فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

تفکر مسلمین درباره تأثیر عمل در سعادت

در بحث پیش گفتیم که طرز تفکر و تلقی مسلمین در عصر حاضر درباره اسلام آسیب دیده است و به بعضی از این آسیب دیدگی ها و علایم مرده بودن مسلمین اشاره کردیم. ما مسلمانان اگر بخواهیم طرز تفکر خودمان از اسلام را تصحیح کنیم باید به گذشته ها بر گردیم، چرا که ریشه های این آسیب چه بسا در چند قرن پیش باشد. در این جا به یکی از آسیب هایی اشاره می کنیم که ریشه در قرون اولیه اسلامی دارد و امروزه در میان ما ریشه های جدیدی هم پیدا کرده و آن خوار شمردن در تأثیر عمل در سعادت، و رجوع از تفکر واقع بینانه به خیالبافی است.
در اسلام تکیه گاه تعلیم و تربیت، عمل است و سرنوشت و سعادت انسان وابسته به عمل او معرفی شده است و این یک طرز تفکر واقع بینانه و منطبق با ناموس خلقت است: لیس للانسان الا ما سعی،(380) فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره(381)
وقتی یک ملت فهمید سرنوشتش به دست خودش است، آن وقت متوجه عمل و نیروی خود می شود و به فعالیت می پردازد و این خود عامل بزرگی برای حیات یک جامعه است. در صدر اسلام، چون این مسأله از اصول فکری مسلمانان بود، مسلمین جنب و جوش بسیار زیادی داشتند، اما کم کم افکاری در میان مسلمین پیدا شد که عمل را تحقیر می کرد. خلفای بنی امیه چون خود فاسد بودن، این فکر را ترویج کردند که اساس اسلام بر ایمان است و وقتی ایمان درست شد، عمل هر چه بود، بود. خلفای بنی امیه سعی می کردند به این ترتیب خود را تبرئه کنند و مردم را به فساد آن ها اعتراض نکنند. در آن موقع ما شیعیان از امیرالمؤمنین علیه السلام الهام گرفته بودیم که الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان؛(382) یعنی عمل جزء ایمان است و ایمان مجزای از عمل نمیتواند وجود داشته باشد.
در قرون اولیه اسلام این آسیب و این طرز فکر فقط اختصاص به جناحی از اهل سنت (مرجئه) داشت، ولی اگر دقت کنیم، می بینیم شیعه که آن قدر با مرجئه در ستیز بود، امروز عملا از مرجئه شده است و در تعلیمات خود عمل را تحقیر می کند و مثلاً می گوید: انتسابت به علی را درست کن، اسمت شیعه باشد، در دیوان عزاداران حسینی ثبت شوی، همین کافی است! می گوید: بهشت را با عمل نمی شود تهیه کرد و باید بهانه ای جور کرد! این نوعی گریز از واقعیت به خیال است. در حالی که قرآن با صراحت این اعتقاد را در آن زمان اهل کتاب و خصوصاً یهودی ها طرفدارش بودند، رد می کند و می گوید:
خدا به هیچ وجه کسی را بدون عمل به بهشت نمی برد و کسی را با انتساب نمی بخشد. جریان از این قرار بوده که در مدینه در بین عده ای از مسلمانان و مسیحیان و یهودیان اختلاف می شود، که هر یک اظهار می دارند که خداوند به خاطر دین ما برای ما امتیاز خاصی قایل است و هر کار بدی بکنیم، خدا از ما می گذرد. این آیه نازل می شود که نه آن طور است که شما مسلمان ها آرزو می کردید و نه آن طور است که اهل کتاب آروز می کنند؛ هر کس کار بدی کند، خدا به او کیفر خواهد داد:
لیس بامانیکم و لا امانی اهل الکتاب من یعمل سوءاً یجز به(383)
ائمه معصومین علیهم السلام هم در موارد بسیاری این پندار غلط و باطل را تذکر داده و فرموده اند: با صرف انتساب به پیامبر و ائمه علیهم السلام کسی به بهشت نمی رود و گناهانش پاک نمی شود. در این جا به چند نمونه از تعالیم معصومین علیهم السلام در این باب اشاره می کنیم.
زید النار (برادر امام رضا علیه السلام) در جایی نشسته بود و مرتب می گفت: ما چنین و چنانیم و خدا با ما خاندان پیامبر چنین رفتار می کند. امام رضا علیه السلام که متوجه سخنان او شدند، فرمودند: این مهملات چیست؟ اتفاقاً اگر این طور باشد که تو می گویی، تو از پدرت موسی بن جعفر افضل هستی، در حالی که او یک عمر به عبادت و عمل گذراند و تو یک عمر به بطالت، با این حال بهشت برای هر دو شما تضمین شده است! و مگر پسر نوح پیامبر زاده نبود؟ پس چرا خدا حاضر نشد خواهش یک پیامبر را درباره یک پیامبرزاده بپذیرد و خود آن پیامبر هم به خاطر آن خواهش مدت ها استغفار می کرد.(384)
همچنین نقل است که شخصی آمد خدمت حضرت صادق علیه السلام و گفت: آیا این حدیث صحیح است: ((هر وقت معرفت به امامت درست شد، هر چه می خواهی انجام بده؟)) فرمود: بله، پرسید: ولو این که زنا یا دزدی کند؟ امام فرمود: ((وای بر تو، مقصود این است که هر وقت معرفت به امام پیدا کردید، آن گاه هر چه دلتان می خواهد عمل صالح انجام دهید، زیرا شرط قبول عمل را پیدا کرده اید، نه این که وقتی امام را شناختی هر فسق و فجوری خواستی انجام بده.))
یا می بینیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دختر بزرگوارشان می فرمایند:
یا فاطمة اعملی بنفسک، انی لا اغنی عنک شیئا(385)
امیرالمؤمنین علیه السلام هم در جواب شخص طالب نصیحت می فرمایند: لا تکن ممن یرجو الاخرة بغیر العمل(386)
امام باقر علیه السلام نیز که احتمال خطور این فکر به ذهن شیعیان را می داده اند، با تاکید ابلغ شیعتنا(387) فرموده اند: شیعه ما نیست، مگر کسی که اهل ورع و تقوا و اهل اجتهاد باشد (اجتهاد یعنی کوشش)، ولی امروزه ما می گوییم: این ها مهم نیست، اصل این است که ما را در مشهد کنار امام رضا علیه السلام دفن کنند! اما نمی فهمیم که در این صورت هارون الرشید هم باید بخشوده شود. در حالی که همه او درا لعنت می کنیم. این را می گویند یک فکر مسخ شده و مرده، بنابراین یکی از موارد احیای تفکر اسلامی این است که باید بفهمیم اسلام دین عمل است، دین وابستگی های خیالی نیست.(388)

تفکر زنده و تفکر مرده

گفتیم که تعبیر حیات روح، ابتدا در قرآن مطرح شده است و منظور از آن، حیات انسانی انسان است، نه حیات حیوانی او (حیات حیوانی همان است که مانند سایر حیوانات قلب و کلیه کار می کنند، اعصاب فعالیت دارند و...).
قرآن کریم در باب تأثیر تعالیم خود بر مخاطبان می فرماید: لینذر من کان حیا؛(389)
یعنی مردم را به دو دسته زنده و مرده تقسیم می کند و می گوید: قرآن روی افرادی اثر دارد که شائبه ای از حیات در آن ها باشد. مقصود از مردگی و زندگی این است که هر کس با یک فطرت خدادادی و حقیقت طلب به این دنیا می آید، ولی این نور فطرت در بعضی خاموش می شود و بدین سان او تبدیل به یک مرده متحرک می شود که سخنان انبیا بر چنین فردی بی فایده است.
قرآن در تعبیر دیگری می گوید: آن اشخاصی که شائبه ای از حیات در آن ها باشد، وقتی که قرآن در زمین روحشان بذر می افشاند، مثل یک زمین سبز و خرم می شوند. مثل این افراد، مثل کسی است که چراغی همراه دارد و روشنایی می دهد.(390)
باید توجه داشت که خود زندگی غیر از شرایط زندگی است. نفس کشیدن و غذا خوردن و... شرایط زندگی هستند، اما خود زندگی به معنی دانایی و توانایی است. به خدای تعالی نیز از آن جهت حی مطلق می گوییم که دانا و توانای مطلق است. اسلام نیز دین حیات و این مقیاسی است برای تفکیک اسلام و آن چه به اسم اسلام رواج یافته؛ یعنی آن طرز تفکری که نتیجه اش آگاهی یا توانایی نباشد و به سکون و بی خبری بینجامد، از اسلام نیست؛ مثلاً همان طور که گفتیم: از دید اسلام تنها چیزی که انسان می تواند به آن امید داشته باشد، عمل خود اوست. این طرز تفکر باعث بیدار شدن حس اعتماد به نفس می شود که تأثیر شگرفی در حیات انسان دارد، ولی عملاً می بینیم مسلمین جایگاهی برای عمل قایل نیستند و متأسفانه غالب مفاهیم اخلاقی و تربیتی اسلام امروزه به شکل وارونه ای در افکار مسلمان ها وجود دارد.
حال در ادامه بحث علائم حیات یک جامعه و متناسب با این که اسلام به دنبال دانایی و توانایی است که نشانه های حیات واقعی می باشند، نه سکون و بی خبری و ضعف، به بیان چند مفهوم اخلاقی مسخ شده دیگر می پردازیم، اما قبلاً اشاره می کنیم که مسائل تربیتی مسائل احساسی هستند و می توان گفت که تیغ دو دم می باشند؛ یعنی اگر خوب و صحیح آموزش داده شوند اثر بسیار عالی دارند، ولی اگر یک ذره از مسیر خودشان منحرف شوند، صد در صد اثرشان معکوس است، و مواردی که ذکر خواهیم کرد، این نکته را آشکارتر خواهند ساخت:

الف - توکل:

اگر در قرآن بنگریم کلمه توکل همیشه مفهومی زنده کننده، محرک و حماسی دارد؛ یعنی هر جا که قرآن می خواهد بشر را وادار به عمل کند و ترس را از انسان بگیرد، می گوید: به خدا توکل کن و جلو برو و از کثرت دشمنان نترس. ولی همین کلمه در تفکر امروز مسلمین، یک مفهوم مرده است. وقتی می خواهیم وظیفه ای را پشت سر بیندازیم و از آن جام آن شانه خالی کنیم، به توکل روی می آوریم. ((توکل بر خدا)) در میان ما، یعنی من کاری انجام نمی دهم و این مفهوم، وارونه آن چیزی است که قرآن به ما تعلیم داده است.