فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

5 - عقل:

گاهی در مقابل دسته فوق عده ای هم ((عقل و فکر)) را تنها ارزش تلقی می کنند و به همه ارزش های دیگر، خصوصا عشق بی اعتنا می شوند و این ها را مسخره می کنند.
بوعلی سینا گاهی در بین صحبتهایش می گوید: ((این حرفها، اشبه به خیالات صوفیه است؛ باید با مرکب عقل جلو رفت)).(211)
عبادت و زهد، خدمت به خلق، آزادی، عشق، عقل، عدالت و... ارزشهای گوناگونی است که در بشر وجود دارد. اگر انسان تنها به برخی از این ارزشها گرایش پیدا کند، نمی تواند انسان کاملی شود.
انسان کامل انسانی است که ((همه ارزش ها))، ((در حد عالی)) و ((هماهنگ با یکدیگر)) در او رشده کرده باشد.
به اعتقاد ما علی علیه السلام انسان کامل است، زیرا همه شرایط مذکور در او وجود دارد؛ یعنی همه ارزش های انسانی، در حد اعلا و به طور هماهنگ در او رشد کرده است.
ما علی علیه السلام را از طریق سخنان او در نهج البلاغه به جامع الاضداد بودن می شناسیم. زیرا جنبه های مختلف هر یک از سخنان او به گونه ای است که رشد عالی و کامل هر یک از ارزش ها را در آن حضرت به نمایش می گذارد. او گاهی چهره یک عابد و زاهد کامل را دارد و گاهی چهره یک فیلسوف و حکیم و می گوید:
ایها الناس انما الدنیا دار مجاز، و الاخرة دار قرار، فخذوا من ممرکم لمقرکم(212)
و وقت دیگر، چهره یک مجاهد عدالت خواه به خود می گیرد و می گوید: فانی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلمیقول فی غیر موطن لن تقدس امة لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع(213)
گاهی چنان در عبادت و عشق الهی غرق می شود که اصلا گویی در این عالم نیست و همانند گروهی می شود که خودش چنین توصیف می کند:
هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة و باشروا روح الیقین، و استلانوا ما استوعره المترفون، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون، و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی،(214)
ولی گاه چنان خندان و خوش مجلس و حتی بذله گو می شود که عمرو عاص برای تبلیغ علیه وی می گوید: علی علیه السلام به درد خلافت نمی خورد، چون خنده رو است:
عجبا لابن النابغة یزعم لاهل الشام أن فی دعابة و انی امرو تلعابة(215)
به هر حال انسان در هر قسمتی از نهج البلاغه که وارد می شود، می بیند به یک دنیایی وارد شده است، گاهی در دنیای فلاسفه و گاهی در دنیای عرفا، گاهی در لباس افسری شجاع و گاهی حاکمی عادل، گاهی قاضی و گاهی فقیه.
بنابراین انسان کامل، یعنی انسانی که قهرمان همه ارزشهای انسانی باشد. ما از این نکته باید این درس را بیاموزیم که مبادا به سراغ یک ارزش برویم و ارزش های دیگر را فراموش کنیم. البته لازم نیست در همه ارزش ها قهرمان شد، ولی باید در حد امکان همه ارزشها را با هم داشته باشیم وارزش های مختلف را به صورت هماهنگ در خود رشد دهیم.(216)

((درد انسان)) از دیدگاه های مختلف

می دانیم که درباره حقیقت و ماهیت انسان، اختلاف نظرهایی وجود دارد و به طور کلی دو نظریه اساسی در مقابل هم قرار دارند.
مادیون عقیده دارند که انسان، جز همین بدن چیز دیگری نیست و با مردن به کلی نیست و نابود می شود. در مقابل، بر اساس نظر پیروان ادیان و به ویژه اسلام، انسان حقیقتی است مرکب از جسم و روان، و روان، و روان انسان جاویدان است و با مردن او فانی نمی شود.
علی رغم این اختلاف بزرگی مادیون و الهیون درباره حقیقت و ماهیت انسان، درباره مساله دیگری که وابسته به مساله اول هم هست، هیچگونه اختلاف نظری وجود ندارد و آن مساله این است که انسانیت انسان به ساختمان جسمانی او وابسته نیست و به اصطلاح ((آدمیت به چشم و زبان و گوش و بینی نیست))، بلکه آدم بودن به یک سلسله صفاتی است که به انسان ارزش و شخصیت می دهد که اگر آن ها را نداشته باشد با حیوان فرقی ندارد.
این مطلبی است که حتی مادی ترین مکاتب هم آن را قبول دارند. اکنون می توان گفت: این ارزش های انسانی به طور کلی، تحت یک عنوان خلاصه می شوند که می توان آن را معیار انسانیت قرار داد و آن معیار عبارت است از ((درد داشتن)) و ((صاحب درد بودن))؛ یعنی انسان واقعی صاحب درد است و غیر او چه حیوانات و چه انسان های ظاهری هیچ دردی ندارند.
شاید اشکال شود چگونه ممکن است ((درد داشتن)) معیار انسانیت باشد؛ در حالی که انسان سعی می کند درد را از خود دفع کند. این اشکال از آن جا ناشی می شود که ما میان ((درد)) و ((منشأ درد)) اشتباه می کنیم، حتی در مورد درد جسمانی می بینیم وقتی ضایعه ای به یکی از اعضای بدن وارد می شود، در عین این که درد، انسان را ناراحت می کند، موجب آگاهی و بیداری است؛ یعنی به انسان خبر می دهد که در آن عضو ضایعه ای پیدا شده و انسان را وادار به معالجه آن می کند.
درد در انسان مانند عقربه ای است که حالت و وضعیت نامطلوب در یک دستگاه را نشان می دهد. اگر در انسان درد نمی بود، اولا آگاهی نسبت به منشأ درد حاصل نمی شد و ثانیاً انسان به دنبال معالجه آن نمی رفت، پس همواره درد امری مطلوب است، چون موجب آگاهی و بیداری است. و آن چه نامطلوب است، منشأ درد است، لذا اگر انسانی دانا و دانشمند باشد، ولی محروم و صاحب درد، بهتر است از این که مانند حیوان همه نوع وسایل خوشی برایش فراهم باشد و دردی احساس نکند و چیزی نفهمد. از این روست که مولوی می گوید: ((هر که او بیدارتر، پردردتر))؛ یعنی به هر اندازه که کسی در دنیا نسبت به دیگران بیدارتر و آگاه تر باشد، به همان اندازه دردمندتر خواهد بود.(217)
از همین جا می توان نتیجه گرفت سخن عده ای که از عقل شکایت کرده اند و گفته اند: عاقل و هوشیار بودن، آسایش انسان را سلب می کند، حرف غلطی است. این عده، آسایش توأم با جهل و نادانی را بر ناراحتی و دردمندی توأم با عقل و درک ترجیح می دهند. اما کسی که به مقام انسانیت برسد و ارزش درد داشتن را درک کند، هرگز نمی گوید: ((دشمن جان من است عقل من و هوش من))، بلکه کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را می گوید که صدیق کل امری ء عقله و عدوه جهله(218)
البته در جایی که موجب ((درد)) نیست، مسلما درد نداشتن بهتر از درد داشتن است، ولی اگر منشأ درد باشد، اما انسان آن را حس نکند، بسیار خطرناک است. در بیماریهای جسمی هم، کشنده ترین بیماری ها آن هایی اند که مثل سرطان درد ندارند، و بیمار وقتی خبردار می شود که کار از کار گذشته.
بعد از پذیرفتن این نکته که درد، موجب آگاهی و بیداری می شود و امر مطلوبی است، این سوال پیش می آید که کدام درد معیار انسانیت است؟
مسلما دردهای جسمانی ملاک نیست، زیرا انسان و حیوان در این نوع درد مشترکند. در پاسخ سوال فوق عقاید مختلفی اظهار شده است؛ مثلا عرفا معتقدند که آن درد قابل تقدیس، درد خداجوئی است. و این درد از مختصات انسان است و حتی انسان به این دلیل بر فرشته ترجیح دارد که فرشته بی درد است. انسان، حقیقتی است که به بیان قرآن، نفخه الهی در او دمیده شده و از دنیای دیگری آمده و با طبیعت این جهان تجانس کامل ندارد.
همه موجودات، متغیر و فانی و غیر قابل دلبستگی هستند، اما در انسان، دغدغه جاودانگی وجود دارد.
عرفا این مسئله را به صورت تمثیل های مختلفی بیان کرده اند؛ گاهی انسان را به مرغی که از آشیانه خود دور افتاده و او را در قفس زندانی کرده اند تشبیه می کند و گاهی به ((نی)) که او را از نیستان بریده اند و او دایما در این فراق ناله می کند و تمثیلات دیگری که همه بیانگر دغدغه انسان برای بالا رفتن به عالم بالا و درد بازگشت به سوی خدا و وصال حق است.
علی علیه السلام در این زمینه می فرماید:
صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی؛(219)
یعنی عده ای که درد فراق دارند، در دنیا با مردم همراهند، اما ارواح آنها مجذوب عالم بالاست. قرآن کریم نیز این مطلب را با این تعبیر می گوید: الا بذکر الله تطمئن القلوب(220) عرفا بیشتر روی این درد، یعنی فراق و جدایی از خداوند تکیه کرده اند و به دردهای دیگر کمتر توجه داشته اند.
گروهی دیگر، در موضوع درد انسان می گویند: معیار انسانیت انسان این است که درد دیگران را داشته باشد؛ یعنی ناراحتیهایی که متوجه خلق خداست، در او درد ایجاد کند، و او غمخوار دیگران باشد.
در نظر این عده، فقط کاری که بازگشتش به احساس مسوولیت انسان و درد او نسبت به انسان های دیگر باشد، پسندیده و انسانی است. این طرز فکر نمونه ای از رشد یک بعدی و محو شدن همه ارزشها در یک ارزش است.(221)
اکنون ببینیم اسلام کدام یک را تایید می کند؟
از نظر معیارهای اسلامی، انسان کامل کسی است که درد خدا را داشته باشد و چون درد خدا را دارد، درد انسانهای دیگر را هم دارد. قرآن کریم خطاب به مسلمانان می گوید:
لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم(222)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در دردهای مومنان شریک است و غمخوار آن هاست.
علی علیه السلام درباره خود می فرماید: اگر من بخواهم بهترین خوردنی ها و نوشیدنی ها و لباس ها و هر چه که بخواهم برایم فراهم است، اما محال است که من مهار خود را به دست هوای نفس بدهم. در حجاز و یمامه کسانی باشند که امید به یک قرص نان هم نداشته باشند، آیا من با شکم سیر بخوابم و در اطرافم شکم های گرسنه و جگرهای تشنه باشد؟ آیا من به لقب و اسم ((امیرالمومنین)) قناعت کنم، ولی با مومنان در سختی های روزگار شرکت نداشته باشم؟(223)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام نمونه هایی از انسان کامل در مکتب اسلام می باشند، لذا با مطالعه زندگی آن ها می توان نتیجه گرفت که در تعالیم اسلامی، انسان کاملی کسی است که هم درد خدا را دارد و هم درد انسان های دیگر را.
نکته قابل توجه دیگر در مورد دردهای عالی انسان، این است که این نوع دردها علی رغم درد بودن لذیذ و مطلوب هم هست. غمی مانند اشک ریختن در ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام جان را می سوزاند، اما در عین حال به روح انسان صفا می دهد. این دردها به روح، بزرگی و عظمت می دهد، گرچه به بدن سختی و دشواری می رسد.
نکته دیگر این که هر چه روح انسان بزرگ تر باشد، بدن او بیشتر سختی می کشد، زیرا آن روح، گویا روح همه بدن هاست و درد همه را احساس می کند. وقتی روح انسان بزرگ شد، اجازه نمی دهد بدن او در راحتی و آسایش به سر برد، بلکه بدن در راه انجام خواسته های روح بزرگ، همواره در سختی و رنج و درد خواهد بود.(224)

گرایش های مختلف و کمال انسان

انسان همیشه خودش برای خود دروازه معنویت بوده؛ یعنی از طریق خود عالم معنویت را کشف می کند و وارد عالم معنویت می شود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود:
من عرف نفسه فقد عرف ربه(225) قرآن کریم می فرماید: سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم(226) و بدین ترتیب برای انسان در مقابل همه اشیای عالم اعتبار و ارزش جداگانه و مستقلی در نظر می گیرد.
دانشمندان بسیاری هم به این مطلب اعتراف دارند که در انسان چیزهایی یافت می شود که با حساب مادی این دنیا قابل توجیه نیست و نشان می دهد در مورد انسان حساب دیگری در کار است.
یکی از ویژگی های خاص انسان که با حسابهای مادی جور درنمی آید تفکیک مسئله انسانیت از انسان است. ما اگر به سراغ هر حیوانی برویم آن حیوان به صورت انفکاک ناپذیری صفت خود را داراست؛ مثلا نمی شود پلنگی را پیدا کنیم که صفت پلنگی و پلنگ بودن نداشته باشد، ولی ممکن است انسانی یافت شود منهای انسانیت.
سرّ مطلب این است که اولا معیار انسانیت و آن چه به انسان شخصیت می دهد، مادی و محسوس و همراه با بدن انسان نیست، بلکه غیر مادی و از سنخ معنویات است و ثانیاً این امور غیر مادی و از سنخ معنویات که معیار انسانیت است، فقط و فقط به دست خود انسان ساخته می شود، نه به دست طبیعت. از این رو می توان انسانی یافت منهای انسانیت.
در بحث گذشته گفتیم که ارزشهای انسانی شامل خیلی چیزهاست، ولی می توان همه ارزشها را در یک ارزش خلاصه کرد و آن ارزش، ((درد داشتن)) و ((صاحب درد بودن)) است.
همچنین گفتیم عرفا روی درد غربت و دوری از خدا تکیه کرده اند و عده ای دیگر روی درد انسان برای خلق خدا.
عرفا نکته عجیبی را مطرح می کنند و می گویند: در طبیعت انسان، میل به خیلی چیزهاست، ولی وقتی انسان به مطلوب خود رسیده دلزده می شود و آن را از خود طرد می کند، پس انسان همیشه طالب آن چیزی است که ندارد.
گر چه این مسئله غیر طبیعی و غیر منطقی به نظر می رسد، اما عده ای در این مسئله دقیق تر فکر کرده اند و در مقام توجیه آن گفته اند: انسان موجودی است که نمی تواند عاشق اشیای فانی و محدود باشد؛ انسان عاشق کمال مطلق؛ یعنی عاشق خداست.
منکرین خدا هم عاشق کمال مطلق هستند ولی معشوق حقیقی را گم کرده اند. از این رو عرفا معتقدند که پیامبران نیامدند که عشق خدا و عبادت خدا را به انسان یاد دهند، بلکه آمدند تا او را از اشتباه بیرون در آورند و بگویند: ای انسان، تو چیزی غیر از کمال مطلق نمی خواهی و کمال مطلق ذات مقدس پروردگار است، نه پول و جاه و مقام.
قرآن هم نمی گوید: دنبال ثروت و جاه و... نروید، بلکه می گوید: اما خیال نکنید که اینها به شما آسایش و آرامش می دهند، بلکه قلب انسان تنها و تنها با یک چیز آرام می گیرد و آن خداست: الا بذکر الله تطمئن القلوب(227)
عرفا عقیده دیگری دارند که باعث می شود درد دیگران داشتن را هم ذیل درد خدا داشتن بیاورند. می گویند: سیر کمال انسان در چهار سفر رخ می دهد: اولین سفر، سفر انسان از خود به سوی خداست. دومین سفر، سفر انسان همراه با خدا در خداست، یعنی شناخت خدا و ذکر همیشگی اوست. سومین سفر، سفر همراه با خدا به سوی خلق خدا و چهارمین سفر، حرکت همراه با خدا و در میان خلق خدا برای نجات آنها می باشد.
اگر بگوییم که سفر انسان از خلق است به سوی خدا، و انسان همان جا می ماند، انسان و کمال مطلوب او را نشناخته ایم و اگر بگوییم: انسان بدون این که خودش به سوی خدا حرکت کند، باید به سوی انسان ها برود - چنان چه مکتب های مادی امروز می گویند - چنین انسانی برای نجات انسان ها هیچ کاری نمی تواند انجام دهد.
کسانی می توانند انسانها را نجات دهند که اول خودشان نجات پیدا کرده باشند. تا وقتی انسان از خودخواهی و از نفس اماره خود نجات پیدا نکند، هرگز از اسارت طبیعت و اسارت انسان های دیگر نجات پیدا نمی کند و هرگز نمی تواند انسانهای دیگر را نجات دهد.(228)
همان طور که قبلا ذکر شد، در مورد کمال انسان یک نکته بسیار مهم این است که نباید بعضی از ارزشها، ارزش دیگری را از بین ببرد.
جامعه اسلامی در گذشته گرایشی به ارزش عبادت پیدا کرده بود و به ارزش های دیگر بی توجه بود. احساس می شود اکنون هم یک موج افراطی دیگری در جامعه در حال شکل گیری است و عده ای می خواهند به گرایشهای اجتماعی اسلام توجه کنند و گرایشهای خدائی انسان را فراموش کنند، اما این امر هم انحراف و اشتباه دیگری است.
قرآن کریم وقتی صحابه و تربیت شدگان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را توصیف می کند، می فرماید:
آن ها در مقابل کفار و دشمنان حقیقت، شدید و قوی و با صلابت هستند و در میان خود یکپارچه عطوفت و مهربانی. بعد از بیان این خصلت اجتماعی جامعه اسلامی، فورا آن ارزش های عبادتی ذکر می شود: محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تریهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود(229)
در موارد دیگر نیز این همراهی گرایش بیرونی و اجتماعی با گرایش درونی و خدایی از آیات کریم استفاده می شود. در جای دیگر، در وصف مومنان حقیقی می خوانیم التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون و بلافاصله بعد از آن می فرماید: الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر(230) در اوصاف اصحاب حضرت حجت علیه السلام آمده که آن ها راهبان شب و شیران روز می باشند: لیوث بالنهار، رهبان باللیل،(231)
بنابراین از مجموع آیات و روایات استفاده می شود که به نظر اسلام اگر شما می خواهید در اجتماع یک مسلمان واقعی باشید، باید اهل عبادت هم باشید.
در زمان عمر فتوحات اسلامی به اوج خود رسیده بود و مجاهدان مسلمان، فوج فوج به جنگ دشمن - دو امپراتور ایران و روم - می رفتند و با عده کم، دشمن قوی را به زانو در می آوردند.
عمر با خود فکر کرد، این که مؤذن در اذان می گوید: حی علی خیرالعمل روحیه مجاهدین را خراب می کند، زیرا مجاهدان با خود می گویند: حال که نماز بهترین اعمال است، ما به جای جنگ و جهاد، در مسجد مدینه می مانیم و در جوار قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز می خوانیم.
لذا عمر دستور داد به جای آن جمله در اذان، بگویند: الصلوة خیر من النوم یعنی ما نمی گوییم نماز بهترین اعمال است، بلکه نماز، چیزی خوبی است و از خوابیدن بهتر است، پس به جای خوابیدن به مسجد بیایید، اما عمر فکر نکرد که آن سرباز و مجاهد اگر نیروی نماز و حی علی خیر العمل نباشد، هرگز قدرت فتح و پیروزی ندارد.
اسلام می گوید: این دستورها به یکدیگر وابسته است. به جای تغییر جملات اذان، باید مسلمانان را از اشتباه درآورد و به آن ها گفت: کسی که جهاد بر او واجب است باید جهاد کند و ماندنش برای نماز در مدینه حرام است. شرط قبول نماز، جهاد است و شرط قبول جهاد، نماز.
بنابراین، قدم اول در مسلمانی این است که به خدای خود نزدیک شویم و با نزدیک شدن به خدای خودمان است که می توانیم سایر مسوولیت هایمان، از جمله مسوولیت های اجتماعی را به خوبی انجام دهیم. اسلام همیشه دچار درد گرایش های یک جانبه ملت خودش بوده است و ما باید با شناخت صحیح تعالیم اسلام، از این گرایش های یک جانبه بپرهیزیم.(232)