فهرست کتاب


جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 4

ابن ابی الحدید دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

خطبه (157)

از سخنان آن حضرت (ع) درباره فتنه و ابتلاء در حضور حضرت علی (ع) مردی برخاست و گفت: ما را از فتنه آگاه کن، و آیا در آن مورد از پیامبر (ص) پرسیده ای علی علیه السلام فرمود: چون خداوند سبحان این گفتار خود را نازل فرمود که «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ» (الم، آیا مردم می پندارند که چون بگویند ایمان آوردیم رها کرده می شوند و به فتنه نمی افتند)«» دانستم تا هنگامی که رسول خدا (ص) میان ما باشد فتنه ای بر ما نازل نخواهد شد بدین سبب به رسول خدا گفتم: این فتنه که خدایت از آن خبر داده است چیست فرمود: ای علی همانا که امت من بزودی پس از من به فتنه می افتند و آزموده می شوند. می گویم: علی علیه السلام درباره فتنه سخن می گفته است و به همین سبب از امر به معروف و نهی از منکر یاد فرموده و گفته است «بر شما باد تمسک به کتاب خدا» یعنی هر گاه فتنه پیش آمد و مردم در هم آمیختند بر شما باد که به کتاب خدا تمسک جویید. به همین سبب هم کسی برخاست و از او درباره فتنه پرسید.
این خبر که از پیامبر روایت شده- و بسیاری از محدثان آن را از قول علی (ع) نقل کرده اند در خور توجه است- چنین است که پیامبر (ص) به علی (ع) فرموده اند «خداوند جهاد با اشخاصی را که در فتنه افتاده اند بر تو مقرر فرموده همان گونه که جهاد با مشرکان را بر من مقرر فرموده است». علی علیه السلام می- گوید: به پیامبر گفتم: ای رسول خدا این فتنه که در آن جهاد بر من مقرر شده است چیست فرمود: گروهی هستند که گواهی و شهادت می دهند که پروردگاری جز خداوند یکتا نیست و من رسول خدایم ولی مخالف با سنت هستند. گفتم: ای رسول خدا، به چه سبب باید با آنان جنگ کنم و حال آنکه آنان هم همان گواهی را می دهند که من می دهم فرمود: به سبب بدعتهایی که در دین پدید می آورند و با امر حکومت مخالفت می کنند. گفتم: ای رسول خدا، شما به من وعده شهادت می دادی اینک از خداوند مسئلت کن که در مورد شهادت من در پیشگاه تو شتاب فرماید. فرمود: در آن صورت چه کسی باید با پیمان گسلان و تبهکاران و بیرون شدگان از دین جنگ کند همانا که من به تو وعده شهادت داده ام و بزودی شهید خواهی شد، بر سرت ضربه زده می شود و ریشت از آن به خون خضاب خواهد شد، صبر تو در آن هنگام چگونه خواهد بود گفتم: ای رسول خدا، آنکه جای صبر نیست بلکه جای شکر است. فرمود: آری، درست گفتی. اینک برای ستیز آماده شو که با تو ستیز می شود.
گفتم: ای رسول خدا کاش اندکی برای من روشن فرمایی. فرمود: امت پس از من بزودی گرفتار فتنه و آزمون می شود، قرآن را تأویل و به رأی خود عمل خواهند کرد، باده را به نام نبیذ و رشوه را به نام هدیه و ربا را به نام بیع حلال می شمرند و معانی قرآن را تحریف می کنند و کلمه گمراهی پیروز می شود [آن گاه که چنین شد ]نخست در خانه ات بنشین تا زمانی که عهده دار حکومت شوی و چون حکومت را بر عهده بگیری سینه ها بر تو خواهد شورید و کارها برای تو باژگونه می شود، در آن هنگام تو در مورد تأویل قرآن جنگ خواهی کرد همان گونه که درباره تنزیل آن جنگ کردی و این حالت دوم آنان کمتر از حالت نخست ایشان نیست. گفتم: ای رسول خدا، نسبت به این کسانی که پس از تو دچار فتنه می شوند چگونه عمل کنم و در کدام منزلت منظور کنم آیا به منزله فتنه یا به منزله برگشتن از دین فرمود: به منزلت فتنه یی که در آن سر گشته خواهند بود تا آنکه عدل آنان را فرو گیرد.
گفتم: ای رسول خدا، آیا عدل از سوی ما آنان را فرو می گیرد یا غیر ما فرمود: از سوی ما که به ما آغاز شد و به ما ختم می شود و خداوند پس از شرک دلها را به وسیله ما الفت خواهد بخشید. گفتم: سپاس خدا را بر این نعمتها که از فضل خویش به ما ارزانی فرموده است.
بدان که این سخن علی علیه السلام بدان گونه که در نهج البلاغه آمده است دلالت بر این دارد که آیه «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا...» بعد از جنگ احد و در مدینه نازل شده است و این مخالف گفته مفسران است، زیرا آیه نخست سوره عنکبوت است و آن سوره به اتفاق مفسران مکی است و حال آنکه جنگ احد در مدینه است و سزاوار است در این مورد گفته شود که این آیه در مدینه نازل شده است و به آن سوره که مکی است افزوده شده و به صورت یک سوره در آمده است و نسبت کلی بر آن غلبه یافته است از این جهت که بیشتر آن در مکه نازل شده است و نظیر این در قرآن بسیار است مانند سوره نحل که به اجماع مفسران مکی است ولی سه آیه آخر آن پس از جنگ احد در مدینه نازل شده است.

خطبه (161)

از سخنان آن حضرت (ع) این خطبه با عبارت «امره قضاء و حکمة و رضاه امان و رحمة» (امر او حکم جزم و حکمت است و رضای او امان است و رحمت) شروع می شود و درباره خوف و رجاء و نکوهش دنیاست و ضمن آن از چگونگی زندگی زاهدانه پیامبران بزرگوار: حضرت ختمی مرتبت، موسی، داود و عیسی صلوات الله علیهم- اجمعین سخن رفته است. [ابن ابی الحدید ضمن شرح و تفسیر لغات و اصطلاحات و مثالها بحثی کوتاه در مورد دوری از زینت دنیا آورده است که در آن شواهدی از زندگی حضرت ختمی مرتبت (ص) و امیر المومنین علی علیه السلام را ارائه داده است و ترجمه آن سودبخش تواند بود. ]

اندکی از اخبار و روایاتی که درباره دوری از زینت دنیا آمده است

در اخبار صحیح آمده است که پیامبر (ص) فرموده است «همانا که من بنده ام، همچون بردگان خوراک می خوردم و چون ایشان می نشینم».
پیامبر (ص) بر روی زمین غذا می خورد و چون بردگان دو ساق خود را بر زمین می نهاد و روی آن دو زانو می نشست و اینکه بر خر برهنه سوار می شد، خود آیتی از فروتنی و شکسته نفسی بود و اینکه در آن حال کس دیگری را هم پشت سر خویش سوار می کرد نشانی استوارتر بر این حالت است.
و در اخبار صحیح نهی از تصویر و نصب کردن پرده هایی که در آنها اشکال و صورتها به کار رفته آمده است و هر گاه پیامبر (ص) پرده یی می دید که در آن نقش و نگار بود فرمان می داد سرهای آن صورت ها را جدا کنند. در خبر آمده است «هر کس نقش صورتی را ترسیم کند در قیامت به او تکلیف می شود که در آن روح بدمد و چون بگوید نمی توانم، عذاب خواهد شد».
اینکه امیر المومنین علی (ع) درباره پیامبر (ص) فرموده است که «هیچ سنگی بر سنگی ننهاد» همان چیزی است که در اخبار صحیح آمده است که پیامبر (ص) از دنیا بیرون شد در حالی که هیچ خشتی بر خشتی ننهاد. م در اخبار علی علیه السلام که آنها را ابو احمد بن حنبل در کتاب فضائل آورده است و من آن اخبار را از قول قریش بن سبیع بن مهنای علوی، از قول نقیب سادات طالبی ابو عبد الله احمد بن علی بن معمر، از مبارک بن عبد الجبار احمد بن قاسم صیرفی که معروف به ابن طیوری است، از محمد بن علی بن محمد بن یوسف علاف مزنی، از ابو بکر احمد بن جعفر بن حمدان بن مالک قطیعی، از عبد الله پسر احمد بن حنبل که خدایش رحمت کناد نقل می کنم.
احمد بن حنبل می گوید: به علی علیه السلام گفته شد: ای امیر المومنین، چرا پیراهنت را وصله می زنی فرمود: برای آنکه دل خاشع شود و مومنان در این کار هم به من اقتداء کنند.
احمد بن حنبل که خدایش رحمت کناد روایت کرده است که علی علیه السلام در حالی که فقط ازاری بر تن و ردایی بر دوش داشت و تازیانه یی همراهش بود همچون عربی صحرانشین در بازارها می گشت، یک بار همچنان که گشت می زد به بازار کرباس فروشان رسید و به یکی از آنان گفت: ای شیخ، پیراهنی به من بفروش که بهای آن سه درهم باشد. همین که شیخ او را شناخت از او چیزی نخرید و پیش یکی دیگر رفت که چون او هم او را شناخت از او چیزی نخرید و پیش نوجوانی رفت و پیراهنی از او به سه درهم خرید، همین که پدر آن نوجوان آمد و موضوع را به او گفت، پدر یک درهم برداشت و به حضور علی (ع) آمد تا به او بپردازد. علی از او پرسید: این چیست گفت: ای مولای من، پیراهنی که پسرم به تو فروخته است دو درهم ارزش داشته است. علی علیه السلام آن را نپذیرفت و فرمود: با رضایت من چیزی را به من فروخته است و مبلغی را که مورد رضایت او بوده گرفته است.
همچنین احمد که خدایش رحمت کناد از قول ابو النوار که در کوفه کرباس- فروش بوده است نقل می کند که می گفته است: علی بن ابی طالب در حالی که یکی از غلامانش همراهش بود در بازار پیش من آمد و این به روزگار خلافتش بود، دو پیراهن از من خرید و به غلام خود فرمود: هر کدام را می خواهی انتخاب کن او یکی را برداشت و علی هم دیگری را برداشت و پوشید و آستین خود را کشید و متوجه شد بلند است، فرمود این مقدار را قطع کن و من بریدم و آن را درهم پیچید و رفت.
همچنین احمد که خدایش رحمت کناد از قول صمال بن عمیر نقل می کند که می گفته است: پیراهن علی علیه السلام را که در آن ضربت خورده بود دیدم، کرباس سبیلانی بود و دیدم که خونش بر آن رسوب کرده بود همچون اثر و بلکه روغن.
همچنین احمد که خدایش رحمت کناد می گوید: هنگامی که عثمان کسی را پیش علی علیه السلام گسیل داشت تا او را فرا خواند، علی را در حالی دید که عبایی را ازار خویش قرار داده و ریسمانی بر کمر بسته و به شتر خود رسیدگی می- کند.
در این مورد اخبار فراوان است و همین مقدار که ذکر کردیم کفایت است.