زن و آزادی

نویسنده : آیة الله سید رضا صدر

پیش گفتار

حضرت آیةالله حاج سید رضا صدر (قدس سره) (1300 - 1373) فقیهی عالی مقام، حکیمی توانا، بقیةالسلف دودمانی عریق و مشهور به علم و تقوا و فقاهت، در مشهد مقدس متولد شد. پس از فراگرفتن دروس مقدماتی در حوزه علمیه مشهد، همراه پدر بزرگوارش حضرت آیةالله العظمی سید صدرالدین صدر (قدس سره) - که از مراجع آن زمان بود - به قم مهاجرت کرد. دروس سطح و همچنین دروس خارج فقه و اصول و فلسفه و عرفان را از محضر اساتید بزرگ حوزه علمیه قم از جمله مرحوم والدشان و مرحوم آیةالله العظمی حجت و مرحوم آیةالله امام خمینی (قدس سره) بهره برده و در مدتی کوتاه در سایه تلاش و نبوغ خویش، در ردیف برجستگان حوزه در آمد و به خاطر جامعیت منحصر به فرد خویش بین اقران مشار بالبنان گردید.
آن بزرگوار، در عین دارا بودن مراتب عالی اجتهاد در حد مرجعیت و تدریس علوم حوزوی، بیانی شیوا و قلمی محکم و نثری روان داشت و به علت این آمادگی علمی و قلمی، توانست آثاری بس گرانبها در علوم مختلف از خود به جا گذارد؛ آثاری که می تواند الگوی بسیار مناسبی در ارائه علوم اسلامی در سطوح مختلف باشد.
توأم بودن اتقان مطلب با تقوای صاحب قلم، اگر همراه با ژرف اندیشی و امانت داری در ارائه مطلب باشد، می تواند اثرهای بس گرانقدری بیافریند و تشنگان حقیقت را از چشمه سار زلال معرفت سیراب گرداند، و ما در آثار باقی مانده علمی مرحوم آیةالله صدر، این چنین مشخصاتی را به وضوح مشاهده می کنیم.
از خداوند متعال مسألت داریم که توفیق عنایت فرماید تا بتوانیم تمام آثار آن مرحوم را به نحو شایسته در اختیار حوزه های علمیه و امت اسلامی قرار دهیم.
زندگی نامه مشروح آیةالله صدر در اولین شماره از سلسله آثار ایشان یعنی تفسیر سوره حجرات آمده است.
در پایان از مسئولان محترم مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم که امکان انتشار این آثار را فراهم می کنند، تشکر می کنم.
سید باقر خسروشاهی

سرآغاز

تا نخستین جنگ جهانی، در شرق نزدیک، زن و مرد، با هم ارتباطی نداشتند، و مردان از دیدن زنان محروم بودند. ارتباط مردها با مردها و زن ها با زن ها بود؛ در صورتی که زنان از نگاه کردن به مردان ممنوع نبودند.
پس از پایان جنگ، رفت و آمد غربیان به شرق فزونی گرفت و کم کم غرب زدگی در شرق پیدا شد. مردان شرقی، احساس محرومیت کردند و این فکر در مغزشان راه یافت که چرا ما از دیدن زنان محروم باشیم؟ چرا نباید زن و مرد با یک دیگر ارتباط داشته باشند.
سرانجام، این نظریه به نام آزادی زن نامیده شد.(1) عواملی چند به این نظریه، در شرق نزدیک کمک کرد:
1.نیرومندی دولت های غرب و اختراعات و اکتشافات آنها که مردم خاور زمین را تحت تاثیر قرار داد و همه چیز غرب را خوب پنداشتند!
نیرومند شدن، اختراع و اکتشاف پیداکردن و رهایی از یوغ استعمار را از این راه شروع کردند!
شاید چنین گمان کردند که اگر زنان شرق، آزادی یابند، مردمان شرق نیز از قید استعمار رهایی یافته، نیرومند می شوند و مکتشف و مخترع پیدا خواهند کرد!
2. حکومت تمایلات جنسی بر دسته ای از مردهای شرقی و ناراحتی آنان از محروم بودن از دیدار زنان، سبب شد از این ارمغان غرب به گرمی استقبال کنند و با تمام توان در عملی کردن این نظریه بکوشند، با آن که اکثریت قاطع زنان مشرق، در آغاز کار موافقتی نشان ندادند و این سوغات غرب را نپذیرفتند.
3. دام استعمار غرب که در شرق گسترده شد، باعث گردید استعمارگران نیز از این که از دیدن زن شرقی محرومند، احساس ناراحتی کنند لذا کوشیدند که زن مشرق زمین را از پشت پرده عفت بیرون آورند.
4. پیدایش ریاکاری های سیاسی و تظاهر به روشنفکری و آزاد منشی، در میان زمام داران شرقی نیز یکی از عوامل بود. آیا اینها می پنداشتند که می توانند سیاست مداران غرب را بدین وسیله فریب دهند یا برای آن است که چند روزنامه غربی ایشان را بستاید؟! یا می خواهند افراد کشور خود - به ویژه نسل جوان - را اغفال کنند؟!
به هر حال این گونه عوام فریبی های سیاسی و تناقض میان گفتار و رفتار در شرق نبوده و نوظهور است.
اینان در اجرای عادت های غربی از خود فرنگی ها پیش افتادند! و کاسه داغ تر از آش شدند.
عبدالکریم قاسم، دیکتاتور هفت ساله عراق، وزیری از زنان را در کابینه اش آورد؛ در صورتی که بیشتر کشورهای بزرگ و کوچک جهان غرب هنوز چنین نکرده اند.
باور کردنی نیست که زن عراقی، از زن سوئیسی، فرانسوی و آمریکایی، از نظر مدیریت و سطح تحصیلات جلوتر باشد، چون هنوز در هیچ یک از این کشورها، زنی به وزارت نرسیده است.
سخنانی از طرف این دسته در شرق پخش شد، از قبیل: باید مانند دنیا شد، جواب دنیا را چه بدهیم، جلوی سیل را نمی توان گرفت، دنیا به ما چه می گوید، عقربه ساعت به عقب بر نمی گردد، ما هم گوشه ای از دنیای بزرگ هستیم، باید با قافله تمدن پیش رفت!... استعمار غربی هم در نفوذ این سخنان در افکار مردم مشرق، بی تاثیر نبود.
5. در این کتاب فصلی جداگانه، برای تشریح ظلم و ستمی که زن ها از مردها می دیدند اختصاص داده شده است.
موضوع بحث این کتاب، آزادی زن می باشد: آیا آزادی زن به همان معنایی که ذکر شد، از نظر اجتماعی خوب است یا نه؟ آیا برای جامعه بشری سودمند است یا نه؟ و آیا خود بانوان، از آن سود می برند یا زیان؟
نویسنده امیدوار است که بتواند، بی طرفی را در مورد بحث و استدلال کاملا رعایت کرده و نظرش تنها منطق باشد و بس و احساسات و تعصب و اوضاع و احوال در فکر او و در منطق او، دخالتی نکرده باشد.
نویسنده، نیز چنین انتظاری را از خواننده دارد که او هم در موقع قضاوت درباره صحت و سقم مطالبش، بی طرفی را حفظ کند و احساسات و عوامل محیط را در قبول یا رد آنها دخالت ندهد.
مقصود از بی طرفی در بحث، آن است که دانشوری که درباره موضوعی به بحث می پردازد، هدفی جز حقیقت جویی و کشف مجهول نداشته باشد.
توضیح آن که گاه کسی به عللی، نظریه ای را طرح کرده و سپس در پی دلیل می رود تا برهان را مطابق نظر اتخاذ شده قرار دهد.
این روش، صحیح نیست و چنین مردمی همیشه در نادانی می مانند هر چند کسانی مانند خودشان، آنها را دانا می شمرند.
روش بی طرفی در بحث، چنین است که کسی در آغاز به هیچ وجه نظری را اتخاذ نکند و تمایل قلبی به نفی و اثبات نشان ندهد. در این حال به دنبال برهان برود، هر چه را منطق گفت، بپذیرد و نظر خودش قرار دهد.
نزد فلاسفه، روش صحیح در بحث، نظر را مطابق برهان قرار دادن است، نه برهان را با نظر مطابق کردن.
خواننده عزیز نیز باید متوجه باشد که مباحث این کتاب اجتماعی است و موضوع آزادی زن از نظر دینی مورد بحث قرار نگرفته است، البته گاه گاهی نیز مباحث روان شناختی بر آن افزوده شده است.
نویسنده خود را مسلمان و پای بند به احکام و دستورهای اسلام می داند، ولی این بحث همگانی است و اختصاصی به مسلمانان ندارد.
پایه های استدلال، بر روی عقل نهاده شده که مورد قبول همگان می باشد؛ چنان که روی سخن نیز با عقلا و خردمندان است؛ کسانی که در قضاوت های آنها، تنها عقل حکومت می کند. احساسات و تعصب را در ایشان راهی نیست، نه غرب زده هستند و نه کهنه پرست. اسیر تمایلات جنسی نبوده و راهنمای ایشان تنها منطق می باشد. تعصب و تمایلات قلبی را در مطالب علمی، از خود دور کردن چندان سخت و دشوار نیست، خواه تعصبات مذهبی باشد خواه تعصبات غرب پرستی.
سیدرضا صدر - قم
9 خرداد 1343

آزادی زن

آزادی، مفهوم دلنشینی است، ولی مصادیق زشت و زیبایی دارد؛ از همین رو همه مصادیق آن نزد عقل پسندیده نیست، زیرا آزادی در برابر محدود بودن است. اگر مقصود از آزادی چیزی باشد که در برابر محدودیت قانون قرار گیرد، بی بندوباری خواهد بود، و از خطرناک ترین چیزها است.
مادام رولان(2) زن بدبخت فرانسه در پای گیوتین گفت:
ای آزادی به نام تو، چه جنایت ها که مرتکب می شوند!
اگر مقصود از آزادی، چیزی است که در برابر دیکتاتوری قرار گیرد، هر وجدانی آن را زیبا و پسندیده می شمارد.
به طور کلی، اگر محدودیت، ظالمانه باشد، آزادی بسیار چیز خوبی است، ولی اگر محدودیت عادلانه باشد، آزادی، کار زشتی است.
آزادی ملت ها اگر محصول اندیشه و تلاش خود آنها باشد، می توان آن را آزادی نامید، ولی اگر قدرتی خارجی آن را به ملتی داده باشد، آیا باز هم آزادی خواهد بود؟! هرگز، بلکه استثماری است که به نام آزادی بر آن ملت تحمیل شده است، زیرا باور کردنی نیست که قدرت خارجی سلطه گر، خواهان سعادت ملتی باشد.
آزادی زن، نیز مفهوم قشنگی است، ولی مصادیق آن یک جور نمی باشند؛ اگر مقصود از آزادی زن، بی بندوباری و عدم پای بندی به قانون باشد، بسیار زشت و ناپسند خواهد بود، ولی اگر مقصود، حق مقاومت او در برابر حکومت ظالمانه مردها، و تمایلات جنسی آنها باشد، بسیار زیبا و پسندیده است.
آزادی زن، اگر خواسته و گرفته خود زن باشد، با معنا و مفهوم است، ولی اگر پرداخته فکر مرد باشد، و مردان آن را به زنان داده باشند، باز هم آزادی زن خواهد بود؟! یا استثماری است از طرف مرد، که به نام آزادی، به زن تلقین شده است؟! باور کردنی نیست که مردان هرزه برای رشد و تعالی زن، گامی بردارند، زیرا آن را به زیان خود می بینند و هیچ عاقلی به زیان خود قدمی بر نمی دارد، البته حساب پاکان و رادمردان فضیلت از این حساب ها جداست.
اکنون شایسته است منظور از آزادی زن که موضوع بحث این کتاب است برای اهل معرفت روشن شود تا مبادا اشتباهی در قضاوت رخ بدهد. منظور از آزادی زن، آزادی او از نظر سیاسی و حقوقی و نیز بحث از آزادی او، در حقوق فردی و اجتماعی نیست، بلکه منظور، آزادی او از نظر رفتار شخصی می باشد.
آزادی زن، یعنی همان طور که زنان در ارتباط با یک دیگر آزادند، و در هر حالی و در هر لباسی، می توانند همدیگر را ببینند، از نظر ارتباط با مردان هم چنین باشند، و در هر حالی و در هر لباسی بتوانند، در برابر دیدگان جنس مخالف ظاهر شوند.
آیا این آزادی زن است یا حقیقتا آزادی مرد؟ فعلا مورد بحث ما نمی باشد.
آیا این آزدی را خود زنان به دست آوردند؟ یا مردان به آنها تحمیل نمودند؟
و اگر مردان دادند چرا دادند؟! آن هم بحثی دیگر است.
باید به سراغ منطق برویم تا ببینیم این چنین آزادی زن، برای کل جامعه و به ویژه زنان سودمند است، یا زیان بار؟
منطق این کتاب، بر فرضیه ها و تئوری های بی واقعیت، استوار نیست، بلکه حقیقت های خارجی، اساس استدلال ها را تشکیل می دهند.