فهرست کتاب


جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 4

ابن ابی الحدید دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

خطبه (156)

از سخنان آن حضرت (ع) خطاب به مردم بصره درباره خونریزیها این خطبه با عبارت «فمن استطاع عند ذلک ان یعتقل نفسه علی الله فلیفعل» (در آن هنگام هر کس بتواند خویشتن را به اطاعت فرمان خداوند وادارد چنان کند) شروع می شود.
[ابن ابن الحدید پس از توضیح درباره چند لغت بحث مفصل زیر را ایراد کرده است. ]

فصلی در شرح حال عایشه و بیان برخی از اخبار او

در این خطبه کلمه مبهم «فلانة» کنایه از «ام المومنین» عایشه است. پدرش ابو بکر است که نسب او در مباحث گذشته بیان شد. مادرش «ام رومان» دختر عامر است و نسب عامر چنین است: عامر بن عویمر بن عبد شمس بن عتاب بن اذینة بن- سبیع بن دهمان بن حارث بن غنم بن مالک بن کنانة.
پیامبر (ص) دو سال پیش از هجرت و پس از وفات خدیجه، در حالی که عایشه هفت ساله بود او را عقد فرمود و در مدینه هنگامی که عایشه نه سال و ده ماه داشت با او عروسی کرد. پیش از آن از عایشه برای ازدواج با جبیر بن مطعم گفتگو می شد و او را برای جبیر نام می بردند. پیامبر (ص) پس از مرگ خدیجه عایشه را در حریر سپیدی در خواب دید و فرمود «اگر این ازدواج از سوی خداوند مقدر شده باشد خودش آن را فراهم خواهد فرمود». این خبر در کتابهای صحیح حدیث نقل شده است. مراسم عقد و مراسم عروسی او هر دو در ماه شوال بود و به همین سبب عایشه دوست می داشت که مراسم عروسی خویشاوندان و دوستانش در ماه شوال باشد و می گفت: مگر میان همسران پیامبر (ص) کسی بهره مندتر از من بوده است و پیامبر (ص) هم مراسم عقد و هم عروسی مرا در ماه شوال قرار دادند و با این سخن تصور برخی از زنان را که می پنداشتند عروسی مرد با همسرش در فاصله دو عید فطر و قربان مکروه است رد می کرد. هنگامی که پیامبر (ص) رحلت فرمود عایشه بیست ساله بود. او از پیامبر (ص) در مورد اینکه چه کنیه یی برای خود انتخاب کند اجازه گرفت، پیامبر (ص) به او فرمود «به نام پسرت عبد الله بن زبیر کنیه خود را انتخاب کن» و ابن زبیر خواهر زاده عایشه است و به این سبب کنیه او ام عبد الله است. عایشه در دین فقیه بود و اشعار فراوان می دانست و از پیامبر (ص) بهره مند بود و پیامبر هم آشکارا به او گرایشی داشت و عایشه نسبت به پیامبر (ص) گستاخ بود و ناز می فروخت و همواره سخن چینی و بدخلقی می کرد تا آنکه در داستان «ماریه قبطیه» و رازی که پیامبر با او گفت و او آن را با دیگر همسر پیامبر [حفصه ]در میان گذاشت و هر دو پشت به پشت دادند و علیه پیامبر (ص) رفتار کردند و درباره آن دو تن [آیاتی از ]قرآن نازل شد که در محرابها خوانده می شد و متضمن تهدیدی سخت بود و در آن آیات تصریح شده بود که گناه واقع شده است و دل تباه گردیده است.
همین بی پروایی و گستاخی موجب آمد تا در روزگار خلافت علوی از عایشه چنان کاری سربزند که زد و البته خداوند متعال او را بخشیده است و عایشه از اهل بهشت است و به اعتقاد ما طبق وعده پیشین این موضوع صحیح است وانگهی توبه عایشه صحیح و مقبول است []ابو عمر بن عبد البر در کتاب الاستیعاب در مورد عایشه، از سعید بن نصر، از قاسم بن اصبغ، از محمد بن وضاح، از ابو بکر بن ابی شیبة، از وکیع، از عصام بن- قدامه، از عکرمة، از ابن عباس نقل می کند که پیامبر (ص) خطاب به همسران خویش فرموده است «کدامیک از شما صاحب شتر نری است که چهره اش پشمالوده است و اطراف آن گروهی بسیار کشته می شوند و آن زن پس از اینکه نزدیک به گمراهی و بدبختی می رسد نجات پیدا می کند» ابن عبد البر می گوید: این حدیث از معجزات و نشانه های نبوت رسول خدا (ص) است و می افزاید: عصام بن قدامه هم که از راویان این روایت است مورد اعتماد و ثقه است و در مورد وثاقت راویان دیگر چنان است که مشهورتر از آن اند که گفته شود.
عایشه از پیامبر (ص) باردار نشد و از هیچیک از زنان آزاده پیامبر جز از خدیجه و از هیچیک از کنیزان پیامبر جز از ماریه برای رسول خدا فرزند متولد نشد.
به عایشه در روزگار پیامبر (ص) در مورد صفوان بن معطل سلمی تهمت زده شد و این داستان مشهور است و خداوند متعال در مورد برائت عایشه از آن تهمت [آیاتی از ]قرآن نازل فرمود که خوانده می شود و همه جا نقل می گردد. به کسانی که به عایشه تهمت زده بودند تازیانه و حد تهمت زده شد. عایشه به سال پنجاه و هفت هجرت در شصت و چهار سالگی درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد و این به روزگار حکومت و پادشاهی معاویه بود و مسلمانان شبانه بر جسدش نماز گزاردند. ابو هریره امام جماعت ایشان بود، پنج مرد از افراد خاندان [محارم ]او برای خاکسپاری وارد گور او شدند که عبارتند: از عبد الله و عروه، پسران زبیر [این دو خواهر زاده عایشه اند ]و قاسم و عبد الله پسران محمد بن ابی بکر و عبد الرحمان پسر عبد الرحمان بن ابی بکر [که این سه تن برادر زادگان اویند ].
تاریخ مرگ او هفده روز گذشته از رمضان آن سال بود.
اما این گفتار علی علیه السلام که درباره عایشه فرموده است «او را اندیشه زنان فرو گرفت» یعنی سست اندیشی آنان او را فرو گرفت. در اخبار [در مورد زنان ]آمده است «هیچ قومی که کار و فرماندهی خود را به زن واگذار کند رستگار نمی شود» و هم در خبر است که «دین و عقل زنان اندک است» یا در آن قسمت ضعیف هستند، و بدین سبب گواهی دو زن را در قبال یک مرد قرار داده اند و زن در اصل آفرینش چنین آفریده شده است که به سرعت فریب می خورد و خشمگین می شود و بدگمان و بدتدبیر است، شجاعت در زنان وجود ندارد یا بسیار اندک است و سخاوت هم در زنان همین گونه است.
اما کینه یی که علی (ع) از آن سخن گفته است نیازمند به شرحی است که می گویم: من این خطبه را در محضر شیخ ابو یعقوب یوسف بن اسماعیل لعمانی که خدایش رحمت کناد هنگامی که پیش او علم کلام می خواندم، طرح کردم و از عقیده اش در این مورد پرسیدم. پاسخی مفصل به من داد که نتیجه آن را نقل می کنم.
بخشی از آن همان کلمات اوست و بخشی از آن کلمات خود من است زیرا اینک عین سخنان او را فراموش کرده ام ولی محصول گفتارش چنین بود: آغاز کینه و ناسازگاری میان عایشه و فاطمه (ع) آشکار شد و این به آن سبب است که پیامبر (ص) با عایشه پس از مرگ خدیجه ازدواج فرمود و عایشه را جانشین خدیجه کرد و فاطمه (ع) دختر خدیجه است و این طبیعی و معلوم است که چون مادر دختری می میرد و پدرش همسری دیگر می گیرد میان آن زن و دختر کدورت و خشم و کینه آشکار می شود و از این کار چاره یی نیست، زیرا زوجه محبت پدر دختر را معطوف به خود می سازد و دختر هم گرایش و بذل محبت پدر را به زن غریبه تحمل نمی کند و گویی خودش هووی آن زن است و در واقع نیز همین گونه است هر چند مادر آن دختر مرده باشد و اگر فرض کنیم که مادر زنده می بود بدیهی است که میان او و همسر شوهرش آتش کینه و دشمنی زبانه می کشید و چون مادر مرده باشد آن دشمنی و کینه را دخترش ارث می برد و در مثل آمده است که «دشمنی زن پدر و عروس» و در رجزی هم همین موضوع سروده شده است که می گوید: «مادر شوهر بر عروس برانگیخته است و عروس هم با تهمت بر او برانگیخته است.» افزون بر این چنین شد که پیامبر (ص) به عایشه گرایش پیدا کرد و او را دوست می داشت و هر اندازه که گرایش پیامبر (ص) به عایشه افزوده می شد ناراحتی فاطمه بیشتر می شد، از سوی دیگر رسول خدا (ص) نسبت به فاطمه بزرگداشت و احترامی بیش از آنچه مردم گمان آن را داشتند و بیش از حرمتی که مردان نسبت به دختران خود مبذول می دارند مبذول می داشت و در این مورد از اندازه محبت معمولی پدران نسبت به فرزندان بیشتر بود، آن چنان که پیامبر (ص) در حضور خواص و عوام، چند بار نه یک بار و در موارد مختلف نه تنها در یک مورد، می فرمود: فاطمه سرور زنان جهانیان و همتای مریم دختر عمران است و چون بخواهد از صحرای قیامت عبور کند بانگ سروشی از سوی عرش به گوش می رسد که می گوید: ای مردم عرصات چشم فرو پوشید تا فاطمه دختر محمد (ص) بگذارد. این حدیث از احادیث صحیح است و به هیچ روی از اخبار ضعیف نیست و پیامبر (ص) می فرمود اینکه علی را برای همسری فاطمه برگزیده است پس از آن بوده است که خداوند او را در آسمان با گواهی فرشتگان به همسری او برگزیده است و چند بار نه یک بار فرموده است «آنچه فاطمه را آزار دهد مرا آزار می دهد و آنچه او را به خشم می آورد مرا خشمگین می سازد» و مکرر فرموده است «فاطمه پاره یی از تن من است، آنچه او را پریشان کند مرا پریشان کرده است». این سخنان و مانند آن نیز موجب افزون شدن کینه عایشه می شد و هر اندازه پیامبر فاطمه را بیشتر احترام و تکریم می فرمود بر کینه او افزوده می شد، و معلوم است نفوس بشری به کمتر از این نسبت به یکدیگر خشمگین می شود تا چه رسد به اینگونه سخنان.
پس از آن، تکدر و ناراحتی فاطمه به شوهرش علی علیه السلام هم سرایت کرد و چه بسا که زنان موجب انتقال کینه ها به سینه های مردان می شوند خاصه از قدیم و به صورت ضرب المثل گفته شده است که «زنان افسانه سرایان نیمه شبهایند».
فاطمه (ع) از عایشه فراوان شکایت و گله گزاری می کرد، زنان مدینه و همسایگان فاطمه هم هر گاه او را می دیدند دورش را می گرفتند و سخنانی از عایشه برای او می گفتند و سپس به خانه عایشه می رفتند و سخنانی از قول فاطمه برای او نقل می کردند و همان گونه که فاطمه از عایشه پیش شوهر خود گله گزاری می کرد عایشه هم پیش ابو بکر از فاطمه گله گزاری می کرد و می دانست که شوهرش یعنی پیامبر (ص) گله گزاریهای او را در مورد فاطمه نخواهد پذیرفت، و این موضوع در ابو بکر اثر گذاشت. پس از آن نیز ستایش پیامبر (ص) از علی علیه السلام و نزدیک و ویژه ساختن او موجب بروز حسد و رشک در ابو بکر و طلحه شد که پدر و پسر عمویش بودند. عایشه پیش آن دو می نشست و سخنان آن دو را گوش می داد آن دو هم پیش عایشه می آمدند و به سخنان او گوش می دادند و سخنان او در ایشان و سخنان آن دو در او اثر می گذاشت.
شیخ ابو یعقوب در پی سخنان خود چنین گفت: من علی علیه السلام را هم از این کار کاملا تبرئه نمی کنم او هم از اعتماد و آرامش پیامبر بر ابو بکر و اینکه او را ستایش می فرمود ناراحت بود و دوست می داشت که از میان همه مردم فقط خودش مخصوص به این مزایا و صفات باشد و بدیهی است هر کس از کسی بگسلد و رویگردان باشد از زن و فرزند وی نیز رویگردان است و بدین گونه کدورت و خشم میان این دو گروه استوار شد.
سپس داستان «افک» و تهمت زدن بر عایشه پیش آمد و هر چند علی علیه السلام در زمره تهمت زنندگان نبود ولی از کسانی بود که به پیامبر (ص) پیشنهاد داد عایشه را طلاق دهد و این به منظور پاک نگاه داشتن آبروی رسول خدا از گفتار منافقان و سرزنش کنندگان بود. هنگامی که پیامبر (ص) با علی در آن باره رایزنی فرمود، علی گفت: عایشه همچون بند کفش توست، وانگهی از خدمتکار عایشه بپرس و او را بترسان و اگر همچنان انکار کرد او را بزن. تمام این سخنان علی (ع) به اطلاع عایشه رسید و همان گونه که عادت مردم است چند برابر شده آن سخنان را از مردم شنید و زنان هم سخنان بسیاری از علی و فاطمه برای عایشه نقل کردند و گفتند آن دو در نهان و آشکار بر اثر این پیشامد عایشه را نکوهش می کنند و بدین گونه کار دشوارتر شد.
پس از آن پیامبر (ص) با عایشه آشتی کرد و به خانه او برگشت و [آیاتی از ]قرآن در برائت عایشه نازل شد، و همانگونه که هر انسانی پس از پیروزی از پی شکست و به قدرت رسیدن از پی ناتوانی و به تبرئه شدن پس از تهمت زبان- درازی می کند و گاه سخنان یاوه می گوید عایشه هم همین گونه بود و همه سخنان او به اطلاع علی و فاطمه رسید و کار دشوار و پیچیده شد و دل هر یک از دو طرف بر خشم نسبت به یکدیگر استوار گردید. از این گذشته میان عایشه و علی علیه السلام به روزگار زندگی پیامبر (ص) سخنانی گفته شد و کارهایی پیش آمد که همگی موجب تهییج و شدت موضوع شد. نظیر این کار که پیامبر (ص) علی را فرا خواند و از او خواست نزدیک بیاید و علی آمد و میان پیامبر و عایشه که چسبیده به یکدیگر نشسته بودند نشست. عایشه گفت: آیا برای نشیمنگاهت جایی غیر از ران من پیدا نکردی و این کلمه را بدون آنکه به صورت کنایه بگوید با لفظ زشتی بیان کرد و نظیر آنچه روایت شده است که پیامبر (ص) روزی با علی (ع) راز می گفت و به درازا کشید، عایشه که پشت سر ایشان حرکت می کرد خود را به آنان رساند و میان ایشان درآمد و گفت: شما چه می گویید که این همه به درازا کشاندید. و گفته شده است که پیامبر (ص) آن روز بر عایشه خشمگین شد و آنچه که در مورد «کاسه ترید» نقل شده است که عایشه به خدمتکار خود فرمان داد سر راه ایستاد و آن را واژگون کرد و نظایر این کارها که میان زن و خویشاوندان شوهرش صورت می پذیرد.
وانگهی چنین بود که فاطمه (ع) فرزندان متعددی چه دختر و چه پسر به دنیا آورد و حال آنکه عایشه هیچ فرزندی نیاورد و پیامبر (ص) هم فرزندان و به ویژه پسران فاطمه را همچون پسران خود می دانست و هر یک از آنان را «پسرم» می گفت و می فرمود «پسرم را پیش خودم بگذارید او را از من جدا و دور مسازید»، «پسرم چگونه است و چه می کند». شیخ ابو یعقوب به من گفت: تصور تو چیست در مورد زنی که از شوهرش فرزند ندارد و می بیند که شوهرش پسران دختر خود را همچون پسران خود می داند و بر آنان همچون پدری مهربان مهرورزی می کند آیا چنین زن و همسری بر آن پسرها و پدر و مادرشان محبت خواهد داشت یا خشم و کینه می ورزد و آیا دوست خواهد داشت که این کار دوام داشته باشد یا تمام شود و از میان برود وانگهی چنین اتفاق افتاد که پیامبر (ص) دری را که از خانه ابو بکر به مسجد باز می شد بست و در خانه داماد خویش را باقی گذاشت و پدر عایشه را نخست برای تبلیغ آیات سوره «برائت» به مکه گسیل فرمود و سپس او را از آن کار برکنار ساخت و داماد خویش را گسیل داشت و این کارها هم در نفس عایشه اثر بد گذاشت، سپس چنین شد که برای پیامبر (ص) از ماریه قبطیه ابراهیم متولد شد و علی علیه السلام در آن مورد بسیار شاد شد و علی نسبت به ماریه و احترام به او تعصب داشت و در محضر رسول خدا (ص) برای انجام کارهای ماریه اقدام می کرد و حال آنکه از دیگری رویگردان بود. برای ماریه نیز گرفتاری یی همچون گرفتاری عایشه پیش آمد و علی علیه السلام او را از آن تهمت مبرا ساخت و خداوند متعال به دست علی آن گرفتاری را بر طرف فرمود و این موضوعی قابل رویت با چشم بود و برای منافقان امکان نداشت که در آن مورد یاوه سرایی هایی که در مورد آیات قرآنی درباره برائت عایشه می کردند انجام دهند و همه این امور موجب می شد سینه عایشه نسبت به علی آکنده از کینه گردد و آنچه در دل داشت بیشتر استوار شود. و چون ابراهیم- پسر رسول خدا (ص)- مرد عایشه شادی خود را نهان می کرد و به ظاهر اندوهگین می نمود و علی و فاطمه هم از اندوه سکوت کرده بودند و حال آنکه هر دو ترجیح می دادند و می خواستند که ماریه با داشتن پسر بر عایشه برتری داشته باشد و این کار برای آنان فراهم نشد. کارها همان گونه که بود ادامه یافت و دلها بر همان حال که بود از یکدیگر رمیده بود تا آنکه پیامبر (ص) بیمار شد، بیماری یی که در آن رحلت فرمود. فاطمه و علی علیهما السلام می خواستند و دوست داشتند که در خانه خود از پیامبر پرستاری کنند و همسران پیامبر (ص) هم هر یک چنین خواسته یی داشتند. پیامبر (ص) به مناسبت محبت قلبی و گرایشی که نسبت به عایشه داشت در خانه او بستری شد و پیامبر (ص) خوش نمی داشت که برای فاطمه و شوهرش در خانه آنان ایجاد زحمت کند وانگهی احساس می فرمود که آزادی او در خانه آنان به اندازه آزادی در خانه خودش نیست و ترجیح می داد در خانه کسی بستری شود که دلش به او گرایش دارد، و با توجه به نیازمندی بیمار به پرستاری بیشتر و مراقبت ساعتهای خواب و بیداری و مراقبتهای دیگر، بستری شدن در خانه خودش برای او از بستری شدن در خانه دختر و دامادش مطلوب تر بود وانگهی هرگاه پیامبر (ص) از رودربایستی آن دو از خودش یاد می کرد و در وجود خود همان احساس را نسبت به آن دو داشت و هر کسی دوست دارد تنها باشد و به هر حال از داماد و دختر رودربایستی دارد، و پیامبر میل و گرایشی که نسبت به عایشه داشت نسبت به زنان دیگر خود نداشت و در خانه او بستری شد. عایشه از این جهت مورد رشک قرار گرفت.
پیامبر (ص) از هنگامی که به مدینه آمده بود این چنین بیمار نشده بود. بیماری آن حضرت درد سر و پیشانی بود که یک روز یا بخشی از روز شدت پیدا می کرد و سپس تسکین نسبی می یافت و این بیماری به درازا کشید. علی علیه السلام در این موضوع که حکومت از او خواهد بود هیچ شک و تردیدی نداشت و چنین می پنداشت که هیچ کس در آن مورد با او ستیز نخواهد کرد و به همین جهت هنگامی که پیامبر (ص) رحلت کرد و عمویش عباس به علی گفت «دست دراز کن تا با تو بیعت کنم و مردم بگویند عموی پیامبر با پسر عموی او بیعت کرد و در مورد حکومت تو هیچ کس مخالفت نورزد». علی فرمود: عمو جان مگر در مورد حکومت کس دیگری غیر از من امید و آرزو دارد عباس گفت: بزودی خواهی دانست. علی فرمود: دوست ندارم که این بیعت پوشیده صورت گیرد بلکه دوست می دارم آشکارا انجام شود. چون پیامبر (ص) در بیماری خود سنگین شد اسامه را روانه فرمود و ابو بکر و بزرگان دیگری از مهاجران و انصار را همراه او قرار داد، و این موجب آن گردید که علی علیه السلام بیندیشد که اگر پیامبر بمیرد با اطمینان و بدون تردید حکومت از او خواهد بود و چنین پنداشت که در آن صورت مدینه به طور کلی از هر ستیزه جویی که بخواهد در مورد حکومت با او ستیز کند خالی خواهد بود و علی حکومت را به راحتی و آسودگی به دست خواهد آورد و بیعت مسلمانان با او تمام می شود و بر فرض که کسی آهنگ مخالفت کند در هم شکستن آن بیعت ممکن نخواهد بود.
آن چنان که می دانیم ابو بکر با پیام فرستادن عایشه و آگاه ساختن او از اینکه پیامبر (ص) خواهد مرد از لشکر اسامه برگشت. موضوع نماز گزاردن ابو بکر هم معروف است. علی علیه السلام این موضوع را به عایشه نسبت داد که او به بلال برده آزاد کرده پدرش فرمان داده است به ابو بکر بگوید با مردم نماز بگزارد، و چنانچه روایت شده است پیامبر (ص) فرموده بوده است «یکی از مسلمانان با آنان نماز بگزارد» و شخص خاصی را معین نفرموده است. آن نماز نماز صبح بود، پیامبر (ص) که در آخرین رمق زندگی بود در حالی که میان علی و فضل بن عباس حرکت می کرد از حجره بیرون آمد و همان گونه که در دنباله خبر آمده است خود را به محراب رساند و در آن ایستاد و سپس به حجره خود بازگشت و هنگامی که روز بر آمد رحلت فرمود. بدین ترتیب همان یک نماز را حجت و دلیل حکومت ابو بکر قرار دادند و می گفتند: کدامیک از شما دوست می دارد بر دو قدمی که رسول خدا در نماز مقدم داشته است مقدم شود و بیرون آمدن پیامبر (ص) را از حجره بر آن حمل نکردند که می خواسته است ابو بکر را از نماز گزاردن با مردم باز دارد، بلکه گفتند: برای آن آمده است که مواظبت کند تا در حد امکان ابو بکر نماز بگزارد. با ابو بکر با توجه به همین نکته بیعت شد. علی علیه السلام نیز عایشه را متهم می ساخت که منشاء این کار او بوده است.
علی علیه السلام در خلوت این موضوع را برای یاران خود بسیار نقل می کرد و می گفت اینکه پیامبر (ص) خطاب به زنان خود فرموده است «شما همچون زنان اطراف یوسف هستید.» برای انکار همین موضوع و ابراز خشم نسبت به عایشه بوده است که او و حفصه برای تعیین پدران خویش مبادرت ورزیده اند و با آنکه پیامبر با بیرون آمدن خود از حجره و کنار زدن ابو بکر از محراب خواسته است آن کار را جبران کند ولی نشده است و این کار با توجه به انگیزه هایی که برای ابو بکر فراهم شده بود بنیان حکومت او را استوار ساخته بود و اینکه در نفوس مردم جا گرفته بود و بزرگان مهاجران و انصار هم از او پیروی کردند، سودی نبخشید و تقدیر آسمانی هم بر این کار موافقت کرد و دلها و خواسته- های مردم بر آن قرار گرفت، و این کار در نظر علی (ع) بزرگتر از هر حادثه بزرگ و بلای بزرگ بود و بزرگترین مصیبت، و این کار را به کسی جز عایشه نسبت نمی داد و فقط متعلق به او می دانست و بدین سبب در خلوتها و میان یاران ویژه خود عایشه را نفرین و از او به پیشگاه خداوند تظلم می کرد. آن گاه موضوع خودداری علی از بیعت همان گونه که مشهور است پیش آمد تا سرانجام بیعت کرد، و از هنگام رحلت پیامبر (ص) از عایشه نسبت به علی و فاطمه بسیار ناخوشایندها صورت گرفت و آن دو در کمال سختی شکیبایی می کردند. عایشه به حکومت پدر پشتگرم بود و دستیازی می کرد و منزلت او بزرگ شد.
حال آنکه علی و فاطمه زبون و مقهور شدند. فدک از فاطمه گرفته شد و او چند بار برای گفتگو در آن مورد از خانه خود بیرون آمد و به چیزی دست نیافت و در این باره زنانی که پیش او آمد و شد می کردند و هر سخنی را که ناخوش می داشت از قول عایشه نقل می کردند و از قول او و شوهرش هم سخنان ناخوش برای عایشه نقل می کردند ولی میان این دو حالت تفاوت و فاصله بسیار بود که عایشه غالب و فاطمه مغلوب و آن یکی فرمان دهنده و این یکی فرمان برنده بود و حالت انتقام گیری و دشمن شاد شدن پدید آمد و هیچ چیز سخت تر و تلخ تر از شاد شدن دشمن نیست.
من به شیخ ابو یعقوب که خدایش رحمت کند گفتم: تو می گویی که عایشه پدرش را برای نماز خواندن تعیین کرده است و پیامبر (ص) او را معین نفرموده است گفت: من این سخن را نمی گویم ولی علی (ع) این سخن را می گفته است و تکلیف من غیر از تکلیف اوست که او حضور داشته است و من حاضر نبوده ام، بلکه تنها به اخباری که به من رسیده است احتجاج می کنم و آن اخبار متضمن این معنی است که پیامبر (ص) ابو بکر را برای نماز تعیین فرموده است و علی (ع) به آنچه که می دانسته است یا بر گمان او غلبه داشته و بر کاری که حضور داشته است احتجاج می کند.
شیخ ابو یعقوب گفت: چون فاطمه (ع) در گذشت همه همسران پیامبر (ص) برای سوگ و تسلیت نزد بنی هاشم آمدند جز عایشه که نیامد و تظاهر به بیماری کرد و از او برای علی علیه السلام سخنی نقل کردند که دلالت بر شادی او داشت.
پس از آن علی (ع) با پدر عایشه بیعت کرد و عایشه از آن کار شاد شد و از اینکه بیعت صورت گرفت و خلافت مستقر و ستیز دشمن باطل شد چندان شادمانی کرد که مورخان فراوان نقل کرده اند. در تمام مدت خلافت پدر عایشه و حکومت عمر و عثمان کار همین گونه بود، دلها می جوشید و کینه ها چنان بود که سنگ را آب می کرد و هر چه بر علی روزگار می گذشت غم و اندوهش فزون می شد و آنچه را در دل داشت آشکار می ساخت، تا آنکه عثمان کشته شد و عایشه بیش از همه مردم بر عثمان خشم گرفته و دیگران را بر او می شورانید و ستیز می کرد و چون خبر کشته شدنش را شنید، گفت: خدایش از رحمت خویش دور کند عایشه آرزومند بود که خلافت به طلحه برسد و حکومت همان گونه که در آغاز بود به خاندان تیم برگردد ولی مردم از طلحه عدول کردند و به علی بن ابی طالب گرایش یافتند. چون عایشه این خبر را شنید فریاد بر آورد «ای وای» عثمان مظلوم کشته شد» و آنچه در دلها بود شعله بر کشید و از آن جنگ «جمل» و پیامدهای آن پدید آمد.
این خلاصه گفتار شیخ ابو یعقوب بود که خدایش رحمت کند او شیعه نبود و معتزلی استواری بود جز اینکه در مسئله تفضیل بغدادی بود. اما این گفتار علی علیه السلام که گفته است «و اگر عایشه را فرا می خواندند تا در مورد کس دیگری غیر از من آنچه نسبت به من انجام داد انجام دهد هرگز نمی پذیرفت» منظور او عمر است. یعنی: اگر پس از کشته شدن عثمان آن هم با آن صورت عمر عهده دار خلافت می شد و همان گونه که من به خلافت رسیدم عمر به خلافت می رسید و به عمر نسبت می دادند که خواهان کشته شدن عثمان بوده یا مردم را بر آن کار تحریض می کرده است و از عایشه دعوت می شد که همراه گروهی از مسلمانان به یکی از شهرهای اسلامی برود و بیعت را بشکند و فتنه بر انگیزد، هرگز نمی پذیرفت. این سخنی بر حق است زیرا عایشه نسبت به عمر کینه یی را که نسبت به علی علیه السلام داشته نداشته است و مقتضیات نیز چنان نمی بود.
اما گفتار علی (ع) که گفته است «با وجود این همان حرمت نخستین برای او محفوظ است و حساب بر عهده خداوند است» یعنی حرمتی که به سبب ازدواج رسول خدا (ص) با او و محبت آن حضرت نسبت به او منظور باید داشت و حساب او هم با خداوند است که خداوند بسیار مهربان است. هیچ لغزشی از عفو او و هیچ گناهی بزرگتر از رحمت او نیست.
اگر بگویی این سخن علی علیه السلام دلیل بر توقف او در مورد سرانجام عایشه است و حال آنکه شما می گویید او از اهل بهشت است چگونه میان این سخن و مذهب خودتان جمع می کنید می گویم: ممکن است علی علیه السلام این سخن را پیش از آن گفته باشد که خبر توبه عایشه به حد تواتر رسیده باشد و اصحاب ما می گویند و معتقدند که او پس از کشته شدن امیر المومنین توبه کرده و پشیمان شده است و می گفته است دوست می داشتم که دارای ده پسر از پیامبر می بودم و همگی می مردند و جنگ جمل هرگز صورت نمی گرفت. همچنین عایشه پس از کشته شدن علی (ع) او را می ستود و مناقب او را نقل و منتشر می کرد []وانگهی آنان روایت می کنند که عایشه پس از جنگ جمل چندان می گریست که روپوش او از اشک خیس می شد و پشیمان شده بود و همواره از پیشگاه خداوند آمرزشخواهی می کرد ولی موضوع توبه او پس از جنگ جمل آن چنان به اطلاع امیر المومنین نرسیده بود که ثابت شده باشد و آنچه از پشیمانی و توبه او که در حد تواتر نقل شده است پس از کشته شدن امیر المومنین تا هنگام مرگ عایشه است و کسی که توبه کند گناهش آمرزیده است و در اعتقاد ما لازمه عدل قبول توبه است، وانگهی ضمن روایاتی وقوع توبه عایشه تأکید شده است از جمله این روایت و خبر مشهور است که «او در قیامت هم همسر رسول خدا (ص) است همان گونه که در دنیا همسر آن حضرت بوده است» و هنگامی که چنین خبری در حد شیاع می رسد بر ما واجب می شود که اثبات توبه او را بپذیریم بر فرض که نقل هم نشده باشد تا چه رسد که نقل توبه عایشه در حد تواتر یا نزدیک آن است.

خطبه (157)

از سخنان آن حضرت (ع) درباره فتنه و ابتلاء در حضور حضرت علی (ع) مردی برخاست و گفت: ما را از فتنه آگاه کن، و آیا در آن مورد از پیامبر (ص) پرسیده ای علی علیه السلام فرمود: چون خداوند سبحان این گفتار خود را نازل فرمود که «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ» (الم، آیا مردم می پندارند که چون بگویند ایمان آوردیم رها کرده می شوند و به فتنه نمی افتند)«» دانستم تا هنگامی که رسول خدا (ص) میان ما باشد فتنه ای بر ما نازل نخواهد شد بدین سبب به رسول خدا گفتم: این فتنه که خدایت از آن خبر داده است چیست فرمود: ای علی همانا که امت من بزودی پس از من به فتنه می افتند و آزموده می شوند. می گویم: علی علیه السلام درباره فتنه سخن می گفته است و به همین سبب از امر به معروف و نهی از منکر یاد فرموده و گفته است «بر شما باد تمسک به کتاب خدا» یعنی هر گاه فتنه پیش آمد و مردم در هم آمیختند بر شما باد که به کتاب خدا تمسک جویید. به همین سبب هم کسی برخاست و از او درباره فتنه پرسید.
این خبر که از پیامبر روایت شده- و بسیاری از محدثان آن را از قول علی (ع) نقل کرده اند در خور توجه است- چنین است که پیامبر (ص) به علی (ع) فرموده اند «خداوند جهاد با اشخاصی را که در فتنه افتاده اند بر تو مقرر فرموده همان گونه که جهاد با مشرکان را بر من مقرر فرموده است». علی علیه السلام می- گوید: به پیامبر گفتم: ای رسول خدا این فتنه که در آن جهاد بر من مقرر شده است چیست فرمود: گروهی هستند که گواهی و شهادت می دهند که پروردگاری جز خداوند یکتا نیست و من رسول خدایم ولی مخالف با سنت هستند. گفتم: ای رسول خدا، به چه سبب باید با آنان جنگ کنم و حال آنکه آنان هم همان گواهی را می دهند که من می دهم فرمود: به سبب بدعتهایی که در دین پدید می آورند و با امر حکومت مخالفت می کنند. گفتم: ای رسول خدا، شما به من وعده شهادت می دادی اینک از خداوند مسئلت کن که در مورد شهادت من در پیشگاه تو شتاب فرماید. فرمود: در آن صورت چه کسی باید با پیمان گسلان و تبهکاران و بیرون شدگان از دین جنگ کند همانا که من به تو وعده شهادت داده ام و بزودی شهید خواهی شد، بر سرت ضربه زده می شود و ریشت از آن به خون خضاب خواهد شد، صبر تو در آن هنگام چگونه خواهد بود گفتم: ای رسول خدا، آنکه جای صبر نیست بلکه جای شکر است. فرمود: آری، درست گفتی. اینک برای ستیز آماده شو که با تو ستیز می شود.
گفتم: ای رسول خدا کاش اندکی برای من روشن فرمایی. فرمود: امت پس از من بزودی گرفتار فتنه و آزمون می شود، قرآن را تأویل و به رأی خود عمل خواهند کرد، باده را به نام نبیذ و رشوه را به نام هدیه و ربا را به نام بیع حلال می شمرند و معانی قرآن را تحریف می کنند و کلمه گمراهی پیروز می شود [آن گاه که چنین شد ]نخست در خانه ات بنشین تا زمانی که عهده دار حکومت شوی و چون حکومت را بر عهده بگیری سینه ها بر تو خواهد شورید و کارها برای تو باژگونه می شود، در آن هنگام تو در مورد تأویل قرآن جنگ خواهی کرد همان گونه که درباره تنزیل آن جنگ کردی و این حالت دوم آنان کمتر از حالت نخست ایشان نیست. گفتم: ای رسول خدا، نسبت به این کسانی که پس از تو دچار فتنه می شوند چگونه عمل کنم و در کدام منزلت منظور کنم آیا به منزله فتنه یا به منزله برگشتن از دین فرمود: به منزلت فتنه یی که در آن سر گشته خواهند بود تا آنکه عدل آنان را فرو گیرد.
گفتم: ای رسول خدا، آیا عدل از سوی ما آنان را فرو می گیرد یا غیر ما فرمود: از سوی ما که به ما آغاز شد و به ما ختم می شود و خداوند پس از شرک دلها را به وسیله ما الفت خواهد بخشید. گفتم: سپاس خدا را بر این نعمتها که از فضل خویش به ما ارزانی فرموده است.
بدان که این سخن علی علیه السلام بدان گونه که در نهج البلاغه آمده است دلالت بر این دارد که آیه «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا...» بعد از جنگ احد و در مدینه نازل شده است و این مخالف گفته مفسران است، زیرا آیه نخست سوره عنکبوت است و آن سوره به اتفاق مفسران مکی است و حال آنکه جنگ احد در مدینه است و سزاوار است در این مورد گفته شود که این آیه در مدینه نازل شده است و به آن سوره که مکی است افزوده شده و به صورت یک سوره در آمده است و نسبت کلی بر آن غلبه یافته است از این جهت که بیشتر آن در مکه نازل شده است و نظیر این در قرآن بسیار است مانند سوره نحل که به اجماع مفسران مکی است ولی سه آیه آخر آن پس از جنگ احد در مدینه نازل شده است.