فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

1 - زهد برای ایثار:

انسان گاه در شرایطی قرار می گیرد که انسان های دیگر، مثل او یا بیشتر از او به برخی از نعمت ها احتیاج پیدا می کنند. در این جا انسان لذتی را که برای خودش حلال و جایز است، به دیگری می دهد. نه این که نخورد و دور بریزد تا در آخرت به او بدهند، بلکه سختی می کشد تا دیگران آسایش بیابند. این یکی از باشکوه ترین و عالی ترین شؤون و خصایص انسانی است. این زهد اهل بیت علیهم السلام است که نمی خورند تا بخورانند: و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا(404)
قرآن در وصف چنین زاهدانی سخن بسیار دارد: و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة(405) کدام عقل و دل است که چنین زهدی را نپذیرد؟ اگر دینی چنین زهدی را توصیه نکند، اصلا دین نیست.

2 - همدردی:

گفتیم که گاه برای انسان مقدور است که حاجت دیگران را ولو با به سختی افکندن خود بر آورد، ولی گاهی کار به جایی می رسد که از ایثار هم کاری ساخته نیست؛ یعنی جامعه آن قدر بی نوا دارد که ممکن نیست این شخص بتواند با ایثار خود آن ها را متمکن کند. این جا تنها یک کار از فرد مؤمن ساخته است: حال که قادر نیست کمک مادی کند، تنها می تواند با همدردی با آن ها، کمک معنوی نماید. علی علیه السلام، اول زاهد جهان، این همدردی را وظیفه پیشوایان امت می داند، زیرا چشم ضعیفان به پیشوایان است.
می فرماید: من نمی خورم تا بتوانم به فقیران بگویم: اگر شما ندارید که بخورید، من هم که دارم، نمی خورم: انّ الله جعلنی اماما لخلقه ففرض علی ّ التقدیر فی نفسه مطعمی و مشربی و ملبسی کضعفاء الناس کی یقتدی الفقیر بفقری و لا یطغی الغنی غناه(406)
بدین ترتیب فقیر تسکین خاطری پیدا می کند و غنی هم که مرا می بیند که در راس اجتماع هستم، غنایش او را طاغی و یاغی نخواهد کرد.
البته در این جا باید به یک نکته اشاره کنیم که زهد باید متناسب با مقتضیات زمان باشد. در یک زمان برای انسان وظیفه است که زاهدانه زندگی کند و در یک زمان نه. برای همین می بینیم که از نظر ساده زیستی، زندگی ائمه علیهم السلام با هم فرق دارد. با بیانات سابق، علت این امر معلوم می شود. امام صادق علیه السلام نیز صریحا این مطلب را بیان می فرماید و به کسی که به ایشان به علت پوشیدن لباس فاخر، اعتراض می کند، چنین جواب می دهد: ((از نظر اسلام، پوشیدن لباس فاخر، گناه نیست. خدا نعمت ها را خلق کرده که از آن ها استفاده کنیم، ولی گاهی شرایط اقتضا می کند به خاطر هدف و فلسفه خاصی از آن ها صرف نظر کنیم. یکی از آن فلسفه ها آن است که در یک زمان ممکن است شرایط زندگی عموم مردم سخت باشد، در آن وقت اگر امکانات شخصی ما هم اجازه بدهد، نباید از یک زندگی عالی بهره مند بشویم، زیرا این خلاف همدلی با سایر مسلمین است، اما گاهی وضع عمومی مردم خوب است، در این جا لزومی ندارد ما لباس خوب نپوشیم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام در آن چنان شرایطی زندگی می کردند، ولی امروز وضع مردم بسیار بهتر شده است. اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم امروز حاضر بود، مثل من زندگی می کرد.))

3 - آزادی و آزادگی:

قرآن لذایذ حلال را بر بشر حرام نکرده است، اما مطلب دیگری هست و آن این که بعضی از انسان ها می خواهند آزاد زندگی کنند و سعی دارند حتی الامکان زنجیر تقیدات را از دست و پای خود بردارند.
البته یک سلسله احتیاجات هست که نمی توانیم آن ها را نداشته باشیم، مثل غذا و لباس، ولی یک سلسله قیود هست که بشر برای خود پدید می آورد و متناسب با آن قیدها، آزادی از او سلب می شود. بعضی از افراد بشر اعتیادات خاصی دارند، مانند عادت به چای و سیگار و رختخواب نرم و... به هر اندازه که انسان بیشتر به اشیا عادت داشته باشد، بیشتر اسیر آن ها می شود و بدون آن ها نمی تواند زندگی کند، پس آزادی کمتری دارد. اما افرادی هستند که بدون این که لذت های دنیا را بر خود حرام نمایند، می خواهند ساده زندگی کنند تا مقید و اسیر آن ها نباشند و سبکبار و سبکبال حرکت کنند.
به قول شاعر:
در شط حادثات برون آی از لباس - کاول برهنگی است که شرط شناور است
کسی که می خواهد در دریای اجتماع و حل مشکلات آن وارد شود اول باید برهنه شود.با تعلقات زیاد، شناوری در این دریا امکان ندارد. از این رو می بینیم شیوه زندگی پیامبران عظام و رهبران بزرگ اجتماع نیز همواره ساده زیستی بوده، زیرا زندگی پر تجمل با رهبری سبک بالانه نمی سازد.
اولین چیزی که در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خوانیم این است که آن حضرت خفیف الموونة و دارای مخارج اندک بودند. سایر پیامبران نیز چنین بودند.
درباره حضرت عیسی علیه السلام هست که دابته رجلاه و سراجه باللیل القمر(407)
می بینیم گاندی هم که می خواهد جامعه اش را از چنگال استعمار نجات دهد، کاملاً زاهدانه زندگی می کند و به ملتش هم می گوید: اگر می خواهید از یوغ استعمار آزاد شوید، باید ابتدا از قیود خودتان آزاد شوید و ساده زیستی پیشه کنید.