فهرست کتاب


جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 6

ابن ابی الحدید دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

پاسخ به افتخاراتی که بنی امیه برای خود برشمرده اند

بنی هاشم در پاسخ بنی امیه گفته اند: آنچه درباره زیرکی و مکر برشمرده اید، از صفات افراد تبهکار است و از صفات خردمندان نکوکار و پسندیده نیست. آنچنان که ابو بکر و عمر در کمال تدبیر و درست اندیشی بوده اند و هیچ کس به آن دو صفت مکّار و زیرک نمی دهد و هر مکر و حیله ای که معاویه و عمرو عاص نسبت به علی (ع) کردند، علی از آن دو بر آن داناتر و آگاهتر بود و بدیهی است جنگجویی که جز کارهای درست و حلال را برای خود جایز نمی داند هرگز در حیله گری به پای کسی که مقید به حلال و حرام نیست نمی رسد. شما چهار تن را از حیله گران و سیاستمداران شمرده اید- معاویه و زیاد و عمرو عاص و مغیرة بن شعبه را- و هیچ یک از ایشان در نظر مسلمانان در زمره پرهیزکاران شمرده نمی شوند و حیله گری و مکر هرگز از صفات اشخاص صالح نیست.
مگر نمی بینید با آنکه پیامبر (ص) به هر مکر و خدعه و مکیدت و سیاست محیط است ولی هرگز جایز نیست که گفته شود آن حضرت مکارتر و زیرک تر مردم بوده است.
اما آنچه درباره پادشاهان دادگر و زاهد خود- عمر بن عبد العزیز- گفته اید، می دانید که علی بن ابی طالب (ع) از خاندان ماست و به زهد و دینداری او مثل زده می شود و اگر پارسایان و زاهدانی را که پادشاه نبوده اند و از خلیفگان شمرده نمی شوند برشمرید، شما کجا کسانی همچون علی بن حسین، زین العابدین، و علی بن عبد الله بن عباس دارید، بخصوص علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (ع) که به او علی سراپا خیر و سپید روی و عابد گفته می شد و به هیچ چیز خداوند را سوگند نداد مگر آنکه حق تعالی سوگند او را برآورد و شما کجا همچون موسی بن جعفر دارید و کجا همچون علی بن محمد الرضا- حضرت هادی- دارید که در تمام مدت عمر خود با آنکه اموال و املاک فراوان داشت، پشمینه پوشید.
اما اگر بخواهید در فقه و علم و تفسیر و تأویل سخنی بگویید، شما یک تن هم ندارید و حال آنکه برای ما کسی همچون علی بن ابی طالب (ع) و دیگرانی چون عبد الله بن عباس و زید و محمد- حضرت باقر- پسران علی بن حسین بن علی و جعفر بن محمد هستند که علم و فقه جعفر بن محمد دنیا را انباشته کرده است و گویند ابو حنیفه و سفیان ثوری هر دو از شاگردان او بوده اند و در اینباره شاگردی همین دو نفر کافی است تا آنجا که گفته اند ابو حنیفه و سفیان، زیدی مذهب بوده اند.
و چه کسی همچون علی بن حسین، زین العابدین، است که شافعی در رساله اثبات خبر واحد می گوید: علی بن حسین را که افقه اهل مدینه است چنین یافتم که به اخبار واحد استناد فرموده است. و چه کسی همچون محمد بن حنفیه و پسرش ابو هاشم است که همه مبانی علوم مربوط به توحید و عدل را تقریر کرده اند و معتزله می گویند ما بر همه مردم در پناه دانش ابو هاشم اول و ابو هاشم دوم برتری جستیم و پیروز شدیم.
و اگر دلیری و شجاعت و دلاوری را بگویید، چه کسی همچون علی بن ابی طالب (ع) است که دوستان و دشمنانش اتفاق نظر دارند که او دلیرترین انسان است، و چه کسی همچون حمزة بن عبد المطلب است که شیر خدا و رسول خدا (ص) بوده است، و چه کسی همچون حسین بن علی (ع) است که درباره جنگ او در عاشورا گفته شده است هرگز کسی را در قبال لشکر بی شمار و در حالی که از میان همه برادران و خویشاوندان و یاران خود تنها مانده باشد به شجاعت او ندیده ایم که همچون شیر ژیان بود و سواران را در هم می شکست. و گمان تو در مورد بزرگ مردی که از ظلم پذیری و تسلیم شدن خود داری کرد چیست ابر مردی که خود و پسران و برادران و عمو زادگانش با آنکه به ایشان امان داده شد و سوگندهای استوار برای آنان خوردند که در امان خواهند بود، چندان جنگ کردند که کشته شدند. حسین (ع) است که برای عرب سنّت خود داری از تسلیم و زبونی را معمول فرمود و چنان شد که پس از او پسران زبیر و خاندان مهلب و کسان دیگری جز ایشان از او پیروی کردند. و کجا شما را کسانی چون محمد و ابراهیم پسران عبد الله و چون زید بن علی است و شما سخنی را که زید به هنگام بیرون شدن از مجلس هشام گفت به یاد دارید که گفت: زندگی را کسی دوست می دارد که زبون باشد. چون این سخن او به اطلاع هشام رسید گفت: سوگند به پروردگار کعبه که خروج خواهد کرد.
زید قیام به شمشیر و نهی از منکر کرد و برای بر پا داشتن شعایر خدا دعوت کرد و شکیبا و در راه خدا کشته شد.
بنی هاشم می گویند: سه پسر عمو از خاندان ما معاصر یکدیگر بوده اند که نام هر سه علی بوده است و هر سه از لحاظ فقه و پارسایی و خرد و تجربه و رفعت مقام میان مردم شایسته خلافت بودند و ایشان علی بن حسین و علی بن عبد الله بن عباس و علی بن عبد الله بن جعفراند، و هر سه کامل و تمام و جامع خصال پسندیده و برتر بوده اند. لبابة دختر عبد الله بن عباس که همسر علی بن عبد الله بن جعفر بوده است می گوید: هرگز او را خندان و ترشروی ندیدم و هیچگاه سخنی نمی گفت که نیازمند پوزش خواهی شود و هرگز برده ای را نزد و هیچ گاه بیش از یک سال برده ای را نگه نمی داشت- آزادش می کرد.
و گویند: پس از این سه پسر عمو سه پسر ایشان هم که نام هر سه محمد بود، همان گونه که نام پدران ایشان علی بود، و هر یک با توجه به خصال پسندیده و گهر نسب و تبار خود شایسته خلافت بوده اند و ایشان محمد بن علی بن حسین بن علی- حضرت باقر- و محمد بن علی بن عبد الله بن عباس و محمد بن علی بن عبد الله بن جعفر بوده اند.
گویند: محمد بن علی بن حسین هیچ گاه به هیچ گرفتار و بیماری کلمه «اعوذ بالله» را نمی شنواند- این کلام را به زبان نمی آورد یا چنان نمی گفت که شخص گرفتار بشنود- و همواره غلام و کنیز خود را از اینکه به شخص فقیر کلمه سائل را بگویند، منع می فرمود. او سرور همه فقیهان حجاز است، و مردم فقه را از او و پسرش جعفر آموخته اند، و هموست که ملقب به باقر یعنی شکافنده علم است و هنگامی که هنوز آفریده نشده بود، پیامبر (ص) به وجودش مژده داد و او را به این لقب ملقب فرمود و به جابر بن عبد الله وعده دیدار او را داد و فرمود ای جابر او را در کودکیش خواهی دید و چون او را دیدی سلام مرا به او ابلاغ کن. جابر چندان زنده ماند که او را دید و آنچه را که به آن سفارش شده بود، ابلاغ کرد.
بنی هاشم به بنی امیه می گویند اینکه شما از عاتکه دختر یزید بن معاویه نام می برید و به او می بالید، ما فاطمه دختر رسول خدا (ص) را نام می بریم که خود بانوی بانوان جهانیان است و مادرش خدیجه نیز سرور زنان جهانیان است و شوهرش علی بن ابی طالب سرور همه مسلمانان است و پسر عموی دیگرش جعفر است که دارای دو بال و دو هجرت است و دو پسرش حسن و حسین سرور جوانان بهشت اند و جد پدری آن دو ابو طالب بن عبد المطلب است که از همگان دادرس تر و خردمندتر و خوش نفس تر و حمایت کننده تر است. پیامبر (ص) را در قبال تمام قریش حمایت کرد و سپس بنی هاشم و بنی مطلب و برادر زادگان خود را از خواهر زادگان خویش یعنی بنی مخزوم حفظ کرد و او یکی از کسانی است که در عین تنگدستی و بینوایی سیادت و سالاری کرده اند. ابو طالب در عین حال شاعری توانا و خطیبی سخن آور است. و چه کسی می تواند با فرزندان ابو طالب مفاخره کند که مادرشان فاطمه دختر اسد بن هاشم است و او نخستین زن هاشمی است که برای شوهری هاشمی فرزند آورده است و آن بانو کسی است که پیامبر (ص) در دامنش پرورش یافته است و آن حضرت او را مادر صدا می کرد و خود برای خاک سپردنش در گور او رفت و حقوق او را همچون حقوق مادر رعایت می فرمود، چه کسی می تواند در شرف همتای مردانی شود که از سوی پدر و مادر به هاشم نسب می رسانند.
گویند، و از شگفتیها این است، که او چهار پسر آورده است که هر یک از دیگری ده سال بزرگتر بوده است، طالب و عقیل و جعفر و علی. و چه کسی از قریش و غیر قریش می تواند همچون بنی طالب ده پشت پیاپی را بشمرد که هر یک عالم و زاهد و پارسا و شجاع و بخشنده و پاک سرشت و پاکیزه باشند. برخی از ایشان خلیفه و برخی شایسته آن مقام بوده اند و ایشان عبارتند از حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی، علیهم السلام، و چنین فضیلتی برای هیچ خاندانی از عرب و عجم فراهم نمی شود.
بنی هاشم به بنی امیه می گویند و اگر شما به این موضوع مباهات می کنید که عبد الله بن یزید از شماست، در پاسخ می گوییم حسین بن علی، که سرور جوانان بهشت است، از ماست، که از همه مردم گرامی تر و پاکیزه تر است. علاوه بر آن دلیری و بینش و فقه و صبر و حلم و عزّت نفس را داراست و برادرش حسن نیز سرور جوانان بهشت و از همه مردم بلند مرتبه تر و از نظر خلق و خوی و شکل ظاهری شبیه ترین افراد به رسول خداوند است و پدرشان علی بن ابی طالب (ع) است.
شیخ ما ابو عثمان جاحظ می گوید: علی چنان کسی است که ترک مدح و وصف او رساتر از توصیف اوست و این کتاب را گنجایش آن نیست و نیاز به تألیف کتابی مخصوص دارد. عموی حسن و حسین جعفر ذو الجناحین و مادرشان فاطمه و مادر بزرگ ایشان خدیجه و داییهای ایشان قاسم و عبد الله و ابراهیم و خاله های ایشان زینب و رقیه و ام کلثوم و مادر بزرگهای دیگرشان آمنه دختر وهب یعنی مادر پیامبر (ص) و فاطمه دختر اسد بن هاشم هستند، و جدّ ایشان رسول خدا، صلوات الله علیه، است و زبان هر کس را که بخواهد افتخار کند بند می آورد و بر همه چیره است. هر فضیلتی را که می خواهی بگو و هر چه را می خواهی مطرح کن که آنان را دارای آن فضیلت خواهی دید.
بنی هاشم می گویند و اگر افتخار به نیرو و قوت و در هم شکستن پهلوانان و فرو گرفتن دلیران باشد، شما کجا همچون محمد بن حنفیه دارید و خود اخبار او را شنیده اید که دامن زرهی را که بلند بود جمع کرد و با یک حرکت و کشش آنرا قطع کرد، و خودتان داستان پهلوانی را که پادشاه روم برای افتخار کردن به اعراب پیش معاویه فرستاده بود شنیده اید و اینکه محمد بن حنفیه نشست و قرار شد که آن پهلوان او را از زمین بلند کند و او نتوانست، گویی کوهی را می خواست تکان دهد، سپس پهلوان رومی بر زمین نشست تا محمد او را از جای بردارد و محمد او را بلند کرد و بالای سر خود برد و بر زمین کوبید. این نیرو همراه با شجاعت مشهور و فقه در دین و بردباری و صبر و سخن آوری و علم به جنگها و خون ریزیهای آینده و خبر دادن از امور پوشیده بود، تا آنجا که مدعی شدند او مهدی است.
بنی هاشم می گویند: وانگهی میان قبیله و خاندان ما مردان دیگری هستند که شما امثال ایشان را هرگز ندارید، که از جمله ایشان امیران ناحیه دیلم و طبرستان هستند یعنی ناصر کبیر، حسن اطروش بن علی بن حسن بن عمر بن علی بن عمر اشرف بن زین العابدین، و او کسی است که دیلم و طبرستان به دست او اسلام آورد. و ناصر صغیر که احمد بن یحیی بن حسن بن قاسم بن ابراهیم بن طباطبا است و برادرش محمد بن یحیی که ملقب به مرتضی است و پدرشان یحیی بن حسین ملقب به هادی است. از اعقاب ناصر کبیر باید از جعفر بن محمد بن حسن ناصر کبیر نام برد که ملقب به ثائر بوده است. ایشان امیران نواحی طبرستان و گیلان و گرگان و مازندران و نواحی دیگر بوده اند و مدت یکصد و سی سال بر آن مناطق حکومت کردند و به نام خود درهم و دینار زدند و به نام ایشان بر منبرها خطبه خوانده شد و با پادشاهان سامانی جنگ کردند و لشکرهای آنان را در هم شکستند و فرماندهان سامانی را کشتند. هر یک از این افراد به مراتب مهم تر و دادگرتر و با انصاف تر و پارساتر و سخت گیرتر در امر به معروف و نهی از منکر از بنی امیه است، دیگر از افرادی که همچون ایشان شمرده می شوند، داعی کبیر و داعی صغیر، دو امیر ناحیه دیلم هستند که لشکرها کشیدند و افرادی را برای خود برکشیدند.
بنی هاشم می گویند: همچنین پادشاهان مصر و افریقا که دویست و هفتاد سال حکومت کردند، از ما هستند که بسیاری از زمینها را گشودند و آنچه را که رومیان پس گرفته بودند از آنان باز پس گرفتند و کارهای پسندیده بزرگ انجام دادند. و میان ایشان دبیران و شاعران و امیران فرماندهان بوده اند، نخستین ایشان عبید الله بن میمون بن محمد بن اسماعیل بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (ع) معروف به مهدی و آخرین ایشان عبد الله بن ابی القاسم بن ابی میمون بن مستعلی بن مستنصر بن طاهر بن حاکم بن عبد العزیز بن معزّ بن منصور بن قائم بن مهدی است که به عاضد مشهور بوده است.
و اگر بنی امیه بخواهند به پادشاهان اموی اندلس که از اعقاب هشام بن عبد الملک بوده اند افتخار کنند، می گوییم این ما بودیم که پادشاهی شما را در اندلس منقرض ساختیم همان گونه که پادشاهی شما را در شام و تمام مشرق زمین منقرض ساختیم و چنان بود که هنگام پادشاهی سلیمان بن حکم بن سلیمان بن عبد الرحمان بر قرطبه، علی بن حمید بن میمون بن احمد بن علی بن عبد الله بن عمر بن ادریس بن عبد الله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب (ع) بر سلیمان که ملقب به الظّافر بود خروج کرد و او را کشت و پادشاهی او را نابود کرد و قرطبه را که پایتخت امویان بود به تصرف خود درآورد. این علی بن حمید که ملقب به ناصر شد و پس از او برادرش قاسم که ملقب به معتلی بود به حکومت قیام کرد. بنابراین ما در مشرق و مغرب شما را کشته ایم و پادشاهی شما را از میان برده ایم، و هر کجا باشید در کمین شما هستیم و شما را تعقیب کرده و کشته و پراکنده ساخته ایم و افتخار به حکم همه ملتها از آن غالب بر مغلوب است وانگهی افراد دیگری داشته ایم که برای شما نظیر آن نیست و نبوده است... و از جمله مردان ما محمد بن ابراهیم طباطبا دوست و همدم ابو السرایا است که مردی سخت پارسا و عابد و فقیه بود و در نظر افراد خاندان خود و زیدیه منزلتی بزرگ داشت... و از جمله مردان ما نقیب ابو احمد حسین بن موسی است- پدر سید رضی و سید مرتضی- که به روزگار خویش شیخ خاندان ابی طالب و بنی عباس بود و پادشاهان و خلفا در همه سرزمینها سخن او را می پذیرفتند و از او اطاعت می کردند و دو پسرش علی و محمد که همان مرتضی و رضی هستند و هر دو در ادب و شعر و فقه و کلام یگانه روزگار بوده اند، علاوه بر آنکه رضی ادیبی دلیر و سخت با عزت نفس بوده است... و از مردان ما قاسم بن ابراهیم طباطبا است که سخت پارسا و فراخواننده به سوی خدا و صاحب مصنفات است و از داعیان به توحید و عدل و ستیز با ستمگران است و امیران یمن از اعقاب اویند... و از مردان ما محمد بن محمد بن زید بن علی بن حسین دوست و همدم ابو السرایا است که شاعری ادیب و فقیه بود و در جوانی به سروری رسید، امر به معروف و نهی از منکر می کرد و چون اسیر شد و او را پیش مأمون بردند او را گرامی داشت و فضل و نسب او را رعایت کرد. و از مردان ما عبد الله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب (ع) است که معروف به عبد الله محض بوده است و پدرش حسن بن حسن و مادرش فاطمه دختر حسین بن علی است. هرگاه گفته می شد زیباترین مردم کیست می گفتند: عبد الله بن حسن، و چون می گفتند گرامی ترین مردم کیست گفته می شد: عبد الله بن حسن، و چون پرسیده می شد شریف ترین مردم کیست می گفتند: عبد الله بن حسن. دیگر از مردان ما برادر عبد الله، حسن بن حسن و عمویش زید بن حسن و پسرانش محمد و ابراهیم و موسی و یحیی هستند. کار محمد و ابراهیم معروف و فضیلت آن دو غیر قابل انکار است که در فقه و ادب و پارسایی و شجاعت و سروری نام آور بودند. یحیی هم که سالار دیلم است، نیکو مذهب و میان خاندان خود مقدم و از هر عیبی که بر امثال او گرفته می شده است، دور بوده است او از راویان حدیث است که از محدثان بزرگ و بیش از همه از جعفر بن محمد (ع) روایت کرده است و چون مرگ حضرت صادق فرا رسید، او را هم از جمله اوصیای خود، همراه فرزند بزرگوارش موسی بن جعفر، قرار داد.
موسی بن عبد الله بن حسن هم جوانمردی نجیب و شکیبا و دلیر و بخشنده و شاعر بود. دیگر از مردان ما حسن مثلث است، یعنی حسن بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب، علیه السّلام. که مردی عابد و فاضل و پارسا بود و در امر به معروف و نهی از منکر همان روش اهل بیت را داشت. ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب (ع) که از سران و روی شناسان اهل بیت بوده است و گفته شده است شبیه ترین مرد روزگار خویش به پیامبر (ص) بوده است.
دیگر از مردان ما عیسی و یحیی پسران زید هستند که از لحاظ دلیری و زهد و فقه و پارسایی از گزیده تر مردم روزگار خویش بودند.
دیگر از مردان ما یحیی بن عمرو بن یحیی بن حسین بن زید شهید و صاحب دعوت است که فقیهی فاضل و دلیری سخن آور و شاعر بوده است و گفته می شود مردم هیچ گاه هیچ یک از طالبیان را که مردم را به بیعت با خویش فرا می خوانده اند به اندازه یحیی دوست نمی داشته اند و برای هیچ یک از ایشان به مانند او مرثیه سروده نشده است. و از مردان ما محمد بن قاسم بن علی بن عمر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (ع) است که در طالقان خروج کرد و از این جهت که جز جامه پشمینه سپید نمی پوشید به صوفی مشهور شد. او عالمی فقیه و زاهدی متدین و نیکو مذهب و معتقد به عدل و توحید بود.
و از مردان ما محمد بن صالح بن عبد الله بن موسی بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب (ع) است که از جوانمردان و دلیران بی باک و شاعران ظریف خاندان ابو طالب است، و اشعاری لطیف از او باقی مانده است. دیگر از مردان ما احمد بن عیسی بن زید است که مردی فاضل و عالم و میان عشیره خود محترم و معروف به فضل بوده است او از محدثانی است که از قول او هم حدیث نقل کرده اند. و از مردان ما موسی بن جعفر بن محمد (ع) است که معروف به «العبد الصالح» است که جامع فقه و دین و پارسایی و بردباری و شکیبایی است و فرزند برومندش علی بن موسی (ع) است که شایسته خلافت بوده و خطبه ولیعهدی به نامش خوانده شده است، او عالم تر و سخاوتمندتر و گرامی تر مردم از لحاظ اخلاق بوده است.
سپاس فراوان خداوند متعال را که توفیق ترجمه تا پایان این جلد را که جلد پانزدهم از شرح نهج البلاغه است به این ذره ارزانی فرمود و سپاس دیگر آن است که پایان این جلد به نام نامی و شرف سامی سلطان سریر ارتضاء حضرت امام علی بن موسی الرضا، صلوات الله علیه و علی آبائه المعصومین و ابنائه المنتجبین، شایسته عنوان «خِتامُهُ مِسْکٌ» گردید.
امیدوارم عنایت آن حضرت که «امام رؤف» و «غوث الامة و غیاثها» است شامل حال همه مسلمانان واقعی و شیعیان مخلص گردد و به پایمردی آن امام معصوم رحمت خداوند این بنده ناتوان و پدر و مادر و وابستگانش را فرا گیرد. بمنه و کرمه.
محمود مهدوی دامغانی مشهد، سحرگاه جمعه نوزدهم رمضان المبارک 1411 ق، شانزدهم فروردین 1370 و پنجم آوریل 1991