فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

4 - مراقبه و محاسبه:

مسأله دیگری که تنها در تعلیم و تربیتهای دینی هست و علمای اخلاق و عرفا هم فوق العاده بر آن تکیه دارند، ((مراقبه و محاسبه)) است.
قرآن کریم می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد، و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون، و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون(168)
می گوید: ای اهل ایمان! تقوای الهی داشته باشید، و هر کس شدیدا دقت کند در آنچه که برای فردا پیش می فرستد. بار دیگر کلمه اتقوا الله تکرار می شود و سپس می گوید: خدا به تمام آن چه عمل می کنید آگاه است، گویی می خواهد بگوید: اگر شما دقت نکنید، چشم بسیار دقیقی هست که او می بیند.(169) اینجاست که علمای اخلاق اسلامی با الهام از این دو آیه مساله ای را مطرح می کنند که آن را ام المسائل اخلاق می دانند، و آن ((مراقبه)) است. مراقبه، یعنی با خود مانند شریکی معامله کنی که به وی اطمینان نداری و همیشه باید مواظبش باشی.
دستور دیگری هم هست به نام ((محاسبه)) که این هم در خود متن اسلام آمده است: مثلا علی علیه السلام می فرماید: زنوا انفسکم من قبل أن توزنوا، و حاسبوها من قبل أن تحاسبوا خودتان را در این جا وزن کنید ببینید سبکید یا سنگین،(170) حتی در روایات از ائمه علیهم السلام داریم: لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم(171)
پس، از نظر اسلام، اگر کسی بخواهد خود را تربیت کند، باید مراقبه و محاسبه داشته باشد. البته قبل از مراقبه، مشارطه است؛ یعنی انسان اول باید با خودش شرط کند و پیمان ببندد که چگونه باشد.
چون اگر مشارطه نشود و انسان برای خود برنامه نریزد و وظایف خود را مشخص نکند، نمی داند چگونه از خودش مراقبه کند.
لذا باید مشارطه را روی کاغذ آورده و بعد بر اساس آن همیشه از خود ((مراقبت)) کند که آیا همان طوری که پیمان بسته رفتار کرده یا نه؟ سپس در هر شبانه روز یک دفعه از خودش حساب بکشد که آیا مطابق آنچه که پیمان بسته بود، عمل کرده و از خود مراقبت نموده یا نه؟
اگر عمل کرده بود سپاس و سجده شکر گزارد، و اگر نکرده بود، خود را ((معاتبه)) و ((معاقبه)) کند؛ یعنی اگر کم تخلف کرده باشد، ((معاقبه)) کند؛ یعنی به عنوان عقوبت آن خطاها با روزه ها و تحمیل کارهای سخت بر خود، در جبران آن ها بکوشد.
این پنج دستور (مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و معاقبه) از اصول مسلم اخلاق و تربیت اسلامی است که برای افراد صالح مومن امر بسیار رایجی بوده و در قدیمی ترین کتب اخلاقی نیز به آن ها عنایت زیادی شده است.(172)(173)

5 - معاشرت با صالحان

یکی دیگر از عواملی که برای اصلاح و تربیت به آن توجه شده، معاشرت با صالحان و نیکان است.
انسان هر اندازه هم که بخواهد از دیگران اثر نگیرد، وقتی با کسی معاشرت کند، کم و بیش اثر می پذیرد، لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: المرء علی دین خلیله(174) این مطلب هم در مورد مجالست با نیکان صادق است هم در مورد مجالست با بدان؛ مثلا علی علیه السلام می فرماید: مجالسة اهل الهوی منساة للایمان(175)
و در قرآن نیز این مطلب زیاد آمده؛ مثلا خداوند خطاب به موسی علیه السلام می فرماید: و لا یصدنک عنها من لا یؤمن بها واتبع هواه فتردی؛(176)
به قرینه جمله آخر معلوم می شود که این ممانعت، غیر از ممانعتی است که مثلا فرعون به زور مانع کار کسی شود، بلکه هشداری است که مواظب تأثیر سوء آدمهای بد باش. در مقابل هم احادیثی هست که مثلا از عیسی علیه السلام سوال شده که با چه کسانی باید مجالست داشت و ایشان فرموده:
من یذکرکم الله رؤیته و یزید فی عملکم منطقه و یرغبکم فی الاخرة عمله.(177)
این معاشرت اخلاقی که بحث ماست، غیر از معاشرت معلم با متعلم، و غیر از معاشرت مربی با زیردست خود است. بلکه انس گرفتن است؛ انسان دو جور معاشرت دارد:
در برخی معاشرت ها، انسان دروازه روح خود را می بندد؛ نه خود را آن طوری که هست بر طرف مقابل، ظاهر می کند و نه آمادگی دارد که طرف را در خودش بپذیرد.
غالبا در برخوردهایی که انسان اول بار با دیگران دارد چنین است، ولی همین که با هم صمیمی شدند، دیگر در دل ها به روی هم باز می شود و طرفین آن چه دارند از یکدیگر پنهان نمی کنند. معاشرت موثر اخلاقی مورد بحث، همین معاشرت های صمیمانه است که فوق العاده اثر دارد و انسان چه با افراد خوب معاشرت کند، چه با افراد بد، نمی فهد که چقدر از آن ها تأثیر گرفته است.
مولوی می گوید:
می رود از سینه ها در سینه ها - از ره پنهان صلاح و کینه ها
صحبت صالح تو را صالح کند - صحبت طالح تو را طالح کند
در این معاشرت های صمیمانه آن چه اثری فوق العاده دارد، حالت ارادت است. مسئله ارادت و شیفتگی به شخص معین بالاترین و بزرگترین عامل در تغییر دادن انسان - چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی - است.
اگر انسان، فردی را ایده آل تلقی کند و بعد شیفته اخلاق و روحیاتش شود، فوق العاده تحت تأثیر او قرار می گیرد و برای همین است که عرفا به مسأله ارادت پیدا کردن به یک شیخ و مرشد، فوق العاده اهمیت می دهند.
آیا تاکنون به این سوال توجه کرده اید که اساسا توصیه هایی که در اسلام راجع به محبت اولیا داریم برای چیست؟ آیا این شرک نیست؟ اگر ما ماموریم خدا را پرستش کنیم، پس محبت به علی علیه السلام، گرچه کامل ترین انسان هاست، دیگر چرا؟
پاسخ این است که چون محبت به هر انسان کاملی بزرگترین عامل اصلاح و تربیت انسان است، محبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و دیگر ائمه علیهم السلام نیز که وسایل رسیدن به خدا هستند، از عوامل مهم اصلاح و تربیت است.
در زیارت امین الله که از نظر سند از معتبرترین و از نظر مضمون عالی ترین زیارت ها می باشد، بعد از چند جمله می گوییم: فاجعل نفسی محبة لصفوة اولیائک محبوبة فی ارضک و سمائک؛(178)یعنی هم می خواهم محب باشم هم محبوب،(179) اما چه کسی را دوست بدارم؟ برگزیدگان اولیای خدا.
در کتاب جاذبه و دافعه علی علیه السلام هم این مطلب را مفصل گفته ام که در اصلاح نفس تفاوت تأثیر محبت اولیا با تأثیر تفکر و محاسبه نفس، مثل تفاوت جمع آوری براده های آهن در میان خاک با آهن ربا و با دست می باشد. با تکیه بر تفکر و تذکر و محاسبه و مراقبه و... البته می شود اصلاح شد، اما اگر کسی شیفته انسان کاملی شد ره چند ساله را یک روزه می رود.(180)

6 - ازدواج

یکی دیگر از عوامل اصلاح و تربیت، ازدواج است. قبلا نیز در بحث مراحل خروج از خودخواهی در این باب سخن گفتیم. ازدواج با اینکه از مقوله لذات و شهوات است، اما در اسلام امری مقدس و یک عبادت تلقی شده است.
یکی از علل آن این است که ازدواج، اولین قدمی است که انسان از خودپرستی و خوددوستی به سوی غیردوستی برمی دارد. تا قبل از ازدواج، فقط یک ((من)) وجود دارد و همه چیز برای ((من)) است، اما با ازدواج این حصار شکسته می شود، و موجود دیگری در کنار ((من)) قرار می گیرد، و لذا کار و زحمت ها فقط برای ((من)) نیست. بعد با آمدن فرزندان، این ((من)) گسترده تر می شود و آن چنان به ((او))ها تبدیل می شود، که کم کم این ((من)) هم فراموش می شود و همه اش می شود ((او)) و ((او))ها.
تجربه های مکرری نشان داده که افرادی که به بهانه این که بیشتر به اصلاح نفس خود برسند، ازدواج نکرده اند، اولا اغلب در آخر عمر پشیمان شده و دیگران را از این کار منع کرده اند و ثانیا با این که واقعا در رشته خودشان ملا بوده اند (اغلب اینها حکیم و عارف بوده اند) تا آخر عمر باز یک روحیه بچگی و جوانی و خامی هایی داشته اند که برطرف نشده است.
این نشان می دهد که نوعی پختگی هست که جز در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده از راه دیگری پیدا نمی شود؛ چه با درس، چه با جهاد نفس و عبادت و چه با ارادت به نیکان؛(181) یعنی عامل تشکیل خانواده که خود یک عامل اخلاقی و از علل تقدس ازدواج در اسلام است، عاملی است که جانشین نمی پذیرد.(182)