فهرست کتاب


جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 4

ابن ابی الحدید دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

از اخبار جنگ جمل

ابو مخنف روایت می کند و می گوید: همین که مردم برای نبرد صف کشیدند و رویاروی شدند، علی علیه السلام به یاران خود فرمود: هیچ کس از شما یک تیر نیندازد و هیچ یک از شما نیزه یی نزند تا من فرمان دهم و پس از اینکه آنان شروع به جنگ و کشتار کنند. یاران جمل شروع به تیر باران سخت و پیاپی کردند، یاران امیر المومنین (ع) فریاد بر آوردند و گفتند: ای امیر المومنین تیرهای آنان ما را از پای در آورد، جسد مردی را هم که کشته شده بود کنار خیمه کوچکی که علی (ع) در آن بود آوردند و گفتند: این فلانی است که کشته شده است. فرمود: بار خدایا، گواه باش. سپس فرمود: این را بر این قوم حجت آورید. در این هنگام جسد مردی دیگر را که کشته شده بود آوردند و گفتند: این هم کشته شده است. علی همچنان عرضه داشت: بار خدایا، گواه باش و افزود که این را هم بر این قوم حجت آورید. در این هنگام عبد الله بن بدیل بن ورقاء خزاعی که از اصحاب بود در حالی که جسد برادر خود عبد الرحمان را که تیری خورده و کشته شده بود بر دوش می کشید آمد و جسد را مقابل علی (ع) بر زمین نهاد و گفت: ای امیر المومنین این برادر من است که کشته شده است. در این هنگام علی علیه السلام انا لله و انا الیه راجعون بر زبان آورد و زره پیامبر (ص) را که نامش ذات الفضول بود خواست و پوشید. دامن زره را به دست خویش از شکم خود بالاتر گرفت و به یکی از نزدیکان خود فرمود: تا بر کمر او عمامه یی به صورت کمربند بست و سپس شمشیر را بر شانه انداخت و رایت سیاه رسول خدا (ص) را که نامش عقاب بود به فرزندش محمد سپرد و به دو فرزند گرامی خود حسن و حسین علیهما السلام فرمود: من به سبب قرب شما به رسول خدا (ص) شما را رها کردم و رایت را به برادرتان دادم.
ابو مخنف می گوید: علی علیه السلام گرد یاران خود گشت و این آیه را تلاوت می کرد: «آیا می پندارید به بهشت وارد می شوید و بر شما مثل آنچه بر کسانی که پیش از شما در گذشته اند نرسیده است رنج و سختی بر آنان رسید و متزلزل شدند تا آنجا که پیامبر و آنان که به او گرویده بودند گفتند: نصرت خداوند کجاست هان که نصرت خداوند نزدیک است.»«» سپس گفت: خداوند بر ما و شما صبر ارزانی فرماید و برای ما و شما نصرت و عزت مقدر دارد و برای ما و شما در هر کاری پشتیبان باشد.
سپس قرآنی را با دست خود برافراشت و فرمود: چه کسی این قرآن را می گیرد و و ایشان را به آنچه در آن است فرا می خواند و در قبال این کار بهشت برای او خواهد بود. پسری جوان که نامش مسلم بود برخاست که جامه یی سپید بر تن داشت، گفت: من این قرآن را می گیرم. علی (ع) به او نگریست و فرمود: ای جوانمرد اگر این قرآن را بگیری نخست دست راست تو قطع می شود، باید آن را با دست چپ بگیری که آن هم قطع خواهد شد و سپس چندان شمشیر بر تو زده می شود تا کشته شوی. جوان گفت: مرا صبر بر این کار نیست. علی (ع) برای بار دوم فریاد بر آورد باز همان جوان برخاست و علی (ع) همان سخن را تکرار کرد و آن جوان هم همان سخن را چند بار تکرار کرد. سرانجام جوان گفت: من این قرآن را می گیرم و آنچه تو گفتی در راه خدا اندک است. پس قرآن را گرفت و راه افتاد و همین که میان آنان رسید فریاد بر آورد و گفت: این کتاب خدا میان ما و شما حکم باشد. مردی بر او ضربتی زد و دست راست او را برید، قرآن را به دست چپ گرفت، دیگری ضربه ای زد و دست چپش را جدا کرد قرآن را در آغوش گرفت چندان بر او شمشیر زدند که کشته شد.
ام ذریح عبدی در این باره چنین سروده است: «بار خدایا مسلم با قرآنی که مولای ایشان به او سپرده بود به سوی آنان رفت و آنان را به ایمان و دادگری فرا خواند و کتاب خدا را بر آنان تلاوت کرد که آنان را به بیم نینداخت و در حالی که مادرشان [عایشه ]ایستاده بود لبه های شمشیر خود را از خون او خضاب بستند. آری عایشه آنان را به گمراهی فرمان می دهد و ایشان را منع نمی کند» ابو مخنف می گوید: در این هنگام علی علیه السلام به پسر خود محمد دستور داد رایت را پیش ببرد. او رایت را پیش برد و کشتار در هر دو گروه صورت گرفت و جنگ بر پا شد.

کشته شدن طلحه و زبیر

گوید: در مورد طلحه چنین بود که چون طرفداران و سپاه طلحه و زبیر سستی گرفتند مروان گفت: جز امروز دیگر نخواهم توانست انتقام خون عثمان را از طلحه بگیرم و تیری بر او انداخت که به ساق پایش خورد و رگ بزرگ آن را درید و خون از او می رفت. طلحه از یکی از غلامان خود که استر داشت یاری خواست، او را سوار کرد و پشت به جنگ داد و به غلام خود می گفت: ای وای بر تو، آیا جایی پیدا نمی شود که بتوانم پیاده شوم، این خونریزی مرا کشت غلامش به او می گفت: بگریز و خود را نجات بده و گرنه آن قوم به تو خواهند رسید. طلحه گفت: به خدا سوگند کشته شدن هیچ پیرمرد محترمی را ضایع تر از کشته شدن خودم ندیده ام. سرانجام به یکی از خانه های بصره رسید و فرود آمد و همانجا مرد.
و روایت شده است که پیش از آن که مروان به طلحه تیر بزند او چند تیر دیگر خورده بود و چند جای بدن او زخمی بود.
ابو الحسن مدائنی روایت می کند که علی علیه السلام از کنار بدن طلحه که جان می داد عبور کرد و گفت: به خدا سوگند که بسیار ناخوش می داشتم شما را این چنین در شهرها در خاک و خون افتاده ببینم ولی تقدیر هر چیز که حتمی شده باشد اتفاق خواهد افتاد و سپس به این ابیات تمثل جست: «و چون با شتاب آهنگ کاری می کنی نمی دانی در کدام سرزمین فروماندگی تو را درمی یابد، شخص بینوا نمی داند چه هنگام توانگری اوست و توانگر نمی داند چه هنگام بینوا می شود...». اما زبیر در وادی السباع در حالی که از میدان جنگ برمی گشت به دست این جرموز غافلگیر و کشته شد. او از آنچه کرده بود پشیمان بود و چگونگی کشته شدن او در بخشهای گذشته این کتاب بیان شد.
کلبی روایت می کند و می گوید: آن رگ طلحه که تیر خورده بود هرگاه دست خود را بر آن می نهاد و آن را می گرفت خون باز می ایستاد و هرگاه دستش را برمی داشت خون روان می شد. طلحه می گفت: این تیری است که خداوند متعال آن را فرستاده است و فرمان خدا سرنوشت محتوم است و هرگز چون امروز ندیده ام که خون مردی قرشی این چنین تباه شود. گوید: و هرگاه حسن بصری این موضوع را می شنید یا برای او حکایت می کردند می گفت: «ای کلاغک ناپسند، نتیجه کارت را بچش» ابو مخنف از عبد الله بن عون، از نافع نقل می کند که می گفته است: خودم از مروان بن حکم شنیدم می گفت: طلحه را من کشتم. ابو مخنف همچنین می گوید: عبد الملک بن مروان می گفت: اگر نه این است که پدرم به من گفت به طلحه تیر زده و او را کشته است هیچ فرد تیمی را رها نمی کردم و او را در قبال خون عثمان می کشتم. گوید: منظور عبد الملک بن مروان محمد بن ابی بکر و طلحه بودند که عثمان را کشته بودند و هر دو از قبیله تیم هستند.
ابو مخنف گوید: عبد الرحمان بن جندب، از پدرش جندب بن عبد الله برای ما نقل کرد که می گفته است: از کنار طلحه گذشتم او را همراه گروهی دیدم که جنگ می کرد و همگی آنان زخمی شده بودند و مردم بر ایشان چیره شده بودند، طلحه را هم در حالی دیدم که شمشیر در دست داشت و زخمی شده بود و یارانش یکی یکی یا دو به دو از او جدا می شدند و خود شنیدم که طلحه می گفت: ای بندگان خدا، شکیبایی شکیبایی که پس از پایداری و شکیبایی پیروزی و پاداش است. من به او گفتم: مادرت بر سوگت بگرید، بگریز بگریز به خدا سوگند، نه پیروزی نصیب تو می شود و نه پاداش داده می شوی بلکه گناه کردی و زیانکار شدی.
آن گاه بر یارانش فریاد کشیدم و از گرد او پراکنده شدند و اگر می خواستم او را نیزه بزنم زده بودم، ولی به طلحه گفتم: به خدا سوگند، اگر بخواهم می توانم روی همین خاک تو را بر زمین افکنم و به خاک و خون کشم. گفت: به خدا سوگند، در آن صورت در دنیا و آخرت نابود خواهی شد. گفتم: به خدا سوگند، در حالتی درآمده ای که ریختن خون تو حلال است و تو از پشیمانان خواهی بود. او برگشت و فقط سه نفر همراهش بودند و ندانستم سرانجام کارش چگونه شده است ولی این را می دانم که مرده و هلاک شده است.
همچنین روایت شده که طلحه در آن روز می گفته است: هرگز گمان نمی کردم که این آیه که خداوند متعال فرموده است «بپرهیزید از آن فتنه که فقط به کسانی از شما که ستم کرده اند نمی رسد- بلکه همه گیر است»،«» درباره ما نازل شده باشد.
مدائنی می گوید: هنگامی که طلحه زخمی شده و پشت به میدان جنگ کرده بود و در جستجوی جایی بود که در آن فرود آید به هر یک از یاران علی علیه السلام که از کنار او می گذشت می گفت: من طلحه هستم. چه کسی مرا پناه می دهد و این سخن را مکرر می گفت. مدائنی می گوید: هرگاه این سخن را برای حسن بصری می گفتند می گفت: همانا که او در جوار و پناه گسترده یی بوده است.

خطبه (149)

از سخنان آن حضرت (ع) پیش از مرگش [در این خطبه که با عبارت «ایها الناس کل امری ء لاق ما یفرمنه فراره» (ای مردم، هر کس از چیزی بگریزد در گریز خود همان را خواهد دید) شروع می شود.
ابن ابی الحدید ضمن شرح مطالب، موضوعی مختصر در مورد تاریخ مطرح کرده است. ]این سخن دلالت بر آن دارد که علی علیه السلام چگونگی کشته شدن خود را از جمیع جهات و به تفصیل نمی دانسته و پیامبر (ص) در این مورد علم مجمل و مختصری به او ارزانی فرموده است. این موضوع ثابت است که پیامبر (ص) به او فرموده است «بزودی بر این ضربه می خوری، و اشاره به فرق سرش فرموده است و این از آن خضاب می شود و اشاره به ریش علی فرمود» این هم ثابت شده است که پیامبر (ص) به علی فرموده است «آیا می دانی بدبخت ترین پیشینیان کیست» عرضه داشت: آری آنکه ناقه را پی کرد. فرمود «آیا می دانی بدبخت ترین پسینیان کیست» عرضه داشت نه. فرمود «آن کس که بر سرت ضربه می زند و ریش تو را خضاب می کند».
سخن امیر المومنین علی علیه السلام همچنین دلالت می کند بر اینکه پس از ضربه زدن ابن ملجم به طور قطع نمی دانسته است که از ضربت او خواهد مرد مگر نمی بینی که می گوید «اگر سلامت ماندم همان چیزی است که شما آن را خواهانید» و اهل و فرزندان خود را مخاطب قرار داده است و شایسته نبوده است که بگوید این همان چیزی است که من خواهان آنم، زیرا علی علیه السلام آخرت را بیش از دنیا می خواسته است. در کلام دیگری هم که از او نقل شده است تأکید موضوعی که گفتیم دیده می شود و آن این سخن اوست که می گوید: «اگر زنده ماندم من خود صاحب خون خویشتنم و اگر مردم یک ضربه در مقابل ضربه».
همچنین این گفتار علی علیه السلام که فرموده است «من امروز مایه عبرت شمایم و فردا از شما جدا می شوم» و سخنان دیگری که نظیر این سخن باشد با سخن ما تناقضی ندارد و این بدان جهت است که منظور او از کلمه فردا همان فردای واقعی نیست بلکه مقصود زمان آینده است همان گونه که انسان سالم هم گاهی می گوید: فردا من می میرم چرا باید برای این جهان آزمندی کنم. گاهی انسان در بیماری سخت خود به زن و فرزندان خویش می گوید: با شما بدرود می کنم و از شما جدا می شوم و بزودی خانه از من خالی می ماند و شما بر دوری و جدایی من اندوهگین می شوید و پس از من جایگاه مرا خواهید شناخت. همه این سخنان با گمان قوی است و صالحان و نکوکاران با این سخنان می خواهند دیگران را پند و اندرز دهند و شنوندگان را به جانب پرهیزگاری بکشند و آنان را از دوستی نسبت به دنیا و هوای نفس بازدارند. و اگر بگویی در مورد این سخن علی علیه السلام به ابن ملجم چه می گویی که به او فرمود: «من پاداش دادن به او را می خواهم و او کشتن مرا می خواهد چه کسی پوزشخواه این دوست مرادی توست» و در مورد این گفتار شیعیان خالص که «ای کاش او را بکشی» و پاسخ او که فرمود «قاتل خود را چگونه بکشم» یا این پاسخ دیگرش که فرمود «او که هنوز مرا نکشته است چگونه کسی را که قاتل نیست بکشم» و اینکه علی (ع) در آن شب که ابن ملجم او را ضربت زد در مورد مرغابیهایی که پشت سرش بانگ می زدند فرمود: آنها را به حال خود بگذارید که نوحه گرانند و اینکه در همان شب فرمود: امشب رسول خدا را در خواب دیدم و پیش آن حضرت شکایت بردم و گفتم: ای رسول خدا، از امت تو چه سختیها و چه ناملایمتها که نکشیدم.
فرمود: بر ایشان نفرین کن. گفتم: بار خدایا، عوض آنان بهتر از ایشان را به من ارزانی فرمای و عوض من بدتر از من به آنان بده. و این گفتار امیر المومنین علی که «من در حال جنگ کشته نمی شوم و همانا به صورت غافلگیر کردن و ناگهانی کشته می شوم، مردی گمنام مرا خواهد کشت» و در این باره اخبار فراوانی از علی علیه السلام رسیده است.
می گویم: تمام این اخبار دلالت بر آن نمی کند که علی (ع) موضوع را به صورت مفصل و از همه جهات بداند، مگر نمی بینی که در اخبار و آثار چیزی که دلالت کند بر وقت معین کشته شدن وجود ندارد و همچنین از جایگاهی که در آن کشته می شود سخنی نیست. البته در مورد ابن ملجم ممکن است علی (ع) دانسته باشد او همان کسی است که او را خواهد کشت. ولی چنین نبوده است که به صورت محقق دانسته باشد که همین ضربت جان شریفش را خواهد گرفت و همچنین ممکن بوده است که از این ضربه بهبود یابد و برهد و بعدها کشته شدنش به دست ابن ملجم اتفاق بیفتد هر چند در دراز مدت باشد و این کار محال نیست که نظیر آن اتفاق افتاده است: عبد الملک بن مروان به روزگار حکومت معاویه عمر بن سعید اشدق را به سبب کدورتی که میان آن دو بود زخمی کرد، عمرو از او گذشت کرد ولی بعدها قضاء و سرنوشت چنان بود که عبد الملک به دست خود همانگونه که گوسپند را می کشند سر عمرو بن سعید اشدق را برید. اما گفتار علی علیه السلام در مورد مرغابیها که فرموده است «آزادشان بگذارید که نوحه گرانند» شاید می دانسته است در آن شب ضربه می خورد و زخمی می شود هر چند نمی دانسته است که از آن ضربه خواهد مرد، و نوحه گران گاه بر مقتول و گاه بر مجروح نوحه می کنند، و آن خواب دیدن و نفرین کردن دلالت بر این ندارد که کسی علم به وقت معین آن داشته باشد و دلالت بر این موضوع هم ندارد که اجابت دعا و نفرین همان دم صورت بگیرد... آری چنان بود که پس از مرگ علی (ع) و از دست دادن او مقام و منزلت او برای ایشان آشکار شد و پس از اینکه حکومت دیگران را از پی حکومت او دیدند دانستند که علی (ع) با آن جنگهای بزرگ فقط رضای خداوند را می خواسته است و اینکه در زمین کار ناپسند آشکار نگردد، هر چند گروهی به روزگار زندگی او می پنداشتند که او آهنگ پادشاهی و دنیا را دارد.