فهرست کتاب


جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 6

ابن ابی الحدید دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

نامه (11) از وصیت آن حضرت به لشکری که آن را به سوی دشمن گسیل فرمود

در این گفتار- که با عبارت «فاذا نزلتم بعدوّ او نزل بکم» (و چون شما کنار دشمن فرو آیید یا دشمن کنار شما فرو آید...) شروع می شود- ابن ابی الحدید پس از شرح لغات و اصطلاحات و آوردن شواهدی از گفتار شبیب خارجی و یکی از پادشاهان موضوع مختصر زیر را که خالی از لطف و جنبه تاریخی نیست آورده است.
هنگامی که قحطبه از خراسان با سپاهی که خالد بن برمک هم از ایشان بود حرکت کرد، روزی بر پشت بام خانه ای در دهکده ای که فرود آمده بودند نشسته بودند و چاشت می خوردند. به صحرا نگریستند و گله های آهو را دیدند که از صحرا آمدند و آن چنان نزدیک شدند که گویی وارد لشکرگاه گردیدند. خالد به قحطبه گفت: ای امیر میان مردم جار بزن که ای لشکر خدا سوار شوید، که دشمن به تو نزدیک شده است و هنوز عموم سپاهیان و یاران تو از زین بستن و لگام نهادن آسوده نشده با پشاهنگان سوار دشمن برمی خورند و آنان را خواهند دید.
قحطبه ترسان از جای خود برخاست ولی چیزی که او را بترساند ندید و گرد و خاکی مشاهده نکرد. به خالد گفت: این چه اندیشه است خالد گفت: ای امیر خود را با من سرگرم مدار و جار بزن، مگر این گله های پراکنده جانوران وحشی را نمی بینی که از جایگاه خود گریخته و چندان به ما نزدیک شده اند که می خواهند خود را میان مردم بیندازند، این دلیل آن است که از پی آنها لشکری گران در حرکت است. گوید: به خدا سوگند هنوز از زین و لگام بستن فارغ نشده بودند که گرد و غبار را دیدند و به سلامت ماندند و اگر چنان آماده نمی شدند، همه لشکر درمانده می شد.

نامه (12) از وصیت آن حضرت به معقل بن قیس ریاحی هنگامی که او را با سه هزار تن به عنوان مقدمه به شام گسیل فرمود.

در این وصیت و سفارش- که با این عبارت شروع می شود: «اتق الله الذی لا بدّ لک من لقائه» (بپرهیز از خداوندی که ترا از دیدارش گریزی نیست...)- ابن ابی الحدید نخست چند سطری درباره معقل بن قیس نوشته است که از مردان نامدار و دلیران کوفه بوده و دارای ریاست و احترام و عمار یاسر او را همراه هرمزان برای ابلاغ خبر فتح شوشتر پیش عمر گسیل داشته است. معقل از شیعیان و سرسپردگان علی (ع) بوده است و آن حضرت او را به نبرد بنی ساقه فرستاده است که گروهی از ایشان را کشته و اسیر گرفته است. معقل با مستورد بن علقة از قبیله تیم الرباب هم جنگ کرد و هر یک دیگری را کنار دجله کشت و ما خبر آن دو را در مباحث گذشته آوردیم. ابن ابی الحدید سپس به نقل احادیثی از پیامبر (ص) در مورد چگونگی جنگ کردن و نصایحی از ابو بکر بن ابی قحافة به یزید بن ابی سفیان و عکرمة بن ابی جهل هنگامی که آنان را با سپاه به شام و عمان گسیل داشت آورده است و از کتابهای قدیم ایران و هند نیز یکی دو شاهد ارائه داده است.

نامه (13) از نامه ای از آن حضرت به دو امیر از امیران سپاهش

در این نامه- که با این عبارت «و قد امّرت علیکما و علی من فی حیزکما مالک بن الحارث الاشتر...» (همانا بر شما و کسانی که در حوزه شمایند مالک بن حارث اشتر را فرمانده کردم...) شروع می شود- ابن ابی الحدید پیش از شرح لغات و اصطلاحات بحث تاریخی زیر را آورده است: