فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

4 - عشق:

در عرفان و تصوف می بینیم که عشق، تنها ارزش انسانی معرفی می شود. و تمام ارزشهای دیگر، حتی عقل محکوم می گردد.
انعکاس این عقیده عرفا به صورت نوعی گرایش ضد عقل، در ادبیات عرفی کاملا مشهود است و می بینیم که برخی از عرفا رسما به مبارزه با عقلا و فلاسفه پرداخته اند.

5 - عقل:

گاهی در مقابل دسته فوق عده ای هم ((عقل و فکر)) را تنها ارزش تلقی می کنند و به همه ارزش های دیگر، خصوصا عشق بی اعتنا می شوند و این ها را مسخره می کنند.
بوعلی سینا گاهی در بین صحبتهایش می گوید: ((این حرفها، اشبه به خیالات صوفیه است؛ باید با مرکب عقل جلو رفت)).(211)
عبادت و زهد، خدمت به خلق، آزادی، عشق، عقل، عدالت و... ارزشهای گوناگونی است که در بشر وجود دارد. اگر انسان تنها به برخی از این ارزشها گرایش پیدا کند، نمی تواند انسان کاملی شود.
انسان کامل انسانی است که ((همه ارزش ها))، ((در حد عالی)) و ((هماهنگ با یکدیگر)) در او رشده کرده باشد.
به اعتقاد ما علی علیه السلام انسان کامل است، زیرا همه شرایط مذکور در او وجود دارد؛ یعنی همه ارزش های انسانی، در حد اعلا و به طور هماهنگ در او رشد کرده است.
ما علی علیه السلام را از طریق سخنان او در نهج البلاغه به جامع الاضداد بودن می شناسیم. زیرا جنبه های مختلف هر یک از سخنان او به گونه ای است که رشد عالی و کامل هر یک از ارزش ها را در آن حضرت به نمایش می گذارد. او گاهی چهره یک عابد و زاهد کامل را دارد و گاهی چهره یک فیلسوف و حکیم و می گوید:
ایها الناس انما الدنیا دار مجاز، و الاخرة دار قرار، فخذوا من ممرکم لمقرکم(212)
و وقت دیگر، چهره یک مجاهد عدالت خواه به خود می گیرد و می گوید: فانی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلمیقول فی غیر موطن لن تقدس امة لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع(213)
گاهی چنان در عبادت و عشق الهی غرق می شود که اصلا گویی در این عالم نیست و همانند گروهی می شود که خودش چنین توصیف می کند:
هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة و باشروا روح الیقین، و استلانوا ما استوعره المترفون، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون، و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی،(214)
ولی گاه چنان خندان و خوش مجلس و حتی بذله گو می شود که عمرو عاص برای تبلیغ علیه وی می گوید: علی علیه السلام به درد خلافت نمی خورد، چون خنده رو است:
عجبا لابن النابغة یزعم لاهل الشام أن فی دعابة و انی امرو تلعابة(215)
به هر حال انسان در هر قسمتی از نهج البلاغه که وارد می شود، می بیند به یک دنیایی وارد شده است، گاهی در دنیای فلاسفه و گاهی در دنیای عرفا، گاهی در لباس افسری شجاع و گاهی حاکمی عادل، گاهی قاضی و گاهی فقیه.
بنابراین انسان کامل، یعنی انسانی که قهرمان همه ارزشهای انسانی باشد. ما از این نکته باید این درس را بیاموزیم که مبادا به سراغ یک ارزش برویم و ارزش های دیگر را فراموش کنیم. البته لازم نیست در همه ارزش ها قهرمان شد، ولی باید در حد امکان همه ارزشها را با هم داشته باشیم وارزش های مختلف را به صورت هماهنگ در خود رشد دهیم.(216)

((درد انسان)) از دیدگاه های مختلف

می دانیم که درباره حقیقت و ماهیت انسان، اختلاف نظرهایی وجود دارد و به طور کلی دو نظریه اساسی در مقابل هم قرار دارند.
مادیون عقیده دارند که انسان، جز همین بدن چیز دیگری نیست و با مردن به کلی نیست و نابود می شود. در مقابل، بر اساس نظر پیروان ادیان و به ویژه اسلام، انسان حقیقتی است مرکب از جسم و روان، و روان، و روان انسان جاویدان است و با مردن او فانی نمی شود.
علی رغم این اختلاف بزرگی مادیون و الهیون درباره حقیقت و ماهیت انسان، درباره مساله دیگری که وابسته به مساله اول هم هست، هیچگونه اختلاف نظری وجود ندارد و آن مساله این است که انسانیت انسان به ساختمان جسمانی او وابسته نیست و به اصطلاح ((آدمیت به چشم و زبان و گوش و بینی نیست))، بلکه آدم بودن به یک سلسله صفاتی است که به انسان ارزش و شخصیت می دهد که اگر آن ها را نداشته باشد با حیوان فرقی ندارد.
این مطلبی است که حتی مادی ترین مکاتب هم آن را قبول دارند. اکنون می توان گفت: این ارزش های انسانی به طور کلی، تحت یک عنوان خلاصه می شوند که می توان آن را معیار انسانیت قرار داد و آن معیار عبارت است از ((درد داشتن)) و ((صاحب درد بودن))؛ یعنی انسان واقعی صاحب درد است و غیر او چه حیوانات و چه انسان های ظاهری هیچ دردی ندارند.
شاید اشکال شود چگونه ممکن است ((درد داشتن)) معیار انسانیت باشد؛ در حالی که انسان سعی می کند درد را از خود دفع کند. این اشکال از آن جا ناشی می شود که ما میان ((درد)) و ((منشأ درد)) اشتباه می کنیم، حتی در مورد درد جسمانی می بینیم وقتی ضایعه ای به یکی از اعضای بدن وارد می شود، در عین این که درد، انسان را ناراحت می کند، موجب آگاهی و بیداری است؛ یعنی به انسان خبر می دهد که در آن عضو ضایعه ای پیدا شده و انسان را وادار به معالجه آن می کند.
درد در انسان مانند عقربه ای است که حالت و وضعیت نامطلوب در یک دستگاه را نشان می دهد. اگر در انسان درد نمی بود، اولا آگاهی نسبت به منشأ درد حاصل نمی شد و ثانیاً انسان به دنبال معالجه آن نمی رفت، پس همواره درد امری مطلوب است، چون موجب آگاهی و بیداری است. و آن چه نامطلوب است، منشأ درد است، لذا اگر انسانی دانا و دانشمند باشد، ولی محروم و صاحب درد، بهتر است از این که مانند حیوان همه نوع وسایل خوشی برایش فراهم باشد و دردی احساس نکند و چیزی نفهمد. از این روست که مولوی می گوید: ((هر که او بیدارتر، پردردتر))؛ یعنی به هر اندازه که کسی در دنیا نسبت به دیگران بیدارتر و آگاه تر باشد، به همان اندازه دردمندتر خواهد بود.(217)
از همین جا می توان نتیجه گرفت سخن عده ای که از عقل شکایت کرده اند و گفته اند: عاقل و هوشیار بودن، آسایش انسان را سلب می کند، حرف غلطی است. این عده، آسایش توأم با جهل و نادانی را بر ناراحتی و دردمندی توأم با عقل و درک ترجیح می دهند. اما کسی که به مقام انسانیت برسد و ارزش درد داشتن را درک کند، هرگز نمی گوید: ((دشمن جان من است عقل من و هوش من))، بلکه کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را می گوید که صدیق کل امری ء عقله و عدوه جهله(218)
البته در جایی که موجب ((درد)) نیست، مسلما درد نداشتن بهتر از درد داشتن است، ولی اگر منشأ درد باشد، اما انسان آن را حس نکند، بسیار خطرناک است. در بیماریهای جسمی هم، کشنده ترین بیماری ها آن هایی اند که مثل سرطان درد ندارند، و بیمار وقتی خبردار می شود که کار از کار گذشته.
بعد از پذیرفتن این نکته که درد، موجب آگاهی و بیداری می شود و امر مطلوبی است، این سوال پیش می آید که کدام درد معیار انسانیت است؟
مسلما دردهای جسمانی ملاک نیست، زیرا انسان و حیوان در این نوع درد مشترکند. در پاسخ سوال فوق عقاید مختلفی اظهار شده است؛ مثلا عرفا معتقدند که آن درد قابل تقدیس، درد خداجوئی است. و این درد از مختصات انسان است و حتی انسان به این دلیل بر فرشته ترجیح دارد که فرشته بی درد است. انسان، حقیقتی است که به بیان قرآن، نفخه الهی در او دمیده شده و از دنیای دیگری آمده و با طبیعت این جهان تجانس کامل ندارد.
همه موجودات، متغیر و فانی و غیر قابل دلبستگی هستند، اما در انسان، دغدغه جاودانگی وجود دارد.
عرفا این مسئله را به صورت تمثیل های مختلفی بیان کرده اند؛ گاهی انسان را به مرغی که از آشیانه خود دور افتاده و او را در قفس زندانی کرده اند تشبیه می کند و گاهی به ((نی)) که او را از نیستان بریده اند و او دایما در این فراق ناله می کند و تمثیلات دیگری که همه بیانگر دغدغه انسان برای بالا رفتن به عالم بالا و درد بازگشت به سوی خدا و وصال حق است.
علی علیه السلام در این زمینه می فرماید:
صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی؛(219)
یعنی عده ای که درد فراق دارند، در دنیا با مردم همراهند، اما ارواح آنها مجذوب عالم بالاست. قرآن کریم نیز این مطلب را با این تعبیر می گوید: الا بذکر الله تطمئن القلوب(220) عرفا بیشتر روی این درد، یعنی فراق و جدایی از خداوند تکیه کرده اند و به دردهای دیگر کمتر توجه داشته اند.
گروهی دیگر، در موضوع درد انسان می گویند: معیار انسانیت انسان این است که درد دیگران را داشته باشد؛ یعنی ناراحتیهایی که متوجه خلق خداست، در او درد ایجاد کند، و او غمخوار دیگران باشد.
در نظر این عده، فقط کاری که بازگشتش به احساس مسوولیت انسان و درد او نسبت به انسان های دیگر باشد، پسندیده و انسانی است. این طرز فکر نمونه ای از رشد یک بعدی و محو شدن همه ارزشها در یک ارزش است.(221)
اکنون ببینیم اسلام کدام یک را تایید می کند؟
از نظر معیارهای اسلامی، انسان کامل کسی است که درد خدا را داشته باشد و چون درد خدا را دارد، درد انسانهای دیگر را هم دارد. قرآن کریم خطاب به مسلمانان می گوید:
لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم(222)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در دردهای مومنان شریک است و غمخوار آن هاست.
علی علیه السلام درباره خود می فرماید: اگر من بخواهم بهترین خوردنی ها و نوشیدنی ها و لباس ها و هر چه که بخواهم برایم فراهم است، اما محال است که من مهار خود را به دست هوای نفس بدهم. در حجاز و یمامه کسانی باشند که امید به یک قرص نان هم نداشته باشند، آیا من با شکم سیر بخوابم و در اطرافم شکم های گرسنه و جگرهای تشنه باشد؟ آیا من به لقب و اسم ((امیرالمومنین)) قناعت کنم، ولی با مومنان در سختی های روزگار شرکت نداشته باشم؟(223)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام نمونه هایی از انسان کامل در مکتب اسلام می باشند، لذا با مطالعه زندگی آن ها می توان نتیجه گرفت که در تعالیم اسلامی، انسان کاملی کسی است که هم درد خدا را دارد و هم درد انسان های دیگر را.
نکته قابل توجه دیگر در مورد دردهای عالی انسان، این است که این نوع دردها علی رغم درد بودن لذیذ و مطلوب هم هست. غمی مانند اشک ریختن در ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام جان را می سوزاند، اما در عین حال به روح انسان صفا می دهد. این دردها به روح، بزرگی و عظمت می دهد، گرچه به بدن سختی و دشواری می رسد.
نکته دیگر این که هر چه روح انسان بزرگ تر باشد، بدن او بیشتر سختی می کشد، زیرا آن روح، گویا روح همه بدن هاست و درد همه را احساس می کند. وقتی روح انسان بزرگ شد، اجازه نمی دهد بدن او در راحتی و آسایش به سر برد، بلکه بدن در راه انجام خواسته های روح بزرگ، همواره در سختی و رنج و درد خواهد بود.(224)