فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

محدوده دوستی و دشمنی:

از جمله مسائلی که در تعلیم و تربیت اسلامی باید بحث شود، مسئله حب و بغض و اثر آنها، یعنی احسان و خشونت است. برخی از بیگانگان خصوصا کشیش های مسیحی به اسلام ایراد می گیرند که در اسلام آن چنان که باید، بر محبت و احسان است تاکید نشده و اگر هم شده به دشمن داشتن انسانها و خشونت هم توصیه شده است؛ در حالی که عیسی علیه السلام نه تنها به محبت دعوت می کرد، بلکه در محبت، حتی میان خداپرست و غیرخداپرست استثنا نمی کرد.
به علاوه دستوری عام در همه ادیان، از جمله اسلام هست که ((برای دیگران همان را دوست بدار که برای خود دوست می داری، و همان را دشمن بدار که برای خود دشمن می داری)).
حال آیا اسلام در این قاعده عمومی، استثنا کرده یا اختلافش با مسیحیت در تفسیر محبت است، نه در این اصل کلی؟
از همین جمله که همه ادیان بر سر آن توافق دارند، شروع می کنیم. شاید کسی بگوید: دوست داشتن چیزی برای خود همیشه منطقی نیست، چه رسد برای دیگران، چرا که انسان گاه چیزی که برایش مصلحت نیست، دوست دارد: مثلا کسی مبتلا به مرض قند باشد، اما دوست داشته باشد عسل بخورد.
پاسخ این است که مقصود در این عبارت، محبت عاقلانه و منطقی است که همواره مساوی مصلحت است، و مقصود این است که همیشه همانطور که خیر و سعادت خودت را می خواهی، خیر و سعادت دیگران را هم بخواه و این با محبت ظاهری فرق دارد؛ مثلا اگر پدر و مادری به فرزندشان محبت دارند، اما این محبت دو گونه می تواند تجلی کند، یکی این که هر چه بچه می خواهد همان را انجام دهند و دیگر این که آن چه موافق مصلحت وی است انجام دهند، ولو مطابق خوشایند بچه نباشد؛ مثلا اگر مریض شده علی رغم ناراحتی وی طبق دستور پزشک به او آمپول بزنند. معلوم است که آن محبتی که در همه ادیان توصیه شده، محبت نوع دوم است. به علاوه گاهی پای جامعه در میان است که در این جا هم به اقتضای محبت صحیح، تقدم دادن به مصلحت جمع درمقابل مصلحت فرد است و فلسفه قصاص در اسلام نیز همین است.
برخی اشکال می کنند که اگر کشتن، کار بدی است و کسی یک نفر را کشته، چرا ما هم آن کار بد را تکرار کنیم و او را بکشیم؟
قرآن پاسخ می دهد که: این کشتن را یک میراندن ساده تلقی نکنید، بلکه این کشتن موجب حیات جامعه است.(48)
چرا که اگر او را نکشید، هم او بر کارش جری تر می شود و هم دیگران فردا ده ها نفر را خواهند کشت، پس آن انسان دوستی که مطلوب است دوست داشتن انسان است، از آن جهت که واجد ارزشهای انسانی است و اگر انسانی ضد انسانیت و مانع تکامل دیگران شد، باید با وی مبارزه کرد؛ مثلا در قرآن توصیه به احسان و محبت به همه مردم، حتی کفار شده، اما تا جایی که این نیکی کردن اثر نیک ببخشد و گرنه آن جا که اثر نیک نبخشد نه تنها نیکی نیست، بلکه در واقع بدی کردن است.
لذا قرآن کافران را دو دسته می کند و می فرماید:
لا ینهیکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین. انما ینهیکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین و اخرجوکم من دیارکم.(49)
به علاوه، حتی نسبت به کافرانی که با مسلمانان می جنگند هم قرآن می گوید: نباید به آن ها ظلم کنید و از حدود عدالت خارج شوید:
و لا یجرمنکم شنان قوم علی ان لا تعدلوا، اعدلوا هو اقرب للتقوی.(50)
و حتی آن جا که قرآن دستور جنگ می دهد باز یاد آوری می کند که مبادا ستم کنید:
قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین.(51)
اما در عین حال اسلام به شدت بر محبت هایی که اثر نیک دارد، حتی نسبت به کافران توصیه کرده است؛ مثلا: و لا تستوی الحسنه و لا السیئة ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوش کأنه ولی حمیم(52)
که البته این دستور مخصوص مواردی است که نیکی کردن ما بتواند در آن ها تغییری ایجاد کند.
مسأله مؤلفة قلوبهم(53) که یکی از مصارف زکات است نیز به همین منظور است؛ یعنی کافران ظاهراً مسلمان و ضعیف الایمانی که باید با محبت کردن و حتی با احسان مالی آن ها را نگاه داشت.
خلاصه این که محبت باید آزروی خیرخواهی و مصلحت خواهی باشد نه این که کاملا مطابق میل افراد رفتار کنیم که این کار در بسیاری از موارد واقعا دشمنی است، نه محبت.(54)
در این جا شاید اشکال شود که شما ((خود))ها را درجه درجه شمردید و از خود فردی و خانوادگی و قومی و نژادی و انسانی سخن گفتید، خوب خود مذهبی هم یک حد و مرز است، مگر ما نمی گوییم که مسلمانان باید یکدیگر را دوست داشته و اشداء علی الکفار رحماء بینهم(55) باشند؟
اگر مرز قایل شدن بد است، این جا هم بد است. جواب این است که واقعا هم اگر این مساله به صورت یک تعصب ظاهر شود، که نسبت به هر کس در زیر لوای اسلام است خیرخواه و نسبت به بقیه بدخواه باشد، مسلما چیز خوبی نیست و اسلام هم این را نخواسته است. اسلام خواسته ما خیرخواه همه، حتی کفار باشیم، دشمنی با کافر اگر از بدخواهی سرچشمه بگیرد ضد اخلاق است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: من دلم به حال این ها می سوزد که چرا به آنچه که خیر خودشان است توجه نمی کنند، ولی وقتی اینها هدایت نمی شوند و خار راه دیگرانند باید به آنها به چشم یک مانع نگاه کرد، ولی باز هم نباید بدخواه آنها بود.
یزید هم وقتی که از زین العابدین علیه السلام می پرسد: اگر من توبه کنم آیا توبه ام قبول است یا نه؟
می فرماید: بله؛ یعنی او هم بدخواه یزید نیست که آرزو کند که چون یزید قاتل پدرش است توفیق توبه نیابد تا به جهنم برود، بلکه برای او هم خیر می خواهد، پس دشمنی با کافر ناشی از خیرخواهی برای دیگران است.
احسان به کافر هم تا حدی که اسائه به انسانیت و مصالح دیگران نباشد مطلقا آزاد است؛ یعنی اگر احسان به دشمنان موجب تضعیف جامعه اسلامی باشد، حرام است، اما غیر آن اشکالی ندارد، بلکه خوب هم هست.(56)
اینجاست که به این مطلب می رسیم که اساسا دایره خروج انسان از مرز خودخواهی به هیچ چیز، حتی انسان محدود نمی شود و تمام موجودات عالم هستی را در بر می گیرد، البته آن موجوداتی که در مسیر کمال خود باشند؛ یعنی در مسیر حق پرستی و حق خواهی و آن چه که خدا برای عالم می خواهد، بنابراین اگر انسان چیزی را بخواهد که خدا می خواهد به نهایت خروج از خودخواهی رسیده است، لذا در اسلام به عنوان انسان دوستی چیزی نداریم که بخواهد ما را به انسانها محدود کند، بلکه کلمه حق و خدا مطرح است که البته گاهی محدود می شود، و با کسی که سد راه حق طلبی است باید مثل یک دشمن رفتار کرد.
در این زمینه قرآن می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا، اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون؛(57)
یعنی نسبت به دشمنان هم نباید بی عدالتی کرد، چون عدالت نه تنها اصلی انسانی، بلکه اصلی جهانی است و انسان حق پرست نمی تواند ظالم باشد و لو در مورد دشمنی که کافر است.
نظیر این را امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه اش به مالک اشتر می فرماید:
و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان: اما اخ لک فی الدین و اما نظیر لک فی الخلق.(58)
همچنین نقل شده که ایشان پیرمردی از اهل کتاب را دیدند که گدائی می کرد و عصبانی شدند و به یاران خود گفتند: تا وقتی که می توانست از او کار کشیدید، حالا باید گدایی کند؟ و دستور دادند از بیت المال چیزی برایش مقرر شود(59) و از این موارد که ائمه علیهم السلام به غیر مسلمان ها رسیدگی و احسان می کرده اند فراوان داریم.(60)

5 - توجه به همه استعدادهای انسانی

قبلا گفتیم که در تربیت، دو گونه مکتب وجود دارد. گاه یک مکتب، هدفی را در نظر می گیرد و می خواهد انسان را طوری بسازد که آن هدف تامین شود، ولو این که در انسان کاستی هایی پدید آورد؛ مثلا برخی احساسات طبیعی را از وی بگیرد و نقصی روحی یا جسمی در او ایجاد کند؛ درست شبیه تربیتی که انسان در مورد اغلب حیوانات به کار می گیرد، اما مکتبی هم هست که در خدمت انسان است؛ یعنی منظوری جز خود انسان ندارد و هدفش به سعادت و کمال رساندن خود انسان است.
این مکتب باید براساس پرورش استعدادها و تنظیم آنها باشد، و کاری که باید انجام دهد دو چیز است: اول کوشش در راه شناخت استعدادهای انسانی انسان و پرورش - نه تضعیف - آنها و دوم برقراری نظامی میان این استعدادها که هر استعدادی حظ و بهره خود را ببرد و به بقیه تجاوز نکند.
درباره این که چه چیز باید پرورش بیابد؟ باید گفت: استعدادهای انسان دو نوع است: یک نوع، استعدادهایی است که در آن ها با جانداران دیگر شرکت دارد؛ که همان استعدادهای جسمانی است، و دیگر استعدادهای اختصاصی وی است که مربوط به روح است و مباحث اصلی تربیت همین جا مطرح می شود:

الف - پرورش جسم:

مسئله اول این است که آیا در اسلام به تقویت و پرورش جسم عنایتی شده است یا نه؟ ممکن است کسی بگوید: نه، و بلکه به خلافش توصیه شده، زیرا تن پروری در اسلام مذموم است.
پاسخ این است که تن پروری مذموم غیر از پرورش تن به معنی بهداشت و تقویت بدن است.
آن تن پروری که در واقع نفس پروی است و معنایش این است که انسان تابع تمایلات و شهوات نفسانی خود باشد، و اتفاقا تن پروری به این معنا موجب زیان جسم هم می شود. آدم های تنبل و تن پرور دایما دنبال لذت شکم و انواع لذتهای دیگرند و توجه نمی کنند که مثلا همین پرخوری چه ضررهایی برای بدن آن ها دارد، پس این که اسلام مخالف تن پروری است، درست است، اما در عین حال اسلام طرفدار پرورش جسم است و تعالیم اسلامی در این باره زیاد است؛ مثلا آیا اسلام طرفدار تقویت چشم است یا تضعیف آن؟
بی شک طرفدار تقویت آن است، و لذا احادیث زیادی هست که مثلا فلان کار را نکنید چون چشم شما را تضعیف می کند. یا در تعقیبات نماز آمده است:
اللهم متعنا باسماعنا و ابصارنا و قوّنا ما احییتنا واجعل النور فی بصری و البصیرة؛ دینی(61)
اصلا همین که از پرخوری نهی شده برای همین سلامت جسم است، حتی فلسفه بسیاری از امور دیگر، همانند مسواک زدن، خوردن بعضی میوه ها، انجام غسل ها و دستورات بهداشتی فراوان در اسلام، همین تقویت جسم است. این مساله به قدری مهم است که یکی از مسلمات فقه ما این است که چیزی که ثابت شود برای جسم انسان زیان دارد، قطعا حرام است و بر همین مبناست که فقهاء در باب تریاک و هرویین(62) فتوا به حرمت داده اند، با این که نه در قرآن چیزی درباره این ها داریم نه در سنت.
پس پرورش جسم در حدود بهداشت و سلامت و تقویت جسم مسلما از نظر اسلام ممدوح است و می دانیم که همه کسانی که از نظر بدن نیرومند بوده اند، این نیرومندی برایشان کمال شمرده شده است.
البته تضعیف جسم در برخی مکتب های غیر اسلامی مثل مرتاضان هندی مطلوب است، ولی در اسلام چنین چیزی نداریم. البته اگر کسی فقط به تقویت جسمش بپردازد و جنبه های دیگر را مهمل بگذارد هم مذموم است.(63)