فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

امدادهای غیبی در زندگی بشر

شاید عده ای با دیدن عنوان امدادهای غیبی فکر کنند قرار است یک سلسله خرافات مطرح شود یا بگویند در عصر علم و دانش که بشر همه چیز را تحت مشاهدات عینی و حسی خود در آورده است مددهای غیبی یعنی چه؟ و این بحث ها در این زمان، دیگر بی معنی است، اما باید گفت که مطلب، درست بر عکس است یعنی چنین برخوردی ضدعلم است و با روح علمی ناسازگار نیست و از جهالت هم بدتر است، زیرا جاهل به دنبال علم می رود، اما کسی با چنین فکری با جمود فکری، حتی حاضر به تحقیق هم نیست. اگر کسی را دیدید که در همه رشته ها گواهی نامه تحصیلی دارد، در عین حال سخنی را بدون دلیل قبول یا انکار می کند، بدانید عالم واقعی نیست.
من در این جا نمی خواهم بگویم که تمام سخنان مرا بپذیرد، بلکه می خواهم از همان خاصیتی استفاده کنم که همیشه دین در برابر علم داشته است. دین همیشه محرک علم بوده است به سوی تحقیق و من با طرح این مسأله می خواهم محرک روح تحقیق و توجه شما باشم.
غیب یعنی آن چه از حواس ظاهری ما نهان است و پشت پرده محسوسات قرار دارند. در قرآن هم این کلمه زیاد بکار برده شده است؛ مثلاً قرآن کریم در وصف متقین می فرماید: الذین یؤمنون بالغیب(418) یا و عنده مفاتیح الغیب لا یعلمها الا هو(419) نقطه مقابل غیب شهادت است؛ یعنی آن چه ما در آن با حواس خود سر و کار داریم و برای ما محسوس و ملموس است، اما همین حواس برای ایمان و اعتقاد به غیب کافی نیست، و باید قوه عقل - که خود مرتبه غیب وجود ماست - دست به کار شود و یا قوه ای نهان تر از عقل باید غیب را شهود کند.
پیامبران نه تنها آمده اند که مردم را به غیب و ماورای ظاهر، مؤمن کنند بلکه می خواهند میان مردم و غیب رابطه برقرار نمایند و مردم را به عنایتهای خاص غیبی مؤمن کنند. اینجاست که مسأله غیب با زندگی بشر عملاً تماس پیدا می کند.(420)
این که گفتیم: غیب یعنی آن چه در پس پرده ای نهان است و در قرآن هم درباره اهل قیامت آمده: و کشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید(421) یا از امیرالمؤمنین علیه السلام، نقل شده که: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا(422) مسلماً منظور از آن پرده، پرده جسمانی نمی باشد، بلکه این پرده همان حجاب و محدودیت حواس ماست.
به بیان دیگر، عقل موجودات را به دو قسمت محدود و نامحدود تقسیم می کند. جسم محدود از نظر زمان و مکان حد معینی دارد؛ یعنی در زمان و مکانی هست و در زمان و مکان دیگر نیست، حالا اگر موجودی از نظر زمانی و مکانی نامحدود باشد، آن گاه در همه زمانها و مکانها هست، پس محیط بر مکان و زمان است. و در این وقت حواس ما که خود محدود به زمان و مکان است، از درک آن عاجز می باشد؛ مثل ماهی که تا وقتی در آب است، نمی داند آب چیست و کجاست،(423) پس غیب بودن غیب و راز غیب بودنش مربوط به مقدار توانایی دستگاه های ادراکی و حسی ماست نه به وجود حایل و مانعی بین این دستگاه ها و غیب.
همان طور که مولوی در داستان دیدن فیل در تاریکی به خوبی ترسیم می کند که حس لامسه خیلی کمتر و ناقص تر از حس باصره عمل می کند؛ تمام حواس ما نسبت به عقل در دریافت غیب نیز چنین اند.(424)
این که عقل از چه راه وجود جهانی دیگر را کشف می کند، بحث مفصلی لازم دارد، که مختصرا اشاره ای می کنیم: فلسفه در تحلیل نهایی به این جا رسیده که همه چیز در جوهر و ذات خود متغیر است. جهان یک واحد در حال حرکت است و دائما در حال حدوث و فناست.
طبق این نظر غیر قائم بالذات بودن جهان، واضحتر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد، زیرا در این بحث نیست که جهان تدریجا و دائماً از عدم بوجود می آید و استمرارا دستی او را بوجود می آورد و فانی می سازد و این جهان، هستی و نظم و حیات خود را از جهان دیگر دارد.
اما گذشته از اینکه اشیاء در اصل هستی خود از غیب مدد می گیرند، در زندگی بشر یک سلسله مددهای غیبی خاصی هم وجود دارد. در قرآن خدا را با دو صفت رحمان و رحیم یاد می کند. این ها هر دو مشتق از رحمتند با این تفاوت که رحمت رحمانی شامل شامل همه موجودات است. زیرا وجود و جود آن ها و وسایلی که برای بقای آنها آفریده شده، رحمت است ولی رحمت رحیمیه عبارت از الطاف و دستگیری های خاصی که انسان در اثر حسن انجام وظیفه مستحق آن می گردد و پیامبران آمده اند که ما را به اینگونه مددهای غیبی مؤمن نمایند. با چنین ایمانی ما وارد معامله با خدا می شویم. حس می کنیم که با انجام اعمال نیک خدا ما را پاداش داده، حفظ می کند و با انجام گناه کیفر می دهد.(425)
به هر حال بشر زندگی فردی و اجتماعی بشر مشمول لطف ها و رحمتهای خاصی می شود که او را مدد می رساند. کمکهای غیبی به صورت فراهم شدن شرائط موفقیت است و گاه به صورت الهامات و هدایتها. ولی باید دانست که این چنین نیست که انسان دست روی دست بگذارد تا ((دستی از غیب برون آید و کاری بکند)). خیر! مددهای غایبی دو شرط دارد: اول عمل و کوشش و مجاهدت، دوم نیت خالص داشتن.
قرآن کریم می فرماید: ان تصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم؛(426) یعنی یاری الهی مشروط است به یاری کردن قبلی شما نسبت به دین خدا و مخصوصاً این که خالصانه و لله و فی الله باشد، یا می فرماید: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (427) در این جا نیز، هم صرف نیروی بدنی (کوشش و جهاد) و هم صرف نیروی روحی (فینا در راه ما) را شرط قرار می دهد و در این زمینه نه تنها در قرآن و احادیث، بلکه در زندگی خود و اطرافیان مان نمونه های متعددی می توانیم بیابیم. این که زندگی انسان اگر مقرون به حق جویی و اخلاق و عمل باشد، مورد حمایت حقیقت قرار خواهد گرفت علاوه بر این که از لوازم ایمان به انبیاست یک حقیقت تجربی و آزمایشی است، البته تجربه و آزمایش شخصی؛ یعنی هر کسی لازم است در عمر خویش چنین کند تا اثر لطف و عنایت پروردگار را در زندگی خود ببیند و چقدر لذت بخش است معامله با خدا و مشاهده آثار لطف او.
این کار سختی نیست و مراحل اولیه اش آسان است؛ انسان می تواند با خدمت به خلق، مخصوصاً احسان به والدین، به شرط اخلاص، کم و بیش آثار لطف خدا را همراه خود ببیند، و من خودم می توانم ادعا کنم که عملاً لطف پروردگار را در این شرایط وجدان کرده ام.
تفاوت تفکر مادی و الهی در همین جاست. از نظر یک فرد مادی در حساب عالم هیچ تفاوتی میان راه حق و ناحق نیست. از نظر او عوامل مؤثر در اجل، روزی، سلامت و سعادت منحصرا مادی است و کسی که در راه عدالت و انسانیت گام بر می دارد و مخالف وی، از این حیث با هم فرقی ندارند، ولی از نظر جهان بینی الهی علل و عوامل دیگری نیز در این جهان موثر است. از این نظر جهان یک واحد زنده و با شعور است و اعمال و افعال بشر عکس العمل دارد.
یک فرد مادی هر قدر به مسلک خود مؤمن و معتقد باشد و هر قدر آرمانش مقدس و دور از خودخواهی و نفع پرستی باشد، بیش از این عقیده ندارد که به اندازه سعی و کوشش خود نتیجه می گیرد، اما یک نفر انسان مؤمن و معتقد به خدا و غیب می داند اگر در راه حق فداکاری کند، دستگاه جهان، به حمایت او بلند می شود و صدها هزار برابر نیروی او، نیروی که به یاری او می آید.(428)
گفتیم: یکی از انواع مددهای غیبی، الهامات و هدایت هاست. آنچه ما معمولاً از راههای حصول علم می دانیم دو تاست: یکی تجربه و مشاهده عینی، و دیگری قیاس و استدلال منطقی،(429) ولی آیا تمام معلومات بشر فقط از این دو راه است؟
بسیاری از دانشمندان معتقدند که راه سومی نیز هست و اغلب اکتشافات بزرگ به صورت ناگهانی در روح و مغز دانشمند جهیده است.
ابن سینا معتقد است که چنین قوه ای در بسیاری از افراد کم و بیش وجود دارد و آیه شریفه: یکاد زیتها یضیی ء و لو لم تمسسه نار را بر همین قوه که در بعضی افراد احیانا به صورت شدیدتری وجود دارد حمل می کند. غزالی در بحث وحی و نبوت می گوید:
بهترین دلیل بر امکان وحی، وقوع آن است. زیرا بشر اطلاعاتی درباره داروها و یا درباره نجوم دارد که مسلما از تجربه به دست نیامده است.(430)
خواجه نصیر الدین طوسی نیز همین مطلب را در مورد برخی از صنایع می گوید. در دانشمندان معاصر نیز این نظریه طرفداران فراوانی دارد.
چنان که حتی الکسیس کارل در کتاب انسان موجود ناشناخته دانشمندان را به دو دسته تقسیم می کند: دانشمندان منطقی و دانشمندان اشراقی.
ریاضیدان فرانسوی، ژاک هادامارا، در مقاله نقش شعور باطن در تجسمات علمی مدعی است که هر دانشمند محققی کم و بیش احساس کرده برخی مطالب علمی او حاصل یک رشته الهامات درونی می باشد؛ و انیشتین نیز شبیه این مطلب را گفته است.(431)
تا این جا معلوم شد که در زندگی فردی بشر انواعی از مددهای غیبی وجود دارد: به صورت تقویت دل و اراده، بصورت فراهم شدن وسائل مادی کار، بصورت هدایت و روشن بینی، و صورت الهام افکار بلند علمی. معلوم می شود انسان به خود واگذاشته نیست و عنایات الهی شامل حال او می شود. حال درباره یک فرد چنین است، درباره جامعه بشریت چطور؟
از نظر اسلام مددهای غیبی به جامعه به صورت ظهور افراد منجی محقق می شود ظهور نوابغ بزرگ یا پیامبران عظیم الشأنی، مثل ابراهیم، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام در شرائطی بوده که جامعه بشریت سخت نیازمند آنها بوده است، و معمولاً در مواقعی ظهور کرده اند که بشریت در یک پرتگاه خطرناکی قرار داشته و آن ها سبب نجات و اصلاح اجتماع خود شده اند: و کنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذکم منها(432) یا و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین(433)
مسئله مهدویت در اسلام نیز چنین است، اعتقاد به مهدویت، اعتقاد به ظهور یک منجی بشریت است، نه فقط در شعاع زندگی یک قوم یا یک ملت بلکه در کل جهان و برای اصلاح اوضاع زندگی تمام بشریت. ممکن است بعضی بپندارند که در عصر علم و دانش، دلیلی ندارد که تصور کنیم که خطری بشریت را تهدید می کند و نیاز به مدد غیبی باشد. بشریت روز بروز بالغتر و کاملتر می شود و طبعا نیازمندیش به مددهای غیبی - به فرض قبول آنها - کمتر می گردد، اما در حقیقت این خیال باطلی است.
خطراتی که در عصر به اصطلاح علم و دانش بشریت را تهدید می کند، از خطرات عصرهای پیشین بیشتر است. علمای اخلاق همواره گفته اند: منشأ انحرافات بشر تنها نادانی و جهالت نیست، بلکه انحرافات بشر بیشتر از ناحیه غرایز و تمایلات مهار نشده است.
در عصر ما، علم و دانش، ابزار غرایز سرکشی چون شهوت و غضب و برتری طلبی و نفع پرستی شده است. و به همین علت خود علم و فن که بزرگترین دوست بشر است چون آلت دست این غرایز قرار گرفته بزرگترین دشمن او شده است، زیرا که علم چراغ است و هدف را ما تعیین می کنیم و ((چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا)).
علم همه چیز را تحت اختیار می گیرد و قادر نیست به انسان هدف دهد، اما انسان بر علم مسلط است و آن را هر طور که بخواهد به کار می گیرد. فقط دین است که می تواند بر انسان و غرائز او مسلط شود و او را به اهداف عالی سوق دهد.
ما چون مسلمانیم و معتقدیم که (( جهان را صاحبی باشد خدا نام)) هرگز نمی پذیریم که خطر عظیمی بشریت را نابود کند. تعلیمات انبیا نوعی امنیت و اطمینان خاطر به ما داده است و در عمق قلب خود به مددهای غیبی ایمان و اتکا داریم، ولی دیگران چطور؟ هر از چندی، در روزنامه ها و سخنرانی ها آثار بدبینی شومی را نسبت به آینده بشریت مشاهده می کنیم.
اگر ما نیز ایمان به مددهای غیبی را از دست بدهیم و تنها بر اساس علل ظاهری حکم کنیم، باید به آنها حق بدهیم. اگر این بدبینی را بپذیریم واقعاً مسأله، صورت عجیب و مضحکی به خود می گیرد، زیرا آن طور که می گویند با توجه به تاریخ چندین میلیارد ساله زمین و عمر یک میلیون ساله انسان، و دوره کوتاه علم و صنعت و پیشرفت شگفت آور در تکنولوژی، مَثَل بشر مثل طفلی می شود که در اولین لحظه ای که قدرت در دست گیری چاقو را می یابد، آن را به شکم خود می زند و کوچکترین حظی از زندگی خود نمی برد.
اما یک فرد تربیت شده در مکتب الهی این طور فکر نمی کند، می گوید:
درست است که جهان در سر یک پیچ پیچ خطرناک قرار گرفته، ولی همانطور که خداوند در گذشته - البته در شعاع کوچکتری - بشر را از موقعیت های خطیر نجات داده و مصلحی فرستاده است، این بار نیز بشر را رها نخواهد کرد. عمر جهان به پایان نرسیده است. ما معتقدیم که هنوز اول کار است و با ظهور امام عصر دولتی مقرون به عدل و عقل و سعادت و سلامت در انتظار بشریت است.
در حدیث آمده که در آن دولت جهانی، به عدالت حکم شود و ستم برای همیشه رخت بربندد، ره ها ایمن گردد، زمین برکات و استعدادهای خود را ظاهر گرداند و حداکثر استفاده از منابع و خیرات زمین صورت گیرد، فقیری پیدا نشود که مردم صدقات و زکات خود را به او بدهند و این است معنی سخن خدا که: عاقبت از آن متقیان است.(434)
این است فلسفه بزرگ مهدویت. در عین اینکه پیش بینی یک سلسله نابسامانیها و کشتارها و بی عدالتی هاست: پیش بینی یک آینده سعادت بخش و پیروزی کامل عقل بر جهل، توحید بر شرک، عدالت بر ظلم و سعادت بر شقاوت است.(435)

مدیریت و رهبری در اسلام

برای این که به مسئله مدیریت و رهبری از نظر اسلام توجه کنیم باید با دو مفهوم از مفاهیم اسلامی آشنا شویم: رشد و امامت (هدایت).
رشد کلمه ای است که از قرآن کریم گرفته شده است. قرآن در مورد یتیمان می فرماید: یتیمانی که سرپرست خود را از دست داده اند و ثروتی دارند تا زمان بلوغ بر آنها سرپرستی کنید. بعد اضافه می کند که بلوغ شرط لازم هست، اما کافی نیست.زمانی که رشد در آن ها احساس شد می توان ثروت را به آن ها داد.
در فقه اسلامی در مورد ازدواج، همه فقها علاوه بر بلوغ و عقل، رشد را نیز لازم دانسته اند. البته در اصطلاح فارسی رشید به کسی گوییم که اندام موزون و برازنده ای داشته باشد، اما در اصطلاح فقهی رشد به کمال روحی گفته می شود و می گویند: افراد یا عاقلند و یا مجنون، و عاقل ها یا رشیدند یا غیر رشید (سفیه). اگر بخواهیم کلمه رشد را به مفهوم عامش که شامل همه انواع رشدها بشود تعریف کنیم باید بگوییم: رشد یعنی این که انسان شایستگی و لیاقت اداره و نگهداری و بهره برداری از سرمایه ها و امکانات مادی یا معنوی که به او سپرده می شود را داشته باشد.
رشد فقط به فرد منحصر نمی شود، برای ملت ها هم میتوان رشد را تعریف کرد. رشد ملی عبارت است از لیاقت یک ملت برای نگهداری و بهره برداری و سود بردن از سرمایه ها و امکانات طبیعی و انسانی خود.
رهبری و مدیریت که موضوع بحث ماست خود مستلزم نوعی از رشد است، زیرا رهبری در حقیقت، یعنی بسیج کردن نیروی انسانها و بهره برداری صحیح از نیروهای انسانی. برای وضوح بیشتر توضیحی درباره رشد فردی می آوریم سپس وارد مسئله رهبری می شویم.
اولین رشدی که انسان باید از آن بهره مند شود رشد فردی، شخصی و اخلاقی است، اما کمتر کسی است که از سرمایه های فردی خود بهره برداری صحیح کند. در این جا دو مثال مطرح می کنیم: یکی در بعد علمی و یکی در بعد دینی.
افراد از نظر هوش و استعداد و حافظه با هم تفاوت دارند. افراد رشید از حافظه خود بهره برداری صحیح می کنند، اما انسان های غیر رشید ممکن است حافظه ای بسیار قوی هم داشته باشند، اما نتوانند از آن استفاده کنند. آدم غیر رشید حافظه را مثل یک انبار فرض می کند هر چیزی را داخلش پرت می کند و اگر زمانی محتاج آن ها شد مجبور است ساعت ها در این انبار محفوظات جستجو کند، ولی یک فرد رشید ابتدا از بین موضوعات، موضوعات مفید را انتخاب می کند و بعد از تکمیل یک موضوع به موضوع دیگر می پردازد؛ چنین فردی اگر حافظه اش ضعیف هم باشد از آن حداکثر استفاده را می کند و مثل کسی است که کتابخانه ای منظم با قفسه بندی های مرتب دارد که هر کتابی را بخواهد سریعا می یابد.
مثال دوم در مسأله عبادت است. غالباً مردم خیال می کنند که چون عبادت خوب است، پس هر چه بیشتر بهتر. فکر نمی کنند که عبادت وقتی اثر می دهد که جذب روح شود؛ همانطور که برای جسم هم اگر غذای خوبی باشد نمی گوییم: هر چه بیشتر بهتر، بلکه حد را باید رعایت کرد. عبادت که غذای روح می باشد نیز چنین است. عبادت باید با نشاط روح توأم باشد. البته نه به این معنی که حتماً باید قبل از شروع نشاط روحی داشته باشیم. بسا افرادی که هیچ وقت نشاط پیدا نکند؛ چون خود نشاط تدریجاً با عبادت و انس با ذکر خدا، پیدا می شود، بلکه مقصود این است که ظرفیت انسان برای عبادت محدود است و فرضاً اگر هم انسان عبادت را با نشاط آغاز کند، پس از مدتی که بدن خسته شد نشاط هم از بین می رود و و از آن به بعد عبادت جنبه تحمیلی پیدا می کند و همانند غذای نامطبوعی می شود که بدن، به جای جذب، دفع می کند. و به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: تنها کسانی از ثمرات عالی عبادت بهره مند می شوند که قلب آن ها عاشقانه عبادت را انتخاب کند و بپذیرد.(436)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به جابر بن عبدالله انصاری می فرمود: اسلام دین متین و محکمی است، لذا طوری عمل کن که نفست عبادت را دشمن بدارد.(437) سواره ای که چند منزل را یک باره می راند، نه به مقصد می رسد و نه پشت سالم برای مرکب خود باقی می گذارد.(438)
اکنون بر می گردیم به مسأله مدیریت اجتماعی. گفتیم: رشد یعنی قدرت مدیریت. وقتی موضوع رشد، اداره انسان های دیگر باشد آن را مدیریت و رهبری می نامیم. که در اسلام از واژه هدایت یا امامت استفاده شده است.(439)
دنیای امروز به مسأله رهبری و مدیریت تنها از جنبه اجتماعی مینگرد و البته به حق اهمیت زیادی به آن می دهد. اهمیت فوق العاده رهبری بر سه اصل مبتنی است: اصل اول مربوط است به اهمیت انسان و ذخائر و نیروهای عظیمی که در وجودش نهفته است که معمولاً خود به آنها توجه ندارد. در اسلام به مسئله متوجه کردن انسان به عظمت شرافت خود و نیروهایی که در خود دارد توجه زیادی شده است. مثلاً قرآن می گوید: فرشتگان را واداشتیم که به انسان سجده کنند، یا انسان بر فرشتگان در تعلم اسماء الهی پیشی گرفت، یا آنچه در زمین و آسمان است مسخر انسان گردانیدیم.
اصل دوم مربوط است به تفاوت انسان و حیوان. حیوانات مجهز به یک سلسله غرایزند و رشد آن ها رشد غریزی است؛ یعنی حیوان به طور غریزی به سرمایه های خود، آگاه است و لیاقت بهره برداری از آن ها را به طور غریزی داراست، ولی انسان با این که از نظر نیروها مجهزترین موجودات می باشد، از لحاظ غریزه فقیرترین موجود است، لذا به رهبری، مدیریت و هدایت از خارج نیاز دارد. و رشد او یک امر اکتسابی است که باید با پای خود و به انتخاب و مسوولیت خود انجام دهد،(440) اصل سوم مربوط به قوانین خاص زندگی بشری است که یک سلسله اصول بر رفتار انسان حکومت می کند که رهبری انسان بی شناخت آن اصول ممکن نیست.
قرآن کریم درباره رهبری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم(441) پیامبر نیروهای بسته را باز کرد.
از این آیه می توان نتیجه گرفت که مدیریت اجتماعی یعنی: مجهز کردن، تحریک و آزاد سازی نیروها و در عین حال کنترل آن ها و در مجرای صحیح قرار دادنشان و به آن ها سازمان حرکت بخشیدن. مدیریت صحیح از ضعیف ترین ملتهای دنیا، قوی ترین ملتها را می سازد، آنچنانکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین کرد.(442)
حال اگر بخواهیم نظر اسلام را در باب اصول مدیریت و رهبری درک کنیم دو راه باید طی شود:
اول مطالعه بسیار عمیق سیره اولیاء دین، مخصوصاً پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و از میان سیره های مختلف ایشان مخصوصاً سیره ایشان در لشکرکشی، در سیاست، در تبلیغ اسلام، در رفتار با دشمنان، و در خانواده.
سیره عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نشان دهنده روانشناسی ایشان است؛ مثلاً وقتی آن حضرت معاذ بن جبل را برای تبلیغ به یمن فرستاد، چنین فرمود: یسر و لا تعسر، بشر و لا تنفر و صل بهم صلوة اضعفهم؛(443)
یعنی از طرفی با سختگیری نمی شود مردم را رهبری کرد، پس بر آنها آسان بگیر، از طرف دیگر از راه ترساندن وارد مشو، که مردم احساس تنفر کنند. هنگام نماز با تازه مسلمانان که هنوز لذت عبادت را نچشیده اند، مدارا کن و حال ضعیف ترین آن ها را رعایت کن تا کسی از نماز خواندن، خسته و ناراحت نشود.
نکته قابل تأمل دیگری که از سیره امیرالمؤمنین علیه السلام استفاده می شود این است که در اسلام رهبر از آن جهت که رهبر است و باید روحها را اداره و ارضاء نماید و بسیج کند، وظائفی دارد که غیر او و حتی خود او در غیر پست رهبری ندارد.(444) مثل ساده زیستی در حد پایین ترین افراد جامعه.
طریق دوم، مراجعه به متون دستورهای اسلامی در این زمینه است مخصوصاً آنچه در قرآن خطاب به پیامبران در روبرو شدن با ملتها آمده و همچنین دستورهایی که در باب نحوه امر به معروف و نهی از منکر، نحوه ارشاد جاهل و وعظ و اندرز غافل، شرایط مبلغ و تبلیغ و... مطرح شده است.
مسائل رهبری با روان بشر سروکار دارد. جلب همکاری روانها و به حرکت در آوردن آنها بسوی هدفی مقدس و عالی، مهارت و ظرافت فوق العاده می خواهد که کار هر کس نیست و امروزه با پیشرفتهای علومی چون روانشناسی و جامعه شناسی، مطالعه سیره اولیاء خدا نشان می دهد که رفتار آنها بر دقیقترین ملاحظات روانی و بر اصول دقیق علمی رهبری منطبق بوده است و به این ترتیب بوده که می توانستند تا اعماق قلوب مردم نفوذ کنند.(445)(446)

رشد اسلامی

رشد یکی از مفاهیم اسلامی است که در مورد برخی احکام آورده می شود. و به لحاظ فقهی در قبول مسوولیت ها شرط است؛(447) منتها با بلوغ و با عقل این تفاوت را دارد که بلوغ یک سیر طبیعی و خارج از اختیار انسان دارد، بی عقلی (جنون) هم یک بیماری است که دیگران موظفند در صورت امکان، شخص مجنون را معالجه کنند، ولی رشد یک امر اکتسابی است؛ یعنی چون ما عاقل و بالغ هستیم، موظفیم آن را کسب کنیم.
در گفتار قبل در تعریف رشد گفتیم که (( رشد یعنی لیاقت و شایستگی برای نگهداری و بهره برداری از امکانات و سرمایه هایی که در اختیار انسان قرار داده شده است)) و توضیح دادیم که مسئله مدیریت، یکی از فروع مسأله رشد است. امروزه مسأله مدیریت، چه مدیریت بازرگانی، یا صنعتی، یا اداری، یا روحانی، فوق العاده مورد توجه عصر ماست و انسان ها باید در کارهایی که به آن ها واگذار می شود، به تعبیر اسلامی رشد داشته باشند و نداشتنش هم عذر نیست، باید برویم و کسب کنیم.
همچنین گفتیم که یک تفاوت انسان و حیوان در همین مسأله رشد است، که در حیوان غریزی و طبیعی است، ولی در انسان، اکتسابی؛ یعنی حیوان نه تنها به سرمایه ها و امکاناتش آگاهی غریزی دارد، بلکه لیاقت نگهداری و بهره برداری را هم به نحو غریزی داراست، ولی انسان همه راه هایی را که حیوانات دیگر به حکم غریزه انجام می دهند، با انتخاب و مسوولیت خودش انجام می دهد.
تفاوت دیگر رشد حیوان با انسان (غیر از غریزی و اکتسابی بودن) این است که رشد حیوان مربوط به زمان حال و منطقه خاص است ولی رشد انسان نه محدود به زمان حال است و نه محدود به منطقه زندگی خاص. رشد انسان نسبت به زمان گذشته، یعنی آگاهی به سرگذشت خود و بهره برداری از امکانات تاریخی، اما رشد نسبت به آینده، یعنی حوادث آینده را پیش بینی علمی کردن و پیشاپیش آن ها را تحت ضبط و کنترل درآوردن؛ به عبارت دیگر سوار شدن بر زمان و هدایت آن بر اساس قوانینی که بر آن حاکم است، زیرا پیش بینی آینده فرع بر شناخت حال و مقتضیات زمان است، پس رشد، شناخت زمان و مقتضیات آن است. مردمی که عصر و زمان خود را درست درک نمی کنند به طریق اولی نمی توانند آینده را پیش بینی کرده، تحت کنترل خود درآورند.(448)
در مسأله رشد، اول چیزی که لازم است، ((شناخت)) است. وقتی می خواهیم لیاقت حفظ و نگهداری از سرمایه های الهی که در وجود ما نهاده شده است پیدا کنیم، باید ابتدا این سرمایه ها را بشناسیم. بعد از مرحله شناخت، مرحله قدرت و لیاقت نگهداری و بهره برداری است. آموزش و پرورش به طور کلی متوجه این دو جهت است. آموزش ها متوجه آگاهی بخشی ها هستند که یک رکن رشد است، و پرورش ها متوجه توانایی بخشی ها هستند که رکن دوم آن است.
حال که با مفهوم رشد آشنا شدیم و دیدیم که در مسئولیتهای اسلامی توجه خاصی به رشد شده و خود رشد هم مسوولیتی است که باید اکتساب شود، باید بدانیم که مسوولیت و رشد انواعی دارد: رشد اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، ملی و... اما در میان رشدها یک رشد است که نام آنرا رشد اسلامی میگذاریم، یعنی در میان همه مسئولیتها یک مسئولیت هم در باره خود اسلام داریم: مسئولیت شناخت، حفظ، نگهداری و بهره برداری از اسلام.
چرا که اسلام هم، یک سرمایه معنوی عظیم است که در اختیار ما گذاشته شده است. آیا ما مسلمانان چنین رشدی داریم که مسوولیت اسلام را بر عهده گرفته ایم؟ گفتیم که شرط اول رشد شناخت است، آیا ما اسلام را می شناسیم؟
متأسفانه می بینیم که ما این اولین شرط را نداریم؛ یعنی هنوز نمی دانیم که اسلام هم فرهنگی دارد. ما حتی تاریخ درخشان خود و شخصیت های بزرگ خود را که در تحول تمدن عالم نقش داشته اند نمی شناسیم و به همین جهت است که به خودمان اعتماد نداریم و خود را حقیر می پنداریم؛ و اگر ما چیزی را نشناسیم چگونه می خواهیم آنرا حفظ و نگهداری و از آن بهره برداری کنیم.
از علام بی رشدی ما این است که مثلاً می شنویم در جایی قرآن های نفیس خطی را که نشاندهنده هنر و علاقه اجداد ما به کتاب مقدسشان بوده است در اختیار بچه مکتبی ها قرار داده اند و آن ها هم که تازه می خواستند قرآن یاد بگیرند آن ها را ورق ورق کرده اند، و چون قرآن ها دیگر قابل استفاده نبوده، می خواسته اند آن ها را زیر زمین دفن کنند! این در حالی است که می بینیم کتاب نفیس خطی ما از اروپا می آیند و به موزهای خود می برند.
ابنیه تاریخی ما تا چند سال پیش چنان بود که هر کسی هر بلایی که می خواست سر آن می آورد. درباره دانشمندان گرانقدر خود آن قدر بی اطلاعیم که باید ارزش آنها را از زبان بیگانگان بشنویم تا آن ها را قبول کنیم. از همه سرمایه ها بالاتر و مهم تر خود مقررات اسلامی است که سالهاست در اثر بی رشدی و بی لیاقتی و عدم شناخت ما از اسلام و فلسفه اجتماعی و انسانی اسلام فراموش شده و به جای آن مقررات موضوعه و مجعوله دیگری جانشین گردیده است. باز اگر می نشستیم و واقعاً مطالعه می کردیم و می دیدیم که مثلاً مقررات قضایی یا خانوادگی اسلام قادر به تنظیم صحیح اجتماع و خانواده نیست، جای اشکال نبود، اما می بینیم بدون مطالعه یا با دلایل سست این ها کنار گذاشته می شوند.
مثلاً همین مسأله مجازات دزدی که عده ای امروزه جار و جنجال راه انداخته اند و می گویند: دنیای امروز دیگر نمی پسندد که دست دزد را ببرند.
مگر ما از خودمان فهم و انتخاب نداریم که باید پسند دیگران را بپسندیم.
برخی با ظواهر عوام فریبانه تری می گویند: دزد را نباید مجازات کرد، بلکه باید تربیت کرد و نجات داد. حال آن که این جا سخن در این نیست که یا تربیت و مجازات، بلکه سخن این است که اگر تربیت مؤثر نشد چه باید کرد؟ البته توجه شود که از نظر اسلام، اولاً این قانون و امثال آن زمانی اجرا می شود که قبلاً صریحاً اعلام شده باشد و مجرم از آن خبردار باشد ثانیاً، این مجازات، آخرین عامل تربیتی اجتماع است؛ و گرنه اسلام هرگز نمی گوید: تنها راه جلوگیری از دزدی یا هر جنایت دیگر، فقط مجازات است.
برخی دیگر چنین اشکال می کنند که با این قانون، فقط دست آفتابه دزد را می برند، ولی کسی که با استفاده از قوانین ظالمانه موجود، حقوق بسیاری از دیگران را به نفع خود ضایع کند، مصون و محترم است.
پاسخ این است که مگر اجرای این مجازات به معنای این است که قوانین دیگر هر طور بوده، بود؟ یا اگر دزدی زر و زور داشت نباید متعرض او شد؟ خیر، این مجازات جزیی از یک طرح کلی است که شامل وضع و اجرای قوانین عادلانه نیز هست.(449)
به هر حال مسأله عدم توجه ما به مسؤولیت حفظ مقررات اسلامی از راه عدم شناخت ما به فلسفه نظامات اجتماعی، سیاسی، حقوقی، جزائی و خانوادگی اسلام و عدم توانائی ما بر دفاع از آنها، یکی از مسائل بسیار حساس است. خوشبختانه در سالهای اخیر تا حدی بیداری پیدا شده است.
افرادی که عمیقاً نظام های اسلامی را مطالعه می کنند از دو جهت در شگفت می مانند: یکی عمق اعجاز آمیز فلسفه های اجتماعی اسلامی و دیگر نهایت بی خبری و بی لیاقتی مدعیان حراست این مقررات.
مثال دیگر از بی رشدی ما این است که یک جامعه زنده از خصوصیاتش این است که هر ناراحتی که بر یک عضو وارد شود، تمام پیکر آگاه و بی تاب می شود و همدردی می کند.
در بحث ((خطابه و منبر)) گفته ام که فلسفه نماز جمعه که اسلام آن را واجب کرده، این است که مسلمانان از آنچه در جهان، خصوصاً در جهان اسلام می گذرد کاملاً بی خبریم.
اندلس اسلامی یکی از بزرگترین تمدنها و حساسترین عضو پیکر اسلام از آن جدا می شود، اما شرق اسلامی تا صدها سال خبردار نمی شود و امروز هم کم و بیش حوادث دردناکی برای جامعه اسلامی رخ می دهد ما از آنها خبر نداریم، چه رسد به همدردی.
یکی دیگر از علایم بی رشدی ما عدم توانایی برای پیش بینی حوادث است، که توضیحش را قبلا دادم. این ها علایم منفی بی رشدی ما بود؛ یعنی بی خبریها، بی اطلاعی از شرایط زمان، پیش بینی ها و... حال به چند نمونه از علایم مثبت بی رشدی اشاره کنم؛ یعنی ((حرکت))هایی که کمتر از ((سکون))ها نشانه بی رشدی نیستند.
انتشارات و مطبوعات مردمی نمایانگر سطح رشد آنهاست. نگاهی به آثار منتشره ما به نام اسلام و دین، سطح رشد جامعه ما را می فهماند.
فرنگی ها می گویند اگر به کتابهای غربی می خواهید رجوع کنید، به آن هایی رجوع کنید که تاریخش به شما نزدیکتر است، ولی در مورد کتابهای شرقی بالعکس است، زیرا هر چه جلوتر آمده بی ارزش تر شده است. البته مقداری مبالغه است، ولی بی شک کتب جدید به اصطلاح تبلیغی و دفاعی اسلامی چنین است و اغلب بیش از آن که آگاه کننده باشد تخدیری و منحرف کننده است.
مورد دیگر، مصارف نیروهای مغزی ماست. مغزهای متفکران جامعه از سرمایه های گرانقدر آن جامعه اند. آنچه به رشد مربوط است داشتن یا نداشتن مغزهای قوی نیست، بلکه مهم این است که آن ها صرف چه مسائلی میشوند؟ نیروی مغزی برخی جامعه ها صرف مسائلی بی فائده یا کم فایده می شود. در جامعه ما عادت شده که مقدار بسیار زیادی از این نیروها صرف حل شبهه هایی که هزاران بار حل شده شود حال این که هزاران مسأله مهمتر و مورد نیازتر از آن داریم که کسی در فکر آنها نیست.
یکی دیگر از علائم رشد و بی رشدی، حساسیتهای جامعه است. اشتباه است که گمان کنیم یک جامعه به اصطلاح دینی، اگر حساسیتهایش همه دینی باشد و حتی انگیزه دینی هم داشته باشد کافی است، زیرا گاه حساسیتها در موضوعات دینی هست و انگیزه ها هم دینی است، ولی منطبق با مصالح دین نمی باشد؛ یعنی با اصول و پایه های
اصلی دین فراموش شده و مردم به یک سلسله فروع کم اهمیت، اهمیت بسیار می دهند یا آن مسأله جزء اصول است، ولی بالاخره اصلی است در عرض اصل های دیگر، ولی آن چنان به آن حساسیت نشان می دهند که حتی توهم خدشه ای بر آن، یا شایعه دروغ خدشه بر آن، آن ها را به جوش می آورد.
گاهی نیز حساسیت های کاذبی در جامعه پدید می آید که داستان آن شخص مقدس مآب می شود که به پسرش که به شراب خواری و فحشا و قمار پرداخت چیزی نگفت، ولی به خاطر آوردن گوجه فرنگی (ارمنی بادمجان!) او را از خانه بیرون کرد!
نمونه دیگر برای نشان دادن رشد و بی رشدی یک اجتماع، انفاقات مردم است که نوع مصرف آنها نشانگر میزان رشد است. قرآن سود انفاقات صحیح را حداقل هفتصد برابر می داند، اما انفاق خطا را نه تنها بدون بازده، بلکه مانند بادهایی می داند که محصولات دیگر را نیز تباه می کند.
خوب است مطالعه ای در مورد ثروتهائی که مردم به عنوان انفاقات و مبرات خرج می کنند به عمل آید تا معلوم گردد چه نیروهائی از این ثروتها تغذیه می شوند، نیروهای پیشرو و خدمتگزار یا نیروهای مخرب و بازدارنده؟
علامت دیگر رشد و بی رشدیها طرز برخورد با فرصتهاست؛ یعنی استفاده کردن یا از دست دادن آن ها.
با این بیان شاید تا حدی وضع خود را از نظر رشد اسلامی دریابیم. آیا ما یک جامعه رشید مسلمانیم؟ آیا از سرمایه های خود آگاهیم؟ و شایستگی نگهداری از آنها که تاریخ برای ما حفظ کرده را داریم؟
در هر حال نباید مأیوس باشیم. باید بیشتر به مسئولیتهای خود توجه داشته کنیم و بدانیم که رشد به هر حال اکتسابی است و باید آن را تحصیل کنیم و رشد جامعه خود را بالا ببریم که وظیفه اصلی رهبران دینی جز این نیست.(450)