فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

3 - آزادی:

یکی از بزرگترین و عالیترین ارزشهای انسانی و مافوق مادی، آزادی است.
ارزش آزادی برای انسانی هایی که بویی از انسانیت برده اند به قدری است که حاضرند با شکم گرسنه و تن برهنه و در سخت ترین شرایط زندگی کنند، اما در اسارت دیگران نباشند، ولی گاهی انسان می بیند در بعضی جوامع، این ارزش به کلی فراموش شده و گاهی هم عده ای می خواهند تمام ارزشهای انسانی را در پرتو این ارزش محو کنند. این افراد می گویند: اگر تنها آزادی تامین شود، انسان ها به رشد و کمال خود خواهند رسید؛ در حالی که این اعتقاد هم نوعی افراط است و باید ارزشهای دیگری، مانند عدالت، حکمت و... نیز در جامعه وجود داشته باشد.

4 - عشق:

در عرفان و تصوف می بینیم که عشق، تنها ارزش انسانی معرفی می شود. و تمام ارزشهای دیگر، حتی عقل محکوم می گردد.
انعکاس این عقیده عرفا به صورت نوعی گرایش ضد عقل، در ادبیات عرفی کاملا مشهود است و می بینیم که برخی از عرفا رسما به مبارزه با عقلا و فلاسفه پرداخته اند.

5 - عقل:

گاهی در مقابل دسته فوق عده ای هم ((عقل و فکر)) را تنها ارزش تلقی می کنند و به همه ارزش های دیگر، خصوصا عشق بی اعتنا می شوند و این ها را مسخره می کنند.
بوعلی سینا گاهی در بین صحبتهایش می گوید: ((این حرفها، اشبه به خیالات صوفیه است؛ باید با مرکب عقل جلو رفت)).(211)
عبادت و زهد، خدمت به خلق، آزادی، عشق، عقل، عدالت و... ارزشهای گوناگونی است که در بشر وجود دارد. اگر انسان تنها به برخی از این ارزشها گرایش پیدا کند، نمی تواند انسان کاملی شود.
انسان کامل انسانی است که ((همه ارزش ها))، ((در حد عالی)) و ((هماهنگ با یکدیگر)) در او رشده کرده باشد.
به اعتقاد ما علی علیه السلام انسان کامل است، زیرا همه شرایط مذکور در او وجود دارد؛ یعنی همه ارزش های انسانی، در حد اعلا و به طور هماهنگ در او رشد کرده است.
ما علی علیه السلام را از طریق سخنان او در نهج البلاغه به جامع الاضداد بودن می شناسیم. زیرا جنبه های مختلف هر یک از سخنان او به گونه ای است که رشد عالی و کامل هر یک از ارزش ها را در آن حضرت به نمایش می گذارد. او گاهی چهره یک عابد و زاهد کامل را دارد و گاهی چهره یک فیلسوف و حکیم و می گوید:
ایها الناس انما الدنیا دار مجاز، و الاخرة دار قرار، فخذوا من ممرکم لمقرکم(212)
و وقت دیگر، چهره یک مجاهد عدالت خواه به خود می گیرد و می گوید: فانی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلمیقول فی غیر موطن لن تقدس امة لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع(213)
گاهی چنان در عبادت و عشق الهی غرق می شود که اصلا گویی در این عالم نیست و همانند گروهی می شود که خودش چنین توصیف می کند:
هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة و باشروا روح الیقین، و استلانوا ما استوعره المترفون، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون، و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی،(214)
ولی گاه چنان خندان و خوش مجلس و حتی بذله گو می شود که عمرو عاص برای تبلیغ علیه وی می گوید: علی علیه السلام به درد خلافت نمی خورد، چون خنده رو است:
عجبا لابن النابغة یزعم لاهل الشام أن فی دعابة و انی امرو تلعابة(215)
به هر حال انسان در هر قسمتی از نهج البلاغه که وارد می شود، می بیند به یک دنیایی وارد شده است، گاهی در دنیای فلاسفه و گاهی در دنیای عرفا، گاهی در لباس افسری شجاع و گاهی حاکمی عادل، گاهی قاضی و گاهی فقیه.
بنابراین انسان کامل، یعنی انسانی که قهرمان همه ارزشهای انسانی باشد. ما از این نکته باید این درس را بیاموزیم که مبادا به سراغ یک ارزش برویم و ارزش های دیگر را فراموش کنیم. البته لازم نیست در همه ارزش ها قهرمان شد، ولی باید در حد امکان همه ارزشها را با هم داشته باشیم وارزش های مختلف را به صورت هماهنگ در خود رشد دهیم.(216)