فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

هدف خلقت و بعثت انبیاء

این مسئله همیشه برای بشر مطرح بوده است که هدف از زندگی چیست و اگر بخواهیم از جنبه اسلامی بحث کنیم، باید بگوئیم که هدف از بعثت انبیاء چیست؟
زیرا که هدف انبیاء ملسما جدا از هدف زندگی افرادی که انبیاء برای آنها مبعوث شده اند نیست. اگر مقداری جلوتر برویم می رسیم به این بحث که هدف از خلقت چیست؟ این تعبیر یک بار به این معناست که هدف خالق از خلقت چیست و انگیزه و محرک او بر این کار چه بوده؟ خالق به این معنی هدفی ندارد، زیرا چنین هدف که برانگیزاننده فاعل باشد، مستلزم نقص فاعل است؛ یعنی فاعل در کار خود می خواهد به چیزی برسد که نداشته است؛ و این امر در مورد خداوند منتفی است، پس در این جا منظور از هدف خلقت، هدف فاعل نیست، بلکه هدف و غایت فعل (مخلوق) است؛ یعنی هر فعلی در آغاز خلقش به سوی هدف و کمالی در حرکت است و این فعل برای آن کمال آفریده شده است.
بنابراین، این که غایت در خلقت انسان چیست، بر می گردد به اینکه ماهیت انسان چیست و در او چه استعدادهائی نهفته است و برایش چه کمالاتی امکان دارد، پس در مورد غایت خلقت انسان لزومی به بحث مستقل نیست، بلکه چون بحث را از جنبه اسلامی مطرح می کنیم نه عقلی- فلسفی، همین که ببینیم اسلام چه بینشی درباره انسان دارد و استعداد چه کمالاتی را در انسان می بیند، به هدف از خلقت انسان آگاه خواهیم شد و طبعا بعثت انبیا هم برای تکمیل انسان با همین استعدادهاست. این مطلب مورد اتفاق همه است که انبیا برای دستگیری و کمک به انسان آمده اند و در واقع نوعی خلا در زندگی انسان هست که تنها با کمک وحی پر می شود و تنها بدان وسیله انسان می تواند به سوی یک سلسله کمالات حرکت کند، پس در این که هدف از بعثت، رساندن انسان به غایت خلقت است نیز تردیدی وجود ندارد.
ما غالبا به بیان کلی می گوئیم: انسان برای رسیدن به سعادت خلق شده و خدا هم از خلقت انسان نمی خواهد سودی ببرد، منتها انسان در مرتبه ای از وجود است که راه را باید آزادانه انتخاب کند و اصطلاحا هدایت انسان تشریعی است نه تکوینی.
اما درباره این که سعادت انسان در چیست، نظرات مختلفی وجود دارد که در این جا به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:(339)
عده ای طرفدار نیرومندی در علم و اراده هستند؛ یعنی هر چه انسان بیشتر بداند و بیشتر بتواند، به غایت و هدف انسانی خود نزدیک تر شده و سعادتمندتر است.
عده ای دیگر می گویند: سعادت عبارت است از بهره مندی بیشتر از مواهب طبیعت؛ یعنی هدف از خلقت ما این است که هر چه بیشتر از وجود خود و مواهب طبیعت بهره ببریم؛ یعنی حداکثر لذت و حداقل رنج.
انبیا آمده اند زندگی انسان را مقرون به این سعادت کنند و اگر مسئله آخرت را مطرح کرده اند، به تبع مسئله دنیا بوده است؛ یعنی چون خودشان قوه مجریه نبوده اند و نمی توانستند در دنیا به اشخاص پاداش یا کیفری بدهند، پس عالم آخرت وضع شده است.
در قرآن هیچیک از این نظریات مذکور وجود ندارد. قرآن در یک جا هدف خلقت را عبادت می داند و می گوید: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (340) و در جایی دیگر بر عکس نظر قبلی که آخرت را طفیلی این دنیا می داند، می فرماید: که اگر قیامت نباشد خلقت عبث است و اگر بازگشت به خدا نباشد، خلقت حکیمانه نیست افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون(341)
در حقیقت این بازگشت به خداست که توجیه کننده خلقت این عالم است. ما هرگز در قرآن به منطق نظریه اول هم برنمی خوریم که انسان وقتی بیشتر داشت و توانست، خلقت به هدف خود رسیده باشد، بلکه انسان آفریده شده تا خدا را پرستش کند و خود این پرستش هدف است. اگر انسان بیشتر بداند ولی شناخت مقدمه پرستش نباشد، به سوی هدف خلقت گام بر نداشته است.
هدفی که اسلام می خواهد بدهد فقط خداست و بس و هر چیز دیگر مقدمه است، نه هدفی اصلی. توحید قرآن تنها یک توحید فکری نیست، بلکه توحید در عمل و هدف هم هست و انسان کامل از دید قرآن کسی است که هدف زندگی خود را درک کرده و به سوی آن هدف گام بر می دارد: انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین(342) عبد مخلص و مخلَصی که حاکمی جز اندیشه خدا در وجود او نیست، مورد نظر اسلام است، پس معلوم شود که مردم دعوت شده اند تا با خدا آشنا شوند و پیامبران حلقه اتصال مخلوق و خالقند.
در آیه ای دیگر در کمال صراحت هدف تنبیاء عدالت اجتماعی معرفی شده است: انا ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط(343)
اینجا فلسفه دیگری برای بعثت مطرح شده است و گفته شده: پیامبران آمده اند تا مردم به عدالت قیام کنند و عدالت در میان مردم رایج شود.
حال آیا هدف اصلی بعثت انبیاء و خلقت، شناخت خداست یا عدالت اجتماعی یا یک نحوه جمع بین این دو؟
در این جا چند فرض می توان کرد:
یکی اینکه هدف اصلی، برقراری عدالت در میان مردم است، ولی عدالت واقعی برقرار نمی شود، مگر قانون عادلانه ای باشد، ولی به دو جهت چنین قانونی از سوی بشر قابل عرضه نیست و خدا باید این قانون را به بشر معرفی کند:
یکی بدین جهت که بشر قادر به تشخیص حقیقت نیست؛ چون نمی تواند خود را از اغراض خالی کند و دیگر اینکه قانون ساخته بشر ضمانت اجرا ندارد، چون بشر می خواهد خود را مقدم بدارد و با قانون تا آنجا که به نفعش است، می سازد و جایی که به ضررش است، طرد می کند. پس قانون باید از سوی خدا باشد و برای ضمانت اجرای آن باید پاداش و کیفری وضع شود و برای ایمان به پاداش و کیفر، مردم باید خدا را بشناسند، پس شناخت خدا با چند واسطه، مقدمه ای شد برای برقراری عدالت، حتی عبادت برای این مقرر شده که مردم، قانون گذار را فراموش نکنند و بدانند که او مراقب آن هاست، پس معرفت و ایمان به خدا و معاد تماما مقدمه عدالت است، و لذا هدف از بعثت انبیا فقط برقراری عدالت در میان مردم و در واقع زندگی سعادتمندانه مردم در همین دنیاست؛ که البته این نظریه طرفداری ندارد.
منطق دوم درست بر عکس است و می گوید: شناخت خدا و عبادتش هدف اصلی است و عدالت هدف ثانوی است. برای اینکه بشر بتواند به معنویت برسد، باید در دنیا زندگی کند و زندگی بشر الزاما اجتماعی است و زندگی اجتماعی جز در پرتو قانون استقرار نمی یابد، پس قانون و عدالت مقدمه ای است برای عبادت خدا.
نظر سوم این که پیامبران دو هدف مستقل داشته اند:
یکی ایجاد حلقه ارتباطی بین بشر و خدا تا بشر خدا را عبادت کند؛ و دوم برقراری عدالت بین مردم.
هر دوی اینها هدف اصلی و مجزا از هم هستند و هیچ یک مقدمه دیگری نیست. این مطلب نظایر دیگری هم دارد؛ مثلا قرآن روی مسئله تزکیه نفس تکیه کرده است. حال این سوال پیش می آید که آیا تزکیه مقدمه ای برای معرفة الله است، یا مقدمه ای برای عدالت اجتماعی؟ یعنی چون صفات رذیله مانع از برقراری عدالت در اجتماع می شود باید به تزکیه پرداخت یا خیر، قطع نظر از همه این ها خود تزکیه نفس، هدف مستقلی است و حداکثر این که مقدمه اتصال به خداست؟
به نظر ما قرآن شرک را به هیچ معنا نمی پذیرد. قرآن کتاب توحید است، چه توحید ذاتی: لیس کمثله شی ء (344) و چه توحید در همه کمالات: له الاسماء الحسنی(345) و در مقابل خدا، هیچ فاعلی را هم نمی پذیرد، و هیچ فاعلی را در طول خدا نمی پذیرد که معنی لا حول و لا قوه الا بالله همین است،(346) و لذا هیچ هدفی را برای کائنات، هدف مستقل نمی داند جز خدا.
قرآن اصل عدالت را می پذیرد و فوق العاده برایش اهمیت قایل است، ولی نه به عنوان هدف نهایی، بلکه به عنوان یک مقدمه. انسان از نظر قرآن موجودی است که سعادت و رضایت کامل وی را جز خدا چیز دیگری تامین نمی کند: الذین آم نوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب(347) تنها به یاد خدا بودن و غیر خدا را فراموش کردن، آرامش دل هاست و قلب مضطرب و کاوشگر بشر را فقط یاد خدا آرام می کند و این است سعادت و هدف زندگی و هدف خلقت، و هر چیز دیگری یا هدف ثانوی است و یا مقدمه ای است برای همین هدف اصلی.(348)

ریشه اخلاق فردی و اجتماعی

هر مکتب اجتماعی نیازمند یک سلسله هدفهای مشترک برای افراد است و اگر هدف مشترکی نباشد زندگی اجتماعی امکان پذیر نیست، زیرا زندگی اجتماعی یعنی همکاری و همکاری بدون هدفهای مشترک، بی معنی است.
ممکن است هدف مشترک در زندگی اجتماعی مادی باشد یا معنوی، هدف مشترک مادی مثل شرکتهای تجاری، ولی به اعتقاد ما جامعه انسانی را صرفا با هدف مادی و به شکل یک شرکت تجاری نمی توان اداره کرد و از نظر ما باید هدف معنوی هم در بین افراد جامعه وجود داشته باشد.
در این جا به نقد و بررسی چند نظریه درباره ریشه اخلاق اجتماعی می پردازیم:

1 - منافع فردی

برتراند راسل جز منافع فردی قائل به هیچ ریشه دیگری برای اخلاق اجتماعی نیست. او می گوید: اخلاق اجتماعی در واقع نوعی قرارداد بین افراد است، زیرا همه درک می کنند که حفظ بهتر منافعشان در این است که حقوق همدیگر را رعایت کنند؛ مثال می زند که مثلا من مایلم گاو همسایه هم مال من باشد، ولی اگر من آن را برای خود بردارم همسایه های دیگر هم گاو و دیگر اموال من را تصرف می کنند، و لذا ضررم بیش از سودم خواهد بود، لذا به خاطر منافع خود، حقوق دیگران را رعایت می کنم.
این نظریه راسل مردود است، و حتی شعار او با فلسفه اش فرق می کند. شعار وی شعار انسان دوستی است، ولی فلسفه اش ریشه انسان دوستی را میزند، زیرا این اخلاق فقط حاکم بر کسانی است که از نظر زور و قدرت برابرند، اما وقتی کسی از نظر قدرت به جایی رسید که کاملا مطمئن شد دیگران در مقابلش نمی توانند کاری بکنند، دلیلی ندارد که این اصل اخلاقی را رعایت کند و اتفاقا این اصل به زورمند اجازه می دهد که زور بگوید، زیرا منافع فردیش بهتر به دست می آید!