فهرست کتاب


شخصیت زن از دیدگاه قرآن

هادی دوست محمدی

آفرینش زیبای زن و مرد

بدون تردید، ارزش وجودی زن، از ارزش وجودی مرد، جدا نیست و هیچکدام ذاتاً عامل بدبختی یا عنصر گناه نیستند بلکه هر کدام در همین شرایط وجودی که هستند، هیچگونه نقص در آنها نیست و به زیباترین نحو و شایسته ترین شکل آفریده شده اند که اگر به جز این بودند نقص داشتند آفریننده این نظام خود فرموده است که:
اعطی کلشی ء خلقه ثم هدی(39)
خدای متعال آنچه که لازمه وجودی آفرینش هر چیزی بود به آن عطا کرده و آنگاه راه کمال و حرکت را نیز به وی نشان داده است.
جهان چون خد و خال و چشم و ابروست - که هر چیزی به جای خویش نیکو است
همانطور که در کشور تن، زیبائی هر کدام از اعضاء به همان کیفیتی است که هستند زیبائی دیدگان در ظرافت آنها و زیبائی بازوان به قوی بودن و ستبر بودن آنها است، در واحد انسانی زن و مرد نیز زیبائی مرد به کیفیت خاص خودش، به نیرومند بودن و خشونت مردانگی او، و زیبائی و جلوه زن، به ظرافت و نازکی او است که از شیر حمله خوش بود و از غزال رم جمال شیر به یال و کوپال، و جلوه غزال، به حالت آمیخته با آرامی و لطافت و چشمهای زیبا و معصومانه و رمیدن از خشونتش می باشد هرگز حق نداری که به حمله او یا به رمیدن این اعتراض کنی که همین زیبا است غیر این نازیبا.
نقاش ازل همه جهان را به زیباترین وجه نقاشی کرده و نظام احسن را ارائه نموده است و در خصوص انسان فرموده است:
لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم(40)
به تحقیق انسان را در زیباترین و بهترین قوام و مراتب وجود آفریده ایم
و صورکم فاحسن صورکم(41)
و خدای متعال شما را به تصویر کشید پس صورت شما را زیباترین و بهترین صورت قرار داد.
آری همان خدائی که همه جهان و جهانیان را به حق آفرید و همگان را زیبا آفرید:
خلق السوات و الارض بالحق
زن و مرد نیز در این نظام احسن به حق آفریده شده و به زیباترین وجه آفریده شده اند، منتهی همچنانکه تنه ها و شاخه های درختان، تنومند و خشن هستند و باید هم چنین باشند، شقایقها زیبا، ظریف و لطیف می باشند، در زندگی انسانی نیز مثل مرد و زن، به آن گونه است.

غرور و خود خواهی مرد؟

ناظم نظام احسن، زیبا تنظیم کرده است و اگر خوب بنگری چیزی جز زیبائی نخواهی یافت و این غرور و خودخواهی است که بگوئیم چرا شقایقها به این اندازه خوشرنگ و زیبا هستند؟ چرا توجه مرا جلب می کنند؟ چرا ارغوان، گلسرخ و یا سمن، در میان گیاهان به این اندازه جلوه دارند، چرا اینقدر خوشبو هستند که باید من بروم و یک دامن بچینم؟ این گناه گل است که زیبا است یا گناه تو است که نمی گذاری زیبا، زیبا بماند؟ و با تجاوزگری آن را پژمرده، افسرده و نابودش می کنی؟ تو خود را دریاب و زیبائی را تحقیر نکن، تو خود بدان که چگونه و کی باید از گل بهره برد؟ که اگر چنین کردی هرگز گلهای معصوم را گنهکار فرض نخواهی کرد. تو حداقل مثل بابا باش و از دیده و دلت فریادبکش(42) نه از آنکه دیده ات می بیند و دلت یاد می کند، اگر دیده و دل را انسانی ساختی، راحتی و حتی نیاز به فریاد هم نداری.
این از انانیت و خود خواهی انسان است که بنفشه و لاله را گنهکار بداند و آنها را مقصر بشمارد که چرا بنفشه معطر است و نشاط آور و چرا لاله خوشرنگ، زیبا، پرمعنی و با نجوی است؟
تو اگر مبتلا به بیماری زکام هستی و بوی خوش گل به مشامت نمی سازد، خود را معالجه کن و به رائحه گل بد مگو که اگر خود را معالجه کنی و با دیده و مشام سالم به گل بنگری و بو کنی و تقوای دل و دیده داشته باشی، آنگاه هر چه را می بینی خوبی و زیبائی می بینی و در مقابل ناظمش کرنش و تواضع می کنی و تبارک الله احسن الخالقین می گوئی!
آری زن عنصر گناه و شیطان کوچک نیست و این توئی که گناه آلود می نگری و شیطان گونه از وجود او سوء استفاده می کنی!

شخصیت مستقل زن

اخیراً در یکی از جلسات دانشگاهی به مناسبتی پیرامون ستمهائی که بر زن در طول تاریخ شده و اهانتهائی که به وی گشته است، صحبت می کردم، و به داستان اسارت زن در همه مناطق جهان، از جمله رم و ایران، اشاراتی داشتم.
یک نفر از حضار، ابراز داشت:
بعضی از حوادث تاریخی، نشان می دهد که زن در بعضی از کشورها مانند ایران و یونان، مورد توجه بوده و برای او ارزش به سزائی قائل بوده اند تا آنجا که در یونان حتی برخی از آلهه و خدایان را به شکل و پیکره زن می ساخته اند...
در پاسخ وی اظهار داشتم:
اولاً انسانهای غرق در جهالت خرافات و شرک، از اینگونه اعمال، بسیار انجام می داده اند و تاریخ، انواع مختلف آن ها را ثبت نموده است.
یکی از کارهای جاهلانه و شرک آمیز آنان، این بوده است که هر قبیله وطایفه با تخیل و هواهای خویش، شکل و صورتی را به عنوان خدایان و بتهای خویش تهیه می کرده اند! و آن شکل دلیل آن نبوده که موجودی که دارای آن شکل است در نظر آنان ارزشمند می باشد. آلهه و خدایان و بتها را، به صورت سنگ، چوب، بهائم، درندگان، وحتی خوردنیها، می ساخته اند مثلاً در مقام پرستش عموماً از مرد و زن، بتهائی را می پرستیدند که شبیه بتهای ستاره پرستان و معتقدین به ارباب انواع بود و امتیاز بتها به اختلاف قبائل و هواهای آنان بود، ستارگان و فرشتگان را که به گمانشان دختران خدایند پرستش می کردند، و طبق اوهام خود صورتهائی برای آنها تصور کرده، از مواد مختلفی مانند سنگ و چوب می ساختند و کار به جائی رسیده بود که قبیله بنی حنیفه بتی از خیس که غذائی است مرکب از آراد و روغن و خرما ساختند و مدتی طولانی آن را پرستش کردند و بعد در اثر قحطی و گرسنگی آن را خوردند و شاعری درباره ایشان گفت:
اکلت حنیفة ربها - زمن التقحم و المجاعة
لم یحذروا من ربهم - سوء العواقب و التباعة
یعنی بنی حنیفه خدایشان را در زمان قحطی و گرسنگی خوردند و از سوء عاقبت و سرانجام آن نترسیدند.
و گاهی اتفاق می افتاد که سنگی را برای پرستش انتخاب می کردند، بعداً که سنگ بهتری را می جستند اولی را رها کرده به دومی می پرداختند و در صورتیکه چیزی نمی یافتند مشتی از خاک، گرد آورده و گوسفندی را بر آن می دوشیدند و دور آن مشغول کرنش می شدند.(43)
ثانیاً - مجسمه ها و پیکره ها به شکل زنان، به عنوان فرشته ها که دختران خدا هستند! ساخته می شدند و نه به صورت زن، به عنوان یک انسان محبوب.
ثالثاً - هر جا فرضاً حرکتی می شد که نشان دهنده ارزشی برای زن بود، بدون تردید، یا به عنوان ارزش جنسی و سکوالیته بودن او بود و یا به این جهت که به قول رومیان و ایرانیان: چون از او سربازی زاده می شود و می تواند پسر بزاید!.
و به عبارت دیگر چون می توانست پسر بیاورد نسبتاً ارزش تعلقی و وابسته داشت نه ارزش وجودی و استقلالی، تا آنجا که فردوسی شاعر بنام ایرانی تحت تأثیر این طرز تفکر قرار گرفته، پاسخ مادر شاه را به گفته شاه زن واژدها هر دو در خاک به چنین می سراید:
زنان را بود بس همین یک هنر - نشینند و زایند شیران نر
در واقع ارزش زن در حد ارزش یک دستگاه تولیدی ارتقاء یافته بود و بیش از یک ابزار و کالا ارزش نداشت! و به همین جهت هر جا یک به اصطلاح هنرمندی نیز خواسته پیکره ای از زن یا تصویری نقاشی شده از وی را ارائه دهد، به ابعاد زیبائی جسمی، به لطافت و ظرافت اندام و بالاخره به بعد جنسی وی توجه کرده است.
و به گفته دانشمند ادیب و نویسنده هنرمند مسیحی سیلمانی کتانی:
زن یکی از کالاهای تجارتی و یا وسیله تمتع برای مرد به شمار می آمد که مرد به هر طور که خواهش دلش بود، با او سرگرم می شد و هر طور که می خواست در او تصرف می کرد روی همین اصل بود که در عصر پیش از اسلام، مرد حق زنده بگور کردن زن را داشت! بدون اینکه هیچ قانونی از او چیزی طلب کند و او را جریمه نماید تا آنکه اسلام آمد و زن را از حقوق خویش بهرمند کرد و به وسینه او مدال و نشان مادری و همسری نصب کرد و او را از زنده بگوری و حرمان رهائی بخشید.(44)