فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

5 - توجه به همه استعدادهای انسانی

قبلا گفتیم که در تربیت، دو گونه مکتب وجود دارد. گاه یک مکتب، هدفی را در نظر می گیرد و می خواهد انسان را طوری بسازد که آن هدف تامین شود، ولو این که در انسان کاستی هایی پدید آورد؛ مثلا برخی احساسات طبیعی را از وی بگیرد و نقصی روحی یا جسمی در او ایجاد کند؛ درست شبیه تربیتی که انسان در مورد اغلب حیوانات به کار می گیرد، اما مکتبی هم هست که در خدمت انسان است؛ یعنی منظوری جز خود انسان ندارد و هدفش به سعادت و کمال رساندن خود انسان است.
این مکتب باید براساس پرورش استعدادها و تنظیم آنها باشد، و کاری که باید انجام دهد دو چیز است: اول کوشش در راه شناخت استعدادهای انسانی انسان و پرورش - نه تضعیف - آنها و دوم برقراری نظامی میان این استعدادها که هر استعدادی حظ و بهره خود را ببرد و به بقیه تجاوز نکند.
درباره این که چه چیز باید پرورش بیابد؟ باید گفت: استعدادهای انسان دو نوع است: یک نوع، استعدادهایی است که در آن ها با جانداران دیگر شرکت دارد؛ که همان استعدادهای جسمانی است، و دیگر استعدادهای اختصاصی وی است که مربوط به روح است و مباحث اصلی تربیت همین جا مطرح می شود:

الف - پرورش جسم:

مسئله اول این است که آیا در اسلام به تقویت و پرورش جسم عنایتی شده است یا نه؟ ممکن است کسی بگوید: نه، و بلکه به خلافش توصیه شده، زیرا تن پروری در اسلام مذموم است.
پاسخ این است که تن پروری مذموم غیر از پرورش تن به معنی بهداشت و تقویت بدن است.
آن تن پروری که در واقع نفس پروی است و معنایش این است که انسان تابع تمایلات و شهوات نفسانی خود باشد، و اتفاقا تن پروری به این معنا موجب زیان جسم هم می شود. آدم های تنبل و تن پرور دایما دنبال لذت شکم و انواع لذتهای دیگرند و توجه نمی کنند که مثلا همین پرخوری چه ضررهایی برای بدن آن ها دارد، پس این که اسلام مخالف تن پروری است، درست است، اما در عین حال اسلام طرفدار پرورش جسم است و تعالیم اسلامی در این باره زیاد است؛ مثلا آیا اسلام طرفدار تقویت چشم است یا تضعیف آن؟
بی شک طرفدار تقویت آن است، و لذا احادیث زیادی هست که مثلا فلان کار را نکنید چون چشم شما را تضعیف می کند. یا در تعقیبات نماز آمده است:
اللهم متعنا باسماعنا و ابصارنا و قوّنا ما احییتنا واجعل النور فی بصری و البصیرة؛ دینی(61)
اصلا همین که از پرخوری نهی شده برای همین سلامت جسم است، حتی فلسفه بسیاری از امور دیگر، همانند مسواک زدن، خوردن بعضی میوه ها، انجام غسل ها و دستورات بهداشتی فراوان در اسلام، همین تقویت جسم است. این مساله به قدری مهم است که یکی از مسلمات فقه ما این است که چیزی که ثابت شود برای جسم انسان زیان دارد، قطعا حرام است و بر همین مبناست که فقهاء در باب تریاک و هرویین(62) فتوا به حرمت داده اند، با این که نه در قرآن چیزی درباره این ها داریم نه در سنت.
پس پرورش جسم در حدود بهداشت و سلامت و تقویت جسم مسلما از نظر اسلام ممدوح است و می دانیم که همه کسانی که از نظر بدن نیرومند بوده اند، این نیرومندی برایشان کمال شمرده شده است.
البته تضعیف جسم در برخی مکتب های غیر اسلامی مثل مرتاضان هندی مطلوب است، ولی در اسلام چنین چیزی نداریم. البته اگر کسی فقط به تقویت جسمش بپردازد و جنبه های دیگر را مهمل بگذارد هم مذموم است.(63)

ب - پرورش روح:

بحث اصلی تربیت انسان، راجع به استعدادهای مختص انسان است که از آن ها به استعدادهای روحانی تعبیر می کنیم. از نظر علمی اول باید ببینیم که انسان بما هو انسان چه استعدادهایی دارد و بعد ببینیم اسلام چه عنایتی به این استعدادها دارد.
مکتب های مختلف از جنبه های مختلفی به این موضوع نگریسته اند، ولی شاید روانشناسان مطلب را به شکل جامع تری بیان کرده اند، از جمله در مقاله ای(64) با تاکید بر حرف های یونگ، آمده بود که روح بشر دارای چهار بعد و به تعبیر ما چهار استعداد است:
1 - بعد عقلی، که همان استعداد علمی و حقیقت جویی است؛
2 - بعد اخلاقی، که انسان در سرشت و فطرتش، اخلاقی خلق شده؛ یعنی طوری خلق شده که به دیگران احسان کند و از انجام کار بد، پریشان نشود؛
3 - بعد دینی، که همان حس پرستش یک حقیقت مافوق و منزه است و انسان می خواهد که در مقابل او خضوع و او را تقدیس کند؛
4 - بعد هنری یا زیبایی؛ که انسان، زیبایی را از آن جهت که زیبایی است دوست دارد.
البته استعداد پنجمی، به نام استعداد خلاقیت هم وجود دارد که انسان، مبتکر و مبدع آفریده شده و از ابتکار و نو آوری لذت می برد.
در مورد پرورش اکثر این ابعاد جای شک نیست که اسلام توجه زیادی به آن ها کرده است، فقط آن چه که بیشتر از همه نیاز به مطالعه دارد این است که آیا در اسلام عنایتی به زیبایی و جمال شده است؟
بعضی چنین می پندارند که اسلام از این نظر خشک، و بلکه ذوق کش است، و می گویند: چون به موسیقی روی خوش نشان نداده و نیز بهره برداری از جنس زن به طور عام و هنرهای زنانه، مثل رقص، همچنین مجسمه سازی را منع کرده، پس اسلام مخالف با پرورش ذوق ها و استعدادهاست، ولی این قضاوت صحیح نیست. باید ببینیم اولا آیا مخالفت اسلام با این ها از آن جهت است که این ها از مقوله زیبایی می باشند یا از آن جهت که این ها مقارن امر دیگری می باشند که بر خلاف استعدادی از استعدادهای فردی یا اجتماعی انسان است؟ ثانیاً در غیر این موارد ممنوع آیا اسلام مطلقا با هر هنری مبارزه کرده است؟
مساله موسیقی و غنا با این که مسأله مهمی است، اما حدودش چنان روشن نیست. قدر مسلم این است که آوازهایی که موجب ((خفت عقل)) می شود، یعنی شهوات را آن چنان تهییج می کند که عقل، موقتاً از حکومت ساقط می شود - یعنی همان خاصیتی که شراب یا قمار دارد - حرام است.
آن چه مسلم است این است که اسلام خواسته از عقل انسان حفاظت کند و موارد فراوانی داریم که موسیقی یا آوازی انسان را از حاکمیت عقل خارج کرده است.(65) و واقعاً گاه موسیقی و غنا قدرت عظیمی مخصوصاً از جهت پاره کردن پرده تقوا و عفاف دارد. در مسأله رقص و بهره برداری های این چنین از زن هم روشن است که اهتمام اسلام به خاطر عفت است.
در مسأله مجسمه سازی، منع اسلام به خاطر مبارزه با بت پرستی است، و اسلام در این مسأله موفق شده است، زیرا اگر در صدر اسلام مجسمه ای، مثلاً از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می ساختند، بی شک امروز بت پرستی به طور خیلی عادی وجود داشت، پس در این موارد نمی توان اسلام را متهم به مبارزه با هنردوستی کرد. اتفاقاً اسلام نه تنها با حس زیبایی و هنر دوستی مخالفت نکرده، بلکه گاه این حس را تایید هم کرده است.
در کافی بابی تحت عنوان ((الزی و التجمل)) وجود دارد. (تجمل، یعنی خود را زیبا کردن) در حدیث داریم که: اءنَّ الله جمیل و یحب الجمال(66) از همه مهمتر، زیبایی بیان است که لا اقل یکی از موارد اعجاز اسلام، زیبایی الفاظ و کلام قرآن است.(67)(68)