جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 8

نویسنده : ابن ابی الحدید مترجم : دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

ادامه سخنان حکمت آمیز امیرالمؤمنین ع

حکمت (186)
انّما المرءُ فی الدنیا غرض تنتضل فیه المنایا، و نهب تبادره المصائب، و مع کلّ جرعة شرق، و فی کل اکلة غصص، و لا ینال العبد نعمة الا بفراق اخری، و لا یستقبل یومأ من عمره الّا بفراق آخر من اجله، فنحن اعوان المنون، و انفسنا نصب الحتوف، فمن این نرجو البقاء، و هذا اللیل و النهار لم یرفعا من شئ شرفا، الا اسرعا الکرة فی هدم ما بنیا، و تفریق ما جمعا «همانا آدمی در این جهان نشانه ای است که تیرهای مرگ به سمت او روانند، غنیمتی است که سوگها بر او پیشی می گیرند، با هر نوشیدن و هر لقمه، در گلو گرفتنهایی است، و بنده به نعمتی نرسد مگر با جدایی از نعمتی و به روزی از زندگی خود نمی رسد مگر به سپری شدن روزی از مدت عمر خود، بنابراین ما یاران مرگیم و جانهای ما نشانه مرگها، و چه سان امید بقا داشته باشیم که این شب و روز چیزی را بالا نمی برند و به شرف نمی رسانند مگر آنکه در ویرانی آن با شتاب هجوم می آورند و هر چه را جمع کرده اند، پریشان می سازند.» ابن ابی الحدید می گوید: بخشی از این سخن ضمن خطبه ای از آن حضرت گذشت و ما در مورد دنیا و دگرگونی آن نسبت به اهلش مطالب بسیاری گفته ایم. او سپس درباره این جمله که فرموده است: «بنابراین ما یاران مرگیم.»، چنین توضیح می دهد که ما می خوریم و می آشامیم و همبستر می شویم و سوار بر اسب و شتر می شویم و در پی انجام دادن خواسته ها و هدفهای خویش هستیم و مرگ هم به سبب یکی از همین وسایل است یا به سبب غلبه اخلاط که خوردن و آشامیدن آن را پدید می آورد یا به سبب در افتادن از مرکوبی که بر آن سواریم یا به سبب ضعفی که از زیاده روی در همبستری انجام می دهیم یا به سبب تصادفهایی که ضمن حرکت و کوشش برای رسیدن به خواسته ها و نیازها پیش می آید یا چیزهای دیگر و در این صورت گویی خود ما مرگ را برای ربودن جان خویش یاری داده ایم.

حکمت (187)

لا خیر فی الصمت عن الحکم کما انّه لا خیر فی القول بالجهل. «در سکوت و خاموشی از حکمت- یا بیان حکم شرعی- خیری نیست، همان گونه که در سخن گفتن به نادانی هم خیری نیست.»

حکمت (188)

یا بن آدم، ما کسبت فوق قوتک، فانت فیه خازن لغیرک. «آی آدمی زاده، آنچه بیش از روزی خود به دست آوردی همانا که در آن گنجور دیگری هستی.» این معنی را یکی از شاعران گرفته و چنین سروده است: چه شده است که می بینمت به تمام روزگارت جمع می کنی، ای بی پدر آیا برای شوهر آینده همسرت گرد می آوری حسن بصری از عبد اللّه بن اهتم در بیماری که به مرگ او منجر شد، عیادت کرد.
عبد اللّه شروع به نگاه کردن صندوقی که کنار خانه بود کرد و به حسن بصری گفت: ای ابا سعید در این صندوق صد هزار درهم است که نه زکاتش پرداخت شده است و نه با آن رعایت پیوند خویشاوندی شده است. حسن گفت: مادرت بر سوگت بگرید پس به چه منظوری فراهم ساخته ای گفت: از بیم روزگار و ترس ستم سلطان و بیشی طلبی نسبت به برادران.
عبد الله بن اهتم مرد، حسن بصری به تشییع جنازه اش آمد و چون او را به خاک سپردند، دست بر هم زد و گفت: این مرد را شیطانش به سرگردانی افکند و او را از بیم روزگار و سلطان و فزون خواهی برادرانش در آنچه خدایش به او امانت داده بود بر حذر داشت و او آن را اندوخته ساخت و سپس اندوهگین و افسرده بدون اینکه زکاتی بدهد یا رعایت پیوند خویشاوندی کند از آن برون شد.
حسن سپس روی به وارثان او کرد و گفت: گوارا بخور که این مال به حلال در اختیار تو قرار گرفت و مبادا که بر تو وبال شود، این مال از کسی به دست تو رسید که آن را گرد آورد و سخت حفاظت کرد و به شدّت از هزینه آن خودداری کرد. برای فراهم ساختن آن امواج سهمگین دریاها و بیابانهای خطرناک را درنوردید، از راه باطل آن را جمع کرد و از راه حق آن را باز داشت. در زندگی خویش از آن سودی نبرد و پس از مرگش او را زیان رساند. آن را جمع و نگهداری کرد و استوار داشت تا روز قیامت که روز اندوههاست، و بزرگترین حسرتها آن است که مال خود را در ترازوی دیگری ببینی، بدین معنی که تو در مورد اموالی که خداوند از روزی خود به تو ارزانی فرمود بخل و امساک ورزیدی و آن را در راه فرمانبرداری از خدا هزینه نکردی و برای دیگری اندوختی و او آن را در راه رضایت خدای خود هزینه کرد. چه حسرت بزرگی که زدوده نمی شود و از چه رحمت بزرگی باز می ماند، الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا