فهرست کتاب


جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 6

ابن ابی الحدید دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

سخن درباره کشته شدن مجذر بن ذیاد بلوی و حارث بن یزید بن صامت

واقدی می گوید: مجذر بن زیاد بلوی هم پیمان بنی عوف بن خزرج بود و در جنگ بدر همراه رسول خدا (ص) شرکت کرده بود. پیش از آمدن پیامبر به مدینه و در دوره جاهلی برای مجذر داستانی به شرح زیر اتفاق افتاده بود که حضیر پدر اسید بن خضیر به قبیله بنی عمرو بن عوف آمد و با سوید بن صامت و خوّات بن جبیر و ابو لبابة بن عبد المنذر و به قولی با سهل بن حنیف گفتگو کرد و گفت: چه خوب است به دیدار من بیایید تا شما را شراب بیاشامانم و شتری برای شما بکشم و چند روزی پیش من بمانید.
گفتند: آری فلان روز خواهیم آمد و در روز موعود پیش او رفتند. حضیر برای ایشان شتری کشت و به آنان شراب داد و ایشان سه روز پیش او ماندند به طوری که گوشتها رو به فساد گذاشته بود. سوید بن صامت در آن هنگام پیری فرتوت بود، و چون سه روز سپری شد، گفتند: می خواهیم پیش زن و فرزند خود برگردیم، حضیر گفت: هر چه می خواهید، اگر دوست دارید بیشتر بمانید و اگر دوست دارید، برگردید. دو همراه سوید که جوان بودند، سوید بن صامت را که سیاه مست بود سوار بر شتری کردند و راه افتادند.
چون به سنگلاخ حومه مدینه و نزدیک قبیله بنی عیینة رسیدند، سوید که همچنان سیاه مست بود برای ادرار کردن بر زمین نشست. یکی از افراد خزرج او را دید و خود را به مجذر رساند و گفت: آیا غنیمت باد آورده ای نمی خواهی گفت: چیست گفت: سوید بن صامت بدون سلاح و سیاه مست اینجاست. مجذر با شمشیر برهنه و کشیده آهنگ آنجا کرد، آن دو جوان که بدون اسلحه بودند، همینکه مجذر را دیدند، گریختند. دشمنی میان اوس و خزرج شدید بود، آن دو جوان شتابان می گریختند و آن پیر مرد همچنان بی حرکت بر جای ماند. مجذر بر سر او ایستاد و گفت: خداوند ترا در اختیار من قرار داد. سوید گفت: با من چه می خواهی انجام دهی گفت: می خواهم بکشمت. گفت: ضربه شمشیرت را پایین تر از مخچه و بالاتر از گردن بزن و چون پیش مادرت برگشتی بگو سوید بن صامت را کشتم. مجذر او را کشت و کشتن او موجب جنگ بعاث شد. چون پیامبر به مدینه آمد هم حارث پسر سوید بن صامت و هم مجذر مسلمان شدند و در جنگ بدر شرکت کردند. حارث بن سوید در جنگ بدر در جستجوی آن بود که مجذر را در معرکه در قبال خون پدرش بکشد، ولی در آن هنگام نتوانست مقصود خود را عمل کند. در جنگ احد همینکه مسلمانان در هم ریختند، حارث از پشت سر مجذر خود را به او رساند و گردنش را زد. پیامبر (ص) از احد به مدینه برگشت و بلافاصله آهنگ حمراء الاسد فرمود چون از حمراء الاسد برگشت، جبریل (ع) به حضور پیامبر آمد و به او خبر داد که حارث بن سوید، مجذر را غافلگیر کرده و کشته است و فرمان داد که پیامبر او را قصاص کند و بکشد. در همان روز که جبریل (ع) این خبر را به پیامبر (ص) داد با آنکه روز بسیار گرمی بود برای رفتن به قباء سوار شد و معمولا پیامبر (ص) در چنان هوایی سوار نمی شد و به قباء نمی رفت و آن حضرت روزهای شنبه و دوشنبه به قباء می رفت. همینکه پیامبر (ص) به قباء رسید به مسجد رفت و چند رکعتی نماز گزارد. چون انصار شنیدند برای سلام دادن به پیامبر آمدند. هر چند از آمدن ایشان در آن ساعت متعجب شدند.
پیامبر نشست و شروع به سخن گفتن و احوالپرسی با مردم فرمود تا آنکه حارث بن سوید که ملافه ای رنگ شده با ورس- زرد رنگ- بر تن داشت، پیدا شد.
همینکه پیامبر (ص) او را دید عویم بن ساعده را فرا خواند و به او فرمود: حارث را بگیر و بر در مسجد گردنش را به قصاص خون مجذر بن زیاد بزن که روز جنگ احد حارث او را کشته است. عویم حارث را گرفت. حارث گفت: بگذار با پیامبر سخن بگویم و پیامبر می خواست سوار شود و خر خود را خواسته بود که بر در مسجد آورند. حارث چنین گفت: ای رسول خدا به خدا سوگند من او را کشته ام ولی چنین نبوده است که از اسلام برگشته یا در آن شک کرده باشم، ولی تعصب شیطانی موجب آمد تا کار خود را به هوای دل خویش بسپرم. اینک از کاری که کرده ام به پیشگاه خدا و رسول خدا (ص) توبه می کنم و خونبهای او را می پردازم و دو ماه پیاپی روزه می گیرم و برده ای آزاد می سازم و شصت فقیر را اطعام می کنم. ای رسول خدا من به سوی خدا توبه می کنم و شروع به گرفتن رکاب پیامبر (ص) کرد، پسران مجذر هم حاضر بودند و پیامبر (ص) به آنان چیزی نفرمود. چون سخنان حارث تمام شد پیامبر فرمود: ای عویم او را پیش ببر و گردنش را بزن. پیامبر سوار شد و عویم بن ساعده حارث را بر در مسجد برد و گردنش را زد.
واقدی می گوید: و گفته شده است کسی که کشته شدن مجذر را به دست حارث در جنگ احد به اطلاع پیامبر (ص) رساند، خبیب بن یساف بود که هنگامی که حارث مجذر را کشت دید و به حضور پیامبر آمد خبر داد. پیامبر (ص) برای تحقیق در آن مورد سوار شد و در همان حال که سوار بر خر خویش بود جبریل (ع) بر آن حضرت نازل شد و ایشان را آگاه کرد و پیامبر (ص) به عویم امر فرمود گردنش را زد. حسان بن ثابت در این مورد چنین سروده است: ای حارث گویی هنوز در خواب آلودگی و چرت دوره جاهلی خود هستی، وای بر تو شاید از جبریل (ع) غافل بوده ای... بلاذری هم این موضوع را ذکر کرده، ولی گفته است جلّاس بن سوید در جنگ احد مجذر را کشته است و او را غافلگیر کرده است، اما شعر حسان دلیلی گویا بر آن است که حارث بن سوید- برادر جلاس- مجذر را کشته است. واقدی و بلاذری هر دو گفته اند که پس از آنکه مجذر، سوید بن صامت را شمشیر زد، مجذر اندکی زنده بود و سپس مرد. او پیش از آنکه بمیرد، خطاب به فرزندان خود این ابیات را سرود: به جلاس و عبد الله این پیام را برسان که اگر سالخورده هم شدی مبادا آن دو را خوار و زبون بگیری، اگر با جذاره برخوردی او را بکش همچنین قبیله عوف را پسندیده یا ناپسند.
بلاذری می گوید: جذره و جذاره نام دو برادر است که پسران عوف بن حارث بن خزرج بودند.
می گوید [ابن ابی الحدید ]:این روایات بدین گونه است که می بینی، ولی ابن ماکولا در کتاب الاکمال خود می نویسد: حارث بن سوید پس از اینکه مجذر را در جنگ احد غافلگیر کرد او را کشت و در حالی که کافر شده بود به مکه گریخت. او این موضوع را در حرف میم کتاب خود نقل کرده است و این موضوع به نظرم صحیح تر است.

سخن درباره همه مسلمانانی که در جنگ احد در گذشته اند

واقدی می گوید: سعید بن مسیب و ابو سعید خدری نقل کرده اند که از انصار هفتاد و یک تن در جنگ احد شهید شده اند، مجاهد هم همین گونه گفته است.
گوید: چهار تن هم از قریش- مهاجران- شهید شده اند که بدین شرح است: حمزة بن عبد المطلب که او را وحشی کشت، عبد الله بن جحش بن رئاب که او را ابو الحکم بن اخنس بن شریق کشت، شماس بن عثمان بن شرید از خاندان مخزوم که او را ابی بن خلف کشت، مصعب بن عمیر که او را ابن قمیئة کشت.
گوید: گروهی نفر پنجمی را هم افزوده اند که سعد آزاد کرده و وابسته حاطب از خاندان اسد بن عبد العزّی است. برخی هم گفته اند: ابو سلمة بن عبد الاسد مخزومی هم در جنگ احد زخمی شد و پس از چند روز از همان زخم درگذشت.
واقدی می گوید: گروهی هم گفته اند دو پسر هبیب از خاندان سعد بن لیث که عبد الله و عبد الرحمان نام داشته اند و دو مرد از خاندان مزینه که وهب بن قابوس و برادر زاده اش حارث بن عتبه بن قابوس بوده اند شهید شده اند و بدینگونه جمع شهیدان مسلمان در آن روز حدود هشتاد و یک تن بوده اند. تفصیل اسامی انصاری که شهید شده اند در کتابهای محدثان آمده است و اینجا محل بر شمردن آنها نیست.

سخن درباره کشته شدگان مشرکان در جنگ احد

واقدی می گوید: از افراد خاندان عبد الدار، طلحة بن ابی طلحه که رأیت قریش را بر دوش داشت و او را علی بن ابی طالب (ع) در جنگ تن به تن کشت، و عثمان بن ابی طلحه که او را حمزة بن عبد المطلب کشت، و ابو سعید بن ابی طلحه که او را سعد بن ابی وقاص کشت، و مسافع بن طلحة بن ابی طلحه که او را عاصم بن ثابت بن ابی الاقلح کشت، و کلاب بن طلحة بن ابی طلحة که او را زبیر بن عوّام کشت، و حارث بن طلحة بن ابی طلحة که او را عاصم بن ثابت کشت، و جلاس بن طلحة بن ابی طلحه که او را طلحة بن عبید الله کشت، و ارطاة بن عبد شرحبیل که او را علی بن ابی طالب (ع) کشت و قارظ بن شریح بن عثمان بن عبد الدار- که نامش به صورت قاسط هم آمده است- و واقدی می گوید معلوم نشد چه کسی او را کشته است و بلاذری می گوید علی (ع) او را کشته است. و صواب، برده آزاد کرده خاندان عبد الدار، که او را هم علی (ع) و به قولی دیگر قزمان کشته اند، و ابو عزیز بن عمیر برادر مصعب بن عمیر که او را هم قزمان کشته است، جمعا یازده تن.
از خاندان اسد بن عبد العزی، عبد الله بن حمید بن زهیر بن حارث بن اسد که به روایت واقدی ابو دجانه و به روایت محمد بن اسحاق علی بن ابی طالب (ع) او را کشته اند.
بلاذری می گوید ابن کلبی گفته است که عبد الله بن حمید در جنگ بدر کشته شده است.
از بنی زهرة، ابو الحکم بن اخنس بن شریق که علی بن ابی طالب (ع) او را کشت و سباع بن عبد العزّی خزاعی که نام اصلی پدرش عمرو بن نضلة بن عباس بن سلیم است، و پسر ام انمار خونگیر مکه بوده است و او را حمزة بن عبد المطلب کشت، دو تن.
از خاندان مخزوم، امیة بن ابی حذیفة بن مغیره که او را علی (ع) کشت و هشام بن ابی امیة بن مغیره که او را قزمان کشت، و ولید بن عاص بن هشام که او را هم قزمان کشت، و خالد بن اعلم عقبلی که او را هم قزمان کشت و عثمان بن عبد الله بن مغیره که او را حارث بن صمه کشت، پنج تن.
از خاندان عامر بن لوی، عبید بن حاجز که او را ابو دجانه کشت، و شیبة بن مالک بن مضرب که او را طلحة بن عبید الله کشت، دو تن.
از خاندان جمح، ابیّ بن خلف که او را پیامبر (ص) کشت و ابو عزه که او را به فرمان رسول خدا (ص) عاصم بن ثابت گردن زد، دو تن.
از خاندان عبد مناف بن کنانة، خالد بن سفیان بن عویف، و ابو الشعثاء بن سفیان بن عویف، و ابو الحمراء بن سفیان بن عویف، و غراب بن سفیان بن عویف که این چهار برادر را به روایت محمد بن حبیب، علی بن ابی طالب (ع) کشته است. واقدی در مورد این کشته شدگان مشرکان- چهار برادر- شخص معینی را به عنوان قاتل ایشان ثبت نکرده است ولی پیش از این فصل ضمن مطالب دیگر گفته است که ابو سبرة بن حارث بن علقمه یکی از پسران سفیان بن عویف را کشته است، و رشید فارسی وابسته بنی معاویه یکی دیگر از پسران سفیان را دیده است که سراپا پوشیده در آهن می گوید: من پسر عویف هستم، سعد آزاد کرده و وابسته حاطب راه را بر او بست، ابن عویف بر او ضربتی استوار زد که او را دو نیمه کرد. در این هنگام رشید فارسی بر ابن عویف حمله کرد و ضربتی بر دوش او زد که زره را درید و او را دو نیم کرد و گفت: بگیر که من غلام فارسی هستم پیامبر (ص) که او را می دید و سخنش را می شنید، فرمود: ای کاش می گفتی غلام انصاری هستم، گوید: در این هنگام برادر مقتول که یکی دیگر از پسران سفیان بن عویف بود همچون سگ بر رشید حمله کرد و می گفت: من پسر عویف ام. رشید ضربتی بر سرش زد که با وجود داشتن مغفر سرش را از هم شکافت و گفت: بگیر که من غلام انصاری ام، پیامبر (ص) لبخند زد و فرمود: احسنت ای ابا عبد الله و با آنکه رشید پسری نداشت، پیامبر به او کنیه داد.
می گوید [ابن ابی الحدید ]:بلاذری برای این چهار تن کشنده ای را نام نبرده است و آنان را در زمره کشتگان قریش در احد شمرده است. همچنین ابن اسحاق هم از قاتل این چهار تن نام نبرده است. بنابراین، اگر روایت واقدی صحیح باشد، علی (ع) فقط یکی از این چهار برادر را کشته است و اگر روایت محمد بن حبیب صحیح باشد هر چهار تن از کشته شدگان به دست علی (ع) هستند. من در یکی از کتابهای ابو الحسن مداینی هم خواندم که علی (ع) هر چهار پسر سفیان بن عویف را در جنگ احد کشته است و از خود علی هم شعری را در این مورد روایت کرده است.
از خاندان عبد شمس، معاویة بن مغیرة بن ابی العاص که در یکی از روایات نقل است که او را هم علی (ع) کشته است و هم گفته شده است که او را زید بن حارثه و عمار بن یاسر کشته اند. بنابراین جمع کشته شدگان مشرکان در جنگ احد بیست و هشت تن هستند که علی (ع) با توجه به اتفاق و اختلاف روایات دوازده تن از آنان را کشته است و نسبت کشته شدگان تقریبا همان نسبت کشته شدگان در جنگ بدر به دست اوست که نزدیک به نصف است.