فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

تفکر زنده و تفکر مرده

گفتیم که تعبیر حیات روح، ابتدا در قرآن مطرح شده است و منظور از آن، حیات انسانی انسان است، نه حیات حیوانی او (حیات حیوانی همان است که مانند سایر حیوانات قلب و کلیه کار می کنند، اعصاب فعالیت دارند و...).
قرآن کریم در باب تأثیر تعالیم خود بر مخاطبان می فرماید: لینذر من کان حیا؛(389)
یعنی مردم را به دو دسته زنده و مرده تقسیم می کند و می گوید: قرآن روی افرادی اثر دارد که شائبه ای از حیات در آن ها باشد. مقصود از مردگی و زندگی این است که هر کس با یک فطرت خدادادی و حقیقت طلب به این دنیا می آید، ولی این نور فطرت در بعضی خاموش می شود و بدین سان او تبدیل به یک مرده متحرک می شود که سخنان انبیا بر چنین فردی بی فایده است.
قرآن در تعبیر دیگری می گوید: آن اشخاصی که شائبه ای از حیات در آن ها باشد، وقتی که قرآن در زمین روحشان بذر می افشاند، مثل یک زمین سبز و خرم می شوند. مثل این افراد، مثل کسی است که چراغی همراه دارد و روشنایی می دهد.(390)
باید توجه داشت که خود زندگی غیر از شرایط زندگی است. نفس کشیدن و غذا خوردن و... شرایط زندگی هستند، اما خود زندگی به معنی دانایی و توانایی است. به خدای تعالی نیز از آن جهت حی مطلق می گوییم که دانا و توانای مطلق است. اسلام نیز دین حیات و این مقیاسی است برای تفکیک اسلام و آن چه به اسم اسلام رواج یافته؛ یعنی آن طرز تفکری که نتیجه اش آگاهی یا توانایی نباشد و به سکون و بی خبری بینجامد، از اسلام نیست؛ مثلاً همان طور که گفتیم: از دید اسلام تنها چیزی که انسان می تواند به آن امید داشته باشد، عمل خود اوست. این طرز تفکر باعث بیدار شدن حس اعتماد به نفس می شود که تأثیر شگرفی در حیات انسان دارد، ولی عملاً می بینیم مسلمین جایگاهی برای عمل قایل نیستند و متأسفانه غالب مفاهیم اخلاقی و تربیتی اسلام امروزه به شکل وارونه ای در افکار مسلمان ها وجود دارد.
حال در ادامه بحث علائم حیات یک جامعه و متناسب با این که اسلام به دنبال دانایی و توانایی است که نشانه های حیات واقعی می باشند، نه سکون و بی خبری و ضعف، به بیان چند مفهوم اخلاقی مسخ شده دیگر می پردازیم، اما قبلاً اشاره می کنیم که مسائل تربیتی مسائل احساسی هستند و می توان گفت که تیغ دو دم می باشند؛ یعنی اگر خوب و صحیح آموزش داده شوند اثر بسیار عالی دارند، ولی اگر یک ذره از مسیر خودشان منحرف شوند، صد در صد اثرشان معکوس است، و مواردی که ذکر خواهیم کرد، این نکته را آشکارتر خواهند ساخت:

الف - توکل:

اگر در قرآن بنگریم کلمه توکل همیشه مفهومی زنده کننده، محرک و حماسی دارد؛ یعنی هر جا که قرآن می خواهد بشر را وادار به عمل کند و ترس را از انسان بگیرد، می گوید: به خدا توکل کن و جلو برو و از کثرت دشمنان نترس. ولی همین کلمه در تفکر امروز مسلمین، یک مفهوم مرده است. وقتی می خواهیم وظیفه ای را پشت سر بیندازیم و از آن جام آن شانه خالی کنیم، به توکل روی می آوریم. ((توکل بر خدا)) در میان ما، یعنی من کاری انجام نمی دهم و این مفهوم، وارونه آن چیزی است که قرآن به ما تعلیم داده است.

ب - زهد:

زهد مفهوم دیگری است که در بین ما کاملا مسخ شده است. کلمه زهد در لغت به معنی بی میلی و بی رغبتی است. معنای اخلاقی کلمه زهد، به این مفهوم که انسان باید زاهد باشد، در قرآن نیامده،(391) ولی در کلام معصومین علیهم السلام، بسیار ذکر شده است. اما زاهد به طوری که در اخبار و سنت معرفی شده غیر از آن زاهدی است که امروز در جامعه می شناسیم. درست است که زاهد به کم، قناعت می کند، اما هر شخص قانعی زاهد نیست.
اسلام طرفدار دو نوع قدرت است: یکی قدرت اقتصادی و دیگری قدرت روحی؛ و زهد یکی از مصادیق همین قدرت روحی است و معنای آن وارستگی از دنیاست. مال و ثروت و جاه و مقام و... اگر از راه مشروع به دست آورده شود و در طریق هدف مقدس به کار رود، با زهد هیچ منافاتی ندارد، بلکه مورد سفارش اسلام هم هست.
در اثبات این ادعا، امام صادق علیه السلام به زاهدهای نادان زمان خویش که به وضع ظاهری و آراسته ایشان اعتراض داشتند، فرمودند که اگر مطلب آن طور است که شما می گویید، چرا یوسف صدیق وقتی که از زندان آزاد می شود، بزرگترین پست ها (وزارت دارایی) را مطالبه می کند و می گوید: اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم(392) و قرآن هماین کار را بر او عیب نگرفته و او را دنیاپرست معرفی نکرده است؟(393)
علت این امر آن است که وی مال و مقام را برای هدف های معنوی می خواست. این نکته آن قدر مهم است که در مسأله ولایت از قبل جائر که در حالت عادی حرام بزرگی است، اگر هدف از قبول آن، نجات مظلومان باشد، نه تنها حرام نیست، که به فتوای بعضی مستحب و به فتوای بعضی، واجب می باشد. کسب ثروت هم از همین قبیل است و به هدف افراد بستگی دارد.
امیرالمؤمنین علیه السلام منظور اسلام از زهد را چنین بیان می فرمایند:
الزهد کله کلمتین من القرآن لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم(394) زهد، یعنی از نظر روحی به مقامی برسید که اگر تمام دنیا را از شما بگیرند، روحتان شکست نخورد و اگر تمام دنیا به شما روی آورد، شادی زده و اسیر نشوید.
علی رغم این تعالیم در اسلام، می بینیم که زاهدهای ما، هم ضعف روحی دارند و هم ضعف اقتصادی؛ زاهدی هستند که همیشه از قدرت اقتصادی دوری گزیده اند و چون پول و ثروت نداشته اند، همیشه دست گدایی و دریوزگی پیش دیگران دراز کرده اند. از ناحیه روحی هم ضعیفند، زیرا اگر روزی از دنیا به آن ها روی آورد، خواهیم دید که اختیار از دستشان بیرون می رود و فاسد می شود.
زاهدهای ما هم مثل همان معترضین به امام صادق علیه السلام و فلسفه زهد امیرالمؤمنین علیه السلام را نمی دانند. علی علیه السلام مردی بود که بیش از هر کس وارد اجتماع می شد و تولید ثروت می کرد و تقریباً همه کارهای تولیدی آن زمان، مثل زراعت، تجارت، حفر قنات، سربازی و درخت کاری را انجام می داد، اما در عین حال چیزی برای خود نمی اندوخت، حتی از حق صد درصد مشروع خودش هم استفاده نمی کرد؛ حاضر نبود با شکم سیر بخوابد، زیرا درد انسانیت داشت و می فرمود:
لعل بالحجاز او الیمامة من لا طمع له فی القرص.(395)(396)