فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

خلاصه کتاب « انسان کامل »

معنای انسان کامل و ضرورت بحث از آن

اصطلاح ((انسان کامل)) تعبیری است که در ادبیات اسلامی اولین بار توسط محی الدین عربی در قرن هفتم به کار رفته و بعد از او دیگران هم بحث انسان کامل را با بیانات مختلف مطرح کرده اند، اما قبل از بحث درباره ((انسان کامل)) لازم است درباره معنی کلمه ((کامل)) توضیحی بدهیم.
در زبان عربی دو کلمه ((کامل)) و ((تمام))، کلمات نزدیک به یکدیگر می باشند و گر چه هر دو در مقابل ((ناقص)) به کار می روند با هم اندکی تفاوت دارند. ((تمام)) برای یک شی ء در جایی گفته می شود که همه آن چه برای اصل وجود آن لازم است، به وجود آمده باشد؛ وقتی می گویند: شی ء ناقص نیست و تمام است، یعنی همه اجزای تشکیل دهنده آن شی ء موجود است، مانند یک ساختمان که بنای آن پس از ساختن همه اجزاء، ((تمام)) می شود، اما ((کمال)) در مورد چیزهایی است که بعد از این که از نظر وجود اجزا ((تمام)) شدند می توانند درجات بالاتری هم داشته باشند؛ مثلا انسانی که ((تمام)) باشد و هیچ نقص عضوی در او نباشد در عین حال می تواند با رشد بیشتر، ((کامل)) و کامل تر گردد. به بیان دیگر، کمال را در جهت عمودی بیان می کنند و تمام را در جهت افقی.
انسان مانند بسیاری از چیزهای دیگر، کامل و غیر کامل دارد، و بلکه معیوب و سالم دارد و انسان سالم هم دو قسم است: انسان سالم کامل و انسان سالم غیر کامل.
شناختن مشخصات ((انسان کامل)) از نظر اسلام از این نظر برای مسلمانان واجب است که بتوانند خود و جامعه را، مانند الگو و حکم سرمشق بسازند.
شناخت انسان کامل از نظر اسلام دو راه دارد: یک راه این است که ببینیم قرآن و سنت، انسان کامل را چگونه توصیف کرده اند، و راه دیگر این که افرادی را بشناسیم که عالی ترین افراد تربیت شده در اسلام هستند و مطمئنیم آن ها آن چنان که اسلام می خواهد، ساخته شده اند و عالی ترین افراد تربیت شده در اسلام هستند، مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام که شناخت آن ها، شناخت انسان کامل از نظر اسلام است.
البته منظور از شناخت انسان های کامل، شناخت شناسنامه ای نیست که بدانیم در چه سالی و کجا متولد شده اند، پدر و مادر آن ها کیست و در کجا و در چه سالی از دنیا رفته اند، بلکه مراد، شناخت شخصیت آن هاست تا بتوان از زندگی آن ها پیروی نمود، کما این که گفته اند: السیعة من شایع علیا؛(197) یعنی انسان با ((حرف)) و حتی با دعای محبت، شیعه نمی شود، بلکه شیعه باید از علی علیه السلام عملا پیروی کند، پس مساله انسان کامل یک بحث فلسفی و علمی محض نیست که فقط اثر علمی داشته باشد، بلکه ما اگر انسان کامل را نشناسیم، نه شخصا می توانیم یک مسلمان واقعی باشیم، و نه جامعه ما می تواند یک جامعه اسلامی باشد.(198)

عیوب روحی و روانی

گفتیم که قبل از تقسیم انسان به کامل و غیر کامل، می توان انسان را به سالم و معیوب تقسیم کرد؛ عیوب انسان هم به عیوب جسمی و عیوب روحی تقسیم می شود. عیوب جسمی عیوبی است مانند نابینایی، ناشنوایی، کوتاه بودن قد و... اما این عیوب، عیب و نقصی برای شخصیت انسان به شمار نمی رود و بسیارند کسانی که علی رغم وجود عیوب جسمی، از دانشمندان و شخصیت های بزرگ تاریخ محسوب می شوند، بنابر این آن چه به انسان شخصیت می دهد ارزش های روحی و روانی اوست. از این مطلب می توان نتیجه گرفت که اولا انسان مرکب از جسم و روح است، ثانیاً حساب جسم انسان از حساب روح و روان او جداست؛ یعنی اگر چه این دو در یکدیگر اثر می گذارند، اما هیچ یک تابع مطلق دیگری نیست؛ هم جسم انسان کار مستقل از روح انجام می دهد و هم روح کار مستقل از جسم. لذا نباید مانند عده ای گمان کرد که تمام خواص روحی، اثر مستقیم و بدون واسطه جسم و سلسله اعصاب انسان است.
خوشبختانه امروز این مطلب بیشتر ثابت شده که ممکن است انسان از نظر جسم و جهات جسمانی و حتی از نظر پزشک اعصاب، سالم باشد و در عین حال از نظر روانی بیمار باشد و به تعبیر امروزی ها ((عقده روانی)) داشته باشد.
این مقدمه از این جهت قبل از بحث اصلی درباره انسان کامل ذکر شد تا معلوم شود مقصود ما عیب و سلامت مربوط به جسم نیست.
ممکن است انسانی که از نظر روانی معیوب است، جسمی سالم داشته باشد که البته معالجه او هم با معالجه بیماران جسمی تفاوت خواهد اشت. قرآن کریم درباره عده ای می فرماید: فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا(199) توجه شود که کلمه قلب در قرآن، یعنی همان روح و روان انسان و نه قلب جسمانی.
حضرت علی علیه السلام نیز در حدیثی می فرماید: ... و اشد من مرض البدن مرض القلب(200)
اساسا یکی از برنامه های قرآن، ساختن انسان سالم است - به همین معنای مورد بحث - است و ما قبل از این که توضیح دهیم که باید انسان کامل باشیم یا به انسان کامل نزدیک شویم، باید ((انسان سالم)) باشیم و از عیوب و مرض های روحی رهایی یابیم، لذا پیش از ورود به بحث انسان کامل، شایسته است که به مساله عیوب و آفات روحی توجه کنیم(201) و اولین برنامه قرآن هم تهذیب و تزکیه نفس است؛ یعنی پاکیزه کردن روان از بیماری ها، عقده ها، تاریکی ها، و انحراف ها و بلکه از مسخ شدن ها.
شدیدترین حالت عیوب روحی و روانی، به تعبیر دینی، ((مسخ)) انسان است. معنی مسخ این است که می گویند: در میان گذشتگان مردمی بوده اند که در اثر ارتکاب زیاد گناه، مورد نفرین پیامبر زمان خود واقع شدند و به شکل حیوانات گوناگون در آمدند.
نکته مهم و قابل توجه در این جا این است که انسان اگر فرضا، حتی اگر از نظر جسمی مسخ نشود، اما یقینا از نظر روحی و معنوی ممکن است تبدیل به یک حیوان شود، زیرا همان طور که ذکر شد، شخصیت انسان وابسته به صفات اخلاقی و روانی اوست و اگر خصایص روانی یک انسان، خصایص یک حیوان باشد و تنها به خوردن و خوابیدن و لذت جسم فکر کند، روح او واقعا مسخ و روح یک حیوان می گردد.
مسخ شدن از نظر اهل باطن و اهل معنی، مسئله ای مهم و قطعی است؛ گرچه شاید عده ای فکر کنند اینها مجاز است و دیرتر باورشان بیاید. قرآن کریم درباره بعضی از مردم می فرماید: اولئک کالانعام بل هم اضل.(202) همچنین در مورد آیه یوم ینفخ فی الصور فتانون افواجا(203) و این که در روز قیامت مردم گروه گروه محشور می شوند، پیشوایان دین مکررا فرموده اند: تنها یک گروه از مردم به صورت انسان محشور می شوند و گروههای دیگر به صورت حیوانات مختلف محشور خواهند شد.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که یحشر الناس علی نیاتهم؛(204) یعنی در قیامت مردم مطابق مقاصد و خواسته هاشان محشور می شوند. و اگر خواسته های کسی خواسته های یک حیوان باشد، مسلما به شکل یک حیوان محشور می شود.
اسلام می گوید: از دنیا و مادیات آن استفاده کند، اما آن را خواسته نهایی و معبود خود قرار ندهید، زیرا هر چه را بپرستید در حد همان چیز باقی خواهید ماند. برای ساختن انسانی کامل، اسلام ما را از همه پرستش ها جز خداپرستی منع می کند و می گوید: انسانی که در این عالم چیزی غیر از خدا را پرستش کند یک انسان معیوب و مسخ شده است.
دین برای انسان سازی و تبدیل انسان های معیوب به سالم و سالم به کامل برنامه هایی دارد که از آن ها می توان به دعا، پرستش و تسلط ایمان و اراده بر شهوات نفسانی اشاره کرد. برنامه هایی مانند اعمال ماه رمضان و وظایف خاص آن در همین جهت برنامه ریزی شده است.(205)