چرا از بهائیت برگشتیم؟ «خاطرات مسیح الله رحمانی»

علی امیر مستوفیان‏

سیر ادعائی بابیه

خوشبختانه نسبت به جزئیات این فرقه گمراه کننده ساخته و پرداخته ی سیاست روس و انگلیس، تحقیقات بسیار عالی و روشن کننده حقایق پنهانی آن انجام گرفته، که هرکدام در جایگاه خود بهترین دلیل راه کسی است که گرفتار تزویر و خدعه این شیادان مزور شده، مهم تر تمایل دارد به هر نوع ممکن، از آنچه به آن مبتلاست رهائی یابد.
گمان نکنم آثاری که در دسترس عموم می باشد جائی برای تاریخ گوئی یا حتی بازنویسی تاریخ بابیه و ازلیه و بهائیه باقی گذاشته، تا به آن پرداخته شود، به همین منظور از تکرار آنچه ضروری نیست صرف نظر کرده، به این مهم می پردازیم که فریب خوردگان را باید به آن نکات توجه داد، و می تواند وسیله ای برای درست اندیشان و شجاعانه تصمیم گرفتن باشد:
الف: بابیه، ازلیه و بهائیه که سه شعبه از مسلک شیخیه می باشند، یک فرقه اسلامی محسوب نمی شوند. حتی در دوره علی محمد شیرازی که جز ادعای بابیت حضرت امام غائب حرف تازه ی ضد مبانی اسلامی نمی زد، منکر خدا و پیامبر و امام نشده بود، فقط عنوان نیابت امام زمان - اروحنافداه - را داشت، جز به همان ادعا، مطرود و مردود نبود. ولی بعدها بابیت برگرفته از رکنیت مسلک شیخیه را که در مجالس تدریس کاظم رشتی و تحریک کیناز دالگوری مدعی شد، پله های نبردبان ترقی ساخته روس و انگلیس کرده تا ادعای خدائی بالا رفت. با چنین دیوانگی - که حتی مسیحیان غالی به لحاظ خرافه بودن آن نسبت به مسیح بن مریم ترک کرده اند - بابیه، ازلیه و بهائیه، وابستگی اعتقادی اسلامی نداشته اند، بلکه مطرود و مردود ادیان صاحب شریعت آسمانی شده، دیگر حتی فرقه ای وابسته به دینی محسوب نمی شوند. بلکه یک مسلک سیاسی به شمار می روند که به نوعی در خدمت استکبار جهانی می باشند. و از هر دین و مذهب، بل لادین و لامذهبی هم پیر دارند. یهودی بهائی، مسیحی بهائی سکولاریسم بهائی، کمونیست بهائی، و... کلام نابه جای خودساخته ی نورعلی گنابادی ، رئیس تصوف نعمه اللهیه گنابادیه به خاطرم آمد که صوفی را لامذهب می داند.(18)
مهم تر، فریب خورده یا او که سوژه ای تازه جهت تبلیغ شناخته شده، باید بداند موضوع دین به هرنام و نشان و عنوانی، در گروهک ضاله بهائیان مطرح نیست که بپذیریم گرویدن به آنها نیز نوعی دینداری است. زیرا هر دینی، خدا، پیامبر و امامی در مقام وصی آن پیامبر دارد که انتخاب و معرفی آن انحصار مقام الهی است. ولی بهائیت به خدائی اعتقاد دارد که با خدای ادیان آسمانی تفاوت دارد. خدائی است که مرده، و کاری از او ساخته نبوده و نیست و نخواهد بود. و چون این خدای مدعی خدائی، دوران پیامبری و امامت را گذرانده تا خدا شده است، باید بپذیریم که بهائیت فاقد پیامبر و امام نیز می باشد. پس مقصودیابی و منظورشناسی بهائیت، بهترین وسیله اولیه شناخت مسلک دست نشانده ی کثیف ترین سیاست های رائج دنیا می باشد. و چون دست اندرکاران این گروهک استعماری، دانسته اند اگر بهائیت با سبک فرقه شناسی دینی مورد شناسادی قرار گیرد، تمام ادعاهائی که دارد بی اعتبار می شود، لذا در تبلیغ بیشتر به مسائل تأمین کمبودهای افراد و نیازهای زندگی فرد پرداخته، چنان وانمود می کند که پیروان اسلام، سرگرم تأمین مایحتاج شخص خویش بوده، به همنوعان گرفتار توجهی نداشته و ندارند. لکن بهائیان برخلاف آنها، خویش را خرج سعادت همنوع خود می نمایند. استدعای من از خواننده ی این سطور این است، کتاب مسلخ عشق تألیف شجاعانه خانم مهناز توکلی، بهائی نجات یافته را مطالعه نموده، که بدن آدمی را به لرزه درمی آورد. و توجه می دهد برخلاف آنچه شهرت داده اند و متأسفانه دهان به دهان می گذارد، نه تنها دوستدار سعادت همکیش خود نیستند، و به طور یکنواخت زندگی نمی کنند، گره های مشکل دیگران را با سرانگشت های محبت های بی آلایش خویش باز نمی نمایند، بلکه شخص جوینده ی حقیقت را متوجه حقایقی می سازد که دیده را اشکبار و سینه را اندوهگین می سازد.
به هر حال یکی از آن آثاری که حقایق پنهانی درون بهائیت را برملا می سازد، نوشته آقای مسیح الله رحمانی، رئیس سابق محفل بهائیان زرگ بشرویه است که عباس افندی - عبدالبها - او را یار مهربان خطاب کرده به او می نویسد: در دامنه کوه کرمل در حیفا به یاد تو هستم و شوقی معلوم الحال نیز در نامه ای به او می نویسد: یا لیت (ای کاش) کل احباب نائل به این موهبت بودند که تو هستی. تا جائی که مورد خطابش قرار می دهد: توئی مسیح مسیحانفسی که از دم پاکت احبای الهی محبوراند.
به لحاظ چنین موقعیتی که آقای مسیح الله رحمانی در بهائیت داشته است، آنچه را به قید تحریر درمی آرود حائز اهمیت بوده، می باید دقیقاً مورد توجه قرار داد، که بی تردید مطالعه آن برای سه طبقه مفید، بل ضروری است:
آنهائی که ارشاد و هدایت را به هر عنوانی از وظائف مسلمانی دانسته، می کوشند با چنین سعادتی طی طریق عمر نمایند.
آن عده که واقعاً بهائیت را نشناخته، گرفتارش شده، و نمی دانند در درون این فرقه استعماری چه می گذرد. و اگر برآنچه که واقعیتی انکارناپذیر است دست یابند، مانند صیدی که از صیاد بی رحم می گریزد، فرار را به جای قرار انتخاب کرده، به رحمت واسعه آئین آسمانی اسلام پناه می برند.
و گروهی که به دنبال نان و نوائی گرفتار شیادان بهائیت شده اند و جهت اغفال ساده دلان ناآگاه، حق دلالی هم به اصطلاح از بیت العدل گرفته اند و می گیرند، شاید از خواب خرگوشی بیدار شده، به نهیب وجدال ناآرام، بل سرکوب کننده اعتنا نموده، از آنچه در حق مردمانی بیچاره انجام داده اند و آنها را به نام دین به بیراهه کشانده اند، پشیمان شده، راه راست را بهترین راه زندگی پذیرفته، مانند آیتی که لقب آواره برای او شرف و افتخار است، و فضل الله مهتدی، مشهور بی صحبی قصه گوی ایران و مولف رساله حاضر، بیش از آنچه انجام داده اند، خویش را خرج دشمنان سعادت بشر ننمایند، خود آنهائی را که به لحاظ ناآگاهی فریب خورده اند از دست گرگان درنده خوی بهائیت رها سازند. تا عبرتی برای آنهائی شود که جهت تبلیغ بهائیت انتخاب شده اند، ولی هنوز کاملاً به بیراهه کشیده نشده، دل و دین، بل تعیین سرنوشت خویش را به اغواگران بیرحم بهائیت نسپرده اند.

راه راست چرا از بهائیت برگشتم؟

تشریف نامه به اسلام در هر دو جلد چرا از بهائیت بازگشتیم درج شده است. که جهت اهمیت نگارش کتاب رساله هدایت نامه آقای مسیح الله رحمانی به آن آغاز نمودیم:

تشریف به دین مبین اسلام

این جانب مسح الله رحمانی (دارای) شناسنامه شماره 20 صادره از بشرویه بهائی زاده و رئیس محفل بهائیان قربه زرگ بشرویه (خیرالقری) که تاکنون در راه تبلیغ بهائیت از هیچ گونه فعالیتی روگردان نبوده ام، لطف پروردگار متعال شامل حالم گردید که با مراجعه به کتب اسلامی و بهائی، و تماس با مبلغین اسلامی، بر من ثابت و مسلم شد که بهائیت دین نیست، و آخرین شریعت الهی، دیانت مقدسه اسلام است. لذا ضمن تبری از آن مرام، اعتراف قلبی خود را نسبت به خاتمیت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامت ائمه دوازده گانه و قائمیت و حیات حضرت حجه بن الحسین العسکری (عج) اعلام داشته از خدای بزرگ خواستارم از فعالیت های گمراه کننده گذشته ام درگذرد، و مرا موفق دارد تا آنهائی را که گمراه کرده ام به حقیقت اسلام و قرآن رهنمون باشم.
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما
کنالنهتدی لولا ان هدانا الله و
صلی الله علی محمد و آله
الطیبین الطاهرین
به نام
خدای بخشنده
مهربان، سپاس مر خدائی
را سزاست که ما را هدایت فرمود.
اگر نبود که خداوند ما را هدایت فرمود، ما
خود لیاقت راهیابی نداشتیم. و درود و تحیت
خداوند بر پیامبرش حضرت محمد و عترت و جانشینانش باد!