فهرست کتاب


جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 4

ابن ابی الحدید دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

ذکر احادیث و اخباری که در مورد فضایل علی آمده است

و بدان که اگر امیر المومنین علیه السلام بر خویشتن ببالد و در بر شمردن مناقب و فضائل خویش آن هم با فصاحتی که خدایش ارزانی داشته و او را به آن مخصوص فرموده است مبالغه کند و همه فصیحان عرب او را در این مورد مساعدت کنند نمی تواند یک دهم فضائلی را که رسول صادق خداوند که درودهای خداوند بر او باد در مورد او گفته است بیان دارد. منظورم از این موضوع احادیث و اخبار شایع نیست که امامیه با آنها به امامت او استناد می کنند همچون حدیث «غدیر» و «منزلت» و « [ابلاغ ]سوره براءة» و موضوع «در گوشی سخن گفتن» و «خیبر» و خبر «خانه در مکه»، در آغاز دعوت، و نظایر آن بلکه منظورم اخبار مخصوصی است که پیشوایان علم حدیث درباره او نقل کرده اند که در حد بسیار کمتر از آن برای غیر از او نقل نشده است. من چیز اندکی از آنچه علمای حدیث که متهم به گرایش به علی نیستند درباره اش گفته اند و همه آنان معتقدند که دیگران بر او برتری دارند- یعنی ابو بکر و عمر و عثمان- نقل می کنم. روایتی که این افراد از فضائل علی نقل می کنند بیش از روایات دیگران موجب آرامش نفس می شود.
خبر اول
«ای علی همانا خداوند تو را به زینتی آراسته است که بندگان را به زینتی خوشتر از آن در نظر خود نیاراسته است و آن زینت نیکان و برگزیدگان پیشگاه الهی است و زهد در این جهان است و تو را چنان قرار داده است که تو از دنیا چیزی نمی گیری و دنیا هم از تو چیزی نمی گیرد و محبت بینوایان را به تو ارزانی داشته است تو را چنان قرار داده است که شاد و خشنودی که ایشان پیروان تو باشند و آنان هم به امامت تو شادند». این حدیث را حافظ ابو نعیم که در کتاب معروف حلیة الاولیاء آورده است.
ابو عبد الله احمد بن حنبل در کتاب المسند خویش عبارت زیرا نیز بر آن افزوده است که «خوشا به حال هر کس که تو را دوست بدارد و تصدیق کند و وای بر کسی که تو را دشمن بدارد و تکذیب کند».
خبر دوم
پیامبر (ص) به نمایندگان قبیله ثقیف فرمود «آیا مسلمان می شوید یا آنکه مردی را که از من است- یا فرموده است: مردی را که عدیل و همسنگ من است- بفرستم تا گردنهای شما را بزند و فرزندانتان را به اسیری و اموالتان را به تاراج ببرد».
عمر می گفته است: هیچ روزی جز آن روز آرزوی امارت نداشتم و سینه خود را برای آن کار جلو می دادم به این امید که پیامبر بگوید: او این مرد است. ولی نگریستم و دیدم که پیامبر دست علی را گرفت و دو بار فرمود: «آن مرد این است».
این حدیث را هم احمد بن حنبل در کتاب مسند خویش در بخش فضایل علی علیه السلام به این صورت آورده است که پیامبر (ص) فرمود: «ای بنی ولیعة، آیا بس می کنید یا آنکه مردی را که همچون خود من است به سوی شما گسیل دارم که فرمان مرا میان شما اجرا کند، جنگجویان شما را بکشد و فرزندانتان را اسیر کند» ابوذر می گوید: در این هنگام ناگهان سردی کف دست عمر را در تهیگاه خود احساس کردم و به من گفت: ای ابوذر خیال می کنی پیامبر چه کسی را منظور نظر دارد گفتم: تو را منظور نمی دارد، منظور او همان پینه زننده کفش [علی علیه السلام ]است. گفت: آری هموست. خبر سوم
پیامبر فرموده است «خداوند با من در مورد علی عهدی فرمود. عرضه داشتم: پروردگارا آن را برای من بیان فرمای. فرمود: بشنو علی رایت هدایت و امام دوستان من و پرتو کسانی است که با پرهیزگاران ملازم و همراه ساخته ام، هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر کس او را فرمان برد مرا فرمان برده است، او را بر این مژده بده. گفتم: بار خدایا او را مژده دادم، گفت: من بنده خدا و در قبضه قدرت خداوندم اگر عذابم کند در قبال گناهان من است و به من ستم نکرده است و اگر آنچه را به من وعده فرموده است به اتمام رساند او خود سزاوار و شایسته است. و من برای علی دعا کردم و عرضه داشتم: پروردگارا دلش را پرتو افشان فرمای و بهار او را ایمان به خودت قرار بده. خداوند فرمود: چنین کردم جز اینکه او را به آزمون و بلایی ویژه می کنم که هیچ یک از اولیای خود را بدان اختصاص نداده ام. عرضه داشتم: بار خدایا، او برادر و دوست من است فرمود: در علم من چنین مقدر شده و پیشی گرفته است که آزمون شده و آزمون کننده است».
حدیث فوق را حافظ ابو نعیم در حلیة الاولیاء از قول ابو برزه اسلمی آورده است و سپس با اسناد و با الفاظ دیگری از قول انس بن مالک آن را چنین آورده است: «همانا پروردگار جهانیان با من در مورد علی عهدی فرموده است که او رایت هدایت و منار ایمان و پیشوای اولیای من است و پرتو همه کسانی است که مرا اطاعت کنند. همانا علی فردای رستاخیز امین من و صاحب رایت من است و کلیدهای گنجینه های رحمت پروردگارم در دست علی خواهد بود».
خبر چهارم
چنین است «هر که می خواهد به نوح و عزم استوارش و به آدم درباره علمش و به ابراهیم در مورد حلمش و به موسی در مورد زیرکی او و به عیسی در مورد زهدش بنگرد، به علی بن ابی طالب بنگرد».
این حدیث را احمد بن حنبل در مسند و احمد بیهقی در صحیح خود آورده اند. خبر پنجم
«هر که را خوش می آید و شاد می شود که چون من زندگی کند و چون من بمیرد و چوبدستی یاقوت نشانی را که خداوند به قدرت خویش آفریده است در دست بگیرد و به آن بگوید: چه بشو و بشود، به دوستی و ولایت علی بن ابی طالب چنگ زند».
حدیث فوق را حافظ ابو نعیم در حلیة الاولیاء آورده است و ابن حنبل هم در مسند، در بخش فضائل علی علیه السلام آن را آورده است ولی کلمات حدیث احمد که خدایش از او خشنود باد، چنین است «هر کس دوست می دارد به چوبدستی سرخی که خداوند به قدرت خود در بهشت عدن کاشته است دست یابد به محبت علی بن ابی طالب چنگ زند».
خبر ششم
چنین است «سوگند به کسی که جان من در دست اوست، اگر نه این است که ممکن است گروهی از امت من درباره تو همان اعتقاد را پیدا کنند و بگویند که مسیحیان درباره عیسی بن مریم می گویند، امروز در مورد تو سخنی می گفتم که به هیچ گروهی از بزرگان مسلمانان نمی گذشتی مگر آنکه برای تبرک از زیر پای تو خاک برمی داشتند».
این حدیث را ابو عبد الله احمد بن حنبل در کتاب المسند خود آورده است.
خبر هفتم
پیامبر (ص) شامگاه عرفه پیش حاجیان آمد و به آنان فرمود: خداوند به وجود همه شما بر فرشتگان مباهات فرمود و به طور عموم شما را آمرزید و به وجود علی به خصوص مباهات فرمود و بر خود بالید و او را ویژه آمرزش خود قرار داد، اینک برای شما بدون اینکه رعایت خویشاوندی نزدیک او را کرده باشم سخن می گویم: همانا سعادتمند و به تمام معنی و به راستی سعادتمند کسی است که علی را در زندگی و پس از مرگش دوست بدارد».
این خبر را ابو عبد الله احمد بن حنبل هم در کتاب مسند و هم در کتاب فضائل علی علیه السلام آورده است.
خبر هشتم
این خبر را هم ابو عبد الله بن حنبل در همان دو کتاب آورده است که پیامبر فرموده است «روز رستاخیز من نخستین کسی خواهم بود که فرا خوانده می شود و بر سمت راست عرش می ایستم و حله یی می پوشم، من زیر سایه عرش خواهم بود، سپس پیامبران را یکی پس از دیگری فرا می خوانند آنان هم بر سمت راست عرش می ایستند و حله هایی می پوشند، سپس علی بن ابی طالب را به سبب قرابت و منزلت او در نظر من، فرا می خوانند و لوای من که لوای حمد است به او سپرده می شود، آدم و همه افراد پس از او زیر همین پرچم خواهند بود» پیامبر (ص) آن گاه به علی فرمود: تو با آن رایت حرکت می کنی تا آنکه میان من و ابراهیم می ایستی و بر تو حله پوشانده می شود و بانگ سروشی از عرش به گوش می رسد که خطاب به من می گوید: پدرت ابراهیم چه نیکو بنده یی است و برادرت علی چه نیکو برادری است بر تو مژده باد که چون فرا می خوانی فرا خوانده می شوی و چون حله می خواهی بر تو حله پوشانده می شود و زنده می شوی آن گاه که زندگی بخواهی».
خبر نهم
این خبر را حافظ ابو نعیم در حلیة الاولیاء آورده است که پیامبر فرمودند «ای انس، برای من آب وضو فراهم آور» سپس برخاست و دو رکعت نماز گزارد و فرمود «ای انس، نخستین کس که از این در بر تو درآید امام پرهیزگاران و سرور مسلمانان و مهتر دین و خاتم اوصیا و رهبر سپید چهرگان درخشان پیشانی است».
انس می گوید: من گفتم پروردگارا آن شخص را مردی از انصار قرار بده، و این دعای خود را نوشتم. در این هنگام علی (ع) آمد پیامبر (ص) فرمود «ای انس، چه کسی آمد» گفتم: علی، پیامبر شاد و خرم به سوی او برخاست و او را در آغوش کشید و سپس عرق پیشانی و چهره او را با دست خود خشک فرمود. علی عرضه داشت: ای رسول خدا سلام و درود خداوند بر تو باد امروز می بینم نسبت به من کارهایی انجام می دهی که پیش از آن انجام نمی دادی فرمود «چه چیز باید مرا از این کار بازدارد و حال آنکه تو از جانب من امانات مرا اداء خواهی کرد و صدای مرا به گوش ایشان می رسانی و برای ایشان چیزهایی را که پس از من درباره اش اختلاف کنند روشن می سازی». خبر دهم
پیامبر فرمودند «سرور عرب، علی را برای من فرا خوانید». عایشه گفت: مگر تو سرور عرب نیستی فرمود «من سرور فرزندان آدمم و علی سرور عرب است». چون علی آمد پیامبر (ص) به انصار پیام داد پیش او آمدند، به آنان فرمود «ای گروه انصار، آیا شما را به چیزی راهنمایی کنم که تا به آن متمسک باشید هرگز گمراه نگردید» گفتند: آری ای رسول خدا. فرمود «این علی است، او را به دوستی من گرامی بدارید که جبریل از جانب خدای عز و جل به من فرمان داده است آنچه را که گفتم برای شما بگویم». این خبر را هم حافظ ابو نعیم در حلیة الاولیاء آورده است.
خبر یازدهم
پیامبر خطاب به علی فرمودند «بر سرور مومنان و امام پرهیزگاران آفرین باد» به علی علیه السلام گفته شد: سپاسگزاری تو چگونه است گفت: بر آنچه به من ارزانی فرموده است خدای را می ستایم و از او می خواهم توفیق سپاسگزاری در آنچه عنایت خواهد فرمود به من بدهد و بر آنچه به من عطا فرموده است بیفزاید». این خبر را هم حافظ ابو نعیم در حلیة الاولیاء آورده است.
خبر دوازدهم
«هر که را خوش می آید که چون من زندگی کند و چون من بمیرد و در بهشت عدن که پروردگار من آن را ساخته و پرداخته است ساکن شود باید پس از من ولایت علی را داشته باشد و دوستدار دوست علی باشد و باید که به امامان پس از من اقتدا کند که آنان عترت من اند، از طینت من آفریده شده اند و به آنان فهم و علم ارزانی شده است. ای وای بر دروغگویان و تکذیب کنندگان، از امت من که پیوند خویشاوندی مرا در مورد ایشان می گسلند خداوند شفاعت مرا بهره ایشان نخواهد کرد». این خبر را هم مولف حلیة الاولیاء آورده است.
خبر سیزدهم
پیامبر (ص) خالد بن ولید را به سریه یی و علی علیه السلام را به سریه دیگری گسیل داشت و هر دو به جانب یمن رفتند. پیامبر (ص) فرمود «اگر به یکدیگر پیوستید علی امیر همه مردم است و اگر از یکدیگر جدا شدید هر یک از شما بر لشکر خود فرمانده خواهد بود». قضا را هر دو گروه به یکدیگر پیوستند و حمله بردند و زنانی را به اسارت و اموالی را به غنیمت گرفتند و تنی چند را کشتند، علی از آن میان کنیز دوشیزه یی را برای خود برگزید. خالد به چهار تن از مسلمانان که بریده اسلمی هم از ایشان بود گفت: پیش از من سبقت بگیرید و حضور پیامبر بروید و برای او در مورد علی چنین و چنان بگویید و کارهایی را برای علی برشمرد. آنان خود را شتابان به حضور پیامبر رساندند، یکی از آنان از جانبی آمد و گفت: علی چنین کرده است. پیامبر (ص) روی از او برگرداند، دیگری از جانب دیگر آمد و گفت: علی چنین کرده است.
پیامبر روی از او برگرداند. سرانجام بریده آمد و گفت: ای رسول خدا علی چنین کرده و کنیزک دوشیزه یی را برای خود برگزیده است. پیامبر چنان خشمگین شد که چهره اش سرخ و برافروخته گردید و چند بار فرمود «علی را برای من واگذارید.» سپس فرمود «همانا علی از من است و من از علی هستم و بهره او در خمس بیشتر از آن چیزی است که گرفته است و او پس از من ولی هر مومنی است».
روایت فوق را ابو عبد الله احمد بن حنبل در مسند خود مکرر نقل کرده و آن را در کتاب فضائل علی هم آورده است و بیشتر محدثان آن را نقل کرده اند.
خبر چهاردهم
پیامبر (ص) چنین فرموده است «من و علی چهارده هزار سال پیش از آن که آدم آفریده شود نوری در پیشگاه خداوند بودیم و چون آدم آفریده شد این نور در او به دو بخش قسمت شد: بخشی از آن منم و بخشی علی است». این روایت را احمد حنبل در مسند و هم در کتاب فضائل علی علیه السلام آورده است، مولف کتاب الفردوس هم آن را آورده و در آن چنین افزوده است: «سپس به عبد المطلب منتقل شدیم، پیامبری از آن من شد و وصیت از آن علی». خبر پانزدهم
پیامبر (ص) فرموده است «ای علی، نگریستن به چهره تو عبادت است، تو سرور این جهان و سرور آن جهانی، آن کس که تو را دوست بدارد دوستدار من است و کسی که مرا دوست بدارد محبوب خداست و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداوند است، بدبختی از آن کسی است که بر تو کینه بورزد».
این را هم احمد حنبل در مسند آورده و گفته است: ابن عباس این روایت را چنین تفسیر می کرده است که هر کس به علی علیه السلام بنگرد و بگوید، سبحان الله، این جوانمرد چه عالم و چه شجاع و چه فصیح است
خبر شانزدهم
چون شب جنگ بدر فرا رسید پیامبر (ص) فرمود «چه کسی برای ما آب می آورد» مردم خاموش ماندند، علی برخاست و مشکی برگرفت و کنار چاهی بسیار ژرف و تاریک آمد و در آن فرو شد تا آب بردارد، خداوند به جبرئیل و میکائیل و اسرافیل وحی فرستاد که آماده یاری رساندن به محمد و برادرش و گروهش شوید. آنان از آسمان فرود آمدند و چنان هیاهویی داشتند که هر کس می شنید هراسان می شد و چون کنار چاه رسیدند هر یک جداگانه برای بزرگداشت علی (ع) بر او سلام دادند.
این خبر را هم احمد حنبل در کتاب فضائل علی علیه السلام آورده و افزوده است در دنباله این حدیث به طریق دیگری که از قول انس بن مالک نقل شده چنین آمده است: پیامبر فرمودند «ای علی، روز رستاخیز برای تو ناقه یی از ناقه های بهشت می آورند سوار آن می شوی و در حالی که زانوی تو کنار زانوی من خواهد بود وارد بهشت خواهی شد».
خبر هفدهم
پیامبر (ص) برای مردم روز جمعه یی خطبه ایراد فرمود و ضمن آن چنین گفت «ای مردم، قریش را مقدم بدارید و بر قریش مقدم مشوید و از آنان بیاموزید و چیزی به ایشان میاموزید. نیروی یک مرد قریشی دو برابر نیروی مردی از دیگر قبائل است و امانت یک مرد قرشی معادل امانت دو مرد از غیر قریش است. ای مردم، شما را به دوست داشتن نزدیکان قریش به خودم سفارش می کنم، یعنی برادر و پسر عمویم علی بن ابی طالب که کسی جز مومن او را دوست نمی دارد و کسی جز منافق او را دشمن نمی دارد. هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر کس او را دشمن بدارد و با او کینه توزی کند بر من کینه ورزیده است و هر کس نسبت به من بغض و کینه داشته باشد خداوندش با آتش عذاب می فرماید».
این را هم احمد حنبل که خدایش از او خشنود باد در کتاب فضائل علی- علیه السلام آورده است.
خبر هجدهم
پیامبر (ص) فرموده است «صدیقان سه تن هستند: حبیب نجار که از دورترین نقطه شهر دوان دوان آمد و مومن آل فرعون که ایمان خویش را پوشیده می داشت و علی بن ابی طالب که برتر ایشان است». این را هم احمد بن حنبل در کتاب فضائل علی علیه السلام آورده است.
خبر نوزدهم
در مورد علی پنج چیز به من ارزانی شده است که آن پنج چیز برای من بهتر از جهان است و هر چه در آن قرار دارد: یکی آنکه او در پیشگاه خداوند عز و جل ایستاده است تا خداوند از بررسی حساب همه خلایق آسوده شود، دوم آنکه رایت حمد در دست اوست، آدم و همه آدمی زادگان زیر آن رایت قرار دارند، سوم آنکه بر کناره حوض من ایستاده است، هر کس از امتم را که بشناسد سیراب می کند، چهارم اینکه او پوشاننده برهنگی من و تسلیم کننده من به پیشگاه خدای من است [عهده دار کفن کردن و به خاک سپردن من است 1 ]پنجم اینکه در مورد او هرگز بیم ندارم که پس از ایمان کافر شود و پس از ازدواج به حرام افتد».
این را هم احمد در کتاب فضائل نقل کرده است. خبر بیستم
گروهی از یاران از خانه های خود در مسجد رسول خدا (ص) دارای در بودند که از آن آمد و شد می کردند تا آنکه روزی پیامبر فرمودند «همه درهایی را که در مسجد است جز در خانه علی ببندید» و همه درها بسته شد. در این باره گروهی اعتراض کردند و سخنانی گفتند و به اطلاع رسول خدا (ص) رسید و میان ایشان برخاست و فرمود «گروهی در مورد بستن درهای خانه ها و اینکه من در خانه علی را به حال خود باقی گذاشته ام اعتراض کرده اند، همانا من نه بسته ام و نه گشوده ام و به من فرمانی داده شده است و از آن پیروی کرده ام.» این روایت را هم احمد بن حنبل مکرر در کتاب مسند و در کتاب الفضایل آورده است.
خبر بیست و یکم
پیامبر (ص) در جنگ طائف علی را فرا خواند و با او آهسته سخن گفت و به درازا کشید آن چنان که گروهی آن را ناخوش داشتند و یکی از صحابه گفت: امروز در گوشی سخن گفتن او با پسر عمویش به درازا کشید. این سخن به اطلاع پیامبر (ص) رسید گروهی از صحابه را جمع کرد و فرمود «کسی گفته امروز آهسته سخن گفتن با پسر عموی خود را به درازا کشانده است، همانا که من با او نجوا نکرده ام که خداوند با او نجوا فرموده است».
احمد بن حنبل که خدایش رحمت کناد، این حدیث را در مسند آورده است.
خبر بیست و دوم
پیامبر (ص) فرموده است «ای علی، در نبوت من بر تو چیره ام که پس از من پیامبری نیست و تو در هفت مورد بر همه مردم فضیلت داری و در آن مورد هیچ کس از قریش هم منکر آن نیست: تو نخستین کس از ایشانی که به خدا ایمان آوردی و از همه آنان نسبت به پیمان خداوند وفادارتری و فرمان خداوند را از همه آنان بهتر بر پا می داری و در تقسیم به صورت مساوی و برابر از همگان برتر و در مورد رعیت از همگان دادگرتر و در قضاوت از همگان بیناتر و از لحاظ مزیت در پیشگاه خداوند، از همه برتری».
این حدیث را حافظ ابو نعیم در کتاب حلیة الاولیاء روایت کرده است.
خبر بیست و سوم
فاطمه (ع) به پیامبر عرض کرد مرا به همسری مردی دادی که بینواست و مالی ندارد. پیامبر فرمود «من تو را به پیشگام ترین مسلمانان در مسلمانی و به بزرگترین ایشان از لحاظ بردباری و عالم ترین ایشان تزویج کردم، مگر نمی دانی که خداوند یک بار بر جهان به دیده لطف سرکشید و پدرت را از آن برگزید و بار دیگر بر آن سر کشید و شوهرت را از جهان برگزید» این را هم احمد حنبل در مسند نقل کرده است.
خبر بیست و چهارم
چون پس از بازگشت پیامبر (ص) از جنگ حنین [سوره نصر ] إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ» نازل شد، پیامبر فراوان «سبحان الله و استغفر الله» می گفت و سپس فرمود «ای علی، همانا آن چیزی که به آن وعده شده بودم فرا رسید، پیروزی آمد و مردم گروه گروه وارد دین خدا شدند و هیچ کس از تو برای مقام من سزاوارتر نیست که تو در اسلام از همگان پیشگام تری و به من نزدیکی و داماد منی و سرور زنان جهانیان در خانه تو است، و وانگهی به پاس تحمل رنجهای فراوان ابو طالب در مورد من به هنگام نزول قرآن بسیار دوست می دارم که حق این نعمت را در مورد فرزندان ابو طالب رعایت کنم».
این موضوع را ابو اسحاق ثعلبی در تفسیر قرآن خود آورده است.
بدان که ما این اخبار را از این جهت اینجا آوردیم که بسیاری از کسانی که از علی علیه السلام منحرف اند چون به این گونه سخنان او در نهج البلاغه یا دیگر کلمات او می رسند که در آن از نعمت خداوند نسبت به خود و اختصاص خویش به پیامبر (ص) سخن گفته است و بدین گونه خود را از دیگران مشخص می سازد، او را به تکبر و فخر فروشی و به خود بالیدن متهم می کنند، و پیش از ایشان هم گروهی از اصحاب پیامبر (ص) همین سخنان را می گفتند، آن چنان که به عمر گفتند: علی را به سرپرستی جنگ و فرماندهی لشکر بگمار. گفت: او به خود بالنده تر از این است. زید بن ثابت هم می گفته است: خود پسندتر از علی و اسامة بن- زید ندیده ام.
ما خواستیم با آوردن این احادیث در شرح گفتارش که فرموده است «ما جامه چسبیده به بدن و اصحاب پیامبر و گنجوران و دروازه های آنیم»، به بزرگی و عظمت مقام او در نظر حضرت ختمی مرتبت اشاره کنیم و هر کس درباره او این گونه احادیث گفته شده باشد اگر به آسمان عروج کند و در هوا پرواز کند و بر فرشتگان و پیامبران به سبب این تعظیم و گرامیداشتی که از او شده است فخر بفروشد نمی توان او را سرزنش کرد که شایسته و سزاوار آن است در حالی که علی علیه السلام هیچگاه راه کبر و غرور و خودپسندی را در گفتار و کردار خود نپیموده است و نرمخوترین، گرامی ترین، افتاده ترین، شکیباترین و گشاده روترین افراد بشر بوده است، تا آنجا که گروهی او را به بذله گویی و شوخی نسبت داده اند و این دو از خویهایی است که با تکبر و قدرت طلبی مغایرت دارد. همچنین باید در نظر داشت که اگر علی (ع) گاهی از این گونه سخنان بر زبان می آورد همچون آه دردمند و گله اندوهگینی است که برای آنکه لحظه یی نفسی بکشد بیان می دارد و قصد او شکر نعمت است و اینکه اشخاص غافل را آگاه سازد که خداوند چه فضیلتی به علی ارزانی فرموده است و این از باب امر به معروف است و تحریک و برانگیختن مردم به اعتقاد داشتن به حق و حقیقت درباره خودش و بازداشتن مردم از اینکه دیگری را بر علی فضیلت و برتری دهند بوده است و خداوند سبحان هم در قرآن از اینکه چنین کنند نهی کرده و در آیه سی و پنجم سوره «یونس» چنین فرموده است: «آیا آن کس که به حق هدایت می کند سزاوارتر است پیروی شود یا آن کس که به هدایت راه نمی یابد مگر اینکه هدایت شود، پس چیست شما را چگونه حکم می کنید».

خطبه (156)

از سخنان آن حضرت (ع) خطاب به مردم بصره درباره خونریزیها این خطبه با عبارت «فمن استطاع عند ذلک ان یعتقل نفسه علی الله فلیفعل» (در آن هنگام هر کس بتواند خویشتن را به اطاعت فرمان خداوند وادارد چنان کند) شروع می شود.
[ابن ابن الحدید پس از توضیح درباره چند لغت بحث مفصل زیر را ایراد کرده است. ]

فصلی در شرح حال عایشه و بیان برخی از اخبار او

در این خطبه کلمه مبهم «فلانة» کنایه از «ام المومنین» عایشه است. پدرش ابو بکر است که نسب او در مباحث گذشته بیان شد. مادرش «ام رومان» دختر عامر است و نسب عامر چنین است: عامر بن عویمر بن عبد شمس بن عتاب بن اذینة بن- سبیع بن دهمان بن حارث بن غنم بن مالک بن کنانة.
پیامبر (ص) دو سال پیش از هجرت و پس از وفات خدیجه، در حالی که عایشه هفت ساله بود او را عقد فرمود و در مدینه هنگامی که عایشه نه سال و ده ماه داشت با او عروسی کرد. پیش از آن از عایشه برای ازدواج با جبیر بن مطعم گفتگو می شد و او را برای جبیر نام می بردند. پیامبر (ص) پس از مرگ خدیجه عایشه را در حریر سپیدی در خواب دید و فرمود «اگر این ازدواج از سوی خداوند مقدر شده باشد خودش آن را فراهم خواهد فرمود». این خبر در کتابهای صحیح حدیث نقل شده است. مراسم عقد و مراسم عروسی او هر دو در ماه شوال بود و به همین سبب عایشه دوست می داشت که مراسم عروسی خویشاوندان و دوستانش در ماه شوال باشد و می گفت: مگر میان همسران پیامبر (ص) کسی بهره مندتر از من بوده است و پیامبر (ص) هم مراسم عقد و هم عروسی مرا در ماه شوال قرار دادند و با این سخن تصور برخی از زنان را که می پنداشتند عروسی مرد با همسرش در فاصله دو عید فطر و قربان مکروه است رد می کرد. هنگامی که پیامبر (ص) رحلت فرمود عایشه بیست ساله بود. او از پیامبر (ص) در مورد اینکه چه کنیه یی برای خود انتخاب کند اجازه گرفت، پیامبر (ص) به او فرمود «به نام پسرت عبد الله بن زبیر کنیه خود را انتخاب کن» و ابن زبیر خواهر زاده عایشه است و به این سبب کنیه او ام عبد الله است. عایشه در دین فقیه بود و اشعار فراوان می دانست و از پیامبر (ص) بهره مند بود و پیامبر هم آشکارا به او گرایشی داشت و عایشه نسبت به پیامبر (ص) گستاخ بود و ناز می فروخت و همواره سخن چینی و بدخلقی می کرد تا آنکه در داستان «ماریه قبطیه» و رازی که پیامبر با او گفت و او آن را با دیگر همسر پیامبر [حفصه ]در میان گذاشت و هر دو پشت به پشت دادند و علیه پیامبر (ص) رفتار کردند و درباره آن دو تن [آیاتی از ]قرآن نازل شد که در محرابها خوانده می شد و متضمن تهدیدی سخت بود و در آن آیات تصریح شده بود که گناه واقع شده است و دل تباه گردیده است.
همین بی پروایی و گستاخی موجب آمد تا در روزگار خلافت علوی از عایشه چنان کاری سربزند که زد و البته خداوند متعال او را بخشیده است و عایشه از اهل بهشت است و به اعتقاد ما طبق وعده پیشین این موضوع صحیح است وانگهی توبه عایشه صحیح و مقبول است []ابو عمر بن عبد البر در کتاب الاستیعاب در مورد عایشه، از سعید بن نصر، از قاسم بن اصبغ، از محمد بن وضاح، از ابو بکر بن ابی شیبة، از وکیع، از عصام بن- قدامه، از عکرمة، از ابن عباس نقل می کند که پیامبر (ص) خطاب به همسران خویش فرموده است «کدامیک از شما صاحب شتر نری است که چهره اش پشمالوده است و اطراف آن گروهی بسیار کشته می شوند و آن زن پس از اینکه نزدیک به گمراهی و بدبختی می رسد نجات پیدا می کند» ابن عبد البر می گوید: این حدیث از معجزات و نشانه های نبوت رسول خدا (ص) است و می افزاید: عصام بن قدامه هم که از راویان این روایت است مورد اعتماد و ثقه است و در مورد وثاقت راویان دیگر چنان است که مشهورتر از آن اند که گفته شود.
عایشه از پیامبر (ص) باردار نشد و از هیچیک از زنان آزاده پیامبر جز از خدیجه و از هیچیک از کنیزان پیامبر جز از ماریه برای رسول خدا فرزند متولد نشد.
به عایشه در روزگار پیامبر (ص) در مورد صفوان بن معطل سلمی تهمت زده شد و این داستان مشهور است و خداوند متعال در مورد برائت عایشه از آن تهمت [آیاتی از ]قرآن نازل فرمود که خوانده می شود و همه جا نقل می گردد. به کسانی که به عایشه تهمت زده بودند تازیانه و حد تهمت زده شد. عایشه به سال پنجاه و هفت هجرت در شصت و چهار سالگی درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد و این به روزگار حکومت و پادشاهی معاویه بود و مسلمانان شبانه بر جسدش نماز گزاردند. ابو هریره امام جماعت ایشان بود، پنج مرد از افراد خاندان [محارم ]او برای خاکسپاری وارد گور او شدند که عبارتند: از عبد الله و عروه، پسران زبیر [این دو خواهر زاده عایشه اند ]و قاسم و عبد الله پسران محمد بن ابی بکر و عبد الرحمان پسر عبد الرحمان بن ابی بکر [که این سه تن برادر زادگان اویند ].
تاریخ مرگ او هفده روز گذشته از رمضان آن سال بود.
اما این گفتار علی علیه السلام که درباره عایشه فرموده است «او را اندیشه زنان فرو گرفت» یعنی سست اندیشی آنان او را فرو گرفت. در اخبار [در مورد زنان ]آمده است «هیچ قومی که کار و فرماندهی خود را به زن واگذار کند رستگار نمی شود» و هم در خبر است که «دین و عقل زنان اندک است» یا در آن قسمت ضعیف هستند، و بدین سبب گواهی دو زن را در قبال یک مرد قرار داده اند و زن در اصل آفرینش چنین آفریده شده است که به سرعت فریب می خورد و خشمگین می شود و بدگمان و بدتدبیر است، شجاعت در زنان وجود ندارد یا بسیار اندک است و سخاوت هم در زنان همین گونه است.
اما کینه یی که علی (ع) از آن سخن گفته است نیازمند به شرحی است که می گویم: من این خطبه را در محضر شیخ ابو یعقوب یوسف بن اسماعیل لعمانی که خدایش رحمت کناد هنگامی که پیش او علم کلام می خواندم، طرح کردم و از عقیده اش در این مورد پرسیدم. پاسخی مفصل به من داد که نتیجه آن را نقل می کنم.
بخشی از آن همان کلمات اوست و بخشی از آن کلمات خود من است زیرا اینک عین سخنان او را فراموش کرده ام ولی محصول گفتارش چنین بود: آغاز کینه و ناسازگاری میان عایشه و فاطمه (ع) آشکار شد و این به آن سبب است که پیامبر (ص) با عایشه پس از مرگ خدیجه ازدواج فرمود و عایشه را جانشین خدیجه کرد و فاطمه (ع) دختر خدیجه است و این طبیعی و معلوم است که چون مادر دختری می میرد و پدرش همسری دیگر می گیرد میان آن زن و دختر کدورت و خشم و کینه آشکار می شود و از این کار چاره یی نیست، زیرا زوجه محبت پدر دختر را معطوف به خود می سازد و دختر هم گرایش و بذل محبت پدر را به زن غریبه تحمل نمی کند و گویی خودش هووی آن زن است و در واقع نیز همین گونه است هر چند مادر آن دختر مرده باشد و اگر فرض کنیم که مادر زنده می بود بدیهی است که میان او و همسر شوهرش آتش کینه و دشمنی زبانه می کشید و چون مادر مرده باشد آن دشمنی و کینه را دخترش ارث می برد و در مثل آمده است که «دشمنی زن پدر و عروس» و در رجزی هم همین موضوع سروده شده است که می گوید: «مادر شوهر بر عروس برانگیخته است و عروس هم با تهمت بر او برانگیخته است.» افزون بر این چنین شد که پیامبر (ص) به عایشه گرایش پیدا کرد و او را دوست می داشت و هر اندازه که گرایش پیامبر (ص) به عایشه افزوده می شد ناراحتی فاطمه بیشتر می شد، از سوی دیگر رسول خدا (ص) نسبت به فاطمه بزرگداشت و احترامی بیش از آنچه مردم گمان آن را داشتند و بیش از حرمتی که مردان نسبت به دختران خود مبذول می دارند مبذول می داشت و در این مورد از اندازه محبت معمولی پدران نسبت به فرزندان بیشتر بود، آن چنان که پیامبر (ص) در حضور خواص و عوام، چند بار نه یک بار و در موارد مختلف نه تنها در یک مورد، می فرمود: فاطمه سرور زنان جهانیان و همتای مریم دختر عمران است و چون بخواهد از صحرای قیامت عبور کند بانگ سروشی از سوی عرش به گوش می رسد که می گوید: ای مردم عرصات چشم فرو پوشید تا فاطمه دختر محمد (ص) بگذارد. این حدیث از احادیث صحیح است و به هیچ روی از اخبار ضعیف نیست و پیامبر (ص) می فرمود اینکه علی را برای همسری فاطمه برگزیده است پس از آن بوده است که خداوند او را در آسمان با گواهی فرشتگان به همسری او برگزیده است و چند بار نه یک بار فرموده است «آنچه فاطمه را آزار دهد مرا آزار می دهد و آنچه او را به خشم می آورد مرا خشمگین می سازد» و مکرر فرموده است «فاطمه پاره یی از تن من است، آنچه او را پریشان کند مرا پریشان کرده است». این سخنان و مانند آن نیز موجب افزون شدن کینه عایشه می شد و هر اندازه پیامبر فاطمه را بیشتر احترام و تکریم می فرمود بر کینه او افزوده می شد، و معلوم است نفوس بشری به کمتر از این نسبت به یکدیگر خشمگین می شود تا چه رسد به اینگونه سخنان.
پس از آن، تکدر و ناراحتی فاطمه به شوهرش علی علیه السلام هم سرایت کرد و چه بسا که زنان موجب انتقال کینه ها به سینه های مردان می شوند خاصه از قدیم و به صورت ضرب المثل گفته شده است که «زنان افسانه سرایان نیمه شبهایند».
فاطمه (ع) از عایشه فراوان شکایت و گله گزاری می کرد، زنان مدینه و همسایگان فاطمه هم هر گاه او را می دیدند دورش را می گرفتند و سخنانی از عایشه برای او می گفتند و سپس به خانه عایشه می رفتند و سخنانی از قول فاطمه برای او نقل می کردند و همان گونه که فاطمه از عایشه پیش شوهر خود گله گزاری می کرد عایشه هم پیش ابو بکر از فاطمه گله گزاری می کرد و می دانست که شوهرش یعنی پیامبر (ص) گله گزاریهای او را در مورد فاطمه نخواهد پذیرفت، و این موضوع در ابو بکر اثر گذاشت. پس از آن نیز ستایش پیامبر (ص) از علی علیه السلام و نزدیک و ویژه ساختن او موجب بروز حسد و رشک در ابو بکر و طلحه شد که پدر و پسر عمویش بودند. عایشه پیش آن دو می نشست و سخنان آن دو را گوش می داد آن دو هم پیش عایشه می آمدند و به سخنان او گوش می دادند و سخنان او در ایشان و سخنان آن دو در او اثر می گذاشت.
شیخ ابو یعقوب در پی سخنان خود چنین گفت: من علی علیه السلام را هم از این کار کاملا تبرئه نمی کنم او هم از اعتماد و آرامش پیامبر بر ابو بکر و اینکه او را ستایش می فرمود ناراحت بود و دوست می داشت که از میان همه مردم فقط خودش مخصوص به این مزایا و صفات باشد و بدیهی است هر کس از کسی بگسلد و رویگردان باشد از زن و فرزند وی نیز رویگردان است و بدین گونه کدورت و خشم میان این دو گروه استوار شد.
سپس داستان «افک» و تهمت زدن بر عایشه پیش آمد و هر چند علی علیه السلام در زمره تهمت زنندگان نبود ولی از کسانی بود که به پیامبر (ص) پیشنهاد داد عایشه را طلاق دهد و این به منظور پاک نگاه داشتن آبروی رسول خدا از گفتار منافقان و سرزنش کنندگان بود. هنگامی که پیامبر (ص) با علی در آن باره رایزنی فرمود، علی گفت: عایشه همچون بند کفش توست، وانگهی از خدمتکار عایشه بپرس و او را بترسان و اگر همچنان انکار کرد او را بزن. تمام این سخنان علی (ع) به اطلاع عایشه رسید و همان گونه که عادت مردم است چند برابر شده آن سخنان را از مردم شنید و زنان هم سخنان بسیاری از علی و فاطمه برای عایشه نقل کردند و گفتند آن دو در نهان و آشکار بر اثر این پیشامد عایشه را نکوهش می کنند و بدین گونه کار دشوارتر شد.
پس از آن پیامبر (ص) با عایشه آشتی کرد و به خانه او برگشت و [آیاتی از ]قرآن در برائت عایشه نازل شد، و همانگونه که هر انسانی پس از پیروزی از پی شکست و به قدرت رسیدن از پی ناتوانی و به تبرئه شدن پس از تهمت زبان- درازی می کند و گاه سخنان یاوه می گوید عایشه هم همین گونه بود و همه سخنان او به اطلاع علی و فاطمه رسید و کار دشوار و پیچیده شد و دل هر یک از دو طرف بر خشم نسبت به یکدیگر استوار گردید. از این گذشته میان عایشه و علی علیه السلام به روزگار زندگی پیامبر (ص) سخنانی گفته شد و کارهایی پیش آمد که همگی موجب تهییج و شدت موضوع شد. نظیر این کار که پیامبر (ص) علی را فرا خواند و از او خواست نزدیک بیاید و علی آمد و میان پیامبر و عایشه که چسبیده به یکدیگر نشسته بودند نشست. عایشه گفت: آیا برای نشیمنگاهت جایی غیر از ران من پیدا نکردی و این کلمه را بدون آنکه به صورت کنایه بگوید با لفظ زشتی بیان کرد و نظیر آنچه روایت شده است که پیامبر (ص) روزی با علی (ع) راز می گفت و به درازا کشید، عایشه که پشت سر ایشان حرکت می کرد خود را به آنان رساند و میان ایشان درآمد و گفت: شما چه می گویید که این همه به درازا کشاندید. و گفته شده است که پیامبر (ص) آن روز بر عایشه خشمگین شد و آنچه که در مورد «کاسه ترید» نقل شده است که عایشه به خدمتکار خود فرمان داد سر راه ایستاد و آن را واژگون کرد و نظایر این کارها که میان زن و خویشاوندان شوهرش صورت می پذیرد.
وانگهی چنین بود که فاطمه (ع) فرزندان متعددی چه دختر و چه پسر به دنیا آورد و حال آنکه عایشه هیچ فرزندی نیاورد و پیامبر (ص) هم فرزندان و به ویژه پسران فاطمه را همچون پسران خود می دانست و هر یک از آنان را «پسرم» می گفت و می فرمود «پسرم را پیش خودم بگذارید او را از من جدا و دور مسازید»، «پسرم چگونه است و چه می کند». شیخ ابو یعقوب به من گفت: تصور تو چیست در مورد زنی که از شوهرش فرزند ندارد و می بیند که شوهرش پسران دختر خود را همچون پسران خود می داند و بر آنان همچون پدری مهربان مهرورزی می کند آیا چنین زن و همسری بر آن پسرها و پدر و مادرشان محبت خواهد داشت یا خشم و کینه می ورزد و آیا دوست خواهد داشت که این کار دوام داشته باشد یا تمام شود و از میان برود وانگهی چنین اتفاق افتاد که پیامبر (ص) دری را که از خانه ابو بکر به مسجد باز می شد بست و در خانه داماد خویش را باقی گذاشت و پدر عایشه را نخست برای تبلیغ آیات سوره «برائت» به مکه گسیل فرمود و سپس او را از آن کار برکنار ساخت و داماد خویش را گسیل داشت و این کارها هم در نفس عایشه اثر بد گذاشت، سپس چنین شد که برای پیامبر (ص) از ماریه قبطیه ابراهیم متولد شد و علی علیه السلام در آن مورد بسیار شاد شد و علی نسبت به ماریه و احترام به او تعصب داشت و در محضر رسول خدا (ص) برای انجام کارهای ماریه اقدام می کرد و حال آنکه از دیگری رویگردان بود. برای ماریه نیز گرفتاری یی همچون گرفتاری عایشه پیش آمد و علی علیه السلام او را از آن تهمت مبرا ساخت و خداوند متعال به دست علی آن گرفتاری را بر طرف فرمود و این موضوعی قابل رویت با چشم بود و برای منافقان امکان نداشت که در آن مورد یاوه سرایی هایی که در مورد آیات قرآنی درباره برائت عایشه می کردند انجام دهند و همه این امور موجب می شد سینه عایشه نسبت به علی آکنده از کینه گردد و آنچه در دل داشت بیشتر استوار شود. و چون ابراهیم- پسر رسول خدا (ص)- مرد عایشه شادی خود را نهان می کرد و به ظاهر اندوهگین می نمود و علی و فاطمه هم از اندوه سکوت کرده بودند و حال آنکه هر دو ترجیح می دادند و می خواستند که ماریه با داشتن پسر بر عایشه برتری داشته باشد و این کار برای آنان فراهم نشد. کارها همان گونه که بود ادامه یافت و دلها بر همان حال که بود از یکدیگر رمیده بود تا آنکه پیامبر (ص) بیمار شد، بیماری یی که در آن رحلت فرمود. فاطمه و علی علیهما السلام می خواستند و دوست داشتند که در خانه خود از پیامبر پرستاری کنند و همسران پیامبر (ص) هم هر یک چنین خواسته یی داشتند. پیامبر (ص) به مناسبت محبت قلبی و گرایشی که نسبت به عایشه داشت در خانه او بستری شد و پیامبر (ص) خوش نمی داشت که برای فاطمه و شوهرش در خانه آنان ایجاد زحمت کند وانگهی احساس می فرمود که آزادی او در خانه آنان به اندازه آزادی در خانه خودش نیست و ترجیح می داد در خانه کسی بستری شود که دلش به او گرایش دارد، و با توجه به نیازمندی بیمار به پرستاری بیشتر و مراقبت ساعتهای خواب و بیداری و مراقبتهای دیگر، بستری شدن در خانه خودش برای او از بستری شدن در خانه دختر و دامادش مطلوب تر بود وانگهی هرگاه پیامبر (ص) از رودربایستی آن دو از خودش یاد می کرد و در وجود خود همان احساس را نسبت به آن دو داشت و هر کسی دوست دارد تنها باشد و به هر حال از داماد و دختر رودربایستی دارد، و پیامبر میل و گرایشی که نسبت به عایشه داشت نسبت به زنان دیگر خود نداشت و در خانه او بستری شد. عایشه از این جهت مورد رشک قرار گرفت.
پیامبر (ص) از هنگامی که به مدینه آمده بود این چنین بیمار نشده بود. بیماری آن حضرت درد سر و پیشانی بود که یک روز یا بخشی از روز شدت پیدا می کرد و سپس تسکین نسبی می یافت و این بیماری به درازا کشید. علی علیه السلام در این موضوع که حکومت از او خواهد بود هیچ شک و تردیدی نداشت و چنین می پنداشت که هیچ کس در آن مورد با او ستیز نخواهد کرد و به همین جهت هنگامی که پیامبر (ص) رحلت کرد و عمویش عباس به علی گفت «دست دراز کن تا با تو بیعت کنم و مردم بگویند عموی پیامبر با پسر عموی او بیعت کرد و در مورد حکومت تو هیچ کس مخالفت نورزد». علی فرمود: عمو جان مگر در مورد حکومت کس دیگری غیر از من امید و آرزو دارد عباس گفت: بزودی خواهی دانست. علی فرمود: دوست ندارم که این بیعت پوشیده صورت گیرد بلکه دوست می دارم آشکارا انجام شود. چون پیامبر (ص) در بیماری خود سنگین شد اسامه را روانه فرمود و ابو بکر و بزرگان دیگری از مهاجران و انصار را همراه او قرار داد، و این موجب آن گردید که علی علیه السلام بیندیشد که اگر پیامبر بمیرد با اطمینان و بدون تردید حکومت از او خواهد بود و چنین پنداشت که در آن صورت مدینه به طور کلی از هر ستیزه جویی که بخواهد در مورد حکومت با او ستیز کند خالی خواهد بود و علی حکومت را به راحتی و آسودگی به دست خواهد آورد و بیعت مسلمانان با او تمام می شود و بر فرض که کسی آهنگ مخالفت کند در هم شکستن آن بیعت ممکن نخواهد بود.
آن چنان که می دانیم ابو بکر با پیام فرستادن عایشه و آگاه ساختن او از اینکه پیامبر (ص) خواهد مرد از لشکر اسامه برگشت. موضوع نماز گزاردن ابو بکر هم معروف است. علی علیه السلام این موضوع را به عایشه نسبت داد که او به بلال برده آزاد کرده پدرش فرمان داده است به ابو بکر بگوید با مردم نماز بگزارد، و چنانچه روایت شده است پیامبر (ص) فرموده بوده است «یکی از مسلمانان با آنان نماز بگزارد» و شخص خاصی را معین نفرموده است. آن نماز نماز صبح بود، پیامبر (ص) که در آخرین رمق زندگی بود در حالی که میان علی و فضل بن عباس حرکت می کرد از حجره بیرون آمد و همان گونه که در دنباله خبر آمده است خود را به محراب رساند و در آن ایستاد و سپس به حجره خود بازگشت و هنگامی که روز بر آمد رحلت فرمود. بدین ترتیب همان یک نماز را حجت و دلیل حکومت ابو بکر قرار دادند و می گفتند: کدامیک از شما دوست می دارد بر دو قدمی که رسول خدا در نماز مقدم داشته است مقدم شود و بیرون آمدن پیامبر (ص) را از حجره بر آن حمل نکردند که می خواسته است ابو بکر را از نماز گزاردن با مردم باز دارد، بلکه گفتند: برای آن آمده است که مواظبت کند تا در حد امکان ابو بکر نماز بگزارد. با ابو بکر با توجه به همین نکته بیعت شد. علی علیه السلام نیز عایشه را متهم می ساخت که منشاء این کار او بوده است.
علی علیه السلام در خلوت این موضوع را برای یاران خود بسیار نقل می کرد و می گفت اینکه پیامبر (ص) خطاب به زنان خود فرموده است «شما همچون زنان اطراف یوسف هستید.» برای انکار همین موضوع و ابراز خشم نسبت به عایشه بوده است که او و حفصه برای تعیین پدران خویش مبادرت ورزیده اند و با آنکه پیامبر با بیرون آمدن خود از حجره و کنار زدن ابو بکر از محراب خواسته است آن کار را جبران کند ولی نشده است و این کار با توجه به انگیزه هایی که برای ابو بکر فراهم شده بود بنیان حکومت او را استوار ساخته بود و اینکه در نفوس مردم جا گرفته بود و بزرگان مهاجران و انصار هم از او پیروی کردند، سودی نبخشید و تقدیر آسمانی هم بر این کار موافقت کرد و دلها و خواسته- های مردم بر آن قرار گرفت، و این کار در نظر علی (ع) بزرگتر از هر حادثه بزرگ و بلای بزرگ بود و بزرگترین مصیبت، و این کار را به کسی جز عایشه نسبت نمی داد و فقط متعلق به او می دانست و بدین سبب در خلوتها و میان یاران ویژه خود عایشه را نفرین و از او به پیشگاه خداوند تظلم می کرد. آن گاه موضوع خودداری علی از بیعت همان گونه که مشهور است پیش آمد تا سرانجام بیعت کرد، و از هنگام رحلت پیامبر (ص) از عایشه نسبت به علی و فاطمه بسیار ناخوشایندها صورت گرفت و آن دو در کمال سختی شکیبایی می کردند. عایشه به حکومت پدر پشتگرم بود و دستیازی می کرد و منزلت او بزرگ شد.
حال آنکه علی و فاطمه زبون و مقهور شدند. فدک از فاطمه گرفته شد و او چند بار برای گفتگو در آن مورد از خانه خود بیرون آمد و به چیزی دست نیافت و در این باره زنانی که پیش او آمد و شد می کردند و هر سخنی را که ناخوش می داشت از قول عایشه نقل می کردند و از قول او و شوهرش هم سخنان ناخوش برای عایشه نقل می کردند ولی میان این دو حالت تفاوت و فاصله بسیار بود که عایشه غالب و فاطمه مغلوب و آن یکی فرمان دهنده و این یکی فرمان برنده بود و حالت انتقام گیری و دشمن شاد شدن پدید آمد و هیچ چیز سخت تر و تلخ تر از شاد شدن دشمن نیست.
من به شیخ ابو یعقوب که خدایش رحمت کند گفتم: تو می گویی که عایشه پدرش را برای نماز خواندن تعیین کرده است و پیامبر (ص) او را معین نفرموده است گفت: من این سخن را نمی گویم ولی علی (ع) این سخن را می گفته است و تکلیف من غیر از تکلیف اوست که او حضور داشته است و من حاضر نبوده ام، بلکه تنها به اخباری که به من رسیده است احتجاج می کنم و آن اخبار متضمن این معنی است که پیامبر (ص) ابو بکر را برای نماز تعیین فرموده است و علی (ع) به آنچه که می دانسته است یا بر گمان او غلبه داشته و بر کاری که حضور داشته است احتجاج می کند.
شیخ ابو یعقوب گفت: چون فاطمه (ع) در گذشت همه همسران پیامبر (ص) برای سوگ و تسلیت نزد بنی هاشم آمدند جز عایشه که نیامد و تظاهر به بیماری کرد و از او برای علی علیه السلام سخنی نقل کردند که دلالت بر شادی او داشت.
پس از آن علی (ع) با پدر عایشه بیعت کرد و عایشه از آن کار شاد شد و از اینکه بیعت صورت گرفت و خلافت مستقر و ستیز دشمن باطل شد چندان شادمانی کرد که مورخان فراوان نقل کرده اند. در تمام مدت خلافت پدر عایشه و حکومت عمر و عثمان کار همین گونه بود، دلها می جوشید و کینه ها چنان بود که سنگ را آب می کرد و هر چه بر علی روزگار می گذشت غم و اندوهش فزون می شد و آنچه را در دل داشت آشکار می ساخت، تا آنکه عثمان کشته شد و عایشه بیش از همه مردم بر عثمان خشم گرفته و دیگران را بر او می شورانید و ستیز می کرد و چون خبر کشته شدنش را شنید، گفت: خدایش از رحمت خویش دور کند عایشه آرزومند بود که خلافت به طلحه برسد و حکومت همان گونه که در آغاز بود به خاندان تیم برگردد ولی مردم از طلحه عدول کردند و به علی بن ابی طالب گرایش یافتند. چون عایشه این خبر را شنید فریاد بر آورد «ای وای» عثمان مظلوم کشته شد» و آنچه در دلها بود شعله بر کشید و از آن جنگ «جمل» و پیامدهای آن پدید آمد.
این خلاصه گفتار شیخ ابو یعقوب بود که خدایش رحمت کند او شیعه نبود و معتزلی استواری بود جز اینکه در مسئله تفضیل بغدادی بود. اما این گفتار علی علیه السلام که گفته است «و اگر عایشه را فرا می خواندند تا در مورد کس دیگری غیر از من آنچه نسبت به من انجام داد انجام دهد هرگز نمی پذیرفت» منظور او عمر است. یعنی: اگر پس از کشته شدن عثمان آن هم با آن صورت عمر عهده دار خلافت می شد و همان گونه که من به خلافت رسیدم عمر به خلافت می رسید و به عمر نسبت می دادند که خواهان کشته شدن عثمان بوده یا مردم را بر آن کار تحریض می کرده است و از عایشه دعوت می شد که همراه گروهی از مسلمانان به یکی از شهرهای اسلامی برود و بیعت را بشکند و فتنه بر انگیزد، هرگز نمی پذیرفت. این سخنی بر حق است زیرا عایشه نسبت به عمر کینه یی را که نسبت به علی علیه السلام داشته نداشته است و مقتضیات نیز چنان نمی بود.
اما گفتار علی (ع) که گفته است «با وجود این همان حرمت نخستین برای او محفوظ است و حساب بر عهده خداوند است» یعنی حرمتی که به سبب ازدواج رسول خدا (ص) با او و محبت آن حضرت نسبت به او منظور باید داشت و حساب او هم با خداوند است که خداوند بسیار مهربان است. هیچ لغزشی از عفو او و هیچ گناهی بزرگتر از رحمت او نیست.
اگر بگویی این سخن علی علیه السلام دلیل بر توقف او در مورد سرانجام عایشه است و حال آنکه شما می گویید او از اهل بهشت است چگونه میان این سخن و مذهب خودتان جمع می کنید می گویم: ممکن است علی علیه السلام این سخن را پیش از آن گفته باشد که خبر توبه عایشه به حد تواتر رسیده باشد و اصحاب ما می گویند و معتقدند که او پس از کشته شدن امیر المومنین توبه کرده و پشیمان شده است و می گفته است دوست می داشتم که دارای ده پسر از پیامبر می بودم و همگی می مردند و جنگ جمل هرگز صورت نمی گرفت. همچنین عایشه پس از کشته شدن علی (ع) او را می ستود و مناقب او را نقل و منتشر می کرد []وانگهی آنان روایت می کنند که عایشه پس از جنگ جمل چندان می گریست که روپوش او از اشک خیس می شد و پشیمان شده بود و همواره از پیشگاه خداوند آمرزشخواهی می کرد ولی موضوع توبه او پس از جنگ جمل آن چنان به اطلاع امیر المومنین نرسیده بود که ثابت شده باشد و آنچه از پشیمانی و توبه او که در حد تواتر نقل شده است پس از کشته شدن امیر المومنین تا هنگام مرگ عایشه است و کسی که توبه کند گناهش آمرزیده است و در اعتقاد ما لازمه عدل قبول توبه است، وانگهی ضمن روایاتی وقوع توبه عایشه تأکید شده است از جمله این روایت و خبر مشهور است که «او در قیامت هم همسر رسول خدا (ص) است همان گونه که در دنیا همسر آن حضرت بوده است» و هنگامی که چنین خبری در حد شیاع می رسد بر ما واجب می شود که اثبات توبه او را بپذیریم بر فرض که نقل هم نشده باشد تا چه رسد که نقل توبه عایشه در حد تواتر یا نزدیک آن است.