فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

ز - نظریه برخورداری

الف) برخورداری از طبیعت:
یعنی انسان کامل انسانی است که حداکثر برخورداری را از طبیعت و محیط خارج خود دارد. مسلما این تعریف غلط است، زیرا اولا ما هیچ چیز دیگری را چنین تعریف نمی کنیم و مثلا حیوان کامل را حیوان برخوردار از طبیعت نمی دانیم، بلکه هر چیزی را در ارتباط با صفات و وضع خود، کامل یا ناقص می دانیم. ثانیا کدام وجدان این تعریف را می پذیرد؟ لازمه این حرف این است که هر انسانی به هر نسبت که از طبیعت کمتر برخوردار است ناقص تر باشد.
طبق این نظریه کسی مثل معاویه که همتش استفاده از حداکثر نعمت های دنیاست، انسانی است کامل و کسی چون امیرالمؤمنین علیه السلام که زاهدانه زیست، انسان ناقصی است. اگر چنین بگوییم واقعا انسان را از حیوان هم پست تر کرده ایم، چون کمال هیچ حیوانی را هم با مقیاس برخورداری ارزیابی نمی کنیم و اگردرست توجه کنیم، متاسفانه بسیاری از افراد جز درباره برخورداری انسان نمی اندیشند و هر چیزی را اگر مقدمه برخورداری انسان باشد خوب، و اگر نه بد میدانندو غالبا وقتی می گویند: جامعه پیشرفته، جامعه ای که به صنعت و رفاه رسیده باشد را مد نظر می آورند، نه جامعه ای که به حکمت یا حقیقت یا محبت بیشتر رسیده باشد.
ب) برخورداری در آخرت:
در این جا مطلب دقیق تری پیش می آید. هیچ کس به صراحت به برخورداری از طبیعت معتقد نیست، ولی بعضی صریحا می گویند که کمال انسان در برخورداری از آخرت است، زیرا عبادت کردن برای بهشت جز برای برخورداری بیشتر نیست؛ یعنی عبادت مقدمه برخورداری است، پس کمال انسان به برخورداری بیشتر در آخرت می باشد.
نقد:
در نقد این نظریه اختصارا می گوییم: از نظر اسلام این چنین عبادتی عبادت بسیار ناقص است؛ یعنی کسی خدا را وسیله قرار داده و فقط آن قدر به او توجه دارد که آخرت و بهشت را می خواهد، در نهج البلاغه هست که این عبادت تاجران است: انّ قوما عبدوا الله رغبة فتلک عبادة التجار، و انّ قوما عبدوا الله رهبة فتلک عبادة العبید، و انّ قوما عبدوا الله شکرا فتلک عبادة الاحرار،(319) بنابراین طبق این نظریه باید کامل ترین عبادت برای برخورداری باشد؛ در حالی که طبق تعالیم اسلام عبادت برای برخورداری ناقص ترین عبادت است.
ح) نظریه زیبایی
نظریه دیگر، کمال انسان را در زیبایی می داند، البته نه صرف زیبایی جسمانی، بلکه بیشتر زیبایی روحی. آن ها کمال را در هنر و فعالیت های ظریف که ناشی از روح ظریف است می دانند، و حتی می گویند: علم و اخلاق چون زیباست، خوب است، پس این نظریه یک تعبیر جداگانه است و گرنه حرف جدیدی ندارد. مکتب فضیلت سقراط در باب اخلاق هم در واقع همین است که فلان چیز فضیلت است، یعنی دارای زیبایی عقلی است.(320)
جمع بندی
طبعا یک مکتب وقتی می خواهد پیروان خود را بسازد از راه ارایه طریق و برانگیختن آن ها این کار را می کند و غیر از این راهی ندارد، پس ناچار هدف خود را به پیروان خویش معرفی می کند، لذا معرفی اسلام از انسان کامل طبعا برابر است با هدف واقعی ای که یک مسلمان باید از کارهای خود داشته باشد، و لذا بحث از انسان کامل از نظر اسلام، بحث از هدف و آرمان اصلی در ایدئولوژی اسلامی است. برای این که مطلب کاملا روشن شود، نظریات مختلف را درباره کمال انسان بیان کردیم. اکنون می خواهیم ببینیم نظر اسلام در این مورد چیست؟
در ابتدا قصد داشتم جلسه ای را به جمع آوری آن چه تا به حال گفتیم، اختصاص دهم و انسان نمونه اسلام را یکجا نشان دهم، ولی ضمن بیانات گذشته و نقد مکاتب مختلف، نظر اسلام هم درباره انسان کامل مشخص شد.
معلوم شد که اسلام تک ارزشی نیست و آن چه را هم که از ارزش ها دیده بسیار بهتر و کامل تر از آن است که مکاتب مدعی آن ارزش ها گفته اند. این منطق بسیار روشن و مشخص به ما نشان می دهد که اسلام، مکتبی جامع و کامل است.
علاوه بر ارزش ها و کمالات مطرح در مکاتب دیگر در اسلام چیز دیگری هم هست و آن مساله عبادت و پرستش است که به عنوان یک غایت ذکر شده است: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون،(321) اما عبادت برای چیست؟
یک فهم عوامانه این است که عبادت برای برخورداری است، اما نه برخورداری ناقصی در این جهان، بلکه در آخرت تا به یک برخورداری کامل برسیم. با توجه به آن تقسیم بندی امیرالمؤمنین علیه السلام که عابدان را به تجار، بندگان و احرار تقسیم می کند، معلوم می شود که عبادت مراتبی دارد و در عین حال عبادت برای مشتهیات حیوانی آخرت نسبت به عبادت نکردن و چسبیدن به مادیات دنیا مسلما کمال است؛ چون حداقل انسان خدا را واسطه کرده است، آن هم برای یک امر باقی و این نسبت به خودپرستی، کمال محسوب می شود، ولی تفاوت این عبادت با عبادت احرار بسیار زیاد است، پس اگر گفته اند: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون و از طرفی گفته اند: عبادت مراتبی دارد، معلوم است که هدف اصلی خلقت مرتبه بالای آن عبادت است. البته اگر کسی بدان مرحله بالا نرسید، این مرحله پایین هم برایش خوب است.
در تفسیر ابن عباس آمده است که در آیه مذکور منظور از لیعبدون (مرا عبادت کنند)، لیعرفون (به من معرفت پیدا کنند) است که منظور معرفت کامل و شهودی حق است، پس عبادت بر می گردد به نظریه ایمان و ایمان هم بر می گردد به نظریه حقیقت.
تا این جا معلوم شد که اسلام به ایمان و عبادت - که ایمان پیوند ادراکی و عبادت پیوند عملی با حقیقت است - دعوت کرده، به حکمت و عدالت و محبت و زیبایی نیز اهمیت داده است. ما معتقدیم که هدف همان حقیقت است، یعنی خود خدا و اصولا توحید اسلامی جز این اقتضا نمی کند و الا خود حکمت از آن جهت که حکمت است و قطع نظر از این که انسان را به خدا برساند، واسطه است، نه هدف و نه مطلوب بالذات. عدالت اخلاقی هم از این جهت خوب است که جلوی نفس اماره را گرفته، موانع راه وصول به حقیقت را بر می دارد. محبت نیز شاید اثر باشد نه مقدمه؛ یعنی لازمه وصول به حقیقت است.
پس خلاصه حرف ما این است که خداوند و ایمان به او هدف اصلی است و اگر چه ایمان به خدا فواید زیادی از باب مقدمه و یا نتیجه دارد، اما ایمان به خاطر آن فواید واجب نشده، بلکه از آن جهت واجب شده که خود، پیوند انسان با حق و حقیقت است و نفس همین پیوند از نظر اسلام کمال است و سایر چیزها، مثل حکمت و عدالت و محبت و زیبایی، یا مقدمه راه هستند و یا نتیجه و اثر آن.
با این نوع مقایسه هاست که ارزش حقیقی مکتب اسلام معلوم می شود، زیرا سایر مکاتبی که گفتیم، همه را نوابغ درجه اول دنیا ارایه داده اند و می بینیم که همه در مقابل اسلام رنگ می بازند و این نشان می دهد که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هر چه هم نابغه باشد، محال است بتواند خودش این گونه حرف بزند، و یقینا سخنش از ناحیه خداوند الهام گرفته است.
در این جا فقط دو نکته دیگر را اشاره می کنم و آن این که بی شک یکی از مظاهر کمال انسان، طرز مواجهه او با مرگ است. چون ترس از مرگ یک نقطه ضعف بزرگ در انسان است و بسیاری از بدبختی های بشر، مانند تن دادن به پستی ها و دنائت ها، ناشی از ترس از مرگ است. اگر کسی از مرگ نترسد سراسر زندگیش عوض می شود و انسان های خیلی بزرگ کسانی اند که هنگام روبرو شدن با مرگ در نهایت شهامت و حتی با لبخند به سراغ مرگ رفته اند(322) و مواجهه با مرگ به این شکل که مثلا امام حسین علیه السلام می فرماید: انی لا اری الموت الا سعادة و لا الحیاة مع الظالمین الا برما(323) را کسی جز اولیای حق نمی تواند ادعا کند.
نکته دوم این که باز از علائم شناخت انسان کامل این است که حوادث بر او اثر نگذارد.(324) نمونه بارز آن در علی علیه السلام مشاهده می شود که مراتب اجتماعی را از پایین ترین شغل از جنبه اقتصادی ((مثل عملگی)) تا عالی ترین مناصب آن ((زمامداری)) طی کرد، ولی در کوخ همان طور زندگی می کرد که در کاخ.(325)

خلاصه کتاب « تکامل اجتماعی انسان»

بخش اول : تکامل اجتماعی انسان