فهرست کتاب


انسان بر آستان دین «خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ج 8 »

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

ه. عقل دوراندیش:

این نظریه که نظریه بسیاری از مادیون است به یک فردگرایی کامل معتقد است و می گوید: چون انسان منفعت جو است در می یابد که منافعش در اجتماع بهتر تامین می شود و برای زندگی جمعی بهترین راه این است که کارهایش به نفع دیگران باشد یا لااقل به ضرر آن ها نباشد. وقتی این دوراندیشی تقویت شود، به فعل اخلاقی می انجامد.
عده ای اخلاق دینی را همین طور توجیه می کنند و می گویند: اخلاق دینی مبتنی بر ترس و طمع نسبت به جهان دیگر و ناشی از همین حس منفعت جویی انسان است.(21)

و. اخلاق دینی:

برخی معتقدند فعل اخلاقی مساوی است با فعل دینی با این تقریر که فعل اخلاقی از احساسات خداپرستانه ای که در هر انسانی به طور فطری هست، ناشی می شود و انگیزه و هدفش فقط رضایت خداوند است.(22)

جمع بندی:

حقیقت این است که غالب این نظریات را می توانیم از یک نظر، درست و از یک نظر نادرست بدانیم. همه این ها آن وقت درست می باشند که یک حقیقت و اعتقاد مذهبی پشت سر آن ها باشد. اعتقاد مذهبی پشتوانه مبانی اخلاقی است. خدا، هم سرسلسله معنویات است و هم پاداش دهنده کارهای خوب. احساسات نوع پرستانه، که خود امری معنوی است، وقتی در انسان ظهور می کند که انسان در جهان به معنویتی قایل باشد.
کسی هم که اخلاق را از مقوله زیبایی معقول و معنوی می داند، اساسا تا به یک حقیقت و زیبایی مطلق معقول و معنوی به نام خدا قایل نباشد نمی تواند به یک زیبایی معنوی دیگر - چه زیبایی معنوی روح، چه زیبایی معنوی فعل - معتقد باشد.
وجدان اخلاقی کانت هم تا اعتقاد به خدا نباشد برای انسان معنی پیدا نمی کند. همه این ها به آدم می گوید: حق و حقیقت این است. اگر غیر از ماده چیز دیگری نباشد، اصلا حق و حقیقت معنی ندارد. اگر اعتقاد به معاد و عدل نهایی باشد نظریه هوشیاری هم خوب کار می کند و گرنه تحت شرایطی معتقد می شود که نفع من در این است که نفع دیگران را ضمیمه خود کنم، بنابراین اگر بر مبنای اعتقاد به خدا باشد، همه این ها را می توان قبول کرد و هیچ ضرورتی هم ندارد که فعل اخلاقی را محدود به یکی از این ها بدانیم، می گوییم: اجمالا فعل اخلاقی فعلی است که هدف از آن، منافع مادی فردی نباشد، خواه از روی احساسات نوع دوستی باشد یا سایر احساسات متعالی، بنابراین در اصول تربیتی، آن ریشه اصلی که باید آبیاری کرد همان اعتقاد به خداست و در پرتو این اعتقاد، هم احساسات نوع دوستانه را باید تقویت کرد، هم حس زیبایی، هم اعتقاد به روح مجرد را و حتی از حس منفعت جویی انسان، نیز استفاده کرد، همان طور که ادیان این کار را کرده اند.(23)
در این جا این سوال مطرح می شود که آیا اخلاق منهای دین می تواند وجود داشته باشد یا نه؟ در پاسخ می گوییم: اگر هم بتواند وجود داشته باشد، دین، موید و پشتوانه ای برای اخلاق است.
داستایوفسکی، نویسنده روسی می گوید: ((اگر خدا نباشد همه چیز مباح است))؛ یعنی اگر خدا نباشد، هیچ چیز دیگری که بتواند واقعا مانع انسان از انجام اعمال ضد اخلاقی شود وجود ندارد. تجربه هم نشان داده که آن جا که دین از اخلاق جدا شده، اخلاق خیلی عقب مانده است. هیچ یک از مکاتب اخلاقی غیر دینی در کار خود موفقیت نیافته اند. این است که فریاد خیلی ها بلند است که بشر هر چند که از لحاظ صنعت و تمدن، پیش رفته، از نظر اخلاق عقب مانده است.
بنابراین ایمان، لا اقل به عنوان پشتوانه ای برای اخلاق - اگر نگوییم که تنها ضامن اجرای آن - باید ارزش فوق العاده قایل باشیم.(24)