فهرست کتاب


جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 4

ابن ابی الحدید دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

خطبه (169)

از سخنان علی علیه السلام پس از اینکه به خلافت با او بیعت شد و گروهی از صحابه به او گفتند: مناسب و شایسته است گروهی که مردم را برای کشتن عثمان جمع کردند عقوبت فرمایی، و در پاسخ ایشان چنین فرمود: «یا اخوتاه انی لست اجهل ما تعلمون و لکن کیف لی بقوة» (ای برادران من، چنان نیستم که آنچه را شما می دانید ندانم ولی چگونه مرا توان و یاری آن است...) می گویم: بدان که این سخن دلالت بر آن دارد که در نفس علی علیه السلام چنین بوده است تا محاصره کنندگان عثمان را عقوبت و کشندگان او را قصاص فرماید، البته به شرطی که کسی از آنان که به کشتن او مباشرت داشته اند زنده باقی مانده باشد. و به همین جهت فرموده است «چنین نیست که آنچه را شما می دانید من ندانم» و اعتراف کرده است که او هم به وجوب آن دانا است و متعذر شده است که آن چنان تمکن و قدرتی ندارد و درست هم فرموده است، زیرا بیشتر مردم مدینه در آن کار شرکت داشتند و از مردم مصر و کوفه گروهی بزرگ از سرزمینهای خود آمده بودند و راههای بسیار دور را به آن منظور پیموده بودند و گروهی از اعراب سبک سر صحرانشین هم به آنان پیوسته بودند و همچنان که علی (ع) گفته است کاری چون کارهای جاهلی بود و اگر موضوع آرامی را دوباره برمی انگیخت مردم اختلاف پیدا می کردند و مضطرب می شدند.
گروهی می گویند علی (ع) درست رفتار کرده است و گروهی می گویند خطا کرده است و گروهی هم در این مورد متوقف اند و به صواب و خطای آن حکم نمی کنند.
اگر علی (ع) شروع به عقوبت مردم و گرفتن ایشان می کرد در امان نبود که فتنه یی دیگر و بزرگتر از فتنه نخست پدید آید، و از لحاظ تدبیر و آنچه که شرع و عقل بر آن مقتضی است خودداری از عقوبت تا آرام گرفتن فتنه و پراکنده شدن مردم و برگشتن هر قوم به سرزمین خودشان است. وانگهی علی علیه السلام در آن موضوع تامل می فرمود تا معاویه و دیگران به اطاعت او در آیند و پسران عثمان پیش او حاضر شوند و خون پدر خویش را مطالبه کنند و گروهی را مشخص کنند و بگویند چه کسانی عهده دار کشتن و چه کسانی عهددار محاصره و چه کسانی عهددار بالا رفتن از دیوار بوده اند، همان گونه که به طور معمول دادخواهان در حضور امام و قاضی دادخواهی می کنند و در آن هنگام امکان عمل کردن به حکم خداوند متعال فراهم می بود. و کار بدین گونه انجام نپذیرفت، بلکه معاویه و مردم شام از فرمان او سرپیچی کردند، وارثان عثمان هم به او پناهنده شدند و از حوزه حکومت امیر المومنین جدا شدند و قصاص را نه از راه شرع بلکه آن را از راه زور مطالبه کردند و معاویه هم آن را همراه با تعصب دوره جاهلی قرار داد و هیچ یک از ایشان از راه درست وارد نشدند. در همان حال یا پیش از آن موضوع طلحه و زبیر و پیمان شکنی آن دو در مورد بیعت و غارت کردن آن دو اموال مسلمانان را در بصره و کشتن آن دو اشخاص صالح آن شهر را پیش آمد و کارهایی صورت گرفت که همه آن امور امام (ع) را از اینکه قصاص را انجام دهد باز داشت و اعتماد لازم فراهم نشد و حال آنکه اگر کار بر قاعده درستی استوار می شد و با آرامش و پذیرفتن اصل حکومت در طلب خونخواهی بر می آمدند، اصلاح می شد [همان گونه که ]امیر المومنین علیه السلام به معاویه فرمود «اما این که تو قاتلان عثمان را مطالبه می کنی نخست در اطاعت من در آی و سپس درباره آن قوم پیش من محاکمه طرح کن تا من تو و ایشان را به آنچه کتاب خدا و سنت رسول خدا حکم می کند در آورم».
یاران معتزلی ما که خدایشان رحمت کند گفته اند که این پیشنهاد و گفتار علی علیه السلام عین حق و صواب محض است زیرا لازم است نخست مردم به اطاعت امام در آیند و پیش او محاکمه برند، اگر بر حق حکم کند امامت او پا برجا باقی می ماند و اگر به ستم حکم کند حکومت او در هم می شکند و خلع او لازم می شود.
اگر بگویی معنی این گفتار علی چیست که فرموده است «و این کار را با مدارا تا آنجا که ممکن باشد اصلاح می کنم و چون چاره نیابم آخرین دوا داغ کردن است». می گویم: معنای این سخن آن نیست که از عقوبت قاتلان عثمان تا آنجا که ممکن باشد خودداری می کنم و چون چاره یی نیابم آنان را عقوبت می کنم، بلکه این سخن را در آغاز حرکت طلحه و زبیر به بصره فرموده است، در همان حال گروهی به او پیشنهاد کردند تا کسانی که مردم را بر عثمان شورانده اند عقوبت فرماید، علی علیه السلام نخست همان عذری را که طرح فرموده است آورد و سپس گفت: من از جنگ با این پیمان گسلان که بیعت را در هم شکسته اند تا آنجا که برایم ممکن باشد خویشتنداری می کنم و با پیام دادن و ترساندن ایشان و کوشش در برگرداندن ایشان به اطاعت با بیم و امید درنگ می کنم و اگر چاره یی از جنگ نیابم آخرین دارو داغ کردن [جنگ ]است که آخرین اقدام است که چاره کار عاصیان است.

خطبه (170)

از سخنان آن حضرت (ع) هنگام حرکت اصحاب جمل به بصره این خطبه با عبارت «ان الله بعث رسولا هادیا بکتاب ناطق و امر قائم...» (بدرستی که خداوند رسولی راهنما با کتابی ناطق بر حق و فرمانی راست بفرستاد...) [در این خطبه ابن ابی الحدید پس از شرح و توضیح برخی از لغات و اصطلاحات چنین آورده است: ]علی علیه السلام سوگند خورده است که اگر آنان با خلوص و رغبت از حکومت اطاعت نکنند خداوند سلطان اسلام- خلافت- را از ایشان منتقل خواهد کرد و هرگز به سوی ایشان برنخواهد گشت و حکومت برای دیگران فراهم خواهد شد.
[ابن ابی الحدید پس از آنکه لغت «ارز» را به معنی جمع شدن آورده به این حدیث استناد می کند که «همانا اسلام در مدینه مجتمع می شود و پناه می گیرد آنچنان که مار در لانه خود» ]اگر بگویی چگونه علی علیه السلام فرموده است خلافت به ایشان برنخواهد گشت و حال آنکه با خلافت بنی عباس به آنان برگشته است می گویم: از این جهت است که آن شرط، یعنی عدم اطاعت، صورت نگرفته است بلکه بیشتر ایشان از علی (ع) بدون آنکه اکراه داشته باشند خالصانه اطاعت کردند و چون شرط صورت نگیرد مشروط صورت نخواهد گرفت.
گروهی هم بر این اعتراض پاسخ دیگر داده و گفته اند: امیر المومنین شیعیان طالبیه و علویه را مورد خطاب قرار داده و فرموده است: اگر از من اطاعت محض نکنید خداوند خلافت را از این خاندان منتقل خواهد فرمود و برای خاندان دیگری فراهم خواهد شد. و همین گونه شد و خلافت به خاندان دیگری از بنی هاشم [یعنی عباسیان ]رسید.
گروهی دیگر به گونه یی متفاوت پاسخ داده و گفته اند منظور علی علیه السلام از کلمه «ابدا» مبالغه بوده است، آن چنان که گفته می شود این وام دار را برای ابد زندانی کنید، و مقصود از گروه دیگری که حکومت به آنان خواهد رسید بنی امیه است، گویی علی (ع) فرموده است اگر چنان نکنید خداوند خلافت را از میان شما می برد و در قومی دیگر که دشمنان شما از مردم شام و بنی امیه هستند قرار می دهد و تا مدتی طولانی آن را به شما برنمی گرداند و همان گونه هم شد.

خطبه (173)

از سخنان آن حضرت (ع) این خطبه با عبارت «الحمد لله الذی لا تواری عنه سماء سماء و لا ارض ارضا» (سپاس خداوندی را که آسمان آسمانی را و زمین زمینی را از او پوشیده نمی دارد) شروع می شود.
این سخن دلالت بر آن دارد که زمینهایی را بر فراز یکدیگر ثابت می کند همان گونه که آسمانها چنان است و آیه «خداوند که هفت آسمان آفریده و از زمین مانند آن آسمانها پدید آورده است»«» شاهد این سخن است.
سپس امیر المومنین (ع) می فرماید: «و قد قال قائل انک علی هذا الامر یابن- ابی طالب لحریص، فقلت بل انتم و الله لاحرص و ابعد» (همانا گوینده یی به من گفت: بدرستی که تو ای پسر ابی طالب، بر این کار [خلافت ]حریصی. گفتم: به خدا سوگند که شما آزمندترید و حال آنکه از آن دورترید).
این از خطبه یی است که علی علیه السلام در آن موضوع روز شورا را که پس از کشته شدن عمر تشکیل شد طرح فرموده است. کسی که به او گفت «همانا که تو بر این کار حریصی» سعد بن ابی وقاص بود و با توجه به اینکه همو در مورد علی (ع) روایت «تو نسبت به من به منزلت هارون از موسی هستی» را روایت کرده است عجیب است، و علی علیه السلام به همه آنان فرمود «به خدا سوگند که شما حریص تر و دورترید» و این سخنی است که عموم مردم آن را روایت کرده اند.
امامیه می گویند: این گفتار مربوط به روز سقیفه است و کسی که به علی علیه السلام گفته است تو بر این کار حریصی، ابو عبیدة بن جراح بوده است و روایت نخست مشهورتر و آشکارتر است.
اما عبارت «استعدیک» یعنی پروردگارا، من از تو بر قریش و کسانی که آنان را یاری دادند انصاف و یاری می طلبم.
علی علیه السلام فرموده است «آنان تنها بر گرفتن حق من و سکوت از ادعای دیگری قناعت نکردند بلکه حق مرا گرفتند و مدعی شدند که حق از ایشان است و بر من واجب است که نزاع در آن مورد را رها کنم. ای کاش با اعتراف به اینکه حق من است حق مرا می گرفتند که در آن صورت مصیبت آن سبک و آسان می بود».
بدان که اخبار متواتر از علی علیه السلام رسیده که سخنان دیگری نظیر این گفتار فرموده است، چون این سخن او که گفته است «من همواره از هنگامی که خداوند رسول خویش را فرا گرفت و قبض روح کرد تا هنگامی که مردم این شخص را به امامت برگزیدند مظلوم بوده ام» و این گفتارش که فرموده است «بار خدایا قریش را زبون فرمای، که حق مرا از من باز داشتند و حکومت مرا غصب کردند».
و این گفتار آن حضرت که «پروردگار من قریش را از سوی من کیفر دهاد که آنان در حق من ستم کردند و حکومت پسر مادرم [برادرم ]را از من به زور باز گرفتند».
و گفتار او هنگامی که شنید کسی بانگ برداشته است: من مظلومم. فرمود بیا با یکدیگر فریاد بر آوریم که من هم همواره مظلوم بوده ام».
و این گفتارش که «و همانا که او [ابو بکر ]به خوبی می داند که منزلت و محل من در مورد خلافت همچون محور آسیا سنگ است».
و این گفتارش که «میراث خود را تاراج شده می بینم».
و این گفتارش که «آن دو مرد ظرف ما را واژگون ساختند و مردم را بر دوشهای ما سوار کردند».
و این سخن او «همانا ما را حقی است که اگر به ما داده شود می گیریم و اگر از آن باز داشته شویم تحمل سختی می کنیم اگر چه به درازا کشد». و این گفتار آن حضرت که «همواره دیگری را بر من برگزیدند و من از آنچه سزاوار و شایسته آن هستم باز داشته شده ام». و یاران [معتزلی ]ما همه این سخنان را بر آن حمل می کنند که علی علیه السلام با توجه و استناد به برتری و شایستگی در مورد حکومت ادعا می فرموده است و همین توجیه درست و حق است زیرا معنی کردن این کلمات بر اینکه او با نص و تصریح استحقاق آن را داشته است موجب تکفیر یا فاسق شمردن سرشناسان مهاجران و انصار است. ولی امامیه و زیدیه این سخنان را بر ظاهر آن حمل می کنند و بر کاری دشوار دست می یازند، و البته به جان خودم سوگند که این سخنان بسیار و هم انگیز است و چنین به گمان می آورد که سخن درست همان است که شیعیان می گویند، ولی بررسی اوضاع و احوال این گمان را باطل می کند و این و هم را زایل می سازد، و واجب است که این سخنان را همچون آیات متشابه قرآنی دانست که گاهی چیزهایی را که برای خداوند متعال روا نیست به گمان می آورد و معمولا این آیات را به ظاهرش معنی نمی کنیم و آنها را مورد عمل قرار نمی دهیم زیرا با بررسی دلایل عقلی چنین اقتضاء می شود که از ظاهر آن آیات عدول کنیم و با تأویلاتی که در کتابهای مورد نظر آمده است تأویل کنیم.
یحیی بن سعید بن علی حنبلی که معروف به ابن عالیه و از ساکنان ناحیه قطفتا در بخش غربی بغداد بود و یکی از شاهدان عادل آن منطقه به شمار می رفت برای من نقل کرد و گفت: حضور فخر اسماعیل بن علی حنبلی فقیه، معروف به غلام بن المنی، بودم- این فخر اسماعیل بن علی داناترین حنبلیان بغداد در فقه و مسائل مورد خلاف بود و تدریس مختصری هم در منطق داشت و دارای بیانی شیرین بود من او را دیده بودم و حضورش رفته و سخنش را هم شنیده بودم، به سال ششصد و ده در گذشت، ابن عالیه می گفت- در همان حالی که ما پیش او بودیم و سخن می گفتیم مردی از حنبلیان وارد شد، او طلبی از یکی از مردم کوفه داشته و برای وصول طلب خود به کوفه رفته بود و چنان اتفاق افتاده بود که رفتن او به کوفه مقارن با زیارت روز غدیر بود و در آن حال او در کوفه بوده است- زیارت غدیر یعنی روز هجدهم ذی حجه که در آن روز در مزار امیر المومنین علیه السلام آن چنان جمعیتی جمع می شوند که بیرون از حد شمار است.
ابن عالیه می گفت: شیخ فخر اسماعیل شروع به پرسیدن از آن مرد کرد که چه کردی و چه دیدی آیا تمام طلب خود را گرفتی یا چیزی از آن بر عهده وام دار باقی ماند و آن مرد پاسخ می داد، تا آنکه به فخر اسماعیل گفت: ای سرور من، اگر روز زیارتی غدیر حضور می داشتی می دیدی کنار آرامگاه علی بن ابی طالب چه رسوایی به بار آوردند و چه سخنان زشت و دشنامها که به صحابه دادند آن هم آشکارا و با بانگ بلند و بدون هیچ گونه مراقبت و بیم و هراسی فخر اسماعیل گفت: آنان چه گناهی دارند به خدا سوگند، کسی آنان را بر این کار گستاخ نکرد و برای آنان این در را نگشود مگر صاحب همان گور آن مرد پرسید: صاحب آن گور کیست فخر اسماعیل گفت: علی بن ابی طالب است. آن مرد گفت: ای سرور من، یعنی علی این سنت را برای آنان معمول داشته و ایشان را به آن راه برده و به آنان تعلیم داده است فخر گفت: آری به خدا سوگند. آن مرد گفت: ای سرور من، اگر علی در این کار محق بوده است چه لزومی دارد که فلان و فلان [ابو بکر و عمر ]را دوست بداریم و اگر علی بر باطل بوده است چه لزومی دارد و بر عهده ما نیست که او را دوست بداریم به هر حال سزاوار است که یا از او یا از آن دو تبری بجوییم ابن عالیه گفت: اسماعیل شتابان برخاست و کفشهایش را پوشید و گفت: خداوند اسماعیل را لعنت کناد اگر پاسخ این مساله را بداند و به اندرونی خود رفت. ما هم برخاستیم و برگشتیم. گوید: اینکه امیر المومنین فرموده است «حال این موضوع را کنار بگذار که آنان به شمار همان گروهی که وارد بصره شده اند از مسلمانان کشته اند» یعنی اگر فقط یک تن را کشته بودند برای من کشتن همه آنان روا بود تا چه رسد به شمار کسانی که وارد بصره شده اند کشته اند.
و علی علیه السلام راست فرموده است چرا که آنان گروهی بسیار از دوستان علی و گنجوران بیت المال را در بصره کشتند، نسبت به بعضی مکر ورزیدند و آنها را غافلگیر کردند و گروهی را پس از دستگیری اعدام کردند.