فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

ب - پرورش روح:

بحث اصلی تربیت انسان، راجع به استعدادهای مختص انسان است که از آن ها به استعدادهای روحانی تعبیر می کنیم. از نظر علمی اول باید ببینیم که انسان بما هو انسان چه استعدادهایی دارد و بعد ببینیم اسلام چه عنایتی به این استعدادها دارد.
مکتب های مختلف از جنبه های مختلفی به این موضوع نگریسته اند، ولی شاید روانشناسان مطلب را به شکل جامع تری بیان کرده اند، از جمله در مقاله ای(64) با تاکید بر حرف های یونگ، آمده بود که روح بشر دارای چهار بعد و به تعبیر ما چهار استعداد است:
1 - بعد عقلی، که همان استعداد علمی و حقیقت جویی است؛
2 - بعد اخلاقی، که انسان در سرشت و فطرتش، اخلاقی خلق شده؛ یعنی طوری خلق شده که به دیگران احسان کند و از انجام کار بد، پریشان نشود؛
3 - بعد دینی، که همان حس پرستش یک حقیقت مافوق و منزه است و انسان می خواهد که در مقابل او خضوع و او را تقدیس کند؛
4 - بعد هنری یا زیبایی؛ که انسان، زیبایی را از آن جهت که زیبایی است دوست دارد.
البته استعداد پنجمی، به نام استعداد خلاقیت هم وجود دارد که انسان، مبتکر و مبدع آفریده شده و از ابتکار و نو آوری لذت می برد.
در مورد پرورش اکثر این ابعاد جای شک نیست که اسلام توجه زیادی به آن ها کرده است، فقط آن چه که بیشتر از همه نیاز به مطالعه دارد این است که آیا در اسلام عنایتی به زیبایی و جمال شده است؟
بعضی چنین می پندارند که اسلام از این نظر خشک، و بلکه ذوق کش است، و می گویند: چون به موسیقی روی خوش نشان نداده و نیز بهره برداری از جنس زن به طور عام و هنرهای زنانه، مثل رقص، همچنین مجسمه سازی را منع کرده، پس اسلام مخالف با پرورش ذوق ها و استعدادهاست، ولی این قضاوت صحیح نیست. باید ببینیم اولا آیا مخالفت اسلام با این ها از آن جهت است که این ها از مقوله زیبایی می باشند یا از آن جهت که این ها مقارن امر دیگری می باشند که بر خلاف استعدادی از استعدادهای فردی یا اجتماعی انسان است؟ ثانیاً در غیر این موارد ممنوع آیا اسلام مطلقا با هر هنری مبارزه کرده است؟
مساله موسیقی و غنا با این که مسأله مهمی است، اما حدودش چنان روشن نیست. قدر مسلم این است که آوازهایی که موجب ((خفت عقل)) می شود، یعنی شهوات را آن چنان تهییج می کند که عقل، موقتاً از حکومت ساقط می شود - یعنی همان خاصیتی که شراب یا قمار دارد - حرام است.
آن چه مسلم است این است که اسلام خواسته از عقل انسان حفاظت کند و موارد فراوانی داریم که موسیقی یا آوازی انسان را از حاکمیت عقل خارج کرده است.(65) و واقعاً گاه موسیقی و غنا قدرت عظیمی مخصوصاً از جهت پاره کردن پرده تقوا و عفاف دارد. در مسأله رقص و بهره برداری های این چنین از زن هم روشن است که اهتمام اسلام به خاطر عفت است.
در مسأله مجسمه سازی، منع اسلام به خاطر مبارزه با بت پرستی است، و اسلام در این مسأله موفق شده است، زیرا اگر در صدر اسلام مجسمه ای، مثلاً از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می ساختند، بی شک امروز بت پرستی به طور خیلی عادی وجود داشت، پس در این موارد نمی توان اسلام را متهم به مبارزه با هنردوستی کرد. اتفاقاً اسلام نه تنها با حس زیبایی و هنر دوستی مخالفت نکرده، بلکه گاه این حس را تایید هم کرده است.
در کافی بابی تحت عنوان ((الزی و التجمل)) وجود دارد. (تجمل، یعنی خود را زیبا کردن) در حدیث داریم که: اءنَّ الله جمیل و یحب الجمال(66) از همه مهمتر، زیبایی بیان است که لا اقل یکی از موارد اعجاز اسلام، زیبایی الفاظ و کلام قرآن است.(67)(68)

لزوم رشد هماهنگ تمامی استعدادها:

نتیجه این بحث به عنوان یکی از مهمترین اصول تربیت در اسلام، این است که اگر بنا باشد تربیت کامل شود، نباید هیچ قسمت از قسمت های اصیل انسان تعطیل گردد. اگر قسمتی از قسمت های وجود یک انسان تعطیل شود، او یک انسان ناقص است؛ چه جنبه های حیوانی و چه جنبه های انسانی و در همان جنبه های انسانی چه جنبه های مربوط به مسوولیت های اجتماعی و به تعبیر امروزی ها برون گرایی، و چه جنبه های مربوط به ابعاد درونی و عبادات شخصی و به تعبیر امروزی ها درون گرایی.
متاسفانه باید گفت: ما یک مردم مفرط یا مفرطی هستیم، یعنی به هر چه مشغول شدیم دیگر همه چیز را فراموش می کنیم؛ یک زمان عبادت و جنبه های معنوی را بهانه گریز از مسؤولیتهای اجتماعی اسلام قرار داده بودیم و امروزه شاهدیم که به بهانه جنبه های اجتماعی اسلام جنبه های معنوی آن نادیده گرفته می شود؛ که این نیز مانند آن حالت گذشته یک حالت انحرافی است، اما اسلام همه جانبه نگر است؛ در آیات آخر سوره فتح مسلمانان تربیت شده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین معرفی می شوند،
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوراش ومثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطأه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار.(69)
ابتدا به روابط اجتماعی آن ها که در مقابل دشمن، با صلابت، و در میان خود پرعاطفه اند اشاره می کند؛ بعد بلافاصله سراغ عبادت آن ها می رود و سپس مجددا به نقش اجتماعیشان می پردازد.
این آیه،، رشد جامعه اسلامی را تشبیه کرده به گیاهی که ابتدا که از زمین سر می زند برگ نازکی است، ولی کم کم به جایی می رسد که کشاورزها از رشد فوق العاده آن تعجب می کنند.
جامعه ای معتدل است که افراد آن در عین این که شب زنده دار و اهل عبادت هستند، اهل فعالیت اجتماعی و مبارزه هم باشند. نباید این جامعیت اسلام را هرگز فراموش کنیم چرا که اسلام هم، مانند هر مرکّب دیگری وقتی تعادل اجزای خود را از دست بدهد از بین می رود.(70)

فصل سوم: عوامل تربیت از نظر اسلام