فهرست کتاب


جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 4

ابن ابی الحدید دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

خطبه (166)

از سخنان آن حضرت (ع) در بیان شگفتیهای آفرینش طاووس این خطبه با عبارت «ابتدعهم خلقا عجیبا من حیوان و موات» (خداوند متعال موجودات را از جانور و جماد [زنده و مرده ]بیافرید)، شروع می شود.
[اگر چه هیچ بحث تاریخی مطرح نشده است ولی چند نکته در آن آمده است. ]می گویم: طاووس در مدینه نبوده است و امیر المومنین علیه السلام آن را در کوفه دیده است که در آن هنگام هر چیز گزینه را به کوفه می آورده اند و هدایای ارسالی پادشاهان از گوشه و کنار در آن جمع می شده است.
[ابن ابی الحدید سپس از کتابهای الحیوان جاحظ و شفاء ابن سینا پاره یی از ویژگیهای این پرنده را نقل کرده است که از جمله عمر متوسط و چگونگی تخمگذاری آن است.
در دنباله همین خطبه که در وصف بهشت است او روایتی درباره امیر المومنین علیه السلام آورده که چنین است: ]زمخشری در کتاب ربیع الابرار این چنین روایت کرده است- و مذهب زمخشری در اعتزال و نصرت او در مورد عقاید یاران معتزلی ما معلوم است و انحراف او از شیعه و بی ارزش شمردن گفته های آنان نیز آشکار است، او می گوید: پیامبر (ص) فرموده است «هنگامی که مرا به معراج بردند جبریل دست مرا گرفت و بر فرشی از فرشهای بهشت نشاند و گلابی یا بهی به من داد، همانگونه که من آن میوه را در دست خود می چرخاندم از هم گشوده شد، دوشیزه یی از آن بیرون آمد که زیباتر و نکوتر از آن ندیده بودم، بر من سلام داد. گفتم: تو کیستی گفت: راضیه مرضیه ام که خداوند جبار مرا از سه عنصر آفریده است: بخش بالای بدنم از عنبر و بخش وسط از کافور و بخش پایین از مشک است، آنگاه مرا با آب حیات در آمیخت و فرمود: چنین باش و چنان شدم و مرا برای برادر و پسر عمویت علی بن ابی طالب آفریده است.»

خطبه (167)

از سخنان آن حضرت (ع) این خطبه با عبارت «لیتاس صغیرکم بکبیرکم و لیراف کبیرکم بصغیرکم» (باید خرد و کوچک شما به بزرگ شما تأسی کند و باید بزرگ شما به خرد شما مهر ورزد) شروع می شود، [ابن ابی الحدید ضمن شرح جملات و کلمات آن چند نکته تاریخی را روشن ساخته است ].
گوید: علی علیه السلام احوال یاران و شیعیان خود را پس از خود بیان می کند و می گوید: آنان پس از اجتماع و الفت پراکنده می شوند و از اصل خود جدا می گردند. یعنی پس از جدا شدن از من برخی از آنان به همان شاخه ها از ذریه رسول خدا که من پس از خود به خلافت می گمارم چنگ می زنند و با آنان به هر راهی که بروند می روند و برخی این چنین نخواهند بود. البته علی علیه السلام فقط همان نوع اول را گفته است و نوع دوم را بیان نکرده است که همان نوع اول دلالت بر وجود نوع دوم دارد.
سپس فرموده است: همانا تمام آن قوم را، چه آنان که در عقیده خود نسبت به ما پایدار باشند و چه آنان که پایدار نباشند، خداوند متعال برای روزی که بدترین روز بنی امیه است جمع خواهد کرد. و همین گونه شد که تمام شیعیان بنی هاشم چه آنانی که بر دولت و ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام باقی و پایدار بودند و چه آنان که از آن عقیده برگشته بودند همگی هنگام ظهور دولت هاشمی [یعنی عباسیان ]در اواخر حکومت مروان حمار متحد شدند. سپس علی علیه السلام سوگند می خورد که به ناچار آنچه در دست بنی امیه است پس از حکومت و برتری آنان آب خواهد شد همان گونه که دنبه بر آتش ذوب می شود.
آن گاه می فرماید: اگر سستی و فرو گذاری شما نباشد هرگز کسانی که فروتر از شمایند در شما طمع نمی بندند.

خطبه (169)

از سخنان علی علیه السلام پس از اینکه به خلافت با او بیعت شد و گروهی از صحابه به او گفتند: مناسب و شایسته است گروهی که مردم را برای کشتن عثمان جمع کردند عقوبت فرمایی، و در پاسخ ایشان چنین فرمود: «یا اخوتاه انی لست اجهل ما تعلمون و لکن کیف لی بقوة» (ای برادران من، چنان نیستم که آنچه را شما می دانید ندانم ولی چگونه مرا توان و یاری آن است...) می گویم: بدان که این سخن دلالت بر آن دارد که در نفس علی علیه السلام چنین بوده است تا محاصره کنندگان عثمان را عقوبت و کشندگان او را قصاص فرماید، البته به شرطی که کسی از آنان که به کشتن او مباشرت داشته اند زنده باقی مانده باشد. و به همین جهت فرموده است «چنین نیست که آنچه را شما می دانید من ندانم» و اعتراف کرده است که او هم به وجوب آن دانا است و متعذر شده است که آن چنان تمکن و قدرتی ندارد و درست هم فرموده است، زیرا بیشتر مردم مدینه در آن کار شرکت داشتند و از مردم مصر و کوفه گروهی بزرگ از سرزمینهای خود آمده بودند و راههای بسیار دور را به آن منظور پیموده بودند و گروهی از اعراب سبک سر صحرانشین هم به آنان پیوسته بودند و همچنان که علی (ع) گفته است کاری چون کارهای جاهلی بود و اگر موضوع آرامی را دوباره برمی انگیخت مردم اختلاف پیدا می کردند و مضطرب می شدند.
گروهی می گویند علی (ع) درست رفتار کرده است و گروهی می گویند خطا کرده است و گروهی هم در این مورد متوقف اند و به صواب و خطای آن حکم نمی کنند.
اگر علی (ع) شروع به عقوبت مردم و گرفتن ایشان می کرد در امان نبود که فتنه یی دیگر و بزرگتر از فتنه نخست پدید آید، و از لحاظ تدبیر و آنچه که شرع و عقل بر آن مقتضی است خودداری از عقوبت تا آرام گرفتن فتنه و پراکنده شدن مردم و برگشتن هر قوم به سرزمین خودشان است. وانگهی علی علیه السلام در آن موضوع تامل می فرمود تا معاویه و دیگران به اطاعت او در آیند و پسران عثمان پیش او حاضر شوند و خون پدر خویش را مطالبه کنند و گروهی را مشخص کنند و بگویند چه کسانی عهده دار کشتن و چه کسانی عهددار محاصره و چه کسانی عهددار بالا رفتن از دیوار بوده اند، همان گونه که به طور معمول دادخواهان در حضور امام و قاضی دادخواهی می کنند و در آن هنگام امکان عمل کردن به حکم خداوند متعال فراهم می بود. و کار بدین گونه انجام نپذیرفت، بلکه معاویه و مردم شام از فرمان او سرپیچی کردند، وارثان عثمان هم به او پناهنده شدند و از حوزه حکومت امیر المومنین جدا شدند و قصاص را نه از راه شرع بلکه آن را از راه زور مطالبه کردند و معاویه هم آن را همراه با تعصب دوره جاهلی قرار داد و هیچ یک از ایشان از راه درست وارد نشدند. در همان حال یا پیش از آن موضوع طلحه و زبیر و پیمان شکنی آن دو در مورد بیعت و غارت کردن آن دو اموال مسلمانان را در بصره و کشتن آن دو اشخاص صالح آن شهر را پیش آمد و کارهایی صورت گرفت که همه آن امور امام (ع) را از اینکه قصاص را انجام دهد باز داشت و اعتماد لازم فراهم نشد و حال آنکه اگر کار بر قاعده درستی استوار می شد و با آرامش و پذیرفتن اصل حکومت در طلب خونخواهی بر می آمدند، اصلاح می شد [همان گونه که ]امیر المومنین علیه السلام به معاویه فرمود «اما این که تو قاتلان عثمان را مطالبه می کنی نخست در اطاعت من در آی و سپس درباره آن قوم پیش من محاکمه طرح کن تا من تو و ایشان را به آنچه کتاب خدا و سنت رسول خدا حکم می کند در آورم».
یاران معتزلی ما که خدایشان رحمت کند گفته اند که این پیشنهاد و گفتار علی علیه السلام عین حق و صواب محض است زیرا لازم است نخست مردم به اطاعت امام در آیند و پیش او محاکمه برند، اگر بر حق حکم کند امامت او پا برجا باقی می ماند و اگر به ستم حکم کند حکومت او در هم می شکند و خلع او لازم می شود.
اگر بگویی معنی این گفتار علی چیست که فرموده است «و این کار را با مدارا تا آنجا که ممکن باشد اصلاح می کنم و چون چاره نیابم آخرین دوا داغ کردن است». می گویم: معنای این سخن آن نیست که از عقوبت قاتلان عثمان تا آنجا که ممکن باشد خودداری می کنم و چون چاره یی نیابم آنان را عقوبت می کنم، بلکه این سخن را در آغاز حرکت طلحه و زبیر به بصره فرموده است، در همان حال گروهی به او پیشنهاد کردند تا کسانی که مردم را بر عثمان شورانده اند عقوبت فرماید، علی علیه السلام نخست همان عذری را که طرح فرموده است آورد و سپس گفت: من از جنگ با این پیمان گسلان که بیعت را در هم شکسته اند تا آنجا که برایم ممکن باشد خویشتنداری می کنم و با پیام دادن و ترساندن ایشان و کوشش در برگرداندن ایشان به اطاعت با بیم و امید درنگ می کنم و اگر چاره یی از جنگ نیابم آخرین دارو داغ کردن [جنگ ]است که آخرین اقدام است که چاره کار عاصیان است.