فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

فرضیه پنجم:

شعر حافظ از اول تا آخر همه عرفان است و بس و مراد از من و شاهد و زلف و خط و خال، اصطلاحاتی عرفانی است:
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است - آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
قبل از توضیح فرضیه پنجم لازم است نکاتی درباره زبان سمبلیک عرفا ذکر شود. زیرا آن چه باعث متهم شدن حافظ می باشد استفاده او از الفاظ می و معشوق و شاهد و... و به ویژه تضمین این شعر یزید می باشد که ((الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها)). البته این مسأله صحیح است که تظاهر به فسق و تمسخر امور مقدس و معنوی اولین بار توسط یزید شیوع پیدا کرد و میتوان این جریان را ((یزیدی گری)) بنامیم، لذا آن چه حافظ را از این جریان خارج می کند زبان سمبلیک او و تفسیر بعضی از اشعار او به وسیله بعضی دیگر و تصریح خود به عارف و صوفی بودن است.
زبان سمبلیک عرفا
سمبلیک حرف زدن نه تنها مربوط به زبان حافظ نیست، منحصر در زبان فارسی هم نیست. البته زبان سمبلیک با مجاز فرق می کند؛ در مجاز لفظی را جای لفظ دیگر قرار می دهند که با قرار دادن الفاظ اصلی در معنی تغییری به وجود نمی آید؛ مثلاً به جای ((علی آمد)) می گوییم: ((شیر آمد))، اما در کلام سمبلیک درباره یک چیز بحث می شود؛ مثلاً از شراب، خود شراب اراده می شود، ولی هدف از آن توصیف چیز دیگری است. این مسأله مانند اقتباس از ظاهر و باطن قرآن است؛ یعنی در آن واحد یک لفظ بطون متعدد دارد و برداشت افراد مختلف هم از آن متفاوت است.
خود محیی الدین عربی می گوید: کسی که این اشعار را می خواند مبادا معانی ظاهری را در نظر بگیرد. مولوی می گوید:
چون صفیری بشنوی از مرغ حق - ظاهرش را یادگیری چون سبق
وانگهی از خود قیاساتی کنی - مر خیال محض را ذاتی کنی
اصطلاحاتی است مر ابدال را - که از آن نبود خبر غفال را
محمود شبستری میگوید:
هر آن معنی که شد از ذوق پیدا - کجا تعبیر لفظی یابد او را
یا:
معانی هرگز اندر حرف ناید - که بحر بی کران در ظرف ناید
هاتف اصفهانی می گوید:
هاتف ارباب معرفت که گهی - مست خوانندش و گه هشیار
از دف و چنگ و مطرب و ساقی - وز می و جام و ساغر و زنار
قصد ایشان نهفته اسراری است - که به ایما کنند گه اظهار
از سوی دیگر می بینیم همین اصطلاحات را افرادی به کار می برند که هیچ گونه احتمال گناه و انحراف در مورد آن ها وجود ندارد، مانند شیخ بهایی، آیةالله میرزا محمدتقی شیرازی، مرحوم نراقی، مرحوم علامه طباطبایی [و حضرت امام خمینی قدس سره ].
در مورد علت سمبلیک و با زبان رمز سخن گفتن عرفا می توان به دو دلیل اشاره کرد:
یکی جهت فصاحت و بلاغت و زیبایی کلام برای بهتر شدن پیام است و دلیل دیگر این که الفاظ بشر از افاده این معانی کوتاه است و همان طور که محمود شبستری گفت: این معانی الفاظ ندارد، زبان عشق زبان قابل بیانی نیست و به ناچار باید از زبان سمبلیک استفاده نمود. اگر این معانی آشکارتر گفته شود، همه به گمراهی و اشتباه می افتند. این زبان، زبان اهل دل است و تنها کسانی می توانند این معانی را درک کنند که خودشان وارد این عوالم شده باشند. نتیجه مهم این است که عرفا معتقدند این راه را با قدم عقل و فکر و با گفتن و شنیدن می توان پیمود.
سخن عشق نه آن است که آید به زبان - ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت
عارف با سحرخیزی و گریه سحری و در پرتو می عارفانه راز نهانی عشق را درک کرده و کسی مانند بوعلی با نگارش مقامات العارفین و با درس و بحث و از دفتر عقل نمی تواند آیت عشق را به تحقیق بداند و بفهمد.
صوفی از پرتو راز نهانی دانست - گوهر هر کس از این لعل توانی دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس - که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی - ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست (478)
اصول جهان بینی عرفانی:
بعد از این مقدمه درباره زبان سمبلیک عرفا به سراغ بحث عرفان حافظ می رویم و برای این امر به طور مختصر اصول جهان بینی عرفانی و اندیشه های مهم و برتر عرفا را بیان می کنیم:
1- وحدت وجود:
بعضی گمان کرده اند که قبل از محی الدین اندیشه وحدت وجود اصلا مطرح نبوده است، با مراجعه به آثار پیشینیان و با معاصرانی که فکر محی الدین به آن ها نرسیده بود، مانند عطار می بینیم اندیشه وحدت وجود، بدون این که نام آن آمده باشد به شدت در آثار آن ها وجود دارد.
از سوی دیگر به علت این که کمتر کسی به عمق مسأله وحدت وجود پی برده است بعضی از متأخرین هر مسأله را با کمترین شباهت و یا بدون شباهت و بدون این که ربطی داشته باشد می گویند: این مسأله نوعی وحدت وجود است؛ مثلاً بسیاری وحدت وجود را همان حلول و اتحاد می دانند؛ در حالی که تصریح شده است:
حلول اتحاد این جا محال است - که در وحدت دویی عین ضلال است
در مقابل وحدت وجود، کثرت وجود قرار دارد که فهم آن آسان است؛ یعنی در میان موجودات مختلف انسان، حیوان، جن، ملک و... یکی هم وجود خداست؛ یعنی هر موجودی با وجود موجود دیگر، بالذات متباین است و تصور اکثر فیلسوفان و غیر فیلسوفان هم در مورد وجود جهان و وجود خدا همین است.
در مقابل برخی از عرفا می گویند: وحدت وجود بر جهان حاکم است و نه کثرت وجود و مراد آن ها این است که وجود منحصر است به خداوند؛ یعنی هر موجود هر قدر هم عظیم باشد در برابر وجود خداوند محدود و متناهی و ناچیز است. محدود با محدود می تواند نسبت داشته باشد، نه با نامحدود. انسان با مقایسه دو چیز محدود، یکی را کوچک و یکی را بزرگ می خواند، اما عارف وقتی که حق و عظمت لا یتناهی او را شهود می کند، دیگر هیچ چیز محدودی را به حساب نخواهد آورد. لیس فی الدار غیره دیار(479)
از امام صادق علیه السلام در این مورد که آیا ((الله اکبر)) به معنای الله اکبر من کل شی ء است سوال شد فرمودند: خیر، بلکه الله اکبر من أن یوصف(480) این مطلب یک سطح از وحدت وجود است که بگوییم: وجود منحصر به خدا است.
سعدی هم وحدت وجود را به این معنی و در این سطح مطرح می کند:
ره عقل جز پیچ در پیچ نیست - بر عرفان جز خدا هیچ نیست
همه هر چه هستند از آن کمترند - که با هستی اش نام هستی برند
عده دیگر از عرفا بیان دیگری از وحدت وجود دارند و می گویند: چنین نیست که وجود منحصر به ذات خداوند باشد، بلکه حقیقت وجود یک حقیقت واحد است که این حقیقت واحد، مانند نور دارای مراتب شدید و ضعیف می باشد که هم شدیدترین و هم ضعیف ترین مرتبه وجود، موجود هستند، اما مرتبه غنا و کمال حقیقت وجود مربوط به ذات خداوند می باشد.
ملاصدرا هم ابتدا وحدت وجود را با همین بیان مطرح می کرد، اما نظریه سومی هم هست و آن نظریه خاص عرفاست که می گویند: وجود از همه جهات واحد است و این حقیقت واحد منحصراً از آن خداوند می باشد که بسیار مطلق است و غیر از ذات حق هر چه هست نمود است نه وجود، ظهور و رقیقه است نه حقیقت؛ مثل منظره و عکسی در آینه.
از آن جا که عارف وجود را از غیر خدا سلب می کند، در این مسأله اختلاف عجیبی بین عرفا و فلاسفه در گرفته که صدر المتألهین با بیان عقلانی تا حدودی مطلب عرفانی را ثابت کرده است و توانسته نظر فلاسفه و نظر عرفا را جمع کند. او برای وجود مراتب قایل می شود و در عین حال طبق بیان او میتوان عالم را ظهور حق دانست.
الا کل شی ء ما خلا الله باطل - و کل نعیم لا محالة زائل (481)
در این زمینه عرفا اشعار و تعابیر مختلفی دارند، مولوی می گوید:
ما همه شیران ولی شیر علم - حمله مان از باد باشد دم به دم
ما عدم هاییم هستی ها نما - تو وجود مطلق و هستی ما
هاتف می گوید:
که یکی هست و هیچ نیست جز او - وحده لا اله الا هو
از جمله اشعاری که حافظ در این زمینه دارد این ابیات معروف اوست:
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست - منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری - سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
مصراع اول آن مشابه تعبیر منسوب به حضرت امیر علیه السلام است که فرمود:
ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعد و معه.(482)
حاجی سبزواری این غزل حافظ را استقبال کرده و در آن می گوید:
موسیی نیست که دعوی انا الحق شنود - ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست (483)
2- وحدت تجلی:
یکی دیگر از مسایل در جهان بینی عرفانی مسأله وحدت تجلی است؛ یعنی جهان با یک تجلی به وجود آمده است، در مقابل نظر فلاسفه و متکلمین که از نظر متکلمین خداوند فاعل و خالق اشیاست و به عدد اشیا هم فاعلیت خداوند کثرت دارد؛ یعنی خداوند یک بار خالق آسمان، یک بار خالق زمین، یک بار خالق انسان و... است، ولی فلاسفه قایل به دو نوع خلقت هستند: یک خلقت بلاواسطه که خداوند عقل اول را آفرید و عقل دوم و سوم تا عقل فعال و دیگر موجودات غیر متناهی با واسطه آفریده شدند.
به این ترتیب فلاسفه نیز میان خداوند و موجودات جهان رابطه علت و معلول برقرار می کنند، اما عرفا این حرف را باطل میدانند و می گویند: تمام عالم از ازل تا ابد تنها با یک جلوه حق پیدا شده و آیه و ما امرنا الا واحدة(484) را نیز همین طور تفسیر می کنند. البته در فلسفه ملا صدرا این مسأله حل شده و او تحقق در علت و معلول را رسانده به این جا که نتیجه اش با تجلی یکی می شود.
اندیشه وحدت تجلی را در اشعار حافظ می توان به خوبی یافت؛ مثلاً می گوید: ((هر دو عالم یک فروغ روی اوست)) و نیز می گوید:
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد - این همه نقش در آیینه اوهام افتاد
این همه عکس می و نقش مخالف که نمود - یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
3- عشق:
عرفا راز تجلی یا راز خلقت را عشق می دانند با اشاره به این حدیث قدسی است که: کنت کنزا مخفیا فاحببت أن اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف(485) آنان در مقابل فلاسفه قرار دارند که عامل خلقت را علم و نه محبت خداوند می دانند.
حافظ می گوید:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری - ارادتی بنما تا سعادتی ببری
4- حیات و تسبیح عمومی موجودات:
عرفا قایل به حیات و تسبیح عمومی موجودات می باشند و به تعبیر خود سریان عشق جمعی موجودات را مشاهده می کنند که ذره ای در جهان خالی از عشق به حق نیست.
5- عالم مظهر جمال و جلال:
عالم مظهر جمال و جلال خداوند است و زیبایی و توازن کامل در جهان حاکم است و هیچ عیب و نقصی وجود ندارد.
6- معاد:
عرفا بیان خاصی از معاد می کنند و قایل به بازگشت همه اشیا به حق می باشند.
مولوی می گوید:
جزءها را روی ها سوی کل است - بلبلان را عشق با روی گل است
آن چه از دریا به دریا می رود - از همان جا کامد آن جا می رود
از سر که سیل های تندرو - وز تن ما جان عشق آمیز رو
7- عدم اعتبار استدلال:
به نظر عرفا ((پای استدلالیان چوبین بود))؛ یعنی در راه رسیدن به معرفت، عقل و علم کافی نیست. برای رسیدن به حقیقت مجاهده و ریاضت و تهذیب نفس لازم است.(486)
8- نظام احسن
در پاسخ به این سؤال که آن چه هست آیا نیکوترین نظام ممکن است؟
فلاسفه با مراجعه و تحلیل خود عالم یا با استناد به کمال مطلق خداوند می گویند: محال است نظامی بهتر از این وجود داشته باشد.
البته نیمه فیلسوفان یا شاعرانی، مانند خیام و ابوالعلا معری در زبان شعر و بیان غیر جدی نسبت به عالم، زبان به اعتراض گشوده اند، اما یک عارف اساساً نمی تواند عالم را نظام احسن نداند. شیوه استدلال عرفا با منطق فلاسفه تفاوت می کند، زیرا از نظر یک عارف حقیقی جهان جلوه حق و عکس روی اوست، پس اگر عارفی در جهان نقص ببیند در خدا نقص دیده و این با کمال مطلق خداوند سازگار است.
از آن جا که حافظ خود را یک عارف معرفی می کند و از اصطلاحات و تعبیرات عرفانی استفاده می کند با مراجعه به اشعار او این اندیشه را می توان یافت.
نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش - که من این مسأله بی چون و چرا می بینم
یا
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد - وین سبب جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما
در جای دیگر با توجه به این مسأله که خداوند از طاعت و عبادت بندگان بی نیاز است می گوید:
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است - به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
حدیث از مطرب و می گوی و راز دهر کمتر جو - که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
عارف و فیلسوف هر دو در پی فهمیدن راز جهان به دنبال حقیقتند، اما فیلسوف نمی تواند به آن برسد و لو بو علی باشد چنان که گفته:
دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت - یک موی ندانست ولی موی شکافت
اندر دل من هزار خورشید برفت - آخر به کمال ذره ای راه نیافت
عده ای شعر حافظ را دلیل بر شک و حیرت در شناخت عالم می دانند، اما حافظ می خواهد بگوید: کسی از راه حکمت و فلسفه به رمز و راز هستی نرسیده است، برای این کار باید راه عرفان و سلوک که راه عشق است پیموده شود پس:
حدیث از مطرب و می گوی و راز دهر کمتر جوی - که کس نگشود نگشاید به حکمت این معما را
و از آن جا که عرفا همیشه با دو گروه فلاسفه و زاهدان مدعی طرف بوده اند حافظ در جای دیگر می گوید:
راز درون پرده ز رندان مست پرس - کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
9 - مقام والای انسان:
در عرفان انسان مقامی عالی و بلند دارد، زیرا انسان مظهر تام و تمام اسما و صفات حق و اصطلاحا خلیفة الله الاعظم است. عرفا انسان را عالم کبیر و عالم هستی را عالم صغیر می دانند و از انسان تعبیر به ((جام جم)) یا جام جهان نما می کنند؛ یعنی انسان با مراجعه به درون خود می تواند به همه حقایق پی ببرد.
10 - موطن قبلی انسان
بر خلاف دیدهای مادی که می گویند: انسان موجودی خاکی است و روح و روان او مولود فعل و انفعال هایی در همین طبیعت است، به نظر عرفا، انسان قبل از این دنیا موطنی دیگر داشته که مانند پرتوی از آن جا تابیده و بعد هم به آن جا بازگشت می کند.
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم - از بد حادثه این جا به پناه آمده ایم
رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم - تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
یا
حجاب چهره جان می شود غبار تنم - خوشا دمی که از این چهره پرده بر فکنم
چنین قفس نه سزای من خوش الحانی است - روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم
11- غربت انسان
یک عارف در جهان، احساس بیگانگی و عدم تجانس با دیگر اشیا می کند. عرفا می گویند: وجود واقعی انسان از جای دیگر به او افاضه شده است؛ وطن اصلی او این جا نیست؛ دنیا جای موجودات صد در صد مادی و طبیعی است؛ اما انسان از نفخه الهی است، لذا در دنیا احساس غریبی می کند و آرزو دارد که به وطن اصلی خود باز گردد.
شاعران عارف مثال های طوطی و بازرگان، ناله نی، فیل و هندوستان، آشیانه مرغ و خرابه، آهوی وحشی و... را برای بیان تمثیلی از همین غربت انسان آورده اند.
که خواهد شد، بگویید: ای رفیقان - رفیق بی کسان یار غریبان
مگر خضر مبارک پی در آید - ز یمن همتش کاری گشاید
مگر وقت وفا پروردن آمد - که فالم ((لا تذر بی فرداً))(487) آمد
لا تذر بی فرداً در تعبیر عرفانی، (یعنی خدایا مرا در طبیعت باقی نگذار)
شیخ بهایی نیز قطعه ای دارد که در زمینه این حدیث نبوی که حب الوطن من الایمان(488) بحث می کند و در پایان می گوید:
این وطن مصر و عراق و شام نیست - این وطن شهری است کو را نام نیست
یعنی اگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حب وطن سخن گفته، مراد بازگشت به وطن واقعی در آن جهان می باشد.(489)

...................) Anotates (.................
1) بر خلاف آن چه که در م قدمه انتشارات صدرا بر کتاب ولاها و ولایت ها آمده، این مقاله در کتاب محمد خاتم پیامبران چاپ نشده است.
2) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 17 - 16.
3) البته باید اذعان داشت که اگر چه ترس نمی تواند عامل رشددهنده استعدادهای عالی انسان باشد، اما عامل جلوگیری از طغیان ها - چه در مورد کودک و چه در مورد اجتماع - می باشد، لذا در مواقعی باید از این عامل استفاده کرد.
4) نهج البلاغه، حکمت های 193 و 312.
5) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 62 - 56.
6) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 266 - 264.
7) به طول رکوع و سجود فرد نگاه نکنید که آن، چیزی است که او بدان عادت کرده و اگر بخواهد آن را ترک کند وحشت می کند، بلکه به راستگویی و امانتداریش بنگرید.
(اصول کافی. 2 / 105)
8) تعلیم و تربیت، در اسلام، صص 83 - 75.
9) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 89 - 83 و 199 - 197.
10) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 96 - 95.
11) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 96 - 95.
12) تعلیم و تربیت در اسلام، ص 63.
13) [تفصیل دیدگاه های استاد مطهری در باب نسبیت اخلاق را در دفتر هفتم خلاصه آثار همراه با مباحث کتاب فلسفه اخلاق ارایه خواهیم کرد.]
14) تعالیم اسلام به سه بخش تقسیم می شود. اصول عقاید، اخلاق و احکام، که به ترتیب مربوط به امور عقلی، امور نفسانی و امور بدنی می باشند.
15) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 153 - 138 و 159 - 156.
16) از بی مغزترین حرفها همین حرف منسوب به زردشت است که می گوید: ((گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک)).
17) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 107 - 106 و 370.
18) [استاد مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام به تفصیل به بررسی و نقد نظریات مختلف در باب معیار فعل اخلاقی می پردازد که به جهت تناسب بیشتر، این مطالب نیز همراه با مباحث کتاب فلسفه اخلاق در دفتر هفتم خلاصه آثار ارایه خواهد شد.]
19) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 91 - 89، 104 - 97، 114 - 107 و 129.
20) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 99 - 98، 118 - 115 و 129 - 123 و 132.
21) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 115 - 113 و 134 - 129.
22) تعلیم و تربیت در اسلام، ص 101.
23) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 136 - 134.
24) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 119 - 118.
25) سستی نکنید و غمگین مشوید که اگر مومنی باشید، شما برترید.
(آل عمران، / 139)
26) آن سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که در زمین خواستار برتری و فساد نیستند و فرجام خوش از آن پرهیزگاران است.
(قصص / 83).
27) عزت مخصوص خدا و رسول او و مومنان است.
(منافقون/ 8).
28) نیازهایتان را با [حفظ] عزت نفستان درخواست کنید.
(نهج السعادة، ج 8، ص 276).
29) مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.
(مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 224).
30) و اما کسی که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید و نفس [خود] را از هوس باز داشت، پس جایگاه او همان بهشت است.
(نازعات / 41 - 40)/
31) من نفس خود را تبرئه نمیکنم، چرا که نفس همواره به بدی امر می کند.
(یوسف/ 53).
32) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 221 - 199 و 230 - 226.
33) از روح خود در آن دمیدم.
(حجر / 29).
34) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 224 - 222.
35) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 223 - 231.
36) این قید دوم برای خارج کردن چیزهایی همانند هواست که در عین این که مفید است، چون بسیار فراوان و غیر قابل انحصار است، ارزش ندارد، ولی مثلا در مورد زمین چنین نیست.
37) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 234 - 233.
38) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 237 - 234.
39) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 241 - 240.
40) سوگند به نفس و کسی که آن را درست کرد، سپس پلید کاری و پارسایی آن را به او الهام کرد، که هر کس آن را پاکیزه نگه داشت، قطعا به رستگاری رسید و هر که آلوده اش ساخت قطعا خسارت کرد.
(شمس / 10 - 7).
41) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 239 - 237.
42) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 246 - 244.
43) ویل دورانت در کتاب لذات فلسفه می گوید:
علقه زوجین به یکدیگر بر اثر معاشرت و تماس زیاد شدت پیدا می کند و آنقدر اثر می گذارد که کم کم قیافه های آنها شبیه یکدیگر می شود؛ یعنی زوجها آنقدر با هم انطباق می یابند که بر جسمشان نیز تأثیر می گذارد.
44) بر خلاف اسلام، در مسیحیت، تجرد، مقدس است و ازدواج تنها از باب دفع افسد به فاسد می باشد، اما در اسلام ازدواج، مقدس و حتی یک عبادت به شمار آمده است و در حدیث داریم که:
من اخلاق الانبیاء حب النساء
((دوست داشتن زنان از اخلاق انبیا است.))
(اصول کافی، ج 5، ص 320).
45) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 249 - 247 و 252 - 251.
46) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 254 - 252.
47) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 256 - 254 و 360 - 358.
48) و لکم فی القصاص حیاش یا اولی الالباب
((و آی خردمندان، شما را در قصاص زندگانی است)).
(بقره / 179).
49) خدا شما را از کسانی در کار دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند باز نمی دارد که به آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست می دارد. فقط خدا شما را از دوستی با کسانی باز می دارد که در کار دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه هایتان بیرون رانده اند.
50) دشمنی با جمعیتی شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند. عدالت کنید، که به پارسایی نزدیک تر است.
(مائده / 8).
51) در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند، بجنگید، ولی از اندازه در نگذرید، زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد.
(بقره / 190).
52) نیکی و بدی یکسان نیست. بدی را به آن چه خود بهتر است دفع کن، آنگاه کسی که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی یکدل می گردد.
(فصلت / 34).
53) توبه / 60.
54) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 367 - 352.
55) مومنان) بر کافران شدید و سخت گیر و با یکدیگر مهربانند.
(فتح / 29).
56) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 259 - 256.
57) آی کسانی که ایمان آورده اید، برای خدا به داد برخیزید و به عدالت شهادت دهید، البته نباید دشمنی گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است، و از خدا پروا دارید که خدا به آن چه انجام می دهید آگاه است.
(مائده/ 8).
58) با مردم مانند حیوان درنده نباش؛ که خوردن آن ها را غنیمت بشمری؛ زیرا آن ها دو گونه اند: یا برادر دینی تو اند، یا همنوع تو.
(نهج البلاغه، ج 6، ص 293).
59) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 293.
60) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 261 - 259.
61) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
((خدایا تا زنده ایم ما را گوش و چشم و نیرویمان بهره مند ساز و در چشمم نور و در دینم بینش قرار دهد.))
(بحارالانوار، ج 95، ص 361).
62) اگر در باره حرمت چیزهایی مثل سیگاه هم بعضی شک کرده اند یا فتوا نداده اند، به خاطر این است که مطلب برایشان قطعی نیست که آیا زیان آنها قابل اعتنا هست یا نه، اما بعضی از همین فقها که معتاد به سیگار هم هستند، همین که مریض می شوند و طبیب به آن ها می گوید: سیگار برایت ضرر دارد، دیگر نمی کشند و می گویند: برای من حرام است.
63) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 67 - 64 و 271 - 267.
64) این مقاله تحت عنوان ((دین، بعد چهارم روح بشر)) ترجمه مهندس بیانی با مقاله ای از مهندس بازرگان، در اولین شماره نشریه سالانه ((مکتب تشیع)) آمده است.
65) مثلا مسعودی در مروج الذهب می نویسد:
که در زمان یکی از خلفای بنی امیه که امور موسیقی خیلی رایج شده بود به خلیفه خبر دادند، فلانی کنیز زیبایی دارد که خواننده است و تمام جوان های مدینه را فاسد کرده، خلیفه دستور دستگیری آنها را داد. وقتی آن ها را نزد خلیفه بردند، صاحب کنیز گفت: معلوم نیست آن چه او می خواند غنا باشد.
خلیفه برای امتحان کردنش خواست بخواند و او شروع به خواندن کرد، خلیفه ابتدا سرش را تکان می داد و کم کم کار به جاییی رسید که شروع کرد به چهار دست و پا راه رفتن و می گفت: بیا جانم به این مرکوب خودت سوار شو.
این مطلب اختصاص به گذشته ندارد. چندی پیش نیز در روزنامه ای نوشته بود که شوهری خواست زنش را طلاق دهد چون با وجود این که عهد کرده بود در مجالسی که مردان بیگانه هستند نرقصد، اما در یک عروسی رقصیده بود. زن می گفت: بلبه، اما من خوب رقص می دانم و در آن مجلس آهنگی نواختند که از خود بیخود شدم و بی اختیار شروع به رقصیدن کردم.
66) امام حسن علیه السلام: ((خدا زیباست و زیبایی را دوست میدارد)).
(وسائل الشیعه، ج 3، ص 331).
67) [استاد وعده می دهد که به خاطر اهمیت این مساله در جلسه بعدی بیشتر درباره نظر اسلام درباره حس زیبایی توضیح دهد، اما ظاهرا نوارهای این جلسه موجود نبود و در کتاب اثری از این مطلب نیست.]
68) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 74 - 67.
69) محمد پیامبر خداوند است و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیر [و] با خودشان مهربانند؛ آنان را راکع و ساجدبینی که در طلب بخشایش و خشنودی خداوندند؛ نشانه آنان در چهره هایشان از [اثر] سجود آشکار است. این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتی که جوانه های خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و به قدری نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وا می دارد؛ این برای آن است که کافران را به خشم آورد.
(فتح/ 29).
70) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 345 - 342 و 327 و 337.
71) نهج البلاغه، حکمت 338 (در نقل دیگر به جای واژه علم واژه ((عقل)) آورده شده است).
72) مغز درست حالت معده را دارد که باید به اندازه غذا دریافت کند تا به آسانی بتواند آن را هضم کند. مغز هم باید به اندازه ای معلومات دریافت کند که متعلم مجال تفکر داشته باشد.
در میان علما من به افرادی که زیاد استاد دیده اند - با این که به آن افتخار می کنند - اعتقادی ندارم، زیرا چنین شخصی تمام نیرویش صرف گرفتن شده و دیگر نیرویی نمانده که بخواهد با آن به مطلب جدیدی برسد.
اساسا اجتهاد واقعی در هر علمی این است که وقتی مساله جدیدی که انسان هیچ سابقه ذهنی از آن ندارد بر شخص عرضه شود بتواند به طور صحیح اصول را تطبیق و مطلب را استنتاج کند، از این رو باید گفت بسیاری از مجتهدین در واقع جزء مقلدین هستند.
73) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 26 - 17.
74) عنکبوت/ 43.
75) فرانسیس بیکن تشبیه جالبی دارد و علما بر سه دسته تقسیم می کند و می گوید:
برخی مانند مورچه اند، که فقط معلومات را انبار می کنند؛ برخی مانند کرم ابریشمند، که مرتب از لعاب خودشان می تنند و از درون خود درمی آورند.
که عاقبت در درون پیله خیال پردازی های خود خفه خواهند شد، اما علمای واقعی مانند زنبور عسل اند که از خارج گلها را می مکند عسل می سازند.
76) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 45 و 283 - 281.
77) همان کسی که به وسیله قلم آموخت. آن چه را که انسان نمی دانست [به تدریج ] به او آموخت.
(علق / 5 - 4).
78) آیا آنان که می دانند و آنان که نمی دانند برابرند؟!
(زمر/ 9).
79) او کسی است که در میان جمعیت در نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آن ها می خواند و آن ها را تزکیه می کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد. (جمعه / 2).
80) خدا دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می دهد؛ و به هر کس حکمت داده شود، خیر فراوانی داده شده است و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمی کنند و) متذکر نمی شوند.
(بقره/ 269).
81) هر دو کار خوب است، ولی من برای یاد دادن فرستاده شده ام.
(منیة المرید، ص 106).
82) دانش اندوزی بر هر مسلمانی واجب است.
(اصول کافی، ج 1، ص 5).
83) حکمت گمشده مومن است که هر کجا آن را بیابد، او به فراگیری آن شایسته تر است.
(بحارالانوار، ج 2، ص 99).
84) دنبال علم بروید، حتی اگر در چین باشد.
(بحارالانوار، ج 1، ص 180).
85) حکمت را فراگیر، حتی از منافقان.
(نهج البلاغه، حکمت 80).
86) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 279 - 277 و 29 - 26.
87) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 36 - 30.
88) عنکبوت / 69.
89) و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است.
(اسراء / 85).
90) علم دارای سه مرتبه است، هنگامی که (شخصی) به مرتبه اول می رسد تکبر می کند، و هنگامی که به مرحله دوم می رسد تواضع می نماید و هنگامی که به مرحله سوم می رسد، می فهمد که هیچ نمی داند.
91) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 54 - 51.
92) نهج البلاغه، خطبه 192.
93) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 370 - 368.
94) پس بندگان مرا نوید ده؛ همان کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آن ها پیروی می کنند، آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آن ها خردمندانند.
(زمر / 18 - 17).
95) تعلیم و تعلم در اسلام، صص 276 - 272.
96) کنز العمال، حدیث 42104) ما سه نوع عبادت داریم: عبادت بدنی مثل نماز و روزه، عبادت مالی، مثل خمس و زکات، و عبادت فکری، (صرفا روحی) به نام تفکر، و تفکر مطابق این احادیث برترین نوع عبادت است: مثلا یک ساعت تفکر ممکن است برابر شصت سال عبادت بدنی بشود، اما نباید سوءتفاهم شود که آن ها را رها کنید و به این بچسبید بلکه هر کدام در جای خود لازم و ضروری است و مقصود این احادیث بیان ضرورت و اهمیت این تفکر است.
97) علی علیه السلام فرمود:
((هیچ عبادتی مانند تفکر در مخلوقات خداوند عز وجل نیست)).
(بحارالانوار، ج 71، ص 324).
98) مسلما در آفرینش آسمان ها و زمین در پی یکدیگر آمدن شب و روز برای خردمندان، نشانه هایی قانع کننده است. همانان که خدا را ایستاده و نشسته یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند.
(آل عمران / 190 - 191).
99) پس این داستان ها را برای آنان حکایت کن شاید که آنان بیندیشند.
(اعراف/ 176).
100) و در وجود خود شما نیز (آیاتی است؛) آیا نمی بینید؟
(ذاربات/ 21).
101) انسان آن قدر فرصت ندارد که همه کتاب های دنیا را مطالعه کند، بلکه باید انتخاب کند.
علی علیه السلام می فرماید:
العمر قصیر و العلم کثیر، فخذوا من کل علم ظروفه و دعوا فضوله
((عمر آدمی کوتاه است و علوم فراوانند، پس از هر علمی قسمت های برگزیده آن را فرا گیرید و اضافات آن را رها کنید)).
(بحارالانوار، ج 1، ص 219).
لذا حتی در کتاب خواندن هم انسان باید انتخاب داشته باشد.
102) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 386 - 379.
103) ای هشام! خداوند اهل عقل و فهم را در قرآن بشارت داده، می فرماید: پس بندگان مرا بشارت ده؛ همان کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آن ها پیروی می کنند.
(اصول کافی، ج 1، ص 13).
104) در جهل مرد همین بس که از هرچه می شنود سخن بگوید.
(جامع الصغیر، ج 2، ص 271).
105) ابن خلدون در مقدمه تاریخش یکی از نقدهایی که بر بعضی از مورخین می کند این است که می گوید: اینها در نقل تاریخها، فقط دنبال صحت سند هستند؛ در حالی که اول باید دید که اصلا خود این مطلب با منطق جور در می آید. بعد مثال می زند که یکی از این ها نوشته وقتی قوم موسی علیه السلام از دریا عبور می کردند، دویست و پنجاه هزار مرد جنگی داشتند. آخر باید این را حساب کرد که بنی اسرائیل همه از فرزندان یعقوب بوده اند و بین این ها چند نسل بیشتر فاصله نبوده (164 سال، 400 سال) آن وقت باید لا اقل یک میلیون جمعیت داشته باشد که دویست و پنجاه هزار مرد جنگی باشد و به علاوه که فرعون پسرهای اینها را می کشت یقتلون ابنائهم و یستحیون نسائهم
آیا با این وضع آن تعداد اصلا ممکن است؟! و از این گونه موارد بسیار است.
دو جمله خوب از ابوعلی سینا در کتاب الاشارات در این زمینه هست به این مضمون که انسان نباید حرفی را بی دلیل قبول کند و نباید حرفی را هم بی دلیل رد کند.
106) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 42 - 37 و 281 - 279.
107) بحارالانوار، ج 2، ص 96.
108) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 44 - 42.
109) اصول کافی، ج 8، ص 150.
110) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 45 - 44 و 385 - 384.
111) و چون به آنان گفته شود: از آن چه خدا نازل کرده است، پیروی کنید می گویند: نه بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافته ایم پیروی می کنیم. آیا هر چه پدرانشان چیزی را درک نمی کرده و به راه صواب نمی رفته اند [باز هم در خور پیروی هستند؟]
(بقره/ 170).
112) ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و ما هم با پیگیری از آنان، راه یافتگانیم.زخرف/ 22).
113) از نیک بختی یک مرد، وسعت خانه اوست.
(محاسن برقی، ج 2، ص 60).
114) اگر از بیشتر کسانی که بر روی زمین هستند پیروی کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند. آنان جز از گمان خود پیروی نمی کنند و جز به حدس و تخمین نمی پردازند.
(انعام/ 116).
115) در راه حق از کمی پیروان آن مترسید.
(نهج البلاغه، خطبه 201).
116) در مثنوی داستانی آمده که یک آخوند مکتبی بود که بچه هاکه چند روز از شر وی خلاص شوند. نقشه هایی کشیدند. و یک روز هر یک می آمد و می گفت: مثل اینکه مریض هستید، چرا رنگتان پریده و... کم کم وی باورش شد و رفت چند روز به استراحت پرداخت؛ یعنی این بچه ها در اثر تلقین وی را مریض کردند.
117) اگر در دست تو گردوئی باشد و مردم بگویند که در دست تو جواهری است در حالی که می دانی آن، گردو است و اگر دست تو جواهری باشد و مردم بگویند که گردوست، ضرری متوجه تو نخواهد بود، در حالی که می دانی آن، جواهر است.
118) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 51 - 46 و 287 - 284
119) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 291 - 290.
120) نهج البلاغه، نامه 45.
121) مثال مومنین در دوستی و مهربانی و عاطفه شان، مانند جسد آدمی است که هرگاه عضوی از آن را درد فراگیرد، دیگر عضوها نیز با بیداری و تب با او همراه می شوند.
(بحارالانوار، ج 61، ص 150).
122) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 299 - 292.
123) در این جا تذکر نکته ای مفید است و آن این که کلمه ((سنی)) نیز در ابتدا مقابل ((شیعه)) وضع نشد، بلکه در مقابل معتزله وضع شد و وقتی می گفتند: فلانی سنی است؛ یعنی معتزلی نیست، هر چند امروزه این واژه را بر هر دو اطلاق می کنیم منتها چون شیعه طرفدار فکر معتزلی بود، و بعدا که معتزلی ها تارو مار شدند و از طرفداران تعقل، فقط شیعه باقی ماند، کلمه ((شیعه)) در مقابل سنی قرار گرفت؛ و گرنه همه می دانند که چنین نیست که آن ها تابع سنت رسول الله باشند و ما مخالف آن باشیم.
124) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 306 - 299، و 313 - 312.
125) امام صادق علیه السلام فرمود:
((اگر (احکام) سنت (اسلامی) مورد مقایسه (و تمثیل و تشبیه) قرار گیرد، (تعالیم) دین محو و نابود می شود.))
(اصول کافی، ج 1، ص 57).
126) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 316 - 312.
127) مرحوم آقای بروجردی مدعی بودند که ملا امین تحت تأثیر نهضت ضد عقل و فلسفه ای که در اروپا بر اساس حسی گری و تجربی گری، از زمان دکارت و بیکن... آغاز شده قرار گرفته بود.
شاید چون ملا امین غالبا در ایران نبوده و خیلی وقتها در مکه و مدینه، مجاور بوده، در سفرهایش با کسی برخورد کرده و این افکار را از او گرفته است.
منتها انتقاد ایشان این بود که اگر فیلسوف فرنگی عقل مستقل از حس را انکار می کند چون دنبال علوم طبیعی است مشکلی ندارد. اما تو که می خواهی در مورد دین بحث کنی. اولین مسأله دین خداست که معقول ترین معقولات عالم است و او را چگونه می خواهی بپذیری؟ آیا خدا را می خواهی با حدیث اثبات کنی؟
حدیث قول م عصوم است و صحت قول معصوم مبتنی بر اثبات امامت و نبوت است و صحت این ها متوقف بر اثبات خدا، لذا اگر بخواهیم بر اساس اصالت حدیث پیش برویم به هیچ جا نمی رسیم.
128) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 312 - 306.
129) [استاد مطهری وعده می دهند که مساله تحقیر عقل در عرفان را در جلسه بعدی توضیح دهند، اما ظاهرا نوارهای جلسه بعدی در دست نبوده، و در کتاب نیامده است.
برای این بحث می توانید به کتاب انسان کامل، صص 187 - 186 و 198 - 195 و کتاب حاضر، ص 115 مراجعه نمایید.]
130) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 317 - 316.
131) تعلیم و تربیت در اسلام، ص 184.
132) اراده عین عقل یا از شؤون عقل نیست، بلکه اراده وابسته به عقل است، همان طور که میل وابسته به طبیعت است؛ یعنی اراده طرح های عقل را - که مبتنی بر آینده نگری است - اجرا می کند، ولی امکان دارد صاحبان عقل قوی اراده شان ضعیف باشد، و بالعکس، اما میل فقط به زمان حال تعلق می گیرد.
133) نهج البلاغه، خطبه 16.
134) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 324 - 319.
135) نماز را برای یاد من به پا دار.
(طه/ 14).
136) همانا نماز [انسان را] از کار زشت و ناپسند باز می دارد و قطعا یاد خدا بالاتر است.
(عنکبوت / 45)
137) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 186 - 185.
138) ترجمه مهندس بیانی در اولین شماره از مجله سالانه ((مکتب تشیع)).
139) در اینمورد داستان ابوریحان بیرونی معروف است که فقیهی، در مرض موت، به عیادتش می رود و ابوریحان از او یک مساله فقهی در باب ارث می پرسد. وی می گوید:
این چه وقت پرسیدن است؟ ابوریحان پاسخ می دهد که اگر بمیرم و بدانم بهتر است یا بمیرم و ندانم؟!
140) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 327 - 324.
141) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 328 - 327.
142) گروهی خدا را به شوق پاداش عبات کردند، پس آن عبادت تجار است، و برخی خدا را از ترس عذابش عبادت کردند پس آن عبادت بندگان است، و گرهی خدا را عبادت کردند تا سپاس او را به جای آورند پس آن است که عبادت آزادگان است.
(نهج البلاغه، حکمت 237).
143) تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را بیامرزد.
(فتح/ 2).
144) آیا بنده شکرگزاری نباشم.
(اصول کافی، ج 2، ص 95).
145) اصولی کافی، ج 2، ص 83.
146) کلمه ((عشق)) در تعبیرات اسلامی خیلی کم آمده، و لذا برخی گفته اند: اساسا این کلمه را نباید استفاده کرد و کلمه حب و دوستی را در این موارد به کار ببرید، ولی دیگران پاسخ داده اند که این کلمه اگر چه در اصطلاحات دینی کم آمده، به این معنی نیست که اصلا نیامده، که از مواردش همین حدیث است. مورد دیگری جمله معروفی است که علی علیه السلام در راه صفین وقتی به سرزمین کربلا رسیدند، مشتی خاک برداشته، بو کرده و فرمودند:
و اهالک ایتها التربه ههنا مناخ رکاب و مصارع عشاق
((خوشا به تو ای خاک، اینجا جایی است که سوارانی بارهایشان را فرود می آورند، و اینجا خوابگاه عشاق است.))
(بحارالانوار، ج 41، ص 295).
147) این همان حالتی است که شعرای عارف از آن به ((حضور)) تعبیر می کنند:
نه حافظ را حضور درس خلوت - نه دانشمند را علم الیقینی
148) خدایا! تو را از ترس آتشت عبادت نکردم و نه به طمع بهشتت، بلکه تو را شایسته عبادت دیدم و از این رو تو را پرستیدم.
149) معبود من! موهبت گسستن از همه و پیوستن به خود را به من ببخش و دیدگاه جان های ما را با فروغ نگاهی که به تو می افکنند، روشنی بخش؛ تا آن گاه که دیدگان جان ها پرده های تو را بردرند و به سرچشمه بزرگواری بار یابند و جان هامان به شکوه قدس تو در آویزند... معبود من! مرا به نور شادی بخش شکوه خویش پیوند بخش تا شناسای تو گردم و از غیر تو روی برتابم.
(اقبال الاعمال، ج 3، ص 299).
150) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 338 - 329.
151) و خشنودی خدا بزرگ تر است.
(توبه / 72).
152) برخی گفته اند: ذکر نعمت های بهشتی دروغ مصلحتی است که قرآن خواسته از این طریق مردم را وادار به کار نیک کند، اما قرآن خودش می گوید: در کلام ما باطل و دروغی راه ندارد: لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه
(فصلت / 42).
153) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 340 - 338.
154) ما یک مردم مفرط و مفرّطی هستیم. زمانی که جامعه ما دچار این بیماری بود که اسلام را فقط منحصر در عبادت می دانست اما اکنون بیماری دیگری داد پپیدا شده که فقط به جنبه های اجتماعی اسلام توجه می کنند و جنبه های معنوی آن را نادیده می گیرند.
جامعه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درست کرد، ارزشش به جامیتش بود و ما نباید این جامعیت اسلام را هرگز فراموش کنیم. اسلام وقتی تعادلش اجزایش را از دست بدهد از بین می رود.
155) درست است که هر عملی، اگر به انگیزه رضای خدا انجام شود عبادت است البته عملی که پیکره اش هم صلاحیت داشته باشد؛ یعنی هر عملی که فی حد ذاته، عمل خوبی باشد، اگر انسان آن را برای رضای خدا انجام دهد عبادت است. بنابراین اگر کسی زندگیش را چنان تنظیم کند که اعمالش را برای خدا انجام دهد، شبانه روزش در عبادت است، حتی خواب و غذا خوردنش.
این که انسان همیشه باید در حال عبادت باشد معنایش همین است، ولی نباید گمان کرد که این عبادت عام، ما را از عبادت خاص (مانند نماز و دعا) بی نیاز می کند، چنان که حتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام نیز خود رااز آن بی نیاز نمی دیدند.
156) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
((خداوند به دل های شما نگاه می کند، نه به ظواهرتان)).
(الامالی للطوسی، ص 536).
157) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 187 - 186.
158) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 188 - 187.
159) مشرق و مغرب از آن خداست، پس به هر سو رو کنید آن جا روی خداست.
(بقره / 115).
160) نخستین خانه ای که برای (عبادت) مردم نهاده شده همان است که در مکه است که پر برکت و موجب هدایت جهانیان است.
(آل عمران / 96).
161) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 191 - 188
162) بهترین دلیل بر این که نظم در روح عبادت تأثیر ندارد این است که اگر شخص به اشتباه نماز را قبل از وقت، شروع کند و یک رکعتش در وقت باشد. نمازش درست است.
163) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 193 - 191.
164) پاداش هر کس آن چیزی است که نیت کرد.
(وسائل الشیعه، ج 1، ص 35).
165) هیچ عملی (باارزش) نیست مگر با نیت (صحیح).
(اصول کافی، ج 8، ص 234).
166) اصول کافی، ج 2، ص 84.
167) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 198 193.
168) حشر / 19 - 18.
169) چند روز قبل از فوت مرحوم آقای بروجردی، چند نفر که نزد یشان بودند و ایشان ناراحت بودند و گفتند: عمر ما گذشت و ما نتوانستیم خیری برای خود بفرستیم. فردی گفت: شما که اینهمه آثار خیر باقی گذاشتید، ما باید از این حرفها بزنیم.
ایشان این حدیث را فرمود که: خلص العمل فان الناقد بصیر بصیر ((اعمالتان را (برای خدا) خالص نمایید، که نقاد، آگاه آگاه است. (خالص را از ناخالص تشخیص می دهد ).))
170) نهج البلاغه، خطبه 90.
171) نگویید انسان ممکن است پر باشد از گناه، چون مطابق قرآن، ترازویی که در قیامت است فقط سنگینی اعمال خوب را می سنجد، و لذا در سوره قارعه تعبیر من خفت موازینه (کسی که ترازوی اعمالش سبک است) و من ثقلت موازینه (کسی که ترازوی اعمالش سنگین است) آمده است.
172) در رابطه با محاسبه نفس، این سوال مطرح می شود که آیا فکر گناه، گناه است؟
در پاسخ باید گفت که فکر گناه، گناه نیست. و تا وقتی خود آن گناه، محقق نشده، عقوبتی ندارد، البته شکی نیست که فکر گناه و نیت بد مذموم است و طبق تعالیم اسلام نه تنها نباید گناه کرد، خیال گناه را هم نباید در خاطر راه داد.
بر خلاف فکر گناه اگر انسان تصمیم بگیرد کار خیری انجام دهد، ولی موفق به انجام آن نشود، برای او ثواب می نویسند. چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام در بازگشت از جنگ جمل فرمود: در این لشکر و کارزار ما گروه هایی حضور داشتند که هنوز در نهانگاه صلب مردان و یا رحم زنان قرار دارند و حتی دیده بر این دنیا نگشوده اند. (چرا که آرزوی حضور در این جنگ را خواهند کرد.)
(نهج البلاغه، خطبه 12).
173) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 378 - 370.
174) انسان پیرو دین دوستش است.
(اصول کافی، ج 2، ص 375).
175) اگر منساة مصدر میمی باشد به معنی ((فراموشی)) است و اگر اسم مکان باشد، تعبیر جالب تر ((فراموشخانه)) می شود؛ یعنی ((همنشینی با هواپرستان، موجب فراموشی ایمان، بلکه فراموشخانه ایمان است))؛ یعنی انسان که آن جا برود اصلا ایمان را فراموش می کند.
(نهج البلاغه، خطبه 86).
176) پس مبادا کسی که به آخرت ایمان ندارد و از هوس های خود پیروی می کند بتو را از آن (یاد آخرت) باز دارد ک هلاک خواهی شد.
(طه / 16).
177) کسی که دیدنش شما را به یاد خدا می اندازد و سخن گفتنش به دانش شما می افزاید و عملش شما را به آخرت ترغیب می کند.
(اصول کافی، ج 1، ص 39).
178) کامل الزیارات، ص 40) از امام سجاد علیه السلام.
179) این از قدس و تقوا نیست که انسان جوری باشدم که مردم وی را دشمن داشته بدانند. یک فرقه از متصوفه به نام ملامتیان به خیال خودشان برای جهاد با نفس کاری می کردند که مردم از اینها تنفر داشته باشند و به اینها ظن بد ببرند؛ مثلا شراب نمی خوردند، اما تظاهر به شرابخواری می کردند. نماز می خواندند اما طوری وانمود می کردند که مردم بگویند بگویند: اینها نماز نمی خوانند.
درست بر خلاف رویه ریاکاران. اما این عملکرد با موازین اسلامی سازگار نیست، زیرا آبروی مسلمان در اختیار خودش نیست. اساسا هر فرد مسلمانی سرمایه ای است برای اسلام. اگر کسی مسلمان واقعی است باید بگذارد جامعه او را بشناسد تا کسی نگوید: مسلمانی وجود ندارد و همه این ها دروغ است. البته همان طور که در دعای مذکور آمده انسان باید هم در زمین محبوب باشد هم در آسمان.
وگرنه اگر در زمین محبوب باشد و در آسمان ملعون، ریاکاری می شود و بسیار بد است، پس عبارت محبوبة فی ارضک و سمائک؛ یعنی خدایا کاری کن که من دارای حقیقت باشم تا تو مرا دوست داشته باشی، و حقیقت داشتن مرا مردم هم بشناسند تا مردم نیز مرا دوست داشته باشند.
180) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 396 - 386.
181) من نمی دانم آن دو پیغمبری که قرآن آنها را ((حصور)) می نامد، یعنی حضرت عیسی علیه السلام و حضرت یحیی علیه السلام علت این ازدواج نکردنشان چه بوده است.
عده ای صریحا می گویند: حضرت عیسی در خیلی جنبه ها از خیلی پیغمبران برتر و بالاتر بوده است، ولی در عین حال این نقصی برای آنها است؛ یعنی حضرت عیسی علیه السلام با پیغمبری که همه مزایای دیگر او را داشته و متاهل هم بوده است فرق می کند و آن پیغمبر از او کاملتر بوده است.
182) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 399 - 397 و 252 - 247.
183) مولوی داستان شیرینی آورده که مرد زاهدی خیلی مقید به انجام همه عبادات واجب و مستحب بود، یک بار به فکر افتاد که همه عبادتها را انجام داده غیر از جهاد. به سربازی گفت:اگر جهادی پیش آمد مرا هم خبر کن. روزی به وی گفتند: که آماده حرکت باش. روزی چادر زده و نشسته بودند، که یکمرتبه خبر دادند دشمن حمله کرده بقیه سریعا روی اسب ها پریدند و این زاهد تا به خودش بجنبد، جنگ تمام شده بود. وی خیلی ناراحت شد که این توفیق را از دست داده است. یک اسیر دست بسته که بسیاری از مسلمان ها را کشته بود را به وی دادند تا گردن بزند. مرد زاهد وی را برد و مدتی طول کشید. وقتی رفتند دیدند زاهد افتاده و و مرد اسیر هم با همان دست های بسته روی او افتاده و چیزی نمانده که با دندانهایش شاهرگ او را قطع کند. اسیر را کشتند و زاهد را به هوش آوردند و قضیه را پرسیدند. گفت: وقتی از این جا رفتیم یک دفعه به صورتم نگاه کرد و فریادی زد و من دیگر چیزی نفهمیدم پس سجاعت را در خلوت شب نمی توان به دست آورد، همان طور که آثار خلوت شب را در میدان جنگ نمی توان کسب کرد.
184) السنن الکبری، ج 9، ص 48.
185) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 251 - 249 و 396 و 402 - 399.
186) علی علیه السلام فرمود:
((خداوند، مومن شاغل را دوست می دارد)).
(اصول کافی، ج 5، ص 113).
187) امام صادق علیه السلام فرمود:
((آن که برای معیشت خانواده اش می کوشد، همچون مجاهد در راه خداست)).
(اصول کافی، ج 5، ص 88).
188) حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
((ملعون است آن که سربار دیگران می شود.))
(بحارالانوار، ج 77، ص 142).
189) از چشمم افتاد.
(بحارالانوار، ج 103، ص 9).
190) بحارالانوارج 77، ص 142.
191) تعلیم وتربیت در اسلام، صص 413 - 409.
192) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 419 - 414.
193) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 423 - 419.
194) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 430 - 423.
195) اصول کافی، ج 2، ص 139.
196) می گویند: بوعلی سینا زمانی که وزیر بود، با آن دستگاه وزارتی و غلام ها و نوکرها از جایی رد می شد و کناسی مشغول خالی کردن یک مستراح بود و با خود زمزمه می کرد که:
گرامی داشتم ای نفس از آنت - که آسان بگذرد بر دل جهانت
بوعلی خنده اش گرفت و به وی گفت: انصافا خیلی نفست را گرامی داشته ای! وی گفت: نان از شغل خسیس خوردن به که بار منت رئیس بردن. این زیر بار منت کیس نرفتن یکی از بزرگ ترین ارزشهاست.
197) شیعه کسی است که [در عمل و نظر] دبناله رو علی علیه السلام باشد.
(بحارالانوار، ج 29، ص 34).
198) انسان کامل، صص 22 - 13.
199) در دلهای ایشان بیماری است و خداوند بر بیماریشان بیفزاید.
(بقره/ 10).
200) بیماری قلب و روح از بیماری جسم شدیدتر و بدتر می باشد.
(نهج البلاغه، حکمت 388).
201) مثلا، از نظر روانشناسی، محرومیتها منشأ یک سلسله بیماریهای روانی می شود و خصوصا فروید به طور افراط تکیه اش بر این موضوع است. یا مثلا آدم حسود وقتی خیر و نعمتی را در دیگران می بیند، همه آرزویش این است که آن نعمت ها سلب شود.
((انسان سالم))، ((غبطه)) دارد نه ((حسد))؛ یعنی همیشه درباره خودش فکر می کند که جلو بیفتد؛ اما برای فرد حسود، صدمه رسیدن به دیگران موضوعیت دارد و گاهی به مرحله ای می رسد که حاضر است به خودش صد درجه صدمه بزند تا به دیگران پنجاه درجه صدمه وارد شود.
202) اینان همچون چارپایانند، بلکه گمراه ترند.
(اعراف / 179).
203) روزی که در صور دمیده شود، آن گاه شما گروه گروه بیایید.
(نبا / 18).
204) مردم متناسب با نیت ها و انگیزه هایشان محشور خواهند شد.
(اصول کافی، ج 5، ص 20 با اندکی اختلاف).
205) انسان کامل، صص 35 - 22.
206) ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می آزماییم.
207) و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود و وی همه آن ها را به انجام رسانید خدا به او فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم.
(بقره / 124).
208) انسان کامل، صص 44 - 37.
209) در این جا عبادت به معنای خاصش مورد نظر است؛ یعنی همان خلوت با خدا، نماز، دعا، مناجات و... وگرنه در اسلام هر کاری که انسان برای خدا انجام دهد، حتی دنبال کسب و کار رفتن هم عبادت به معنای عام می باشد.
210) بحارالانوار، ج 67، ص 113.
211) انسان کامل، صص 52 - 44.
212) همانا دنیا محل عبور است و آخرت محل قرار و باقی ماندن است، پس از محل عبورتان برای محل ماندنتان توشه بر گیرید.
(نهج البلاغه، خطبه 203).
213) از پیامبر خدا شنیدم که بارها می فرمود: هیچ امتی به پاکی وقداست نمی رسد تا در آن، ضعیف حق خود را از قوی بدون لکنت زبان بگیرد.
(نهج البلاغه، خطبه 203).
214) از پیامبر خدا شنیدم که بارها می فرمود:
هیچ امتی به پاکی و قداست نمی رسد تا در آن، ضعیف حق خود را از قوی بدون لکنت زبان بگیرد.
(نهج البلاغه، نامه 53).
215) علم با حقیقت بینایی به آنان روی آورد و آنان با روح یقین با آن ارتباط برقرار نمودند و آن چه که خودکامگان مشکل دیده اند، برای آنان آسان بوده و با آن چه نادانان از آن وحشت کردهاند، انس و الفت گرفتند و با این دنیا با بدن هایشان ارتباط برقرار کردند؛ در حالی که ارواح آنان از محل اعلا آویزان است.
(نهج البلاغه، حکمت 147).
216) انسان کامل، صص 66 - 52.
217) انسان کامل، صص 73 - 67.
218) دوست هر کس عقل او و دشمن او نادانی اوست.
(بحارالانوار، ج 9، ص 174).
219) دنیا را با بدن هایی گذراندند که ارواحشان به عالم بالا تعلق داشت.
(نهج البلاغه، حکمت 147).
220) با یاد خداست که دل ها آرام می گیرد.
(رعد/ 28).
221) انسان کامل، صص 82 - 74.
222) به راستی که پیامبری از میان خودتان به سوی شما آمده است، که هر رنج که شما می برید، برای او گران می آید و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مومنان رووف و مهربان است.
(توبه / 128).
223) نهج البلاغه، نامه 45.
224) انسان کامل، صص 88 - 82.
225) هر کسی خود را شناخت خدای خود را شناخته است.
(بحارالانوار، ج 58، ص 91).
226) چه نزدیک است که آیات خود را در بیرون و در درونشان به ایشان بنماییم.
(فصلت / 53).
227) رعد/ 28.
228) انسان کامل، صص 98 - 89.
229) محمد پیامبر الهی است و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیر [و] با یکدیگر مهربانند؛ آنان راکع و ساجد می بینی؛ در حالی که در طلب بخشایش و خشنودی خداوندند؛ نشانه آنان در چهره هایشان از [اثر] سجود آشکار است.
(فتح / 29).
230) آنان توبه کاران، پرستشگران، روزه داران، اهل رکوع و سجود، آمران به معروف و ناهیان از منکر هستند.
(توبه / 112).
231) بحارالانوار، ج 52، ص 386.
232) انسان کامل، صص 108 - 98.
233) انسان کامل، صص 124 - 119 و 150 - 147 و تکامل اجتماعی انسان، صص 141 - 139.
234) اصول کافی، ج 1، ص 16.
235) انسان کامل، صص 155 - 150.
236) ص / 47.
237) مثلا اصول فکری و اعتقادی کمونیسم بر مبنای ماتریالیستی است، اما برای آن ها ایمان به اصول این جهانبینی (ماتریالیسم)، اصالت ندارد. و اساس و هدف، همان ایدئولوژی (کمونیسم) است، ولی از آن جا که یک ایدئولوژی نمی تواند بدون جهان بینی باشد، ماتریالیسم را پذیرفته اند و در نتیجه همین عدم اعتقاد به اصالت جهان بینی ماتریالیسم امروزه بسیاری از کمونیست ها بین این دو تفکیک کرده اند و می گویند: ما معتقد به کمونیسم منهای ماتریالیسم هستیم.
238) اما کسی که در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراه تر است.
(اسراء/ 72).
239) انسان کامل، صص 168 - 155.
240) تبدیل شدن انسان به جهانی عقلی شبیه جهانی خارجی.
241) هان ای انسان تو در راه پروردگارت سخت کوشیده ای [و رنج برده ای ] و به لقای او نایل خواهی شد.
(انشقاق / 6).
242) عبودیت گوهری است که نهایت آن خداگونگی است.
(مصباح الشریعه، ص 7).
243) و او با شماست هر کجا که هستید.
(حدید/ 4).
244) انسان کامل، صص 126 - 124 و 176 - 169 و تکامل اجتماعی انسان، صص 138 - 135 و 148.
245) به راستی که هر کس که نفس خود را پاکیزه و تزکیه کرد رستگار شد و آن کس که نفس خویش را (با معصیت و گناه) آلوده ساخت نومید و محروم شد.
(شمس / 10 - 9).
246) عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 74.
247) از نزد خود به او علمی آموختیم.
(کهف/ 65).
248) اگر این گونه نبود که شیاطین پیرامون قلوب بنی آدم می گردند همانا آنان به ملکوت آسمان ها نظرمی انداختند.
(بحارالانوار، ج 70، ص 59).
249) اگر دلهایتان هر لحظه به سویی نمی رفت و در کلام خود زیاده گویی نمی کردید، آن چه را من می بینم، می دیدید و آن چه را من می شنوم، می شنیدید.
(الترغیب و الترهیب، ج 3، ص 497، با اندکی تفاوت).
250) عقل خود را زنده گردانیده و نفسش را میرانده است. او را در راه انداخته اند و درها او را به سوی سلامت پیش برده اند.
(نهج البلاغه، خطبه 220).
251) نهج البلاغه، خطبه 179.
252) بگو (آن که کتاب و رسول فرستد) خداست، آن گاه (پس از اتمام حجت) آنان را به حال خود بگذار. (انعام/ 91).
253) انسان کامل، صص 185 - 177 و تکامل اجتماعی انسان، صص 154 - 152.
254) انسان کامل، صص 187 - 186 و 198 - 195.
255) چه نزدیک است که آیات خود را در بیرون و درونشان به ایشان بنماییم.
(فصلت/ 53).
256) رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، عوالی اللئالی، ج 1، ص 267.
257) نهج البلاغه، حکمت 131.
258) نهج البلاغه، حکمت 131.
259) از لحاظ ایجاد، جسمانی و از نظر بقا روحانی است.
260) سپس او را به صورت آفرینش دیگری پدید آوردیم.
(مومنون/ 14).
261) پست ترین جایگاه های پست.
(التین/ 6).
262) جایگاه او جهنم است.
(قارعه / 9).
263) انسان کامل، صص 189 - 187 و 213 - 198.
264) انسان کامل، صص 225 - 213.
265) آن گاه هر کس طغیان ورزیده و زندگانی دنیا را برگزیده باشد، بی شک جهنم جایگاه اوست و هر کس که از ایستادن [در موضع حساب و حشر] در پیشگاه پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس باز داشته باشد، بی گمان بهشت جایگاه اوست.
(نازعات / 41 - 37).
266) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در استقبال از گروهی که از غزوه ای باز می گشتند فرمودند:
(( آفرین بر کسانی که جهاد اصغر را به اتمام رساندند و جهاد اکبر بر ایشان باقی مانده است)).
(اصول کافی، ج 5، ص 12).
267) یکی از علل اینکه در ادبیات عرفانی، معانی بلند معنوی را در لباس الفاظ فسق و فجور بیان کرده اند و از شاهد و معشوق و می و نی سخن گفته اند، این است که می خواسته اند به چیزی که خودشان اهل آن نبوده اند، تظاهر کنند، حتی در حافظ هم این مطلب زیاد دیده شود، گو این که خودش می گوید: من نه ملامتی ام نه ریاکار.
268) عزت، فقط از آن خداوند و پیامبر او و مومنان است.
(منافقون / 8).
269) نهج السعادة، ج 8، ص 276.
270) مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.
(مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 224).
271) ذلت و خواری از ما دور است.
(بحارالانوار، ج 45، ص 83).
272) و همچون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن ها را به ((خود فراموشی)) گرفتار کرد.
(حشر/ 19).
273) انسان کامل، صص 240 - 225.
274) برای طلاب علوم دینی که در حوزه ها و با معیارهای قدیم تحصیل می کنند، علم قداست و طهارتی دارد و طلبه واقعا در عمق روحش نسبت به استادش خضوع می کند و شرم دارد که علم را به خاطر کسب مال، تحصیل یا تدریس کند، ولی در تحصیلات جدید که ادامه همان روش بیکن است، اصلا مسئله تعلیم و تعلم قداستش را از دست داده و محصل و معلم تحصیل و تدریس را عملی مقدماتی برای زندگی و رفاه می دانند.
275) بعضی از این حرف ها به طور ناخودآگاه در میان ما هم راه پیدا کرده که مثلا می گوییم:
((زندگی تنازع بقاست))، حتی بعضی از علمای اسلامی - مثل فرید وجدی - گفته اند: جنگ در میان بشر یک ضرورت است و به آیاتی از قرآن هم متمسک می شوند، مانند این که در لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض
(بقره / 251)
اما باید گفت: این آیه را اشتباه فهمیده اند. این آیه مساله دفاع را مطرح می کند و در جواب آن پاپ یا کشیش مسیحی که می گوید: جنگ مطلقا محکوم است، پاسخ می دهد که جنگی که تجاوز است محکوم است نه جنگی که دفاع از حق و حقیقت باشد.
این جمله هم که به امام حسین علیه السلام منسوب شده که انّ الحیوة عقیدة و جهاد، در هیچ مدرکی از مدارک اسلامی وجود ندارد و با منطق اسلام هم سازگار نیست. اسلام نمی گوید: یک عقیده ای - هر چه که باشد - داشته باش و به خاطرش جهاد کن، بلکه حیات این است که انسان حق را پیدا کند و برای حق مبارزه کند. جای تعجب دارد که با این که امام حسین علیه السلام این همه اشعار حماسی معتبر دارد، چرا عده ای می روند دیگران را قرض می گیرند و به نام امام حسین علیه السلام نشر می دهند.
(انسان کامل، صص 132 - 128 و 224 - 240).
276) نظر مارکس درست در مقابل نظر نیچه است. هر دو ضدین هستند، منتها مارکس می گوید: دین را اقویا اختراع کرده اند تا جلوی شورش ضعفا را بگیرند و نیچه می گوید: دین را ضعفا اختراع کردند تا به گردن اقویا افسار بزنند.
277) سیر حکمت در اروپا، ج 3، صص 240 - 232.
278) انسان کامل، صص 132 - 126 و 263 - 245 و تکامل اجتماعی انسان، صص 144 - 143.
279) انسان کامل، صص 277 - 275.
280) و چه بسیار پیامبرانی که همراه ایشان، توده های انبوه نبرد کردند و از هر رنجی که در راه خدا دیدند نه سستی ورزیدند و نه ضعف و زبونی نشان دادند؛ و خداوند شکیبایان را دوست دارد.
(آل عمران/ 146).
281) خداوند کسانی را دوست می دارد که در راه او پیکار می کنند گویی بنایی آهنین اند.
(صف / 4).
282) و در برابر آنان هر نیرویی که می توانید، از جمله نگاهداری اسبان، فراهم آورید، تا به آن وسیله دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید.
(انفال/ 60).
283) نفس مومن از صخره سخت تر است.
(نهج البلاغه، حکمت 333).
284) خدای عز و جل همه امور مومن را به خودش سپرده است، ولی به او اجازه نداده است که ذلیل باشد، آیا سخن خدا را نشنیده اید که می فرماید: عزت از آن خدا و رسول او و مومنین است. پس مومن عزیز است و ذلیل نمی باشد؛ عزت نفس مومن از پایداری کوه ها بیشتر است، چرا که می شود از کوه قسمت هایی را جدا کرد، ولی از دین مومن چیزی جدا نمی گردد.
(تهذیب الاحکام، ج 6، ص 179).
285) به خدا سوگند هیچ قومی در خانه شان نجنگیدند مگر این که ذلیل شدند.
(نهج البلاغه، خطبه 27).
286) معانی الاخبار، ج 1، ص 159.
287) البته عاطفه های نابجایی هست که ناشی از ضعف می باشد و اسلام هم آن ها را طرد می کند؛ مثلا اسلام برای زانی و زانیه حد تعیین می کند و بعد می فرماید: و لا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله ((در دین الهی، در حق آنان دچار ترحم نشوید.)) (نور/ 2) یا این که مطرح می کنند که مجازات اعدام، غیرانسانی است، و جانی را باید اصلاح کرد، ولی قبل از آنکه مرتکب جنایت شوند؛ در حالی که همیشه در جامه عناصر منحرفی هستند که علی رغم عوامل اصلاحی دست به جنایت می زنند، و اگر مجازات اعدام الغا شود، همه جانی های بالقوه را تشویق کرده ایم که دیگر دغدغه اعدام شدن نداشته باشید.
همین طور در مساله قطع دست دزد، این گونه ترحم ها را نباید مانند ایستادگی در مقابل شهوات و امیال نفسانی، نوعی قدرت به حساب آورد.
288) دشمن ظالم و یار مظلوم باشید.
(نهج البلاغه، نامه 47).
289) قدرت کینه را از بین می برد.
(غررالحکم، حکمت 953).
290) غیبت تلاش فرد ناتوان است.
(نهج البلاغه، حکمت 461).
291) انسان باغیرت هرگز زنا نمی کند.
نهج البلاغه، حکمت 305).
292) خداوند از مومن ناتوانی که قدرت و صلابت ندارد، بیزار است.
(معانی الاخبار، ج 1، ص 344).
293) البته سعدی موارد دیگر خلاف این را هم گفته؛ مثلا داستان ((صاحبدلی به مدرسه آمد از خانقاه)) و...
294) انسان کامل، صص 272 - 263 و 287 - 277.
295) اساسا عمق روحیه غربیها قساوت است و این نوع عواطف، محبتها، احسانها و گذشتها را خود غربی ها، خصلتهای شرقی می نامند. حتی محبت بین والدین و فرزندان، یا خواهران و برادران هم در میان غربی هابسیار ضعیف است.
296) برای دیگران همان را دوست بدار که برای خود دوست می داری و برای دیگران همان را بد بدار که برای خود بد می داری.
(نهج البلاغه، نامه 31).
297) محکم ترین دستگیره های ایمان، دوست داشتن و دشمن داشتن به خاطر خداست.
(اصول کافی، ج 2، ص 25).
298) همانا خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد و از کار زشت و ناپسند باز می دارد.
(نحل / 90).
299) هر چند در خودشان احتیاجی مبرم باشد، دیگران را بر خود مقدم می دارند.
(حشر / 9).
300) انسان کامل، صص 139 - 137 و 303 - 287 و تکامل اجتماعی انسان، صص 142 - 141 و 157 - 156.
301) انسان کامل، صص 140 - 139 و 312 - 305.
302) بگو ای اهل کتاب بیایید تا بر سر سخنی که بین ما و شما یکسان است، بایستیم که جز خداوند را نپرستیم و برای او هیچگونه شریکی نیاوریم و هیچ کس از ما دیگری را به جای خداوند، به خدایی بر نگیرد.
(آل عمران / 64).
303) حمد / 2
304) حمد / 5
305) بحارالانوار، ج 61، ص 150.
306) انسان کامل، صص 324 - 312.
307) اصالت وجود در فلسفه اسلامی بسیار قدیمی است و مفهومی بسیار دقیق دارد. از سوی دیگر این که انسان نسبت به سایر موجودات این امتیاز را دارد که خودش به خودش سرنوشت می دهد، با مبانی بسیار محکم تر در فلسفه ما بیان شده و حرف درستی است و مطلبی هم که در تعبیرات دین راجع به مسخ امم سابق یا کیفیت حشر مردم به اشکال مختلف آمده است، بر همین اساس می باشد که اگر چه هر انسانی در هنگام تولد، بالقوه انسان است، ولی در جریان زندگی احتمال دارد ماهیتش تغییر کند.
308) در میان مسلمین گروه اشاعره که جبری مسلک بودند مثل ماتریالیست های امروزند و گروه معتزله که معتقد به تفویض و به خودوانهادگی انسان بودند، مثل اگزیستانسیالیستها می باشند. شیعه معتقد به امر بین الامرین است؛ یعنی اختیار را برای انسان قبول دارد، ولی نه در حد تفویض.
309) این بحث مفصلا در کتب علل گرایش به مادیگری و انسان و سرنوشت بیان شده است.
310) انسان کامل، صص 140 و 337 - 325.
311) ما به او از شما نزدیکتریم.
(واقعه/ 85).
312) خداوند داخل در اشیاست، اما نه به نحو اختلاط و خارج از اشیاست، اما نه به نحو تباین و جدایی، نه داخل در اشیاست و نه خارج از آن ها.
(نهج البلاغه، خطبه 186).
313) کسانی که خدا را فراموش کردند و خدا هم آن ها را به ((خودفراموشی)) گرفتار کرد.
(حشر / 19).
314) انسان کامل، صص 346 - 338.
315) خود را از هر پستی دور نگهدار و برتر شمار، اگر چه نفست تو را به سوی مشتهیات سوق دهد، پس بدان که در عوض آن چه از نفس خود بذل می کنی چیزی نخواهی ستاند. و بنده غیر خود مشو، زیرا که خدا تو را آزاد آفریده است.
(نهج البلاغه، نامه 31).
316) این حدیث به صورت بیتی از یک شعر از آن حضرت نقل شده است:
أُثامن بالنفس النفیسة ربها - فلیس لها فی الخلق کلهم ثمن
(بحارالانوار، ج 47، ص 25).
317) نهج البلاغه، حکمت 237.
318) انسان کامل، صص 353 - 346.
319) گروهی خدا را از روی رغبت بندگی می کنند و این، عبادت بازرگانان است و گروهی از روی ترس بندگی می کنند و این عبادت غلامان است و گروهی از روی سپاسگزاری خدا را بندگی می کنند و این عبادت آزادگان است.
(نهج البلاغه، حکمت 237).
320) تکامل اجتماعی انسان، صص 143 - 142.
321) و جن و انس را نیافریدیم جز برای آن که مرا بپرستند.
(ذاریات / 56).
322) البته نه مرگی که خودکشی باشد، آدمی که خودکشی می کند از زیر بار مسوولیت شانه خالی کرده، بلکه مرگی که در راه هدفی عالی باشد.
323) من مرگ (شرافتمندانه) را جز سعادت و زندگی (ذلیلانه) با ظالمین را جز خواری و ملامت نمی دانم.
(تحف العقول، ص 245).
324) [چنان که در اصل کتاب انسان کامل ذکر شده، در این جا قسمتی از سخنان استاد، در نوار ضبط نشده است.]
325) انسان کامل، صص 144 - 141.
326) تکامل اجتماعی انسان، صص 17- 7.
327) قرآن این اصل را به ما گفته و علم هم تأیید کرده است. قرآن می گوید:
فاما الزید فیذهب جفاءو اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض
((کف، به کنار رفته، نابود می شود، ولی چیزی که به مردم سود می دهد در زمین می ماند)).
(رعد /17)
328) سوال: اگر روابط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در حال تکامل است، آیا خود دین هم نباید تکامل پیدا کند؟
پاسخ: وقتی می گوییم دین، مقصود پدیده ای که در یک زمان، تحت یک سلطه شرایط خاص زمانی و مکانی پدید آمده باشد (یک پدیده وابسته به زمان و مکان) نیست، بلکه یک سلسله حقایق و معارف و یک سلسله قوانینی است که برای بشر آمده است، و آن چه تغییر می کند، پدیده ها می باشند نه قوانین حاکم بر پدیده ها.
سوال: برای رسیدن به تکامل معنوی و اخلاقی در جامعه هایی که امواج فساد در آن جا زیاد است تکلیف چیست؟ پاسخ: اتفاقا در جامعه هایی که فساد بیشتر است، زمینه برای تکامل روحی و اخلاقی انسان بیشتر است، البته از این حیث که تکامل روحی و اخلاقی، نتیجه مقاومت کردن در برابر جریان های مخالف است، و در محیط هایی که جریان مخالف زیاد است، همان طور که قربانی زیاد است، افراد تکامل یافته هم به وجود می آیند.
من که محیطهای روستا، شهرستان ها، و تهران را تجربه کرده ام معتقدم در تهرانی که امروز، [سال های پس از 1350 ]فاسدترین محیط اخلاقی ایران است، پاک ترین و کامل ترین افرادی که من در عمرم دیده ام، در این جا می باشند.
329) سوال: صادق هدایت که خودکشی کرد حقیقت جامعه خود را دیده و چیزی را که دیده است مطرح کرده است.
جواب: خیر، وی و امثال وی به جامعه انسانیت اهانت کرده اند. معمولا افرادی که در خودشان هیچ نوری و هیچ جنبه خوبی و خیری نیست، فکر می کنند که در جامعه هم هیچ چیز خوبی وجود ندارد و الا اگر کسی در خود خوبی نبیند، دلیل ندارد که بگوید: در هیچ کس دیگر خوبی و خیر نیست.
این که فقط بدی ها را ببینیم و خوبی ها را نبینیم و به همین جهت آنها را انکار کنیم، نوعی خیانت به جامعه است.
(تکامل اجتماعی انسان، صص 62- 61).
330) سوال: این مطلب که گفتید: علم رابطه انسان با انسان را نمی تواند اصلاح کند و مثال از ((استعمارزده ها)) آوردید، آیا معتقدید استعمارزده ها به آن حد از علم نرسیده اند که بتوانند خود را نجات بدهند؛ یعنی گناه استعمارزده هم ه مان جهل اوست، و لذا در این جا هم علم می تواند مشکل را حل کند؟
پاسخ: بحث ما این است که آیا علم، ماهیت انسان را عوض می کند یا نه. حداکثر مطلبی که از سخنان شما به دست می آید این است که استعمار زده هم می تواند عالم شود و از علم به عنوان ابزاری برای هدف های خود استفاده کند. ما این بحث را قبول داریم، اما بحث ما در نحوه استفاده از علم است و می گوییم: چه شد که استعمارگرها با این که عالم بودند، دست به استعمار زدند، و علم ماهیت آن ها را اصلاح نکرد.
(تکامل اجتماعی انسان، صص 63- 62).
331) تکامل اجتماعی انسان، صص 43- 35).
332) تکامل اجتماعی انسان، صص 46- 43.
333) آیا آن چه را می تراشید، می پرستید؟
(صافات/ 95).
334) تکامل اجتماعی انسان، صص 51- 46.
335) و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یفسک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون
(بقره / 30).
336) اشتباه نشود، هابیل گفت: من دست به خون تو نمی آلایم، نه این که ظلم پذیر خواهم بود؛ یعنی قاتل ابتدایی نیستم و قصاص قبل از جنایت نمی کنم.
337) در خوبی ها از یکدیگر پیشی بگیرید.
(بقره / 148).
338) تکامل اجتماعی انسان، صص 64 - 51.
339) تکامل اجتماعی انسان، صص 72- 65.
340) و جنیان و آدمیان را نیافریدم مگر برای این که مرا عبادت کنند.
(ذاریات/ 56).
341) آیا پنداشتید که ما شما را عبث آفریده ایم و شما به سوی ما بازگشت نخواهید کرد؟
(مومنون / 115).
342) همانا نماز و عبادت و زندگی و مرگ من برای خداست که پروردگار جهانیان است.
(انعام/ 162).
343) به تحقیق پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و با ایشان کتاب و مقیاس حق نازل کردیم برای این که مردم به عدالت قیام کنند.
(حدید / 25).
344) هیچ چیز مانند او نیست.
(شوری/ 11).
345) نام های نیکو فقط برای اوست.
(طه/ 8).
346) اسلام همیشه به همه مسائل از جهت توحیدی و خدایی توجه نمی کند؛ مثلا این مطلب را که در فلسفه هم بدان رسیده اند که بر جهان یک سلسله قوانین ثابت و لا یتغیر حکمفرماست، قرآن هم می گوید، اما نه با این تعبیر، بلکه با تعبیری الهی: فلن تجد لسنة الله تبدیلا و لن تجد لسنة الله تحویلا. فاطر/ 43).
347) همان کسانی که ایمان دارند و دلهایشان به یاد کردن خدا آرام می گیرد، بدانید که دل به یاد خدا آرام می گیرد.
(رعد/ 28).
348) تکامل اجتماعی انسان، صص 85- 73.
349) تکامل اجتماعی انسان، صص 97 - 87.
350) مگر نمی بینید که خدا هر چه را در آسمان ها و زمین هست رام شما کرد؟
(لقمان/ 20).
351) تکامل اجتماعی انسان، صص 110 - 97.
352) [همانطور که در مقدمه دفتر ذکر شد، استاد مطهری دو جلسه از سخنرانی های بحث هدف زندگی را به موضوع ((بررسی نظریات مختلف درباره کمال انسان)) اختصاص داده بودند که مطالب آن با مباحث انسان کامل ادغام گردید و به صورت یکجا از نظرتان گذشت.]
353) تکامل اجتماعی انسان، صص 124 - 111.
354) شرح الاسماء الحسنی، ج 1، ص 5، با عبارت بالباء ظهر الوجود
355) نبرد حق و باطل، صص 13 - 9
356) آیا در زمین کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد و خون ها بریزد.
(بقره/ 30).
357) من چیزی می دانم که شما نمی دانید.
(بقره/ 30).
358) هر فردی همراه با فطرت متولد می شود، پس این والدین او هستند که او را یهودی یا مسیحی می کنند.
(عوالی اللئالی، ج 1، ص 35).
359) اوست که پیامبر خود را برای هدایت، با آیین درست روانه ساخت تا آن را بر تمام ادیان پیروز گرداند، هر چند مشرکان نپسندند.
(فتح / 28).
360) عین همین ایراد به بسیاری از روضه خوان ها و منبری های ما هم وارد است که از حادثه عاشورا فقط صفحه سیاه آن را حکایت می کنند؛ حال آن که روی دیگر این حادثه، درخشان ترین صفحات تاریخ و اوج ایمان و توکل و مجاهدت و رضا و صبر و... است.
361) نبرد حق و باطل، صص 34 - 13.
362) همه چیز جز او نابودشدنی است.
(قصص / 88).
363) اوست که پیامبر خود را برای هدایت، با آیین درست روانه ساخت تا آن را بر تمام ادیان پیروز گرداند، هر چند مشرکان این امر را نپسندند.
(فتح / 28).
364) می خواهند خدا و مومنان را فریب دهند؛ در حالی که جز خودشان را فریب نمی دهند؛ (اما) نمی فهمند.
(بقره/ 9)
365) خداست که ریشخندشان می کند و آنان را در طغیانشان فرو می گذارد تا سرگردان شوند.
(بقره / 15)/
366) حکومت با کفر (کافران) پایدار می ماند، اما با ظلم نه.
(منهج الصادقین، ص 463 و تفسیر صافی، ج 2، ص 477).
367) حکم ما در حق بندگان ما که به رسالت فرستاده شده اند، از پیش تعیین شده است. تنها ایشانند که نصرت یافتگانند و تنها سپاه ما پیروزند.
(صافات / 173 - 171).
368) بینششان را با شمشیرهایشان به همراه می بردند.
(نهج البلاغه، خطبه 150).
369) ما آسمان و زمین و آن چه در میان آن هاست از روی بازی نیافریدیم. (به فرض محال) اگر می خواستیم سرگرمی انتخاب کنیم، چیزی مناسب خود انتخاب می کردیم؛ اگر این کار را انجام می دادیم، بلکه ما حق را بر سر باطل می کوبیم تا آن را هلاک سازد؛ و این گونه، باطل محو و نابود می شود، اما وای بر شما از توصیفی که (در مورد خدا و هدف آفرینش) می کنید.
370) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
((اگر هجرت کسی به قصد (مالی از) دنیا باشد که به آن برسد یا زنی که با او ازدواج کند، پس هجرت او به سوی آن چیزی است که به مقصد آن هجرت کرده (و نزد خداوند ارزشی ندارد).))
(دعائم الاسلام، ج 1، ص 4).
371) خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، وعده داده است که حتما آنان را در این سرزمین جانشین قرار دهد.
(نور/ 55).
372) سستی مکنید و غمگین مشوید که اگر مومن باشید شما برترید.
(آل عمران / 139).
373) نبرد حق و باطل، صص 48 - 34.
374) نبرد حق و باطل، صص 63 - 48.
375) اسلام مانند پوستینی وارونه پوشیده (و به تعالیم آن عمل) خواهد شد.
(نهج البلاغه، خطبه 108).
376) ای کسانی که ایمان آورده اید چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات می بخشد، آنان را اجابت کنید.
(انفال / 24)/
377) نبرد حق و باطل، صص 79 - 65.
378) مثل مومنین در دوستی و مهربانی و عاطفه شان به یکدیگر همچون جسم آدمی است که هرگاه عضوی از آن جسم به درد آید، دیگر عضوها به وسیله بیداری و تب با او همراه می شوند.
(بحارالانوار، ج 61، ص 150).
379) نبرد حق و باطل، صص 92 - 80.
380) برای انسان جز حاصل تلاش او نیست.
(نجم / 39).
381) پس هر که هم وزن ذره ای نیکی کند آن را خواهد دید و هر که هم وزن ذره ای بدی کند آن را خواهد دید.
(زلزال/ 8 - 7).
382) ایمان عبارت است از شناخت قلبی، اعتراف زبانی و عمل جوارحی.
(نهج البلاغه، حکمت 227).
383) [پاداش و کیفر] به دلخواه شما و دلخواه اهل کتاب نیست. هر کس بدی کند، در برابر آن کیفر می بیند.
(نساء/ 123).
384) عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 259.
385) ای فاطمه خود به عمل بپرداز که من تو را (از عمل صالح) بی نیاز نخواهم کرد.
(التعجب الکراجکی، ص 31).
386) از آنانی مباش که آخرت را بدون عمل می طلبند.
(نهج البلاغه، حکمت 150).
387) به شیعیان ما برسان.
(بحارالانوار، ج 71، ص 179).
388) نبرد حق و باطل، صص 113 - 93.
389) تا آن کسی را که زنده است، بر حذر دارد.
(یس / 70).
390) انعام / 122
391) البته واژه زهد به معنای لغوی اش آمده، مثلا در داستان حضرت یوسف که وی را ارزان فروختند گفته شد: و کانوا فیه من الزاهدین ((و نسبت به (فروختن) او بی رغبت بودند.).
(یوسف / 20) ولی این آن زهد اصطلاحی نیست.
392) یوسف / 55
393) اصول کافی، ج 5، ص 65.
394) معنای زهد بین دو کلمه از قرآن قرار گرفته است: ((تا بر آن چه از دست شما رفته، اندوهگین نشوید و به سبب آن چه به شما داده است شادمانی نکنید).
(نهج البلاغه، حکمت 339).
395) شاید در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی نیازمند است.
(نهج البلاغه، نامه 45).
396) نبرد حق و باطل، صص 133 - 115.
397) زهد ترک دنیاست برای اشتغال به عبادت.
398) گوشه گیری و رهبانیت در اسلام (مقبول) نیست.
(دعائم الاسلام، ج 2، ص 193).
399) نعمت های پاکیزه خودتان را در زندگی دنیایتان صرف کردید.
(احقاف/ 20).
400) همانا پرهیزگاران هم از نعمت دنیا برخوردار شده اند و هم از نعمت آخرت در آینده برخوردار خواهند بود. در بهترین خانه های آن زندگی می کنند و بهترین غذاها را می خورند.
(نهج البلاغه، نامه 27).
401) برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را حرام می گرداند.
(اعراف/ 157).
402) اعراف / 32
403) نبرد حق و باطل، صص 147 - 135.
404) و به خاطر دوستی خدا، مسکین و یتیم و اسیر را خوراک می دهند (و می گویند:) ما شما را به خاطر خدا اطعام می کنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم.
(انسان/ 8).
405) هرچند در خودشان احتیاجی مبرم باشد، آن ها را بر خود مقدم می دارند.
(حشر/ 9).
406) همانا خداوند مرا امام خلقش قرار داد، پس بر من واجب کرد که خوردنی، نوشیدنی، و لباسم مانند ضعفا و فقرا باشد تا فقیر به فقر من اقتدا کند (و دلش آرام گیرد) و تا غنی سرکشی نکند.
(بحارالانوار، ج 40، ص 336).
407) امام علی علیه السلام در وصف حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
((مرکبش پاهایش بود و شبانگاه، چراغش ماه)).
(نهج البلاغه، خطبه 160).
408) نبرد حق و باطل، صص 175 - 147.
409) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 26 - 20.
410) پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است.
(روم/ 30).
411) حتی خود مارکسیست ها هم نظریه شان را پس گرفتند. مثلا زمان ریاست جمهوری ((بن بلا)) - که یک مسلمان انقلابی در الجزایر بود - خروشچف (رهبر وقت شوروری) سفری به الجزایر کرد، و در ان سفر هم وی و هم یکی از تئوریسین های کمونیست اذعان داشتند که اسلام می تواند یک عامل تحرک اجتماع و مبارزه با امپریالیسم بوده باشد.
412) همان کسانی که ایمان آورده اند و دلهایشان به نام خدا آرام می گیرد. آگاه باش که تنها با یاد خدا دل ها آرامش می یابد.
(رعد/ 28).
413) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 40 - 27.
414) منافقون/ 6.
415) مردم فوج فوج دیندار می شوند.
(نصر/ 2).
416) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 52 - 40.
417) [استاد مطهری عوامل اعراض مردم از دین را به نحو مفصل تر، در کتاب علل گرایش به مادیگری آورده اند. که در دفتر هفتم از خلاصه آثار به آن خواهیم پرداخت.]
418) آنان که به غیب ایمان دارند.
(بقره/ 3).
419) و کلیدهای غیب تنها در دست اوست، جز او کسی از آنها آگاه نیست.
(انعام/ 59).
420) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 61 - 53.
421) و ما پرده را از روی تو برداشتیم و نگاهت امروز نافذ است.
(ق / 22).
422) اگر پرده برداشته شود، بر یقین من افزوده نخواهد شد.
(غررالحکم، حکمت، 7569).
423) ما هر چیز را به خاطر محدودیتش درک می کنیم. اگر صدایی را می شنویم علت این است که در مکان و زمان خاصی است. اگر صدایی همیشگی باشد ما آن را نخواهیم شنید و حواس ما از راه تعرف الاشیاء باضدادها اشیا را درک می کنند، لذا عرفا می گویند: حق تعالی از کثرت ظهور در خفاست.
424) در دوره جدید فلاسفه اروپا ابتکاری اساسی به خود نسبت می دهند که درباره حدود ادراکات بشری به بحث و کاوش پرداخته اند، و بعضی از فلاسفه بزرگ، مثل کانت، اساس فلسفه شان نقادی دستگاه های اندیشه بشر است. این که چه قدر از این نقادی ها واقعا ابتکار است و آیا خصوصا در جهان اسلام، سابقه ای نداشته، فعل محل بحث نیست. همین قدر می گویم که در فلسفه و حکمت اسلامی بیش از هر کاری نقادی صورت گرفته، ولی نه به اسم نقادی، نمونه اش همین بحث مولوی در محدودیت ادراکات حسی است.
425) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 71 - 61.
426) اگر خدا را یاری کنید خداوند شما را یاری می کند و ثابت قدمتان می دارد.
(محمد/ 7).
427) آنانکه در راه ما کوشش و جدیت به خرج می دهند ما راههای خود را به آنها می نمایانیم.
(عنکبوت / 69).
428) [این مطلب در کتاب انسان و سرنوشت تحت عنوان ((تاثیر عوامل معنوی در سرنوشت)) مفصل تر توضیح داده شده و خلاصه آن را در دفتر هفتم خلاصه آثار ملاحظه خواهید کرد.]
429) البته از یک نظر دقیق فلسفی در همین موارد نیز در یک منشا الهامی وجود دارد، ولی این از افق بحث کنونی ما خارج است.
430) [منظور غزالی این است که این الهامات به دانشمندان، درجه ای از وحی به انبیا می باشد.]
431) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 83 - 71.
432) و شما بر پرتگاهی از آتش بودید پس نجاتتان داد.
(آل عمران، / 103).
433) و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان مردم قرار گردانیم، و ایشان را وارث زمین کنیم.
(قصص/ 5).
434) بحارالانوار، ج 53، ص 328.
435) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 96 - 83.
436) اصول کافی، ج 2، ص 83.
437) اصول کافی، ج 2، ص 86.
438) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 109 - 97.
439) فرق نبوت با امامت این است که نبوت فقط راهنمائی و اتمام حجت کردن است. اما امامت، رهبری است؛ یعنی بسیج کردن و سازماندهی قوای انسانی و حرکت دادن آنها در مسیر الهی. البته انبیای بزرگ، امام هم بوده اند، مثلا قرآن درباره حضرت ابراهیم علیه السلام، می فرماید: پس از آن که او را به امتحانات سختی گرفتار کردیم و در همه پیروز شد به مقام امامت رسید. ضمنا رهبری که در قرآن مطرح است، مافوق رهبری ای است که بشریت می شناسد.
این رهبری از حدود مسایل اجتماعی تجاوز نمی کند، اما آن رهبری علاوه بر رهبری اجتماعی،رهبری معنوی مردم، به سوی خدا هم هست که بسیار حساستر و دقیقتر از رهبری اجتماعی است.
440) این مساله که مبنا و فلسفه بعثت انبیاست، زیرا بشر موجودی است مجهز به ذخائر و منابع قدرت بیشمار و در عین حال غافل از آن ها، که نه می داند چه دارد و نه طرز بهره برداری از آنها را بلد است، لذا باید او را رهبری کرد و راه را به او نشان داد.
441) بار سنگین را از دوش آنها بر می دارد و زنجیرها را از مردم باز می کند.
(اعراف/ 157).
442) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 117 - 116.
443) سیرة النبی لابن هشام، ج 4، ص 1010.
444) این مطلب که رهبر در پست رهبری وظیفه خاصی دارد، این م عما را هم حل می کند که چرا سیره ائمه اطهار از نظر سخت گرفتن بر خود متفاوت بوده است. حل معما به این است که بدانیم علاوه بر بهتر شدن اوضاع مردم در زمان امام صادق علیه السلام، موقعیت اجتماعی ایشان نیز تفاوت داشت.
445) [در پایان این بحث، استاد مطهری چند مثال و حادثه تاریخی از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام حسین علیه السلام ذکر می کنند، که برای رعایت اختصار، از آوردنشان خودداری شد.]
446) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 125 - 117.
447) در جلسه قبل راجع به مسوولیت در اختیار گرفتن اموال از جانب یتیمانی که بالغ می شوند و نیز راجع به مسوولیت ازدواج، شرط رشد را مطرح کردیم.
448) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 135 - 127.
449) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 145 - 135.
450) امدادهای غیبی در زندگی بشر، صص 158 - 146.
451) و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله انّ الله عزیز حکیم
یعنی: (( مردان و زنان با ایمان، ولی (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنند؛ نماز را بر پا می دارند و زکات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می کنند؛ به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می دهد؛ خداوند توانا و حکیم است.))
(توبه / 71).
452) محمد پیامبر خداست و کسانی که با او (و پیرو او) هستند، بر کافران سخت گیر و با خود مهربانند.
453) شگفتا که آن گروه در باطنشان متحدند و شما در امر حق خود متفرق.
(نهج البلاغه، خطبه 27).
454) ولاها و ولایت ها، صص 30 - 13.
455) به ازای آن [رسالت ] پاداشی از شما خواستار نیستم مگر دوستی درباره خویشاوندان.
(شوری / 23).
456) ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند: همان کسانی که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.
(مائده/ 55).
457) هر کس که (تاکنون) من مولای او بودم، (از این پس) این علی مولای اوست.
(الدر المنثور، ج 2، ص 259).
458) خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده اند و آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی ها می برد.
(بقره/ 257).
459) یونس / 62.
460) مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند که به کارهای پسندیده وامی دارند و از کارهای ناپسند باز می دارند.
(توبه / 71).
461) ولاها و ولایت ها، صص 46 - 31.
462) خدا را اطاعت کند و پیامبر و اولیای امر خود را نیز اطاعت کنید.
(نساء/ 59).
463) ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند: همان کسانی که نماز بر پا می دارند، و در حال رکوع زکات می دهند.
(مائده/ 55).
464) ولاها و ولایت ها، صص 58 - 46.
465) عبودیت گوهری است که نهایت آن خداگونگی است.
(مصباح الشریعه، ص 7).
466) ولاها و ولایت ها، صص 74 - 59.
467) اگر از خدا پروا داشته باشید، برای شما [نیروی ] تشخیص [حق از باطل ] قرار می دهند.
468) نماز از کار زشت و ناپسند باز می دارد.
(عنکبوت/ 45).
469) امالی صدوق، ص 293.
470) امام باقر علیه السلام فرمود:
((اسلام بر پنج پایه بنا شده است بر نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و آن گونه که به ولایت دعوت شده، به چیزی دعوت نشده است.))
(اصول کافی، ج 2، ص 18).
471) ولاها و ولایت ها، صص 88 - 74.
472) ای انسان، حقا که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی، و او را ملاقات خواهی کرد.
(انشقاق/ 6).
473) عرفان حافظ، صص 21 - 11.
474) عرفان حافظ، صص 27 - 21.
475) انسان زیر زبانش مخفی است.
(نهج البلاغه، حکمت 148 و 392).
476) عرفان حافظ، صص 34 - 27.
477) عرفان حافظ، صص 62 - 59، 81 - 64.
478) عرفان حافظ، صص 58- 35 و 64- 62.
479) در خانه، جز او کسی حاضر نیست.
480) خداوند بزرگتر است از این که قابل وصف باشد، نه این که از همه چیز بزرگ تر است.
(اصول کافی، ج 1، ص 117).
481) همانا که وجود هر چیزی جز خدا باطل است، و هر نعمتی به ناچار از بین رفتنی است.
482) چیزی را ندیدم مگر این که قبل و بعد و همراه با آن خدا را دیدم.
(کلمات مکنونة، ص 3).
483) عرفان حافظ، صص 99 - 82.
484) و فرمان ما جز یک بار نیست.
(قمر / 50).
485) من گنجی مخفی بودم و خواستم تا شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.
(بحارالانوار، ج 87، ص 199).
486) عرفان حافظ، صص 86- 85 و 106- 99.
487) ربا لا تذر بی فردا
((خدایا مرا تنها رها نکن).
(انبیاء/ 89).
488) تنبیه الخواطر، ج 1، ص 38.
489) عرفان حافظ، صص 131 - 107.