فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

الف - تقویت حس نیایش

یکی از اموری که از استعدادهای خاص انسانی شمرده می شود مسئله نیایش و پرستش است. در این باره بحثی است که آیا نیایش و پرستش، حسی اصیل در انسان است یا مولود غرائز دیگر است.
اجمالا می دانیم که عده زیادی از محققین و روانشناسان، نیایش و پرستش را به عنوان حس اصیل در انسان پذیرفته اند؛ مثلا در مقاله ای که تحت عنوان ((حس دینی یا بعد چهارم)) از یونگ منتشر شده(138) وی قایل است که روح انسانی از آن جهت که انسان است چند بعد جداگانه دارد که در حیوان نیست.
وی غیر از سه بعد حقیقتجوئی، اخلاق و زیبایی، به بعد نیایش و پرستش نیز قایل شده است.
منظور از اصطلاح اصالت داشتن این ها این است که مثلا علم غیر از فوایدی که برای انسان دارد، خودش از آن جهت که حقایق را برای انسان کشف می کند، مطلوب بالذات است و انسان حقیقت را به خاطر خود حقیقت می خواهد،(139) همین طور در مورد سه بعد دیگر.
از کسان دیگری که باز در این مورد تحقیق کرده اند، ویلیام جیمز است که کتاب ((دین و روان)) وی ترجمه شده و انصافا کتاب خوبی است.
وی حدود سی سال روی حالات روانی مذهبی مردم آزمایش کرد و به اینجا رسید که حس مذهبی اصالت دارد، پس اگر بنا باشد تربیت کامل باشد، این حس نیز باید تقویت بشود.(140)
یک شبهه:
در این جا نیازی نیست که بگوئیم: اسلام به مسئله عبادت و پرستش و دعا اهمیت داده است، چرا که قسمتی از هر دینی عبادت است، و شاید اگر به ادیان ایرادی می گیرند، افراط در مسئله عبادت است؛ نه کم اهمیت دادن به آن و یا نادیده گرفتن آن.
اما مساله دیگری را باید بررسی کرد و آن این است که شاید کسی بگوید: اتفاقا در ادیان و به ویژه در اسلام، هیچ عنایتی به حس نیایش نشده و عبادتی که در ظاهر مطرح شده چیزی جز معامله نیست، زیرا شخص عابد به طمع نعمت های بهشت و یا به خاطر رهایی از عقوبت جهنم باید از لذات دنیا چشم بپوشد. چنین کسی نه تنها خداپرست نیست و حس نیایش خود را تقویت نمی کند بلکه از دنیاپرست ها هم مادی تر است، زیرا بالاخره دنیاپرست ها به همین لذات محدود مادی قانع شده اند، ولی وی خیلی بیشتر می خواهد.
این اشکال را مخصوصا مسیحیها بر اسلام می گیرند، با این بیان که چون در قرآن بر نعمتهای مادی زیاد تکیه شده، پس عبادت در اسلام فقط برای طمع و ترس است نه برای تقویت حس نیایش و پرستش.(141)
به این شبهه دو پاسخ می توان داد:
پاسخ اول:
از نظر اسلام، عبادت درجات و مراتبی دارد، و درجات و مراتب پایینش است که به خاطر طمع به بهشت یا ترس از جهنم است، وگرنه درجات بالای عبادت ناشی از حس سپاسگزاری و عبادت احرار است، چنان که علی علیه السلام می فرماید:
ان قوما عبدوا الله طمعا فتلک عبادة التجار، و ان قوما عبدوا الله خوفا فتلک عبادة العبید، و ان قوما عبدوا الله شکرا حبا فتلک عبادة الاحرار(142)
از خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز احادیث متعددی نقل شده؛ مثلا عایشه که می دید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بسیار عبادت می کند، یک بار گفت: تو که خدا درباره ات گفته لیغفر لک الله ماتقدم من ذنبک و ما تأخر (143) دیگر چرا این قدر عبادت می کنی؟
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
افلا اکون عبدا شکورا(144)
یا در جایی دیگر فرمودند:
افضل الناس من عشق العبادة و عانقها و باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لا یبالی علی ما اضج من الدنیا علی عسرامام علی یسر؛(145)
یعنی بهترین مردم کسی است که به عبادت عشق(146) بورزد و آن را در آغوش بگیرد و از صمیم قلب آن را دوست بدارد و با بدن به آن بچسبد (یعنی به صرف ذکر قلب اکتفا نکند، و با رکوع و سجود و قنوت و... نوعی عشق ورزی عملی انجام دهد) و خودش را برای عبادت فارغ کند (یعنی هنگامی که به عبادت می ایستد، هیچ فکر و خیالی در قلبش نیاید، چرا که قبلا هم گفتیم که روح عبادت ذکر است؛ یعنی یاد خدا و منقطع شدن از غیر، گویی که غیر از او چیزی در عالم وجود ندارد).(147)
اگر کسی به این مرحله رسید سختی و راحتی این دنیا برایش یکسان می شود. (چرا که سختی و راحتی دنیا برای مردمی مهم است که به لذت عبادت نایل نشده اند).
همچنین از علی علیه السلام روایت شده:
الهی ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعبادة فعبدتک(148)
در دعاها نیز چنین مضامین عالی بسیار یافت می شود. البته همه دعاها در یک سطح نیستند؛ دعاهایی، مثل دعای کمیل یا دعای ابوحمزه ثمالی یا مناجات خمس عشر، همان نیایش به معنای عالی است؛ مثلا در مناجات شعبانیه که سطحش خیلی بالاست آمده است که:
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تحزق ابصار القلوب حجب النور سواک فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بجز نورک الا بهج فاکون لک عارفا عن سواک منحرفا.(149)
که تصور این معانی هم برای ما دشوار است، پس این تهمت به اسلام است که کسی خیال کند در اسلام عنایتی به روح عبادت نشده است.(150)
پاسخ دوم:
همان عبادتی هم که برای بهشت یا از ترس جهنم است، بی ارزش نیست بی شک این عبادت، ارزش آن عبادتهایی را که ذکر شد ندارد، ولی بی ارزش هم نیست و برای عده ای از مردم، درجه ای عالی است؛ چون فرق است میان اینکه انسان مستقیما سراغ پول و دنیا برود و اصلا رابطه اش را با خدا قطع کند، و کسی که باز رابطه اش را با خدا قطع نکرده و به دستورهای خدا عمل می کند، ولی از وی تقاضای پول و مانند آن را دارد.
باز این خودش درجه ای از خداپرستی است. رفتن پیش خدا برای خدا، البته ارزش بسیار عالی دارد، اما رفتن پیش خدا برای یک چیزی و از او چیزی را خواستن، باز هم رفتن پیش اوست و تا حدی قلب را روشن می کند، و از هیچ نرفتن بسیار بهتر است، لذا این عبادت ها را نمی شود کاملا نهی کرد، بلکه چون همه مردم در آن درجه بالا نیستند، اگر بخواهیم اکثر مردم را تربیت کنیم به طوری که هم نظام زندگی دنیاشان درست شود و هم به خدا نزدیک شده باشند، از همین راه باید وارد شویم، یا لااقل افراد را در ابتدا از این راه باید وارد و سپس به مراحل بالاتر هدایت کرد.
قرآن کریم بعد از این که نعمت های بهشت را ذکر می کند، می گوید: جنات تجری من تحتها الانهار و چنین و چنان، بعدش می گوید:
و رضوان من الله اکبر (151)
البته همه مردم خواهان این دومی نیستند و برای اکثر مردم، راه عملی ارتباط با خدا همین بهشت هایی است که در آن ها از لذت جسمانی سخن به میان می آید.(152)(153)
نتیجه ای که از این بحث می گیریم این است که اگر کسی علاقمند تربیت خود یا دیگران است، واقعا باید به مسئله نیایش، دعا و عبادت اهمیت بدهد.
مسئله عبادت قطع نظر از اینکه پرورش یک حس اصیل است، تأثیر زیادی در سایر ابعاد شخصیت انسان دارد و این است که بزرگان، همیشه توصیه می کنند که هر قدر زیاد هم که کار دارید در شبانه روز یک ساعت برای خودتان بگذارید. شاید بگویید: من تمام اوقاتم برای خدمت به مردم است، ولی باید گفت که آن ساعت ها با این که مفید و لازم است، جای این یک ساعت را پر نمی کند.(154)
انسان باید حداقل یک ساعت یا بیشتر در شبانه روز برای خود بگذارد و کاملا خلوت کند و به مناجات با خدا و استغفار بپردازد، پس یکی از چیزهایی که ما واقعا باید به آن توجه داشته باشیم حس پرستش است. البته باید توجه داشت که روح عبادت، حقیقتی است عالی و فراتر از چهار تا خم و راست شدن به صورت نماز، که انسان خودش نمی فهمد چه می کند و اصلا نفهمد که حال مناجات و راز و نیاز و منقطع شدن به حق یعنی چه. این حس اصیل عبادت است که باید در ما پرورش پیدا کند تا یکی از ارکان تربیت اسلامی در ما پیدا شود.(155)

ب - برنامه های تربیتی مندرج در عبادات اسلامی

گفتیم که اسلام علاوه بر روح عبادت به شکل آن هم نهایت اهمیت را داده و در آن شکل نیز یک سلسله برنامه های تربیتی را در لباس عبادت وارد کرده است، از جمله:
1 - مساله نظافت:
ممکن است کسی بگوید: اگر در عبادت مهم این است که قلب انسان متوجه خدا باشد، پاک یا ناپاک بودن بدن انسان چه اثری در عبادت دارد؟ ان الله ینظر الی قلوبکم و لا ینظر الی صورکم(156)
پاسخ این است که اسلام وقتی که عبادت را تشریع می کند، چون می خواهد عبادت از نظر تربیتی هم اثر خاصی داشته باشد، چیزی را که به عبادت ربط زیادی ندارد، ولی در تعلیم و تربیت مؤثر است، در لباس عبادت - اعم از واجب و مستحب - وارد می کند، مثل غسل های واجب و مستحب و وضو و دائم الوضو بودن و این که هنگام نماز باید بدن و جامه پاک باشد و... این دستورها برنامه هایی برای نظافت است که در ضمن عبادت وارد شده است.(157)
2 - رعایت حقوق اجتماع:
از نظر روح عبادت واقعا فرقی نمی کند که ما روی فرش غصبی نشسته باشیم یا روی فرش مباح. اینها قراردادهای اجتماعی است که این فرش مال من باشد و آن، مال شما و من در مال شما تصرف نکنم و بالعکس. این قراردادها صرفا برای زندگی اجتماعی مفید است و گرنه مال من و مال شما بودن حکایت از هیچ واقعیتی ندارد؛ در حالی که مسئله عبادت، امری واقعی است.
البته برخی عوارض جسمی و روحی مانع حضور قلب می شود، ولی این امور چنین اثری ندارد. با این حال اسلام می گوید: جایی که در آن نماز می خوانی، آبی که با آن وضو می گیری و حتی ظرف آن، لباسی که با آن نماز می خوانی، و حتی یک نخ آن، نباید غصبی باشد.
این دستورها برای پیاده کردن یک برنامه تربیتی مربوط به حقوق اجتماعی در پیکره عبادت است.(158)
3 - قبله و مساله اتحاد:
خود اسلام تصریح می کند از نظر واقعیت عبادت، رو به هر طرف بایستید فرق نمی کند: و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله،(159) ولی در عین حال اسلام به خاطر یک مصلحت تربیتی اجتماعی می گوید:
بجای اینکه هر کسی به یک طرف نماز بخواند، همه به سوی یک نقطه بایستند تا افراد بفهمند که باید به یک جهت وابسته باشند؛ این درسی است برای وحدت و اتحاد.
اسلام جهت قبله را جایی قرار می دهد که اولین نقطه ای است که در جهان برای عبادت ساخته و وضع شده است: ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة، مبارکا(160) و خود این انتخاب هم احترامی است به عبادت.(161)
4 - تمرین ضبط نفس:
یکی از مهمترین خصوصیات شکلی و ظاهری که اسلام به عبادت داده مسئله تمرین ضبط نفس در هنگام عبادت است؛ مثلا در نماز، خوردن، آشامیدن و به چپ و راست نگاه کردن، ممنوع و مبطل نماز شمرده شده است.
در نماز نه تنها انظباط جسمی لازم است، بلکه از نظر روحی هم نباید اسیر احساسات شد، خندیدن، گریستن برای غیر خدا، خوابیدن و سخن گفتن، همگی از اموری اند که موجب بطلان نماز می شوند.
مساله ضبط نفس، نه تنها در نماز، بلکه در حج و روزه نیز به شکل دیگری وجود دارد. منتها نماز، عبادت جامع و واقعا عجیبی است که، به همه چیز در آن توجه شده است.
5 - تمرین وقت شناسی
مسئله دیگری که باز در باب عبادات مورد توجه قرار گرفته، دقت بسیار زیاد نسبت به مساله وقت است. بی شک این امر در روح عبادت و در رابطه انسان با خدا مؤثر نیست که مثلا اگر ما یک دقیقه قبل از ظهر نماز را شروع کنیم آن حالت تقرب و توجه قلب به خدا پیدا نمی شود و یک دقیقه بعد تقرب ایجاد شود، ولی اسلام این شرط را برای عبادت قرار داده که حاکی از نوعی وقت شناسی و تمرین احترام گذاشتن به نظم از نظر زمانی است.(162)
6 - مسالمت طلبی:
مسئله دیگری که در متن تعلیمات نماز آمده است، مسالمت طلبی و صلح جویی با مردم صالح دیگر است. در سوره حمد که خواندنش در نماز واجب شده است، در تمامی صیغه ها صحبت از ((ما)) است نه از ((من))؛ ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم و بالاتر، مسئله صلح طلبی است که در اسلام در نماز مطرح است: السلام علینا و علی عباد الله الصالحین، این یک اعلام صلح طلبی است، اما نه برای همه و نه برای کسانی که باید ریشه آنها را بر کند تا بشریت سالم بماند، بلکه برای بندگان صالح خدا.(163)
7 - اهمیت نیت خالص و عادت نشدن عبادت:
خود مسئله نیت هم یکی از مسائلی است که خیلی به آن توجه شده و از مسلمات فقه اسلامی است که روح عبادت نیت است، به فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: لکل امرء ما نوی(164) و لا عمل الا بنیه (165)
یعنی کاری ارزش دارد که از روی نیت و قصد و آگاهی و توجه به هدف پیدا شود، نه این که مثل اغلب نمازهایی که ما می خوانیم انسان به صورت ماشین آن کار را انجام دهد.
اسلام هیچ عبادتی را بدون نیت نمی پذیرد، و نیت از نظر اسلام دو رکن دارد: یکی اینکه عمل باید از روی توجه باشد، نه از روی عادت، و از همین جهت است که استدامه نیت هم شرط است؛ یعنی توجهی که در ابتدای نماز است کافی نیست، بلکه اگر انسان در وسط نماز آن چنان غفلت کند که باید متوجهش کرد، نمازش باطل است؛ دوم، اخلاص است و اینکه انگیزه انسان فقط خدا باشد.
اهمیت نیت به قدری است که به تعبیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اگر پیکر عمل را با نیت عمل اندازه گیری کنند، جنبه نیت بر پیکر رجحان دارد: نیة المؤمن خیر من عمله(166)
این که در اسلام به مساله نیت تا این اندازه توجه شده، برای جلوگیری از این است که عبادت ها آن چنان عادت نشود که کاری طبیعی و غیر ارادی و بدون توجه به هدف انجام شود و فقط به پیکر عمل توجه گردد.
این ها چیزهایی است که ما تنها در نماز اسلامی به دست می آوریم و متوجه می شویم که بسیاری از برنامه های تربیتی به وسیله این عبادت و در پیکر این عبادت پیاده می شود، گذشته از این که خود این عمل، پرورش عشق و محبت به خدا و معنویت در انسان است، که این، روح عبادت است.(167)

4 - مراقبه و محاسبه:

مسأله دیگری که تنها در تعلیم و تربیتهای دینی هست و علمای اخلاق و عرفا هم فوق العاده بر آن تکیه دارند، ((مراقبه و محاسبه)) است.
قرآن کریم می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد، و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون، و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون(168)
می گوید: ای اهل ایمان! تقوای الهی داشته باشید، و هر کس شدیدا دقت کند در آنچه که برای فردا پیش می فرستد. بار دیگر کلمه اتقوا الله تکرار می شود و سپس می گوید: خدا به تمام آن چه عمل می کنید آگاه است، گویی می خواهد بگوید: اگر شما دقت نکنید، چشم بسیار دقیقی هست که او می بیند.(169) اینجاست که علمای اخلاق اسلامی با الهام از این دو آیه مساله ای را مطرح می کنند که آن را ام المسائل اخلاق می دانند، و آن ((مراقبه)) است. مراقبه، یعنی با خود مانند شریکی معامله کنی که به وی اطمینان نداری و همیشه باید مواظبش باشی.
دستور دیگری هم هست به نام ((محاسبه)) که این هم در خود متن اسلام آمده است: مثلا علی علیه السلام می فرماید: زنوا انفسکم من قبل أن توزنوا، و حاسبوها من قبل أن تحاسبوا خودتان را در این جا وزن کنید ببینید سبکید یا سنگین،(170) حتی در روایات از ائمه علیهم السلام داریم: لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم(171)
پس، از نظر اسلام، اگر کسی بخواهد خود را تربیت کند، باید مراقبه و محاسبه داشته باشد. البته قبل از مراقبه، مشارطه است؛ یعنی انسان اول باید با خودش شرط کند و پیمان ببندد که چگونه باشد.
چون اگر مشارطه نشود و انسان برای خود برنامه نریزد و وظایف خود را مشخص نکند، نمی داند چگونه از خودش مراقبه کند.
لذا باید مشارطه را روی کاغذ آورده و بعد بر اساس آن همیشه از خود ((مراقبت)) کند که آیا همان طوری که پیمان بسته رفتار کرده یا نه؟ سپس در هر شبانه روز یک دفعه از خودش حساب بکشد که آیا مطابق آنچه که پیمان بسته بود، عمل کرده و از خود مراقبت نموده یا نه؟
اگر عمل کرده بود سپاس و سجده شکر گزارد، و اگر نکرده بود، خود را ((معاتبه)) و ((معاقبه)) کند؛ یعنی اگر کم تخلف کرده باشد، ((معاقبه)) کند؛ یعنی به عنوان عقوبت آن خطاها با روزه ها و تحمیل کارهای سخت بر خود، در جبران آن ها بکوشد.
این پنج دستور (مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و معاقبه) از اصول مسلم اخلاق و تربیت اسلامی است که برای افراد صالح مومن امر بسیار رایجی بوده و در قدیمی ترین کتب اخلاقی نیز به آن ها عنایت زیادی شده است.(172)(173)