فهرست کتاب


جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 4

ابن ابی الحدید دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

خطبه (161)

از سخنان آن حضرت (ع) این خطبه با عبارت «امره قضاء و حکمة و رضاه امان و رحمة» (امر او حکم جزم و حکمت است و رضای او امان است و رحمت) شروع می شود و درباره خوف و رجاء و نکوهش دنیاست و ضمن آن از چگونگی زندگی زاهدانه پیامبران بزرگوار: حضرت ختمی مرتبت، موسی، داود و عیسی صلوات الله علیهم- اجمعین سخن رفته است. [ابن ابی الحدید ضمن شرح و تفسیر لغات و اصطلاحات و مثالها بحثی کوتاه در مورد دوری از زینت دنیا آورده است که در آن شواهدی از زندگی حضرت ختمی مرتبت (ص) و امیر المومنین علی علیه السلام را ارائه داده است و ترجمه آن سودبخش تواند بود. ]

اندکی از اخبار و روایاتی که درباره دوری از زینت دنیا آمده است

در اخبار صحیح آمده است که پیامبر (ص) فرموده است «همانا که من بنده ام، همچون بردگان خوراک می خوردم و چون ایشان می نشینم».
پیامبر (ص) بر روی زمین غذا می خورد و چون بردگان دو ساق خود را بر زمین می نهاد و روی آن دو زانو می نشست و اینکه بر خر برهنه سوار می شد، خود آیتی از فروتنی و شکسته نفسی بود و اینکه در آن حال کس دیگری را هم پشت سر خویش سوار می کرد نشانی استوارتر بر این حالت است.
و در اخبار صحیح نهی از تصویر و نصب کردن پرده هایی که در آنها اشکال و صورتها به کار رفته آمده است و هر گاه پیامبر (ص) پرده یی می دید که در آن نقش و نگار بود فرمان می داد سرهای آن صورت ها را جدا کنند. در خبر آمده است «هر کس نقش صورتی را ترسیم کند در قیامت به او تکلیف می شود که در آن روح بدمد و چون بگوید نمی توانم، عذاب خواهد شد».
اینکه امیر المومنین علی (ع) درباره پیامبر (ص) فرموده است که «هیچ سنگی بر سنگی ننهاد» همان چیزی است که در اخبار صحیح آمده است که پیامبر (ص) از دنیا بیرون شد در حالی که هیچ خشتی بر خشتی ننهاد. م در اخبار علی علیه السلام که آنها را ابو احمد بن حنبل در کتاب فضائل آورده است و من آن اخبار را از قول قریش بن سبیع بن مهنای علوی، از قول نقیب سادات طالبی ابو عبد الله احمد بن علی بن معمر، از مبارک بن عبد الجبار احمد بن قاسم صیرفی که معروف به ابن طیوری است، از محمد بن علی بن محمد بن یوسف علاف مزنی، از ابو بکر احمد بن جعفر بن حمدان بن مالک قطیعی، از عبد الله پسر احمد بن حنبل که خدایش رحمت کناد نقل می کنم.
احمد بن حنبل می گوید: به علی علیه السلام گفته شد: ای امیر المومنین، چرا پیراهنت را وصله می زنی فرمود: برای آنکه دل خاشع شود و مومنان در این کار هم به من اقتداء کنند.
احمد بن حنبل که خدایش رحمت کناد روایت کرده است که علی علیه السلام در حالی که فقط ازاری بر تن و ردایی بر دوش داشت و تازیانه یی همراهش بود همچون عربی صحرانشین در بازارها می گشت، یک بار همچنان که گشت می زد به بازار کرباس فروشان رسید و به یکی از آنان گفت: ای شیخ، پیراهنی به من بفروش که بهای آن سه درهم باشد. همین که شیخ او را شناخت از او چیزی نخرید و پیش یکی دیگر رفت که چون او هم او را شناخت از او چیزی نخرید و پیش نوجوانی رفت و پیراهنی از او به سه درهم خرید، همین که پدر آن نوجوان آمد و موضوع را به او گفت، پدر یک درهم برداشت و به حضور علی (ع) آمد تا به او بپردازد. علی از او پرسید: این چیست گفت: ای مولای من، پیراهنی که پسرم به تو فروخته است دو درهم ارزش داشته است. علی علیه السلام آن را نپذیرفت و فرمود: با رضایت من چیزی را به من فروخته است و مبلغی را که مورد رضایت او بوده گرفته است.
همچنین احمد که خدایش رحمت کناد از قول ابو النوار که در کوفه کرباس- فروش بوده است نقل می کند که می گفته است: علی بن ابی طالب در حالی که یکی از غلامانش همراهش بود در بازار پیش من آمد و این به روزگار خلافتش بود، دو پیراهن از من خرید و به غلام خود فرمود: هر کدام را می خواهی انتخاب کن او یکی را برداشت و علی هم دیگری را برداشت و پوشید و آستین خود را کشید و متوجه شد بلند است، فرمود این مقدار را قطع کن و من بریدم و آن را درهم پیچید و رفت.
همچنین احمد که خدایش رحمت کناد از قول صمال بن عمیر نقل می کند که می گفته است: پیراهن علی علیه السلام را که در آن ضربت خورده بود دیدم، کرباس سبیلانی بود و دیدم که خونش بر آن رسوب کرده بود همچون اثر و بلکه روغن.
همچنین احمد که خدایش رحمت کناد می گوید: هنگامی که عثمان کسی را پیش علی علیه السلام گسیل داشت تا او را فرا خواند، علی را در حالی دید که عبایی را ازار خویش قرار داده و ریسمانی بر کمر بسته و به شتر خود رسیدگی می- کند.
در این مورد اخبار فراوان است و همین مقدار که ذکر کردیم کفایت است.

خطبه (162)

از سخنان آن حضرت (ع) این خطبه با عبارت «ابتعثه بالنور المضی و البرهان الجلی» «خداوند او را با نور رخشان و حجت آشکار مبعوث فرمود» شروع می شود و ضمن آن آمده است «... و هجرته بطیبة».
می گویم: «طیبة» نام مدینه است. نام پیشین آن یثرب بود و پیامبر (ص) آنرا طیبة نامید، و از جمله چیزها که مردم بدان سبب یزید بن معاویه را کافر شمردند این بود که برای مخالفت با رسول خدا (ص) نام آن شهر را «خبیثة» نهاد.