فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

حق و باطل در جهان هستی:

درباره این که آیا جهان هستی نظام حق است یا باطل، نظامی است که همه چیزش به جای خود قرار دارد یا خیر، هدفدار است یا بی هدف نظرات متعددی گفته شده است. بعضی فیلسوفان مخصوصاً مادیون نسبت به جهان و انسان بدبین بوده، آن را در مجموع، یک امر نامطلوب و بی هدف دانسته اند.
الهیون و خصوصا اسلام صریحا خلقت عالم را بر حق و عین حسن و خیر می دانند و معتقدند هیچ کاستی و زیادتی، هیچ باطلی و لغوی در نظام هستی وجود ندارد.
نظریه سوم هم می گوید که جهان تلفیقی از خیر و شر است، زیرا ما در جهان، دوگانگی (خیر و شر، حق و باطل، عدل و ظلم، کمال و نقص و...) می بینیم و این نشانه آن است که در مبدا و منشأ هستی دوگانگی وجود دارد، زیرا با وجود دوگانگی در عالم، نمی شود مبدا آن واحد باشد. فکر ثنویت و دوگانه پرستی هم که در ایران باستان وجود داشته، از این جا ناشی شده است؛ هر چند که آن ها عاقبت جهان را غلبه سپاه خیر و نابودی سپاه شر می دانند.
ما بحث خیر و شر را قبلاً در کتاب عدل الهی مفصلاً شرح داده ایم؛ در این جا فقط اجمالاً اشاره ای می کنیم که در حکمت الهی، اصالت یا حق و خیر است و نقص ها و شرور و زشتی ها در تحلیل نهایی به نیستی ها منتهی می شود نه به هستی ها. شر از آن جهت که ((هست)) شر نیست، بلکه چون منشأ یک ((نیستی)) در چیز دیگر می شود، شر است. شرور ضرورت هایی هستند که لازمه لاینفک خیرها می باشند و به منزله ((نمود)) هایی در مقابل ((بود))ها (خیرها) می باشند که اگر آن ((بود))ها بخواهند باشند، این ((نمود))ها هم قهرا ظاهر می شوند؛ بدین بیان که مسأله اصلی، مسأله پیدایش ماهیت به تبع وجود است. هستی مطلق (خدای تبارک و تعالی) خیر محض است که در او هیچ شر و نقصی راه ندارد، نه ماهیتی در کار است و نه نیستی، اما مخلوقات که همه فعل خداوند محسوب می شوند، ضعف وجودی دارند، زیرا که لازمه فعل بودن یک فعل، تأخیر از فاعل و ماهیت داشتن است، پس ((نیستی)) در عین این که اصالت ندارد به خاطر ماهیت داشتن مخلوقات لزوماً در ((هستی)) راه پیدا می کند و چون عالم طبیعت (ناسوت) ضعیف ترین عالم وجود است، نشانه های ماهیت و نیستی در آن بیشتر پدیدار می شود.
بدین ترتیب اگر نظام هستی را از بالا و از جهت هستی اش بنگریم، باطل و نیستی ای در آن راه ندارد و نور است، اما اگر از پایین نگاه کنیم، سایه می بینیم و سایه چیزی نیست جز نبودن نور در یک محدوده و بودن نور در اطراف آن.
برای همین می گویند: ظهر الوجود ببسم الله الرحمن الرحیم؛(354) (عالم هستی با بسم الله الرحمن الرحیم ظاهر شد). یعنی از یک دید خیلی عالی، عالم جز الله و رحمانیت او و رحیمیت او چیز دیگری نیست؛ یعنی عالم دو چهره دارد:
چهره رحمانیت (از اویی) و چهره رحیمیت (به سوی اویی) و سایر اسما و صفات الهی در واقع از این ها ناشی می شوند، حتی اسم های قهار و جبار و منتقم هم ناشی از لطف خدا هستند.(355)

حق و باطل در جامعه و تاریخ:

قسمت دوم بحث حق و باطل مربوط می شود به خود بشر؛ یعنی صرف نظر از کل عالم طبیعت، خود بشر آیا بنفسه موجودی حق جوست یا شریر و مفسد. این جا هم چند نظریه وجود دارد:

الف - اصالت شر:

فیلسوفان ماتریالیسم معتقدند که انسان بذاته موجودی شرور و ظالم است و اگر در تاریخ بشر، اخلاق و ارزش های انسانی دیده می شود، ناشی از جبر طبیعت و لازمه زندگی اجتماعی است. انسان ها دیدند اگر با هم قرارداد صلح اجباری نبندند، نمی توانند در مقابل مشکلات طبیعی از خود دفاع کنند. جبر بیرونی انسان را وادار کرد خوب باشد. این همان نظریه داروینیسم اجتماعی است که می گوید: اتحاد به خاطر وجود دشمن مشترک است و اگر آن دشمن از بین رفت، خود متحدین به جنگ هم می روند. قایلین به این نظر، به علت همین طبیعی و ذاتی بودن شرارت، بشر را قابل اصلاح نمی شمارند و ارایه نظریات اصلاحی را اشتباه می دانند و به همین دلیل عموماً خودکشی را تجویز می کنند و می گویند: ((کار خیر، پایان دادن به شر است و وجود انسان شر است)). پس باید خودکشی و دیگرکشی کرد! قرآن در مورد ابتدای آفرینش بیان می کند که ملائکه با همین نظر بدبینی به سرشت انسان گفتند: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء(356) و خدا هم آن ها را تخطئه نکرد، بلکه فرمود: انی اعلم ما لا تعلمون؛(357) یعنی شما درست می گویید، اما روی دیگر سکه را ندیده اید.