فهرست کتاب


شخصیت زن از دیدگاه قرآن

هادی دوست محمدی

وحدت در دوگانگی وجودی

قرآن مجید، به یک امر حقیقی و طبیعی تصریح نموده، زن و مرد را یک جفت معرفی می نماید به گونه ای که در تمام طبیعت و جانداران، این حقیقت مشاهده می شود بدون اینکه کسی در میان آنها، جدائی تصور نماید، مثلاً آنجا که می فرماید:
و من کل شی ء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون(13)
و ما از هر چیز جفت زوج آفریدیم تا شاید شما متذکر گردید.
و نه خلق الزوجین الذکر و الانثی(14)
و به راستی او است که زوج نر و ماده را آفرید
سبحان الذی خلق الازواج کلها مماتنبت الارض(15)
منزه است خدائی که از همه آنچه که از زمین می روید، جفتها آفرید.
و من کل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین(16)
و از همه میوه ها، آنها را جفت جفت و دوتا دوتا قرار داد.
و آیات دیگری که این حقیقت را بیان می دارند هم چنانکه در جهان طبیعت در میان جفتها و زوجها تصویر جدائی نمی رود، زن و مرد نیز از یک نفس، یک جان و در وجود، یکی هستند که گویا وحدت در دوگانگی وجودی دارند و نفس انسانی در دو چهره و دو شکل مرد و زن، متظاهر می گردد و به عبارت دیگر: گویا آفرینش و قدرت نقش آفرین، مرد و زن را در یک مرکز و خلوتگاه واحد، به دو جزء تقسیم کرده است تا در سیر تکاملی و انجذابی دائمی، از آن مرکز به سوی تکمیل کردن و ادامه ناموس حیات و وصول به آن خلوتگاه، همواره در حرکت باشند و از اشتیاق این وصل و برای اتحاد و یگانگی، به سوی یکدیگر جذب گردند و بیامیزند.
ایحسب الانسان ان یترک سدی، الم یک نطفة من منی یمنی، ثم کان علقة فخلق فسوی فجعل منه الزوجین الذکر و الانثی(17)
آیا انسان چنین می پندارد که همچنان بدون کیفر و پاداش به حال خود رها می شود؟ آیا او در آغاز قطره ای از من نبود؟ سپس خون بسته ای شد و بعد از آن، به این زیبائی آفریده و آراسته گردید؟ آنگاه از او، زوج نر و ماده قرار داد
و الله خلقکم من تراب، ثم من نطفة ثم جعلکم ازواجا(18)
و خدا شما را از خاک و سپس از نطفه آفرید و پس از آن شما را جفت جفت قرار داد.
این انسان، آغازش چنان بود و سپس به شکل مذکر مرد و مؤنث زن در آمده است که با این احتساب، انسان مساوی است با مرد و زن، وحدت در دوگانگی وجودی، و اصولاً صحبت از جدائی این دو متصور نیست.
و خلقناکم ازواجاً(19)
و شما را جفتها آفریدیم.

زن و مرد تافته یک بافته اند

زن از خود مرد و برای مرد است، مانند نسبت جزء و کل، یا همچون نسبت نخ و پارچه بافته شده و نمی توان در این نظام و حیات، زن را جدا از مرد دانست تا به کهتر و مهترشان اندیشید نخ و پارچه را نمی توان از هم جدا تلقی نمود... گر چه قامت زن پنج ششم قامت مرد و زنش شش هفتم وزن مرد باشد! این دلیل بر جدائی و برتری یکی بر دیگری نیست بلکه دو جزء متمم و مکمل یکدیگرند، مانند موقعیت شب و روز در تشکیل دادن روزگار و یا همچون سیمهای مثبت و منفی در ایجاد جرقه و برق که بدیهی است هرگاه جزء نباشد، کل نیز نخواهد بود و در این صورت، جزء داری ارزشی مانند ارزش کل خواهد بود.
به همین جهت، زن نسبت به مرد، جزء متمم و مکمل است و هیچگونه ارزش برای زن یا برای مرد وجود ندارد، مگر آنکه این دو قطب متعهد و متضمن امور هم باشند و هرگز حساب معینی درباره این دو وجود ندارد که گفته شود این از آن سنگین تر، بلندتر، داناتر و کاملتر است، مانند عمل ایجاد تفاضل میان اضلاع زاویه یا اضلاع مستطیل، کدام ضلع در نظر مهندسی سودمندتر یا کاملتر است؟ بی تردید برای هر کدام از اضلاع و خطوط، ارزش کامل ساختن و مکمل بودن هست، و نادیده گرفتن هر کدام از اضلاع یا خطوط، از بین بردن شکل هندسی و نابود کردن آن است.
زن و مرد نیز مکمل یکدیگر هستند، یعنی هر کدام قسمتی و بخشی از دیگری است، خواه این قسمت متمم، ظریف تر باشد، یا خشن تر، کوتاه تر باشد یا بلندتر، داناتر باشد یا کم درک تر، همانطور که یک مربع مستطیل از ضلع بلند، همراه با ضلع کوتاه ساخته می شود.
قرآن مجید، با کمال صراحت و شیوائی می فرماید:
هن لباس لکم و انتم لباس لهن
آنان زنان لباس، پوشش، زینت و مایه عفاف و پاکی شما و شما مایه عفاف و پاکی و لباس و پوشش آنان هستند.
ملاحظه می فرمائید که: قرآن مجید چگونه با این تشبیه زیبا، شیوا و رسا،ارتباط و همبستگی وجود زن و مرد را بیان داشته است؟ همچنانکه در تصور قطعه ای از پارچه یا لباس، نمی توان هیچکدام از نخ ها، تارها و پودها را جدای از هم تصور کرد، زن و مرد نیز در تشکیل یک واحد انسانی چنین هستند، و نفس واحده را معنی می کنند و تجسم می بخشند.

زوج آرامش بخش

زن و مرد، دو بخش از جسمی واحدند و هر کدام، معاون و یار دیگری است، اگر هر کدام را جدا از دیگری بینگاریم، گویا وجود ناقصی را فرض کرده ایم که بدون آن دیگر، کامل نخواهد بود.
همچنانکه زن، روحاً اتکاء به مرد دارد و در هر شرایطی، خویش را نیازمند به مرد می داند و همه جهان را به او بدهند این نیاز مرتفع نمی شود، مرد نیز در برابر زن چنین است، همواره به او و محبت او نیاز دارد، هر گاه مرد احتیاج به مادر دارد و لذت مادر داشتن برایش مطرح است، زن، آغوش پر مهر و جایگاه رشد برای جسم و جان او است و آنجا که نیاز به مربی، دلسوز و نوازشگر دارد، دامان زن، والاترین مدرسه و پرورشگاه روح و پیکر او است، هنگامی که به دوست، رفیق، همدم و همدرد نیازمند است، زن، یار او مایه شوق و اشتیاق او، محرم راز او، همدل و همدم او و همنشین وفادار او است. و آنجا که مرد به شور و عشق و نشاط، نیاز دارد، زن گل شکوفای زندگی او، مایه سرخوشی و سرور و نشاط او و آرام بخش جان و دل او است.