند که پسرانی را که از صلب خودشان نبود پسران خود خوانند، و همین کار را کردند، و پسر خواندگان مانند پسر حقیقی فرزندان رسمی بشمار آمدند، هم ارث می بردند و هم از ایشان ارث برده می شد و هر گاه مردی حس می کرد که فرزنددار نمی شود یکی از نزدیکان: مانند برادر یا برادرزاده اش را می آورد تا عیالش از او بار گیرد و فرزندی بیاورد که پسر او باشد و باعث بقاء خانواده اش گردد!
در یونان امر ازواج و طلاق قریب به روم بود، و تعدد زوجات هم در آنجا مانعی نداشت، ولی در صورتی که زن بیش از یکی بود فقط یکی از آنها زن رسمی و باقی غیر رسمی شناخته می شد.(55)
خواندن این حقایق تلخ و مشاهده این همه ستم و نامردمی و آگاهی از آن همه سوء پیشینه، هر انسان آزاده ای را متأثر می سازد و لرزه به اندمش می افکند.