چرا از بهائیت برگشتیم؟ «خاطرات مسیح الله رحمانی»

علی امیر مستوفیان‏

قانون گریزی مقدمه ای برای فرقه سازی

خودمحوری سرکشی آور، قانون گریزی دینی یا مدنی را در انسان شکل داده، حس خود مطرح نمودن را در او تقویت کرده، نخست با پیشنهادهای سلیقه ای، سپس با اظهارنظرهای تخریبی، که شخص را در مقابل قانونگذار قرار می دهد، حرکتی را آغاز کرده، طیف مستعدی که آمادگی مخالفت با قانون دینی و جامعه مدنی را دارند، بعد از جذب شدن، به هر نوع ممکن در ترویج و تقویت و همیشه مطرح بودن آن جدیت کرده، فرقه ای شدن آن، شکل گرفته، بعد از گذشت زمانی، به صورت یک جریان تشکیلاتی در جامعه در می آید.
همین که سلیقه های عقیده ای با اذهان علیل، در کنار مایه های آسمانی دینی مطرح می شود، عده ای مبتلا به مرض غرض آور، به ترویج آن در جامعه دینی پرداخته، با آن فرآورده ی ضددینی که ارائه داده اند، اصول و فروع دینی را تحریف و تحذیب کرده، اتفاق اعتقادی، وحدت دینی، اتحاد عملی، همبستگی اجتماعی، در معنا یکپارچگی فرد و جامعه به هم ریخته ، براساس آرای شخصی سلیقه ای - که اگر با مباذی اصولی و فروعی دینی سنخیت نداشته باشد و به تائید شرع آئینی الهی نرسد، نه تنها اعتباری ندارد، بل بدون شک و تردید مخرب و مضر است - چنان هویتی پیدا می کند که در صدر اسلام با آن مواجه ایم.
خودمحوری که مقدمه خودمختاری است، گاهی با ورود نفوذی ها، به جمع پیروان ادیان در جامعه دینی آغاز شده، و می شود. و توسط خودفروخته ها یا ناآگاهان اشاعه می یابد. و زمانی نیز عقده های خفه کننده، عرصه را برعهده ای تنگ آورده، دل به دریا می زنند تا در مقابل پیامبر و امام و مرجعیت دینی ایام غیبت قرار گرفته، مطالبی را به زبان آورده، که نتیجه اش فرقه فرقه شدن پیروان دینی آسمان الهی است. نظیر آنچه معتزله و خوارج، مرجئه و... به بهانه های اعتقادی یا دینداری آوردند. و اسلام یکپارچه زمان ختمی مرتبت را پاره پاره کرده، ماهی مقصود خویش را از آن گرفته، به ریاست یا نوائی رسیده، لقمه نانی با به ضلالت کشیدن فرد و جامعه به کف آورده، روزگار بگذرانند.
در این صورت فرقه سازی، اگر نتیجه ی عقده درونی عده ای نباشد که سهم کمتری در جامعه دارند، مسلماً و بدون هیچ تردیدی، نقشه ی طراحان ضددینی است که به دست بی دین های به ظاهر دیندار ، حتی در لباس عالمان دینی ترویج می شود. مانند آنچه حسن بصری معلوم الحال با اسلام اهل بیت کرد و امویان را در مقابل ائمه طاهرین - (علیه السلام) - قرار داد؛ به این خیانت اکتفا نکرده، حتی جهت تطبیق اعمال و گفتار و رفتار غیر اسلامی آنان، فرقه مرجئه را تأسیس کرده، اسلامی را ارائه داد که به مقابله دودمان کثیف بنی امیه، با اساس اسلام ناب محمدی و خاندان رسالت، خاصه امامان اهل بیت - (علیه السلام) - مشروعیت دینی می داد. هر چند جز معدودی سست ایمان که سابقه دین فروشی داشتند، فریب خدعه های حسن بصری و اتباع او را نخوردند، ولی تأثیر آنچه در زمان حکمرانی امویان نا مسلمان، مخصوص آنان بود، که به استنادش حکومت کردند و امیرالمومنین خوانده شدند، بعدها به صورت فرقه تصوف(3) در آمده، عوامی زاهدپیشه و عزت نشین را که کاری از ایشان ساخته نبود، به عنوان زاهدان دینی، در مقابل ائمه طاهرین قرار داده ، به طوری که در عصر امامت حضرت امام هادی - (علیه السلام) - با حضور حضرتش، صوفیان وارد مسجد شده، حلقه ذکر تشکیل می دادند، امام با دیدن اینگونه صحنه هائی که یک روز منظور و مقصود بنی امیه را تأمین می کرد و یک روز عباسیان را، به ابوهاشم جعفری فرموده اند: به این فریبندگان التفات نکنید که ایشان خلیفه های شیاطین و خراب کنندگان قواعد دین می باشند.(4)
در کنار خریداری شده هائی نظیر حسن بصری، که حجاج بن یوسف ثقفی های خونخوار تاریخ، به دستبوسی آنها می رفتند، امثال کعب الاحبار یهودی، با اسلام اختیار کردن، علاوه براینکه در اجتماع مسلمانی، کلمات تورات را به جای آیات قرآن و روایات نبوی می خواند، مشغول توطئه علیه خلافت نمودن خاندان رسالت بوده، و تا جائی که امکان داشت علی بن ابیطالب، یگانه امیرالمومنین حقیقی عالم اسلام را از مقام پیشوائی دور نگاه داشته، چنانکه وقتی طرحی برای خلافت بعد از عثمان بن عفان نزد او می ریخت مورد حمله شدید ابوذر غفاری صحابی بیدارگر واقع شد.(5)

اختلافات فرقه ساز

آنچه می تواند پیروان هم دل، هم زبان و همراه را پراکنده نموده، به صورت فرقه های عقیده ای، گروه های سیاسی و دستجات اجتماعی، دینی در مقابل هم قرار دهد، اختلافاتی است که لحاظهای آن در لابه لای سطور تاریخ دیده می شود. که اگر مورد عبرت فرد و جامعه ای قرار نگیرد، و به علت های فرقه فرقه شدن پیروان یکدل و یکزبان دین و آئینی توجه نشود، همان پراکندیگی های فتنه آور تکرار شده، بلاخیزی نموده، مهم تر راه سلطه دشمن را هموار می نماید. نتیجه همان است که امروز در اثر اختلافات افکنی بین مسلمانان جهان با آن مواجه ایم. سران کشورهای اسلامی با سلیقه های سیاسی ناهماهنگ که بعضاً مغایر با ضوابط سیاسی اسلامی است، به دلخواه خود - که البته خواست ابرقدرت های حاکم برجهان است - حکومت می نمایند، موجب شده اند مسلمانان یکپارچگی مورد نیاز در مقابل دشمنی چون صهیونیزم را نداشته، مشتی به نام یهود که حتی خاخام های جامعه یهودیان، آنها را مرتد می شناسند، برنوامیس، جان، مال و تمامیت ارضی کشورهای اسلامی تجاوز نموده، فلسطین مظلوم، و لبنان خستگی ناپذیر را به خاک و خون کشیده، به قوانین بین المللی وقعی نگذارده تا در عراق و افغانستان با کشتارهای بیرحمانه در پی منافع غیر حقوقی باشند.
جناح بندی ها، به هر نام و علت و انگیزه، مانع تحقق یافتن آرمان های حیات بخش مصلحان دینی خیرخواه جان برکف بوده، بعضاً فریاد بیدارگرانه آن ها را در حلقومشان خفه کرده، راه بازگشت اسارت و بردگی ملتی را که می رفتند به تمام معنا لذت آزادی را چشیده، نعت زنده آزاد بودن را لمس کنند، مسدود ساخته؛ نتیجتاً ایستادگی و مقاومت ملتی در حال قیام علیه استکبار جهانی را سرکوب کرده، آنها را با درگیری های بی پایه و اساس برسر مسائل فرقه ای که متأسفانه از قرن اول اسلام همواره در مقابل پیشرفت مسلمانان و مبارزه با یهود و مسیحیت وجود داشته، سرگرم نموده، راه رسیدن به مقاصد شوم دشمنان را به دلخواه آنها همواره و بی معارض ساخته اند.
هرچند بنای نقل شواهدی تاریخی را برای مطالبی که به قید تحریر در می آید نداریم، ولی ناچار به اختلافی که جناح بندی را در اسلام شکل داد، آن را سر و سامان بخشید، جاهلیت را به جهان اسلام بازگرداند، اشاره نموده، تا شروع اختلافی فرقه ساز را در جامعه اسلامی شناخته، با سیاسیت تفرقه انداز و حکومت کن آشنا شده، شاید راه را برای به اقتدار رسیدن اینگونه سیاست های خائنانه مسدود کرده، یکصدا در یک جبهه واحد علیه استعمار جهانخوار خون آشام بی رحم، تا پیروزی نهائی حضور داشته باشیم.
اختلاف دو گروه قریش و بنی هاشم، که مهم ترین و سرشناس ترین بل بانفوذترین و قدرتمندترین طوائف جامعه ی عربی حجاز به شمار می رفتند، به صورت دو جناح در صدر اسلام آن هم با حضور پیامبر اکرم در آمد.
قریش که بنی هاشم را پیش از ظهور اسلام، دشمن می داشت، در حقیقت از خود رانده بود، با علویان که متشکل از هاشمیان و هواداران آنها از مهاجر و انصار بودند، در مقابل یکدیگر قرار گرفتند، رفته رفته به صورت دو جناح قدرتمند مطرح شدند. قریشیان که تقوای عبادی و سیاسی در برخورد با فرد و جامعه نداشتند، بدون کوچک ترین پروائی، هرچه آنها را به مقصد و منظور می رساند، ولو در اسلام نهی شده بود، مرتکب می شدند. و علویان هاشمی که شدیداً به مقررات آئین محمدی پایبند بودند ، از هربی تقوائی عبادی سیاسی گریزان بوده، به همین خصوصیت، قریشیان بی فضیلت، با خدعه و نیرنگ به قدرت رسیده، قرن ها زمام امور جامعه اسلامی را به دست گرفته، برای تأمین هر منظور ضداسلامی، فرقه ای فراهم می آوردند تا با قواعد آن فرقه که رنگ و لعاب اسلامی داشت، منظور و مقصود تأمین کننده ضداسلامی را اسلامی نمایند.
در کنار فرقه سازی ، عده ای را که تقریباً اسم و رسمی داشتند، لکن از خوشنامی برخوردار نبودند، مانند ابوهریره چون زمان رسول خدا را درک کرده بودند و می توانستند از قول پیامبر اکرم حدیث سازی کنند، به نام محدث و فقیه فتوادهنده، خریداری کردند تا نیازمندی های دینی را که مشروعیت اسلامی نداشت با فتاوی آنان تأمین کنند.
این جهات و صدها نظیر آن که در تاریخ پژوهشی به دست می آید، و نه تنها با اسلام ناب محمدی سنخیت نداشت، بل مغایر با آن بود، موجب شد اسلام تاریخ که ماجرای بعد از رحلت پیامبر اکرم آن را تدوین کرد اسلام اموی و اسلام عباسی را براساس تأمین خواسته های امویان و عباسیان به وجود آورد.
ولی آنچه حائز اهمیت است و باید دقیقاً مورد توجه قرار گیرد، مسأله برخورد پیامبر اکرم در جابه جای دوران بعثت و هجرت، با سلیقه های جناحی می باشد. که می توانست به صورت فرقه ای اسلامی در کنار اسلام مطرح شود و به تحریف و تحذیب اسلام بپردازد. و می بینیم بعد از رحلت رسول خدا، هرروز به بهانه ای ظاهراً اسلامی، فرقه ای به وجود آوردند، تا به آن، خواسته های ضداسلامی و نامشروع را با اسلام مطابق سازند. و بهترین روش برخورد پیامبر عزیز و رنج کشیده ی اسلام، با این نوع جریانات فکری، که یکپارچگی جامعه اسلامی را به بلای جناح بندی گرفتار می کرد، زمینه ساز فرقه ای شدن اسلام ناب محمدی به وسیله بدعت، تحریف و تحذیب در اسلام بود. و در کنار این دقت نظر رسواکننده، مسلمانان را از رجوع به غیر قرآن، یا آنچه به تائید قرآن نمی رسد، حتی روایاتی که به نام شخص پیامبر خدا گفته می شود بر حذر داشته - برای اینکه آنچه در فرداهای اسلام، به نام اسلام و مسلمانی مطرح می شود، در صورتی که شباهتی به اسلام ندارد، رسمیتی اسلامی پیدا نکند، معیاری برای برخورد دینی در چنین مواقع در دست باشد - قرآن و عترت را کنار هم قرار داده، به صورت میراثی جدائی ناپذیر همیشه با هم، به جامعه اسلامی معرفی کردند؛ تا جریان های فکری که مطرح می شود، با این دو اصل اصیل آسمانی شناسائی شود.
پس هرجناح سیاسی یاگروه عقیده ای در اسلام، خود را با یکی از قرآن و عترت تأمین کند برخلاف دستور پیامبر اکرم عمل نموده، خطرناک ترین جریانی است که فرد و جامعه اسلامی را به ضلالت می کشاند. البته قابل تذکر است اگر در کنار فرقه های ضاله ای مانند بابیه ، ازلیه، بهائیه یا وهابیه که متأسفانه اسلامی معرفی می شوند - و به دلیل اینکه قرآن و عترت را کنار گذاشته اند مسلمان نیستند - گروهک شیخیه یا صفویه با ادعای قبولی قانون قرآن و عترت خویش را پیرو راستین پیامبر اکرم می شناسانند، باید توجه داشت چون فرقه هائی امثال شیخیه و صفویه با شعار شیعه بودن، قرآن و عترت را اصل اعتقادی خود معرفی می کند، می باید بدانند اصل عترت که امانت شیعه در کنار اصل قرآن به شمار می رود، در دوران غیبت کبری که زمان زعامت دینی، سیاسی آخرین فرد از امامت است، و امام قائم - ارواحنافداه - در پس پرده ی اراده الهی قرار دارند، می باید به حسب فرمان لازم الاجرای حضرت حجه بن الحسن - عجل الله تعالی فرجه الشریف - مرجعیت دینی روایان مجتهد را که فقیه اسلام اهل بیت می باشند قبول داشته، امر و نهی آنان را که او امر و نواهی امام - (علیه السلام) - است در انجام فرائض مسلمانی شرط بدانند. در غیر این صورت با آنان که اصل هم شأنی قرآن و عترت را نپذیرفته اند، فرقی ندارند.

فرقه سازی با انگیزه

بررسی تاریخ، نشان دهنده و بیان کننده ای این حقیقت است که در کنار اختلافات و نزاع های کلامی و فقهی که جمعیت هائی از مسلمانان را تا قرن سوم هجری به صورت های گروه هائی در آورد، در معنا موجب پراکندگی شد، با گذشت زمان، فلان فرقه کلامی، را که به وجود آورده بودند، بهانه ای برای تأمین جاه طلبی نخبگان قدرت طلب که می کوشیدند به نوعی زمام اموری از اسلام را به دست گیرند گردید. قلدوران جاه طلب که قصه ی لقمه های چرب درباریان ایران و روم آنها را دیوانه کرده بود، افراد سرشناس، لکن سست ایمان را که از آوازه و شهرتی بخوردار بودند و شرافت درک زمان رسول خدا را موقعیتی وانمود می کردند که کمتر کسی دارد استخدام کرده، مأموریت دادند دست به ساخت و ساز فرقه ای بزنند که مبنای اصولی و فروعی آن، براساس تائید عملکردهای دینی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی باشد که، تائید اسلام نمی رسد. یعنی در اسلام اهل بیت جایگاهی ندارد.
بنابرگزارش تاریخ، حسن بصری، نخستین فرقه سازی است که از سوی بنی امیه چنین مأموریتی را پذیرفت تا با تأسیس فرقه مرجئه کردار، گفتار و رفتار ضداسلامی امویان را با اسلام تطبیق دهد.
در همین دوره که ماجرای بین علی امیرالمومنین - (علیه السلام) - با معاویه - بنابر پیشنهاد مسلمان - به حکمیت کشید، عمرعاص، با فریب دادن ابوموسی اشعری، نتیجه حکمیت را به نفع معاویه بن ابوسفیان تمام کرد. خوارج خسته از اوضاع زمان، هر دو جانب را رها کرده، حکم الهی را جهت مسلمانی کفایت کننده دانسته، اگر به سوی معاویه نرفتند، جانب علی امیرالمومنین - (علیه السلام) - را نیز رها کرده، به صورت فرقه ای در آمدند که تا مدت ها در اسلام حضور داشته، مسلمانی را به سلیقه خویش تعریف می کردند.
در پی این حادثه که به شهادت علی امیرالمومنین ختم شد، معاویه با تردستی و تزویر، مانع وجود امام حسن مجتبی - (علیه السلام) - را با به شهادت رساندن آن حضرت از میان برداشت، زمینه را برای خلافت پست ترین و رذل ترین فرد عیاش و شهوتران اموی، فرزندش یزید آماده کرد. واقعه خونین کربلا، پیش آمد، در پی آن حادثه ی همیشه پرداغ و سوز، قیام هائی علیه یزیدبن معاوله انجام پذیرفت که هیچکدام به صورت فرقه ای باقی نماند؛ مگر قیام زیدبن علی بن الحسین، امام سجاد - (علیه السلام) - که پس از سرانجام دلخراش شهادت آن بزرگوار، به لحاظ اینکه زید در دوران قیام با عنوان امام مطرح بود، نفوذهای قدرت حاکم مأموریت یافتند. جنبش زیدیه ضد بنی امیه را به فرقه ای که در رأس آن، امامی به عنوان جانشین زید قرار دارد تبدیل کرده ، تا به این وسیله امامت ائمه اهل بیت را تعمیم داده، اعتبار نص پیروان امامت اسلام اهل بیت را زیر سوال ببرند. مهم تر معتقدان به امامت آل بیت را در مورد امام حقیقی واقعی دچار تردید نموده، به صورت دو گروه در مقابل هم قرار داده، تا از نفوذ و قدرت امام معصوم که خطری جدی و حکومت برانداز است بکاهند.
مروانیان که به گواهی تاریخ، عیناً امویان کثیف و عیاش بودند، و به روش آنها براساس و پایه ظلم و ستم حکومت می کردند، عرصه را برفرد و جامعه تنگ ساخته، موجب شدند بنی العباس - که در آرزوی حکمرانانی به سر می بردند - مصمم شوند به هر نوع ممکن، به بهانه ی دفع ظلم و ستم و حمایت از مظلومان زجرکشیده و ستمدیده در مقابل حکومت وقت ایستاده، شاید آنان نیز به حکومت رسیده، دلی از عزا درآورند. جهت همین منظور از علویان پیرو و معتقد به امام صداق - (علیه السلام) - طلب کمک و یاری در سرکوبی قدرت حاکم وقت نمودند، آنان نیز با شرط حضور نماینده ای از سوی امام در جنبش، پیشنهاد بنی العباس را پذیرفته، در یک جبهه با یک شعار، زیر نظر اسماعیل، فرزند ارشد حضرت صادق - (علیه السلام) - به عنوان امام جنبش، علیه امویان و مروانیان جنگیدند. پس از پیروزی، عباسیان مکار و مزور، به خدعه و نیرنگ، اختیار امور را بدون حضور علویان که در پیروزی قیام نقش بسزائی داشتند، در دست گرفتند.
سلحشور و جان برکف امام را کنار زده، بدون تردید یاران امام را مصمم خواهد کرد تا علیه اینان نیز مانند بنی امیه، جنبشی را بازسازی کرده، با سیاست زیرزمینی، آرام و آسایش را بر بنی العباس حرام کنند؛ عباسیان به لحاظ چنین ترس و واهمه ای بود که روش مقابله به یزید را الگو قرار داده، از وابستگان عباسی که در جنبش ضداموی به ظاهر نیابت اسماعیل را از سوی پدر بزرگوارش حضرت امام جعفر صادق - (علیه السلام) - به عنوان امام جنبش پذیرفته بودند، گروهی نفوذی به وجود آورده، با علویان مخالف همصدا کردند.
بعد از اندک زمانی، وظیفه کارشکنی در شکل گیری قیام و خبرچینی نفوذی های عباسی به برنامه طرح امامت اسماعیل ختم شد. با اینکه امامت اسماعیل به رسم آن روزگار مربوط به جنبش بود نه امامت ادامه دهنده راه رسالت که کفایت کننده از نبوت خاصه است، اسماعیل را که با عنوان امام جنبش - مانند امام جماعت - در حرکت انقلابی ضدامویان و مروانیان مطرح بود، همچون پدر بزرگوار دانسته، از این مقطع تاریخ جنبش حامی و مدافع حقوق امام غدیر و امامت وارث خلافت خاتمیت اسلام به فرقه ضد امام و امامت تبدیل شد، بلای امامان اسماعیلیه - که تا روزگار ما با تاریخ پیش آمده اند - تأمین کننده خواسته های مخالف امامت ائمه طاهرین - (علیه السلام) - بوده اند. در کتاب رهبران ضلالت تحقیقی جامع در این زمینه صورت گرفته است.