فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

بخش اول : تکامل اجتماعی انسان

مفهوم تکامل

دانشمندان برای انسان قائل به دو تکاملند: یکی تکامل طبیعی و زیستی به این معنی که انسان را کاملترین حیوان می دانند و می گویند: این نوع تکامل را جریان طبیعت بدون دخالت خود انسان به وجود آورده و از این جهت میان انسان و سایر حیوانات تفاوتی نیست.
تکامل دیگر تکامل تاریخی یا اجتماعی است؛ یعنی سیر دیگری از تکامل که جریان طبیعت چندان در آن نقش ندارد و این تکامل اکتسابی است و بشر دوره به دوره آن را با تعلیم و تعلم منتقل کرده است؛ بر خلاف تکامل طبیعی که انتقالش از طریق توارث است. البته مارکسیسم قایل است که این تکامل هم، به نحو طبیعی و جبری است.
عده ای در این که بشر همواره از ابتدای تاریخ در حال پیشرفت و تکامل بوده است تردید کرده اند. اگر چه ما تردید آن ها را صحیح نمیدانیم ولیکن تردیدهای آن ها نیز کاملا بی علت نیست.
برای درک بهتر این مطلب مفهوم تکامل و چند واژه دیگر را که معانی نزدیک به آن دارند، توضیح می دهیم:
یکی از این واژه ها، کلمه ((پیشرفت)) است که اختلاف ظریفی با تکامل دارد و آن این است که کلمه تکامل نوعی مفهوم تعالی نهفته است و تکامل، یعنی حرکت رو به بالا و عمودی؛ مثلا هیچ وقت نمی گوییم: فلان لشکر در فلان منطقه در حال تکامل است، بلکه می گوییم در حال پیشرفت است، پس پیشرفت در سطح افقی مطرح است، لذا وقتی می گوئیم: تکامل اجتماعی، یک نوع تعالیم را هم در نظر داریم نه صرف پیشرفت و چه بسا چیزهایی برای بشر پیشرفت باشد، ولی تکامل نباشد، پس می بینیم آنها که در تکامل بشر تردید کرده اند نظرشان خالی از دقت نیست.
واژه دیگر کلمه ((تمام)) است که اگر چه مانند کمال در مقابل نقص به کار می رود، ولی فرق آن با تکامل در این است که اگر شیئی، مثل یک ساختمان یک سلسله اجزا داشته باشد، مادامی که همه اجزاء در آن وجود پیدا نکرده باشند، آن شی ء ناقص است، و وقتی همه اجزاء جمع شد، آن شی ء تمام می شود، ولی تکامل، در درجات و مراحل است؛ مثلا یک کودک اگر از نظر اعضا و جوارح، تمام به دنیا بیاید باز ناقص است و باید مراحل تکامل را در تعلیم و تربیت طی کند تا کامل شود.
بعد از تعریف تکامل می پردازیم به سایر مسایلی که در این باره مطرح است که می توان این مسایل را در چند پرسش مطرح کرد:
1 - آیا اراده بشر در تاریخ و سرنوشت او موثر است؟
3 - آیا جامعه بشری در آینده رو به تکامل می رود؟ مشخصات جامعه متکامل کدام است؟
2 - آیا بشر در طول تاریخ گذشته، در زندگی اجتماعی تکامل یافته است یا خیر؟
حال در سه بخش به توضیح و پاسخ هر یک از سوالات فوق می پردازیم:

نقش اراده انسان در تاریخ

ما تاریخ را تا این جا که آمده می توانیم بشناسیم، اما آیندهرا چطور؟ آیا باید با چشمان بسته بگوییم: تاریخ جبرا حرکات می کند و رو به تکامل است و بشر کوچک ترین نقشی در تکامل آن ندارد، و در گذشته هم انسان ها به عنوان یک عده موجودات آزاد و صاحب مسوولیت نقشی نداشته اند؟ خیر. نه در گذشته چنین بوده و نه در حال و نه در آینده.
دلیل ما بر این مدعا آن است که انسانها با اراده و اختیار خود راه تکامل جامعه را انتخاب کرده اند، و لذا گروههائی از انسانهای گذشته قابل ستایش و تکریمند؛ زیرا خود آزادانه در راه تکامل تاریخ فداکاری کردند؛ در حالی که می توانستند آسایش فردی را برگزینند. در مقابل گروهی دیگر هم مورد ملامت هستند. همین امر نشانگر آزادی و اختیار انسان و تاثیر او در تاریخ است، زیرا در غیر این صورت و در صورت مجبور بودن انسان ها در طول تاریخ، تکریم یا ملامت شخصیت های تاریخی معنی نداشت. اگر ما هم تاریخ را نشناسیم و برای آینده طرحی ندهیم، به مسوولیت خود در قبال آن نمی توانیم عمل کنیم و مورد ملامت آیندگان خواهیم بود، پس تاریخ ساخته انسان است نه انسان ساخته تاریخ.
در اسلام و مخصوصا در شیعه مسئله ای مطرح شده است تحت عنوان ((بداء)).
بداء، یعنی خداوند در حوادث تاریخی بشر، هیچ صورت قطعی معین نکرده است و انسان خود مجری قضا و قدر الهی است و هیچ چیزی نه از طبیعت، نه از ابزارهای زندگی و نه حتی از مشیت الهی بر تاریخ حکومت نمی کند، بنابراین تنها نیرویی که تاریخ را جلو میبرد اراده انسان هاست، و لذا برای شناخت تاریخ باید انسان و انسانیت را شناخت و تا وقتی انسان و مقصد انسانیت را نشناسیم نمیتوانیم دم از تکامل و پیشرفت انسان بزنیم، زیرا این سوال مطرح می شود که این تکامل و پیشرفت به چه سمتی و از چه راهی است؟
بررسی تاریخ، که قرآن هم، بدان پرداخته، از این جهت اهمیت دارد که راهگشای آینده باشد و مساله تکلیف و مسوولیت هم وقتی برای ما مشخص میشود که بعد از شناخت گذشته، درباره آینده هم شناختی پیدا کنیم.(326)