فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

فرضیه دوم:

حافظ تحت تأثیر حالات مختلف این اشعار را سروده است و این نوسان در شعر حافظ نشانگر نوسان روح اوست که بین المشرق و المغرب در نوسان بود.
ادوارد براون در تاریخ ادبیات ایران پس از بیان این نظریه در پاسخ اعتراض می گوید: شما ایرانی ها را نشناخته اید. ایرانی یک چنین جنسی دارد!(476)

فرضیه سوم:

حافظ اشعار خود را در ادوار مختلفی از عمر خود گفته است. آن تقوا و پاکی و گریه سحری و سیر و سلوک عملی مربوط به دوران پیری حافظ و عشق و مستی و عیاشی مربوط به دوران جوانی اوست.
هیچ دلیل محکمی بر این فرضیه ارایه نشده است و به اصطلاح فقها جمع تبرعی و توجیه بلا دلیل است، اما بر خلاف این فرضیه، قرینه هایی وجود دارد که حافظ در دوران پیری هم دم از عشق می زند:
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد - وان راز که در دل بنهفتم به در افتاد
یا
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم - با من چه کرد دیده معشوق باز من

فرضیه چهارم:

اشعار حافظ تفسیر و تأویل نمی خواهد. ظاهر شعر او پر است از می پرستی، عیاشی و شاهد بازی، ظاهر سخن حافظ، همه حقیقت است، نه مجاز و هرچه در این زمینه ها گفته عین فکر او می باشد. طرفداران این فرضیه در مورد اشعار عرفانی حافظ معتقدند که عده ای به خاطر علاقه به حافظ نخواسته اند او را به صورت یک فاسق و فاجر و لا ابالی معرفی کنند، لذا اشعار او را توجیه و تاویل عرفانی نموده اند.
جهان بینی و ایدئولوژی حافظ طبق این نظریه:
طبق این فرضیه می توان جهان بینی حافظ را تحت چند مسئله بیان نمود:
1 - جبرگری و احساس عدم آزادی
در برابر قدرتی که اندیشه تخلف در مقابل او را هم نمی شود در مغز راه داد. این احساس باعث نگرانی و رنجش زیاد حافظ بوده است:
مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی - چنان که پرورشم می دهند می رویم
یا
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود - کان شاهد بازاری وین پرده نشین باشد
2 - حیرت
و این که معمای جهان برای هیچ دانایی قابل حل نیست باعث شده حافظ بگوید که عمر ارزش علم و حکمت را ندارد و باید در عالم بی خبری رفت.
چو هر دری که گشودم رهی به حیرت داشت - از این سپس من و رندی و وضع بی خبری
یا
حدیث مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو - که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
3 - پوچ گرایی
و نیهیلیسم که چیزی بدتر و بالاتر از شک و حیرت است؛
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست - باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری - خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی - فرصتی دان که زلب تا به دهان این همه نیست
4- انکار قیامت:
فرصت شمار صحبت کز این دو راه منزل - چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
با این تفسیرها تنها چیزی که باقی می ماند انکار خداست که به حافظ نسبت داده نشده است. حال طبق نظر این عده باید دید بر اساس این جهان بینی چه دستورهایی داده می شود و نتیجه عملی این افکار چیست.
مطابق این فرضیه می توان نتایج زیر را به عنوان ایدئولوژی حافظ بر شمر
ف- دم غنیمت شمردن
ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن - یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر
یا
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت - ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
ب - شاهد بازی
قرینه ای وجود ندارد که حافظ به نام زنی تغزل کرده باشد. عده ای او را مرد ناموفقی در عشق و عامل مسخره زنان دانسته اند و تا این حد شخصیت حافظ را پایین آورده اند که گفته اند: او با زنان و یا پسران به شاهد بازی می پرداخته است.
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش - لیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی امروز - بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
ج - گدایی و دریوزه گ
اگر بنا باشد به ظاهر اشعار حافظ عمل کنیم به ناچار باید بگوییم: یکی از توصیه های او در مورد فقر و گدایی و درویشی است:
ترک گدایی مکن که گنج بیابی - از نظر رهروی که در گذر آید
د - مداحی
در دیوان حافظ ده ها مورد مداحی نسبت به افراد مختلف و بعضاً نااهل دیده می شود. عده ای این نوع مدح ها را حمل بر تقیه میکنند؛ یعنی حافظ برای برخورداری از آزادی در سرودن غزل هایش مجبور بود حکام جبار زمان خود را مدح کند.
عده ای دیگر گفته اند: دوستداران حافظ مایل نبوده اند نوک قلم او به مدح افرادی چون شاه شجاع آلوده شود، اما متأسفانه آلوده شده، اما گاهی به قدری اغراق و مبالغه در این مدح ها دیده می شود که نشانگر اوج پستی و دنائت شاعر است:
جبین و چهره حافظ خدا جدا مکناد - ز خاک بارگه کبریای شاه شجاع (477)