فهرست کتاب


جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه جلد 4

ابن ابی الحدید دکتر محمود مهدوی دامغانی‏

خطبه (136)

از سخنان آن حضرت (ع) [در این خطبه که با عبارت «لم تکن بیعتکم ایای فلتة» (بیعت شما با من ناگهانی و بدون اندیشه نبود) شروع می شود ابن ابی الحدید پس از توضیح درباره چند لغت چند سطری درباره روحیه بیشتر همراهان امیر المومنین علیه السلام نوشته و گفته است: ]اینکه علی می گوید: «من شما را به خاطر خدا می خواهم و شما مرا به خاطر خودتان». بدین معنی است که علی از اطاعت و فرمانبرداری ایشان از خودش چیزی جز نصرت دین خدا و قیام به حدود آن و حفظ حقوق خداوند اراده نفرموده است و آنان را برای حفظ منافع شخصی خود نمی خواسته است و حال آنکه آنان او را برای بهره های نفسی خود از عطا و مقرری و تقرب به وی و فراهم آوردن اسباب جلب منافع دنیایی می خواسته اند. البته که خواص یاران علی علیه السلام او را به همان منظور می خواسته اند که خودش می خواسته است یعنی اقامه حدود شریعت و زنده ساختن معالم آن.

خطبه (137)

از سخنان آن حضرت (ع) درباره طلحه و زبیر [در این خطبه که با عبارت «و الله ما انکروا علی منکرا» (به خدا سوگند، آنان کاری را که به راستی زشت و ناپسند باشد نتوانسته اند به من نسبت دهند) شروع می شود، ابن ابی الحدید پس از توضیح لغات و آوردن شواهدی برای آن و اشاره به اینکه مقصود طلحه و زبیر و شرکت کنندگان در جنگ جمل است بحث مختصر تاریخی و اجتماعی زیر را آورده است. او می گوید: ]علی علیه السلام می فرماید: به خدا سوگند، آنان نتوانسته اند کاری را که به راستی زشت و ناپسند باشد به من نسبت دهند بلکه چیزی برای من زشت و ناپسند شمرده اند که دلیل و حجت آن به زیان خودشان است نه به سود ایشان و آنان را رشک و دنیا خواهی و برتری جویی در مقرری و عطا به این کار واداشته است که امیر المؤمنین علیه السلام آن امور را در دین روا نمی دانست و مصلحت هم نمی دید.
علی (ع) سپس می گوید: آنان میان من و خودشان انصاف ندادند و کسی را که منصف باشد و با انصاف حکم کند قرار ندادند و ناگهان از اطاعت بیرون شدند.
و شگفتا حقی را می طلبند که خودشان آن را رها کرده اند، یعنی با خروج خود به سوی بصره چنین تظاهر می کنند که در طلب حق هستند و حال آنکه حق را در مدینه رها کرده اند.
سپس می گوید: آنان خونی را مطالبه می کنند که خود آن را ریخته اند- یعنی خون عثمان- طلحه از سر سخت ترین مردم در برانگیختن بر ضد عثمان بود و زبیر در این مورد پس از او قرار داشت. روایت شده است که عثمان می گفته است: ای وای بر من از پسر زن خضر می- یعنی طلحه- که به او آن همه شمش های زر دادم و او آهنگ ریختن خون من دارد و مردم را بر ضد جان من تحریک می کند. بار خدایا، او را از آن طلاها بهره مند مفرمای و فرجام های ستمش را به خودش برگردان کسانی که درباره جنگ خانه عثمان تالیف و تصنیف کرده اند روایت می کنند که روز کشته شدن عثمان طلحه جامه را چنان به خود پیچیده بود که از چشمهای مردم پوشیده بماند و به خانه تیر اندازی می کرد و همچنین روایت کرده اند که چون در خانه عثمان را بر کسانی که او را محاصره کرده بودند بستند و نگذاشتند وارد خانه شوند طلحه آنان را به خانه یکی از انصار برد و آنان را به پشت بام رساند و آنان از آنجا از دیوار خانه عثمان فرود آمدند و او را کشتند.
همچنین روایت کرده اند که زبیر می گفته است: عثمان را بکشید که آیین شما را دگرگون ساخته است. به او گفتند: پسرت بر در خانه اش از او حمایت می کند. گفت: من ناخوش نمی دارم که عثمان کشته شود هر چند نخست و پیش از او پسرم را بکشند همانا فردا عثمان به صورت لاشه یی میان راه افتاده خواهد بود. بدین سبب بود که در جنگ جمل مروان گفت: به خدا سوگند، اینک که طلحه را می بینم و بر او چیره ام از خون نمی گذرم و او را در قبال عثمان می کشم و همان کار را هم کرد و تیری به کشاله ران یا زیر زانویش زد و چندان خون از طلحه رفت که مرد.
علی علیه السلام سپس می گوید: بر فرض که من در ریختن خون عثمان شریک آنان باشم آنان هم که شریک در جرم اند و برای آنان جایز و روا نیست که خون او را مطالبه کنند و اگر بدون اینکه من شرکت در آن کار داشته باشم خودشان آن را انجام داده اند پس در آن صورت از آنان باید این خون مطالبه شود نه از کس دیگری غیر از ایشان.
علی علیه السلام فرض سوم را بیان نکرده است و آن فرض این است که علی به تنهایی و بدون مشارکت طلحه و زبیر عثمان را کشته باشد و این بدان سبب است که هیچ کس چنین سخن یاوه یی نگفته است، مردم در مورد کشته شدن عثمان دو فرض بیشتر نداشته اند یکی آنکه خون عثمان بر عهده علی و طلحه و زبیر است آن هم نه به این صورت و معنی که آنان به کشتن او مباشرت کرده باشند بلکه به این معنی که مردم را بر آن کار تحریض و ترغیب کرده و شورانده اند و فرض دوم این است که علی علیه السلام از این اتهام بری است و طلحه و زبیر از آن بری نیستند.
علی (ع) سپس می گوید: «آغاز دادخواهی آنان باید چنان باشد که به زیان خود حکم کنند». منظور این است که این گروهی که بیعت را شکسته و خروج کرده اند می گویند: ما برای امر به معروف و نهی از منکر و اظهار عدل و زنده کردن حق و از میان بردن باطل قیام و خروج کرده ایم و آغاز عدل این است که به زیان خود حکم کنند که بر آدمی واجب است نخست بر خویشتن قضاوت کند و سپس بر دیگری و چون خون عثمان بر عهده ایشان هم هست واجب است پیش از آنکه آن را بر دیگران زشت بشمارند برای خود ناپسند ببینند.
آن گاه می گوید: همانا خرد و بینش من همراه من است چیزی را بر مردم مشتبه نساخته ام و چیزی هم بر من مشتبه نشده است. یعنی رسول خدا (ص) هرگز برای من چیز مشتبهی بیان نفرموده است بلکه برای من توضیح داده و درست به من شناسانده است.
سپس فرموده است: آری همین گروه آن گروه ستمگرند و چون آن را با اشاره و به صورت معرفه ایراد فرموده است دلیل بر آن است که با نص و تصریح به علی علیه السلام گفته شده بوده است که گروهی ستمگر بر او خروج می کنند ولی وقت خروج و تمام صفات و نشانی های آنان داده نشده بوده است بلکه برخی از نشانه ها داده شده بوده است و همینکه اصحاب جمل خروج کردند و علی علیه السلام آن نشانه ها را دید فرمود: این گروه ستمگرند یعنی همان گروهی که به خروج ایشان بر ضد من وعده داده شده ام و اگر چنین نبود آن را به صورت نکره و نامعین بیان می داشت.
سپس برخی از نشانه ها را بیان کرده و گفته است این کار روشن است و همه این امور در نظر علی و دیگران موید آن است که این جماعت همان گروه ستمگرند که به خروج آنان وعده داده شده است، اینک باطل از میان رفته و نابود شده است و زبانش پس از برانگیختن شر بریده شده است.
سپس سوگند می خورد که برای آنان حوضی را انباشته خواهد کرد که کشنده آب آن خودش خواهد بود. این سخن کنایه از جنگ و خونریزی است و اینکه کشته شدن و نابودی بهره طلحه و زبیر می شود و آنان از کنار آن حوض سیراب برنمی گردند و آن حوض مانند این حوضهای حقیقی نیست که چون تشنه یی کنار آن برسد سیراب شود و تشنگی او برطرف گردد بلکه از کنار آن برنمی گردند مگر اینکه خوراک شمشیرها شده اند و دیگر کنار هیچ آب و برکه یی فرو نخواهند آمد که همگی نابود شده اند و پس از آن هیچ آب سرد و گوارایی نمی نوشند.
عمرو بن لیث صفار امیر خراسان سپاهی را برای جنگ با اسماعیل سامانی گسیل داشته بود، آن لشکر شکست خورد و پیش عمرو برگشت، عمرو خشم بر آورد و سخنان درشت به سرهنگان گفت. یکی از ایشان گفت: ای امیر، برای تو دیگی بزرگ پخته اند ما به لقمه یی از آن رسیدیم و باقی آن برای تو اندوخته است، چرا آن را رها می کنی برو بازمانده آن را خودت بخور، عمرو لیث خاموش ماند و پاسخی نداد.
مقصود ما از آوردن داستان عمرو لیث مشابهت و مناسبت میان این دو کنایه بود.
[ابن ابی الحدید پس از توضیح دیگر لغات و اصطلاحات خطبه می گوید ]:علی علیه السلام می فرماید: شما چنان بر من هجوم آوردید که ناقه ها به کره های خود هجوم می آورند و از من می خواستید بیعت شما را بپذیرم، و من خودداری کردم تا آنکه از اجتماع شما آگاه شدم و با شما بیعت کردم سپس علی علیه السلام پس از آنکه طلحه و زبیر را به پیمان شکنی و گسستن پیوند خویشاوندی و شوراندن مردم بر ضد خود توصیف کرده است بر آن دو نفرین کرده که خداوند گرهی را که آن دو زده اند باز فرماید و قصد ایشان را استوار نکند و در آنچه کرده اند و آرزو بسته اند بدی ببینند.
آنچه که آن دو را به آن وصف فرموده است راست و درست گفته است، نفرین آن حضرت هم محقق شد و بدی این جهانی آن دو را فرو گرفت نه بد فرجامی آن جهانی زیرا خداوند متعال به زبان رسول گرامی خود به آن دو وعده بهشت داده است و آنان با توبه یی که انجام دادند و یاران [معتزلی ]ما که خدایشان رحمت کناد در کتابها و آثار خود از قول آن دو نقل کرده اند مستحق بهشت شده اند و اگر آن توبه نباشد که از هلاک شدگان اند.

خطبه (138)

از سخنان آن حضرت (ع) که اشاره به پیشگویی ها و خونریزی های آینده است [در این خطبه که با عبارت «یعطف الهوی علی الهدی» (هوای نفس را به هدایت برمی گرداند) شروع می شود، ابن ابی الحدید می گوید: ]این سخن، اشاره است به وجود امامی که خداوند متعال او را در آخر الزمان خلق خواهد کرد و در اخبار و روایات به وجود او وعده داده شده است. معنی این سخن آن است که هوای نفس را سرکوب می کند و آن را از اراده خویش دور می سازد و به هدایت عمل خواهد کرد و هدایت بر او چیره و آشکار خواهد بود و در جملات بعدی این خطبه هم می گوید: «احکامی را که با رأی و قیاس و یا گمان غالب صادر شود مقهور و مغلوب می سازد و به قرآن عمل می کند آن هم به روزگاری که مخالفان و ستیزه گران با آن امام، به هدایت عمل نکرده و فقط به هوای نفس عمل می کنند و نه بر طبق قرآن بلکه فقط طبق رأی خویش حکم می کنند.» [سپس می فرماید ] تا آنکه جنگی سخت بر پا می شود که دندانهای آسیای خود را برای شما آشکار خواهد ساخت» و این کنایه از شدت جنگ است همچنان که نقطه اوج خنده و دهان گشودن هنگامی است که دندانهای آسیا آشکار شود همچنین جملات بعد هم نموداری از شدت جنگ است.
[ابن ابی الحدید سپس بحثی ادبی درباره اعتراض- آوردن جمله معترضه میان کلام- مطرح کرده و در آن شواهد بسیاری از کلام الله مجید و اشعار شاعران متقدم ارائه داده است و پس از آن ضمن شرح بقیه این خطبه و از آنجا که با عبارت «کانی به قد نعق بالشام» (گویی هم اکنون او را می بینم که در شام بانگ برداشته است) شروع می شود مطالب زیر را آورده است. ]این موضوع خبر دادن از کار عبد الملک بن مروان و چگونگی ظهور او در شام و سپس پادشاهی او بر عراق و اشاره به کشته شدن بسیاری از اعراب است که به روزگار حکومت عبد الرحمان بن اشعث و مصعب بن زبیر روی داد. [پس از آن ضمن توضیح پاره یی از لغات و استعارات می گوید: ]ممکن است این اشکال به ذهن خواننده خطور کند که چگونه علی (ع) فرموده است تا عقلهای پوشیده اعراب به ایشان برگردد و از این جمله چنین فهمیده می شود که این کار باید به روزگار پسر مروان باشد و حال آنکه ظاهرا چنین نبوده است و عبد الملک در حالی که پادشاه بوده در گذشته است و پادشاهی او با برگشت عقلهای پوشیده اعراب نابود نشده است.
می گویم: چنین پاسخت می دهم که مدت پادشاهی فرزندان عبد الملک هم در واقع پادشاهی خود اوست و پادشاهی از فرزندان مروان زایل نشد تا آنکه خرد و عقل پوشیده عرب به خودش برگشت و منظور از عرب در اینجا بنی عباس و دیگر اعرابی است که هنگام ظهور دولت آنان از ایشان پیروی کردند نظیر: قحطبة بن- شبیب طائی و دو پسرش حمید و حسن و «بنی رزتنی» که طاهر بن حسین و اسحاق بن ابراهیم مصعبی هم از ایشان اند و از قبیله خزاعه شمرده می شوند و دیگر اعرابی که پیرو بنی عباس بوده اند. در مورد ابو مسلم هم گفته شده است که اصل او از عرب است و همه این اشخاص و پدرانشان در حکومت اموی و مروانی از افراد مقهور و مستضعف و ناتوان بودند و هیچ کس از ایشان قیامی نکرد و هیچ کس برای دسترسی به پادشاهی از جای نجست تا آنکه خداوند متعال خرد و حمیت و غیرت این اعراب را به آنان ارزانی داشت و برای خاطر دین و نجات مسلمانان از ستم مروانیان قیام کردند و آن دولتی را که خداوند ناخوش می داشت و نابودی آن را مقدر فرموده بود از میان برداشتند.
امیر المومنین علیه السلام به مسلمانان فرمان می دهد که پس از نابود کردن آن دولت به قرآن و سنت و راه و رسمی که بر راه پیامبر استوار است یعنی راه و رسم دوران حکومت خودش متعهد و ملتزم باشند، گویا از این بیم داشته است که این خبر یعنی منقرض شدن حکومت ستمگر بنی مروان پس از بازگشت خرد و اندیشه عرب را چنان معنی کنند که باید از حاکمان حکومت جدید پیروی کنند و آنچه انجام دهند پسندیده است. بدین سبب آنان را این چنین سفارش می کند و می گوید: چون دولت مروانیان منقرض شد باید بر کتاب و سنت و همین راه و رسمی که من با آن از شما جدا می شود متعهد و پایبند باشید.