چرا از بهائیت برگشتیم؟ «خاطرات مسیح الله رحمانی»

نویسنده : علی امیر مستوفیان

پیش نوشتار

توجه دادن به این مهم که خداوند بندگانش را به فطرتی(1) خدایی، خداخواه، پاک و بی غش، بل زیبا آفرید و او که به ارشادها و هدایت های فطرت تن نداد، در نازل ترین مراحل هستی قرار گرفته، مسیر سقوط را طی نموده، به طور کلی از حقیقت وجودی خویش جدا می شود، بهترین روش معرفی اینگونه آثار است که هدایت یافتگان، به غافلان فریب خورده، همان انسان های مظلومی که به دام فریبکاران خود فروخته گرفتار آمده اند پیشکش نموده؛ به زبان حافظ شیرازی، گفته اند:
به بیابان فنا گم شدن آخر تا چند - ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
همان مهمات پشت پرده، که دستور کار مسلک سازان است، و کوشیده اند پنهان بماند.
همان موضوعاتی که در خاطرات و آثار هدایت یافتگان مطرح شده، می تواند کوکب هدایتی باشد که از غیب درخشیده است. اینگونه آثار در زندگی آنها که به بیراهه کشانده شدند و بر خلاف میل باطنی در مسیر گمراهی و گمراه کردن نا آگاهان قرار گرفته، از بی رحمی و قشاوتی که به آن گرفتار شده اند، بیزار؛ لکن راه فرار را بسته دیده، در انتظار دستی غیبی، دقیقه شماری می کنند، نقش بسزائی دارد. و چه بسا فریب خوردگان را چنان شجاعتی بخشد که موسی در مقابل فرعون دیده است.
تاریخ گزارش می کند، موسی آنگاه که متوجه می شود فرعون انسانیت را در درون خود اسیر کرده و به بند کشیده، و انسان هایی را در بیرون، در درجه اول می رود اسیر درون فرعون را علیه فرعون بشوراند. و در حقیقت می رود فرعون فطری را که یک انسان و لااقل نیمه باقی مانده یک انسان است، علیه فرعون فریبکار اجتماع، که دست نشانده فراعنه زر و زور می باشد بشوراند.
مسلماً او را که فریب داده اند، یا در دامن فریب خوردگی مسلکی به دنیا آمده، نعمت فکر کردن به آنچه را در کنار او می گذرد از اعضای خانواده اش گرفته، مانند پدر و مادر، در گیجی و گنگی بزرگ شده، از همان طفولیت به صورت موروثی به بندگی ابلیسان آدم رو وادار می شود، اگر هم که ناخواسته نصیبش کرده اند، بخواهد دست به کاری زند که او را از لجن زار نجات داده، در باتلاقی که پدر و مادر، می روند تا در آن دفن شوند، صرفاً چون فرزند آنهاست گرفتار نامده، فدای عیش و نوش محفل نشده، از چنگال بندگان شهوت و شهرت رهائی یابد از بیم مشکلاتی که تشکیلات بعد از ابراز عقیده آنان برای آنها وجود می آورد، سکوت اختیار کرده(2) البته دیده شده بعضاً ترس و وحشت، رعب کاذبی را که فقط جهت ترساندن شایع شده است نادیده گرفته، شجاعانه مانند: آیتی، فضل الله مهتدی معروف به صبحی، و مؤلف ما که به تجدید چاپ خاطراتش اقدام کرده ایم، اعلام آزادی نموده به هر وسیله ای ممکن به افشای آنچه موجب هدایت آنها گردیده می پردازند.
پس باید پذیرفت، برای مسخ شده ترین انسان ها، امکان جنبش در جهت حق و حقیقت، ولو (با) امکانی ضعیف وجود دارد؛ شهامت و شجاعتی می خواهد تا از نشستن در ضلالت و آب شدن برخاسته، و آنگاه که از جا برخاست و قیام کرد، یقیناً مورد حمایت همت و بیداری باطنی قرار گرفته، ابراهیم وار با یقین به اینکه الطاف الهی دستگیری خواهد کرد، آتش مشکل آفرینی های طاقت فرسا را که سردمداران مسلک، برای امثال آیتی و صبحی به وجود آورند ، مانند آتش نمرودی که در پای ابراهیم خلیل گلستان شد، نه تنها او را نمی سوزاند و خاکستری برباد رفته نمی کند، بلکه آتش سوزنده ای می گردد که آرامش و آسایش را از معرکه داران گمراه بهائی می گیرد.
پس آنچه باید در نادمان به بند کشیده بهائیت فراهم آید، شجاعت و شهامت لحظه ای است که آنها را وادار به اظهار ندامت و پشیمانی کند. مانند همان هائی که ترس بدبختی آور را در خود خفته کردند و از تهدید نترسیدند. به هر وسیله ی ممکن، نیم جان انسانی ایمانی خود را برداشته، به سوی نور و جامعه ی نور، و نوریان مبارز با خدائی کنندگان فرار کرده، تا دیگران که به بطلان بهائیت پی برده اند، و در انتظار فرصتی شجاعت خیز به سر می برند ، شهامت یافته، هرگونه خیال ترس آور را در خود بی رمق نموده، قیود مانع اظهار ندامت را سرکوب کرده، خود را به آغوش رحمت واسعه - که خدا و پیامبر و امام، خاصه حضرت حجه بن الحسن - ارواحنافداه - می باشند افکنده، برای آن عده که در غفلت، یا دودلی به سر می برند، نشانی از این حقیقت غیر قابل انکار باشد که آدمی زاده از نور هدایت ببرد راه به دوست؛ یعنی به جائی نرسد گر به ضلالت برود.

به جای مقدمه

هرچند بعضی بر این سلیقه و عقیده اند، چنین سعادت نامه هائی که نور هدایت است، نیازی به مقدمه نداشته، همت نویسنده، همان شهامت و شجاعتی که رساله را تدوین نموده، بهترین پیش نوشتار معرفی کننده به شمار می رود، که الحق خوش اشاره و سلیقه و عقیده ای است، ولی می طلبد موضوعی که باید تدریس و تدرس شود، تا حقیقتی ثابت و باطلی شناخته گردد، پاسخی جامع و کامل محسوب شود، تا انسان سرگشته و جویای حقیقت را قانع سازد. آن هم مصنوعی که هر گز با دیدن و حتی شناختن چیزی اقنا نمی شود؛ بلکه چون و چرا می کند تا راز آن را کشف نموده خویش را آرام سازد. این توجه و دقت در زمانی که مخالفان حق و حقیقت و دیانت توحیدی، جهت تأمین اغراض شیطانی خود، به شیطنت های معمولی اکتفا نکرده، با دستکاری در اعتقادات اصولی و آداب فروعی، مسلک سازی کرده، در حالی که لبریز از کثیف ترین امیال ضد انسانی هستند ، با طرح حقوق بشر، و بنای مجسمه ای بی روح از آن، دم از شرافت و کرامت انسانی می زنند. زمانی اومانیسم و لیبرالیسم و سکولاریسم را با علم کردن نام انسان و محور قرار دادن خواسته های حیوانی و شهوانی ، و آزادی های نامشروعش، وسیله ی فریب جوامع بشری قرار می دهند. نوشتن یا گفتن درباره مسلک هائی نظیر بهائیت - که نوعی قدیمی از مدرن های موجود است - نیاز به توضیحاتی که مربوط به آن می شود دارد، تا زمینه شناختی را فراهم آورد که نه تنها شخص جوینده را قانع سازد، بل برای مبارزه با فساد آن دلیلی کافی بوده، شنونده یا خواننده را با برهانی وافی، وادار به مقابله با ضلالت آوری مسلک هایی نظیر بهائیت نماید.
آری سلیقه آنهائی که معتقدند اینگونه نوشته ها، نیازی به توضیحاتی به هر عنوان ندارد، این را می ماند، بگوئیم وصف اسلام و اینکه برای همه مردم عالم دین مطلوب آسمانی قرار داده شده، جهت شناخت اسلام کافی می باشد؛ البته نه اینکه کافی نیست، بل مقدمه ای است جهت دستیابی به سرنوشتی که بر آن گذشته، چه نوع اسلام را با تحریف و تحذیف اسلام ناب محمدی ساخته و پرداخته، در کنار اسلام محمدی ارائه داده اند. مهم تر اینکه جهت تأمین چه خواسته و منظوری اسلام سازی کرده، چرا پیروان اسلام اهل بیت ، در کنار اسلام تاریخ که شالوده اش بعد از رحلت رسول خدا ریخته شد، اسلام اموی یا اسلام عباسی ، تا سر حد شهادت، اسلام ناب محمدی را حمایت کرده، به آیندگان سپرده اند.
باید بپذیریم همانطور که ترویج و اشاعه این حقیقت که الهیون با جهان بینی توحیدی، آفرینش را تفسیر می کنند، عالم را به قدرتی غیر مادی متصل می دانند، مهم است، اشاره به مرام ماده گرایانی که به خدا اعتقاد ندارند، در خلق جهان، دخالت قدرتی خارج از عالم را موثر نمی دانند، مهم می باشد. پس همانطور که معرفی اسلام با تمام خصوصیت هایش حائز اهمیت است، علت و جهات فرقه فرقه شدن آن نیز، که وسیله یا مقدمه ای برای مسلک سازی گردیده، بی اهمیت نیست؛ بل بسیار مهم و قابل اعتناست. به همین اعتبار فشرده ای را قبل از آغاز رساله حاضر تدوین نموده، تا تذکر و فهرستی باشد برای مهمی که نباید از خاطر برود. و در شناخت انگیزه مسلک سازی بدون تأثیر نیست.

قانون گریزی مقدمه ای برای فرقه سازی

خودمحوری سرکشی آور، قانون گریزی دینی یا مدنی را در انسان شکل داده، حس خود مطرح نمودن را در او تقویت کرده، نخست با پیشنهادهای سلیقه ای، سپس با اظهارنظرهای تخریبی، که شخص را در مقابل قانونگذار قرار می دهد، حرکتی را آغاز کرده، طیف مستعدی که آمادگی مخالفت با قانون دینی و جامعه مدنی را دارند، بعد از جذب شدن، به هر نوع ممکن در ترویج و تقویت و همیشه مطرح بودن آن جدیت کرده، فرقه ای شدن آن، شکل گرفته، بعد از گذشت زمانی، به صورت یک جریان تشکیلاتی در جامعه در می آید.
همین که سلیقه های عقیده ای با اذهان علیل، در کنار مایه های آسمانی دینی مطرح می شود، عده ای مبتلا به مرض غرض آور، به ترویج آن در جامعه دینی پرداخته، با آن فرآورده ی ضددینی که ارائه داده اند، اصول و فروع دینی را تحریف و تحذیب کرده، اتفاق اعتقادی، وحدت دینی، اتحاد عملی، همبستگی اجتماعی، در معنا یکپارچگی فرد و جامعه به هم ریخته ، براساس آرای شخصی سلیقه ای - که اگر با مباذی اصولی و فروعی دینی سنخیت نداشته باشد و به تائید شرع آئینی الهی نرسد، نه تنها اعتباری ندارد، بل بدون شک و تردید مخرب و مضر است - چنان هویتی پیدا می کند که در صدر اسلام با آن مواجه ایم.
خودمحوری که مقدمه خودمختاری است، گاهی با ورود نفوذی ها، به جمع پیروان ادیان در جامعه دینی آغاز شده، و می شود. و توسط خودفروخته ها یا ناآگاهان اشاعه می یابد. و زمانی نیز عقده های خفه کننده، عرصه را برعهده ای تنگ آورده، دل به دریا می زنند تا در مقابل پیامبر و امام و مرجعیت دینی ایام غیبت قرار گرفته، مطالبی را به زبان آورده، که نتیجه اش فرقه فرقه شدن پیروان دینی آسمان الهی است. نظیر آنچه معتزله و خوارج، مرجئه و... به بهانه های اعتقادی یا دینداری آوردند. و اسلام یکپارچه زمان ختمی مرتبت را پاره پاره کرده، ماهی مقصود خویش را از آن گرفته، به ریاست یا نوائی رسیده، لقمه نانی با به ضلالت کشیدن فرد و جامعه به کف آورده، روزگار بگذرانند.
در این صورت فرقه سازی، اگر نتیجه ی عقده درونی عده ای نباشد که سهم کمتری در جامعه دارند، مسلماً و بدون هیچ تردیدی، نقشه ی طراحان ضددینی است که به دست بی دین های به ظاهر دیندار ، حتی در لباس عالمان دینی ترویج می شود. مانند آنچه حسن بصری معلوم الحال با اسلام اهل بیت کرد و امویان را در مقابل ائمه طاهرین - (علیه السلام) - قرار داد؛ به این خیانت اکتفا نکرده، حتی جهت تطبیق اعمال و گفتار و رفتار غیر اسلامی آنان، فرقه مرجئه را تأسیس کرده، اسلامی را ارائه داد که به مقابله دودمان کثیف بنی امیه، با اساس اسلام ناب محمدی و خاندان رسالت، خاصه امامان اهل بیت - (علیه السلام) - مشروعیت دینی می داد. هر چند جز معدودی سست ایمان که سابقه دین فروشی داشتند، فریب خدعه های حسن بصری و اتباع او را نخوردند، ولی تأثیر آنچه در زمان حکمرانی امویان نا مسلمان، مخصوص آنان بود، که به استنادش حکومت کردند و امیرالمومنین خوانده شدند، بعدها به صورت فرقه تصوف(3) در آمده، عوامی زاهدپیشه و عزت نشین را که کاری از ایشان ساخته نبود، به عنوان زاهدان دینی، در مقابل ائمه طاهرین قرار داده ، به طوری که در عصر امامت حضرت امام هادی - (علیه السلام) - با حضور حضرتش، صوفیان وارد مسجد شده، حلقه ذکر تشکیل می دادند، امام با دیدن اینگونه صحنه هائی که یک روز منظور و مقصود بنی امیه را تأمین می کرد و یک روز عباسیان را، به ابوهاشم جعفری فرموده اند: به این فریبندگان التفات نکنید که ایشان خلیفه های شیاطین و خراب کنندگان قواعد دین می باشند.(4)
در کنار خریداری شده هائی نظیر حسن بصری، که حجاج بن یوسف ثقفی های خونخوار تاریخ، به دستبوسی آنها می رفتند، امثال کعب الاحبار یهودی، با اسلام اختیار کردن، علاوه براینکه در اجتماع مسلمانی، کلمات تورات را به جای آیات قرآن و روایات نبوی می خواند، مشغول توطئه علیه خلافت نمودن خاندان رسالت بوده، و تا جائی که امکان داشت علی بن ابیطالب، یگانه امیرالمومنین حقیقی عالم اسلام را از مقام پیشوائی دور نگاه داشته، چنانکه وقتی طرحی برای خلافت بعد از عثمان بن عفان نزد او می ریخت مورد حمله شدید ابوذر غفاری صحابی بیدارگر واقع شد.(5)