فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

مکتب و جهان بینی

از بحث های قبل معلوم شد که یک مکتب اجتماعی کامل با ایدئولوژی درست، هم نیازمند به یک نظام فکری و فلسفی است و هم نیازمند به ایمان به معنی قدرت ایجاد وابستگی و عشق و محبت نسبت به هدف ها.
نقصی که در اغلب مکاتب امروزی هست این است که می خواهند ایدئولوژی منهای ایمان به وجود آورند؛ یعنی می خواهند بر اساس فلسفه محض و منهای ایمان مکتب ایجاد کنند و این نشدنی است و گاهی برای جبران این خلأ، شبه دوری ایجاد می کنند؛ یعنی خود ایدئولوژی را موضوع ایمان قرار می دهند؛ در حالی که ایدئولوژی طرحی است که باید مشتمل بر ایمان باشد.
مکتب عبارت است از یک نظام واحد فکری عملی؛ یعنی نه یک نظام فکری صرفا نظری که فقط مربوط به علوم نظری باشد، بلکه فکری عملی، یعنی نظام فکری درباره آنچه که باید باشد و به قول قدما حکمت عملی.
مکتب باید یک نظام منسجم باشد، نه مجموع اندیشه های ناهماهنگ؛ یعنی یک رکن مهم مکتب آن است که به صورت یک دستگاه در آمده باشد که هر جزء وظیفه ای را انجام دهد و مجموع آن هدف واحدی را تعقیب کند. خلاصه این که مکتب، مجموعه اندیشه های هماهنگ با زندگی عملی است که بر پایه ((اندیشه های نظری)) قرار دارد.
پایه و مایه هر مکتب همان روحی است که همه را به صورت یک دستگاه و پیکر در آورده و دیگر چیزها به منزله اعضاء و جوارح آن است.
تنها اندیشه ای می تواند روح یک مکتب را تشکیل دهد که از طرفی پایه جهان بینی آن مکتب باشد و از طرف دیگر آرمانساز باشد و این همان است که گفتیم:
ایدئولوژی هم پایه فلسفی می خواهد و هم پایه ایمانی؛ یعنی از یک سو باید منطقی داشته باشد تا آنچه هست را با استدلال توجیه کند و از سوی دیگر بتواند چیزی را عرضه کند که موضوع آرمان قرار گیرد.
پس نیروی محرکه یک جهان بینی، آرمانسازی است. صرف یک جهان بینی مادام که آرمان نداشته باشد محرک نمی شود؛ مثلا بزرگترین مکتبهای ستاره شناسی، اگر چه اطلاعات زیادی در مورد جهان به ما می دهد، هرگز انسان را در راه هدفی بر نمی انگیزد. بر خلاف یک مکتب واقعی که چیزی عرضه می کند که در آن آرمان بزرگی برای انسان نهفته است.
ما معتقدیم در میان تمام تمام مکتب ها تنها ((توحید)) چنین خاصیتی دارد که از طرفی پایه فلسفه جهان بینی است و نوعی بینش درباره هستی و وجود ارایه می کند و از طرف دیگر نوعی آرمان است، همان گونه که به توحید در ذات و صفات و افعال معتقدیم (جنبه جهان بینی استدلالی) به توحید در عبادت هم باید معتقد باشیم (جنبه آرمانی).
همانطور که خدا ذات یگانه ای است که مثل و مانند ندارد یگانه مبدأ عالم است، تنها معبود و یگانه موجود لایق پرستش بشر نیز می باشد، اما مثلا مارکسیسم چنین نیست، و ویژگی های یک مکتب جامع را ندارد؛ جهان بینی مارکسیستی، یک جهان بینی مادی است و به هر حال یک نوع فلسفه درباره هستی است، ولی خودش یک آرمان نیست؛ ماتریالیسم هرگز نمی تواند به بشر، آرمان عرضه کند. آرمانی که مارکسیسم مطرح می کند از جنبه اقتصادی است، نه از جنبه ماتریالیستی و تازه آن هم آرمان انسانی نیست؛ یعنی منافع بشر و طبقه محروم را به عنوان آرمان عرضه می دارد و این آرمان تا وقتی مطرح است که انسان به هدف نرسیده، اما بعد که رسید، دیگر پایان ایدئولوژی و هدف است.
علاوه بر این، این آرمان نمی تواند مقدس باشد، زیرا صد در صد مادی است و فداکاری در این مکتب بی معنی و ضد خود آرمان خواهد بود، زیرا شخص می کوشد که به منفعت و حق خود برسد، آن وقت اگر خود را فدا کند چه سودی می برد؟
جهانبینی ها از یک نظر دیگر هم با هم تفاوت دارند و آن اینکه یکی ((تعهد آور)) است و دیگری خیر.
جهان بینی توحیدی تعهد آور است، ولی مثلا اگزیستانسیالیسم نمی تواند تعهد آور باشد، زیرا تعهد و مسؤولیت در آن مکتب پایه و اساسی ندارد.
آنها در توجیه مساله تعهد می گویند:
من مسؤول خود هستم، اما فقط به این دلیل که آزادم. با صرف نظر از معنای نادرست آزادی مورد نظر آنها، می گوییم: حداکثر معنای این حرف آن است که عاملی مقصر بدبختی من نیست و فقط خودم مقصرم، ولی آیا معنای این، مسوولیت در برابر دیگران هم است؟ به هیچ وجه.
آزادی مطلق با مسؤولیت در برابر دیگران سازگار نیست؛ یعنی از این که من آزادی مطلق با مسوولیت در برابر بدبختی خودم هستم، نمی توان نتیجه گرفت که باید چیزی را انتخاب کنم که به نفع دیگران هم باشد. در آن آزادی مطلق، حتی سرمشق شدن هم معنا ندارد.
طبق نظر آنها، شخص می گوید: من چون آزادم، پس هر راهی که می روم، به اختیار خودم است و به نظرم خوب است و گویا به دیگران می گویم که آن ها هم این راه را بروند. حال آن که به نظر آن ها دیگران مطلقا آزادند و هیچ عاملی، از جمله انتخاب و عمل من، مرجع اراده کسی واقع نمیشود.
اما حال فرض می کنیم که من با یک کار خود در انتخاب دیگران موثر باشم، اما معنی این که ((من موثر هستم))، غیر از این است که من در وجدان خود احساس مسوولیت کنم؛ حداکثر این است که می فهمیم که من با یک کار ناپسند خود، عامل بدبختی دیگران می شوم. اما اگر خدا و وجدان را قبول نکنیم، چه کسی در من تعهد ایجاد می کند که دیگر آن کار را انجام ندهم؟
به عقیده ما تنها جهان بینی توحیدی است که هم آرمانساز و تعهد آور است، و هم راه وصول به هدفها را روشن می کند و به علاوه نشاط آفرین و فداکار ساز است و از همه بالاتر، اصل توحیدی تنها اصلی است که همه مسایل و تعلیمات با آن تحلیل می شود.
در مورد آرمان، ساتر می گوید:
((انسان نباید در هیچ حدی توقف کند، وقتی به آنها رسید باید هدف دیگری پیش بگیرد و حرکت نماید.))
یعنی حرکت نامتناهی که از ابتدا هدفش کاملا مشخص نیست و در هر مرحله فقط اندکی از مسیر روشن است، ولی در توحید در عین این که هدف از ابتدا روشن است، اما یک هدف غیرمتناهی در پیش رو است و این ارزش فوق العاده ای دارد.(352)(353)

خلاصه کتاب « نبرد حق و باطل»

بحث از حق و باطل

از مباحث مهم جهان بینی، بحث حق و باطل است که در دو قلمرو ((جهان هستی)) و ((جامعه و تاریخ)) مورد توجه و بررسی قرار می گیرد که در این مقاله بیشتر به جنبه دوم توجه داریم هر چند درباره جنبه اول هم خلاصه ای بیان می کنیم.