فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

2 - تزکیه نفس و پرورش اراده

بحث ما درباره عوامل تربیت و کسب اخلاق صحیح از نظر اسلام بود که گفتیم: یکی از آن عوامل، تعقل و تفکر و تعلم است، که برای روشن شدن مسیر حرکت است؛ یعنی حکم چراغ را برای انسان دارد.
عامل دوم که در اسلام روی آن زیاد تکیه شده تقوا و تزکیه نفس است که موجب پرورش اراده انسان می شود. روشن شدن مسیر به تنهایی کافی نیست، و انسان باید قدرت حرکت هم پیدا کند. تقوا و تزکیه نفس به اراده اخلاقی انسان قدرت و توانایی حرکت و اقدام می دهد، این مساله در مکتب های غیر مذهبی هم هست، ولی نه به این شکل که در مکاتب مذهبی وجود دارد.(131)
قطعا یکی از استعدادهایی که در انسان باید پرورش پیدا کند اراده است.
اراده با میل فرق دارد و اشتباه است که بعضی اراده را از مقوله میل و همان میل بسیار شدید دانسته اند. اراده، قوه ای است در انسان، که وابسته به عقل است، بر خلاف میل که وابسته به طبیعت انسان است. میل از نوع جاذبه ای است که اشیاء مورد نظر، انسان را به سوی خود می کشند و هر چه میل بیشتر باشد، انسان اختیار کمتری خواهد داشت؛ به عبارت دیگر، انسان در اختیار یک قدرت بیرون از خود قرار می گیرد؛ در حالی که اراده نیرویی درونی است و انسان، با کمک آن خود را از تأثیر نیروهای بیرونی، خارج و مستقل می کند؛ هر قدر که اراده انسان قویتر باشد، بر اختیارش افزوده می شود و بیشتر مالک خود و سرنوشت خود می گردد.(132)
راجع به مسئله اراده و تسلط بر نفس، در دستورهای اسلامی تحت عنوان تقوا و تزکیه نفس، مطالب فراوانی آمده که در این جا بحث نمی کنیم؛ فقط به عنوان نمونه به جمله بسیار عالی و زیبایی در نهج البلاغه اشاره می کنیم که ((مثل گناهان، مثل اسبهای چموش است که اختیار را از کف سوار می گیرند. ولی مثل تقوا، مثل مرکبهای رام است که اختیار مرکب دست سوار است و لجامش را به هر طرف متمایل کند، به همان سو می رود)).(133)
یعنی گناه از آن جا پیدا می شود که انسان تحت تأثیر شهوات و میل های نفسانی خود برخلاف آن چه عقل و ایمانش حکم می کند، عملی را انجام می دهد و تقوا مهار زدن بر این میل هاست.
باید گفت: هیچ مکتبی در دنیا پیدا نمی شود که در اینکه اراده باید بر میلهای انسان حکومت بکند، تردیدی داشته باشد و بگوید: انسان باید کاملا تسلیم میل های خودش باشد؛ البته انسان هایی که چنین عقیده ای دارند زیاند، ولی مکتبی که مدعی تربیت انسان باشد و از این اصل دفاع کند وجود ندارد.
بحث اراده نه در مطلوبیت، بلکه در ضمانت اجرای آن است که آیا همین که گفتیم: اراده در نتیجه عقل باید بر میل ها حاکم باشد، چنین خواهد شد؟ البته پاسخ منفی است.
یکی از مسائلی که مذهبیون به آن متمسک می شوند همین است و می گویند: اراده قوه اجرایی عقل است، اما خود عقل که فقط روشنائی است و جهت نمی دهد. این جاست که تا امر دیگری که به انسان خواسته هایی ورای منافع مادی ندهد پیدا نشود، از عقل و اراده کاری ساخته نیست. و این همان است که ما به آن ((ایمان)) می گوییم.(134)

3 - عبادت و پرورش حس نیایش

عامل سوم تربیت و کسب اخلاق فاضله، مسئله عبادت است. همانطور که تفکر و تعقل برای روشن شدن فکر و پرورش قوه عاقله بود، و تقوا و تزکیه نفس برای تقویت نیروی اراده، عبادت برای تقویت عشق و علاقه معنوی و ایجاد حرارت ایمانی در انسان است؛ یعنی همانطور که ایمان به نوبه خود منشأ عبادت است، عبادت هم تقویت کننده ایمان است؛ و به این تأثیر متقابل ایمان و عمل در متون اسلامی زیاد تصریح شده است.
روح عبادت، عبارت است از تذکر؛ یعنی یاد خدا بودن و از حالت غفلت از خدا خارج شدن: اقم الصلوش لذکری (135)یا ان الصلاش تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر(136)
در اسلام به عبادت زیاد توصیه شده، و با موجباتی که روح تذکر و یاد خدا را از میان می برد و غفلت ایجاد می کند مبارزه شده و از این رو اموری همچون افراط در خوردن، در خوابیدن، در سخن گفتن، و در معاشرت با افراد ممنوع (حرام یا مکروه) دانسته شده است.
البته بعضی از اینها مانند پرهیز از پرخوری ممکن است به خاطر اهداف جسمانی، مانند بهداشت و حفظ سلامتی نیز باشد، اما هدفش فقط آن نیست، بلکه برای این هم است که روح انسان سبکتر باشد و کمتر موجبات غفلت در انسان پیدا شود.
اسلام علاوه بر روح عبادت، به شکل عبادت نیز بسیار اهمیت داده و برنامه های تربیتی را در لباس عبادت وارد کرده است،(137) لذا ما در مساله عبادت دو بحث داریم:
یکی آن چه هدف تربیتی واقعی عبادت، یعنی تقویت حس نیایش است و دوم فواید تربیتی متعددی که بر عبادت در اسلام مترتب باشد.

الف - تقویت حس نیایش

یکی از اموری که از استعدادهای خاص انسانی شمرده می شود مسئله نیایش و پرستش است. در این باره بحثی است که آیا نیایش و پرستش، حسی اصیل در انسان است یا مولود غرائز دیگر است.
اجمالا می دانیم که عده زیادی از محققین و روانشناسان، نیایش و پرستش را به عنوان حس اصیل در انسان پذیرفته اند؛ مثلا در مقاله ای که تحت عنوان ((حس دینی یا بعد چهارم)) از یونگ منتشر شده(138) وی قایل است که روح انسانی از آن جهت که انسان است چند بعد جداگانه دارد که در حیوان نیست.
وی غیر از سه بعد حقیقتجوئی، اخلاق و زیبایی، به بعد نیایش و پرستش نیز قایل شده است.
منظور از اصطلاح اصالت داشتن این ها این است که مثلا علم غیر از فوایدی که برای انسان دارد، خودش از آن جهت که حقایق را برای انسان کشف می کند، مطلوب بالذات است و انسان حقیقت را به خاطر خود حقیقت می خواهد،(139) همین طور در مورد سه بعد دیگر.
از کسان دیگری که باز در این مورد تحقیق کرده اند، ویلیام جیمز است که کتاب ((دین و روان)) وی ترجمه شده و انصافا کتاب خوبی است.
وی حدود سی سال روی حالات روانی مذهبی مردم آزمایش کرد و به اینجا رسید که حس مذهبی اصالت دارد، پس اگر بنا باشد تربیت کامل باشد، این حس نیز باید تقویت بشود.(140)
یک شبهه:
در این جا نیازی نیست که بگوئیم: اسلام به مسئله عبادت و پرستش و دعا اهمیت داده است، چرا که قسمتی از هر دینی عبادت است، و شاید اگر به ادیان ایرادی می گیرند، افراط در مسئله عبادت است؛ نه کم اهمیت دادن به آن و یا نادیده گرفتن آن.
اما مساله دیگری را باید بررسی کرد و آن این است که شاید کسی بگوید: اتفاقا در ادیان و به ویژه در اسلام، هیچ عنایتی به حس نیایش نشده و عبادتی که در ظاهر مطرح شده چیزی جز معامله نیست، زیرا شخص عابد به طمع نعمت های بهشت و یا به خاطر رهایی از عقوبت جهنم باید از لذات دنیا چشم بپوشد. چنین کسی نه تنها خداپرست نیست و حس نیایش خود را تقویت نمی کند بلکه از دنیاپرست ها هم مادی تر است، زیرا بالاخره دنیاپرست ها به همین لذات محدود مادی قانع شده اند، ولی وی خیلی بیشتر می خواهد.
این اشکال را مخصوصا مسیحیها بر اسلام می گیرند، با این بیان که چون در قرآن بر نعمتهای مادی زیاد تکیه شده، پس عبادت در اسلام فقط برای طمع و ترس است نه برای تقویت حس نیایش و پرستش.(141)
به این شبهه دو پاسخ می توان داد:
پاسخ اول:
از نظر اسلام، عبادت درجات و مراتبی دارد، و درجات و مراتب پایینش است که به خاطر طمع به بهشت یا ترس از جهنم است، وگرنه درجات بالای عبادت ناشی از حس سپاسگزاری و عبادت احرار است، چنان که علی علیه السلام می فرماید:
ان قوما عبدوا الله طمعا فتلک عبادة التجار، و ان قوما عبدوا الله خوفا فتلک عبادة العبید، و ان قوما عبدوا الله شکرا حبا فتلک عبادة الاحرار(142)
از خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز احادیث متعددی نقل شده؛ مثلا عایشه که می دید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بسیار عبادت می کند، یک بار گفت: تو که خدا درباره ات گفته لیغفر لک الله ماتقدم من ذنبک و ما تأخر (143) دیگر چرا این قدر عبادت می کنی؟
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
افلا اکون عبدا شکورا(144)
یا در جایی دیگر فرمودند:
افضل الناس من عشق العبادة و عانقها و باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لا یبالی علی ما اضج من الدنیا علی عسرامام علی یسر؛(145)
یعنی بهترین مردم کسی است که به عبادت عشق(146) بورزد و آن را در آغوش بگیرد و از صمیم قلب آن را دوست بدارد و با بدن به آن بچسبد (یعنی به صرف ذکر قلب اکتفا نکند، و با رکوع و سجود و قنوت و... نوعی عشق ورزی عملی انجام دهد) و خودش را برای عبادت فارغ کند (یعنی هنگامی که به عبادت می ایستد، هیچ فکر و خیالی در قلبش نیاید، چرا که قبلا هم گفتیم که روح عبادت ذکر است؛ یعنی یاد خدا و منقطع شدن از غیر، گویی که غیر از او چیزی در عالم وجود ندارد).(147)
اگر کسی به این مرحله رسید سختی و راحتی این دنیا برایش یکسان می شود. (چرا که سختی و راحتی دنیا برای مردمی مهم است که به لذت عبادت نایل نشده اند).
همچنین از علی علیه السلام روایت شده:
الهی ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعبادة فعبدتک(148)
در دعاها نیز چنین مضامین عالی بسیار یافت می شود. البته همه دعاها در یک سطح نیستند؛ دعاهایی، مثل دعای کمیل یا دعای ابوحمزه ثمالی یا مناجات خمس عشر، همان نیایش به معنای عالی است؛ مثلا در مناجات شعبانیه که سطحش خیلی بالاست آمده است که:
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تحزق ابصار القلوب حجب النور سواک فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بجز نورک الا بهج فاکون لک عارفا عن سواک منحرفا.(149)
که تصور این معانی هم برای ما دشوار است، پس این تهمت به اسلام است که کسی خیال کند در اسلام عنایتی به روح عبادت نشده است.(150)
پاسخ دوم:
همان عبادتی هم که برای بهشت یا از ترس جهنم است، بی ارزش نیست بی شک این عبادت، ارزش آن عبادتهایی را که ذکر شد ندارد، ولی بی ارزش هم نیست و برای عده ای از مردم، درجه ای عالی است؛ چون فرق است میان اینکه انسان مستقیما سراغ پول و دنیا برود و اصلا رابطه اش را با خدا قطع کند، و کسی که باز رابطه اش را با خدا قطع نکرده و به دستورهای خدا عمل می کند، ولی از وی تقاضای پول و مانند آن را دارد.
باز این خودش درجه ای از خداپرستی است. رفتن پیش خدا برای خدا، البته ارزش بسیار عالی دارد، اما رفتن پیش خدا برای یک چیزی و از او چیزی را خواستن، باز هم رفتن پیش اوست و تا حدی قلب را روشن می کند، و از هیچ نرفتن بسیار بهتر است، لذا این عبادت ها را نمی شود کاملا نهی کرد، بلکه چون همه مردم در آن درجه بالا نیستند، اگر بخواهیم اکثر مردم را تربیت کنیم به طوری که هم نظام زندگی دنیاشان درست شود و هم به خدا نزدیک شده باشند، از همین راه باید وارد شویم، یا لااقل افراد را در ابتدا از این راه باید وارد و سپس به مراحل بالاتر هدایت کرد.
قرآن کریم بعد از این که نعمت های بهشت را ذکر می کند، می گوید: جنات تجری من تحتها الانهار و چنین و چنان، بعدش می گوید:
و رضوان من الله اکبر (151)
البته همه مردم خواهان این دومی نیستند و برای اکثر مردم، راه عملی ارتباط با خدا همین بهشت هایی است که در آن ها از لذت جسمانی سخن به میان می آید.(152)(153)
نتیجه ای که از این بحث می گیریم این است که اگر کسی علاقمند تربیت خود یا دیگران است، واقعا باید به مسئله نیایش، دعا و عبادت اهمیت بدهد.
مسئله عبادت قطع نظر از اینکه پرورش یک حس اصیل است، تأثیر زیادی در سایر ابعاد شخصیت انسان دارد و این است که بزرگان، همیشه توصیه می کنند که هر قدر زیاد هم که کار دارید در شبانه روز یک ساعت برای خودتان بگذارید. شاید بگویید: من تمام اوقاتم برای خدمت به مردم است، ولی باید گفت که آن ساعت ها با این که مفید و لازم است، جای این یک ساعت را پر نمی کند.(154)
انسان باید حداقل یک ساعت یا بیشتر در شبانه روز برای خود بگذارد و کاملا خلوت کند و به مناجات با خدا و استغفار بپردازد، پس یکی از چیزهایی که ما واقعا باید به آن توجه داشته باشیم حس پرستش است. البته باید توجه داشت که روح عبادت، حقیقتی است عالی و فراتر از چهار تا خم و راست شدن به صورت نماز، که انسان خودش نمی فهمد چه می کند و اصلا نفهمد که حال مناجات و راز و نیاز و منقطع شدن به حق یعنی چه. این حس اصیل عبادت است که باید در ما پرورش پیدا کند تا یکی از ارکان تربیت اسلامی در ما پیدا شود.(155)