تاریخ اسلام از منظر قرآن

نویسنده : یعقوب جعفری مترجم : تدوین:نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها

مقدمه

آشنایی با تاریخ صدر اسلام و سیره نبوی و آگاهی از چگونگی تعامل یا تقابل مخاطبان پیامبر اسلام (ص) با دعوت جدید، و تحلیل حوادث آن دوره، از نیازهای نخستین یک مسلمان فرهیخته است و از آنجا که رفتار و سکوت پیامبر مانند سخن او یک حجت شرعی است، بررسی حوادث زندگی آن حضرت می تواند مبنای خوبی برای درک و فهم درست احکام و معارف اسلام باشد.
با وجود اهمیت این امر و فراوانی و تنوع کتابها و منابع تاریخی، با تأسف، در روایات تاریخی کاستی ها، پیچیدگی ها و حتی اختلاف هایی وجود دارد که چهره حقیقت را در هاله ابهام قرار می دهد و تحقیق را دشوار می سازد. جای بسی خرسندی است که بسیاری از این حوادث در آیات قرآن کریم بیان شده و می توان به عنوان منبعی مطمئن از آن بهره مند شد.
قرآن کتاب تاریخی نیست، ولی گاهی برای هدفهای تربیتی خود به ذکر برخی از حوادث تاریخی مانند زندگی پیامبران و امتهای پیشین و حوادث عصر پیامبر می پردازد. قرآن در بیان این رخدادها شیوه خاصی دارد و اجمال و تفصیل، آغاز و انجام مطلب و استخدام واژه ها همگی تابع هدفی خاص است. از این رو، گاهی ترتیب تاریخی حوادث رعایت نمی شود و گاه یک حادثه که از نظر مورخ، حادثه کم اهمیتی است به تفصیل مورد بحث قرار می گیرد و با تحلیل های خاصی از زاویه های گوناگون بررسی می شود یک نمونه آن اجازه خواستن منافقان و برخی از مسلمانان سست ایمان از پیامبر برای شرکت نکردن در جنگ تبوک است، که موضوع هشت آیه از سوره توبه است. در مقابل، گاهی یک حادثه طولانی فقط با یک اشاره گذرا مورد توجه قرار می گیرد و چه بسا برخی از حوادث که در کتابهای سیره به طور مفصل آمده، در قرآن هیچ از آن یاد نشده است. همچنین قرآن در بیان حوادث تاریخی به انگیزه ها و پیامدهای مادی آن بسنده نمی کند، بلکه به آثار معنوی و اخروی نیز اشاره می کند.
این امور نشان می دهد که قرآن کریم حوادث تاریخی را ابزار بیان معارف و احکام و پی گیری هدفهای تربیتی و اخلاقی می داند یا آنها را نمونه ای از سنتهای حاکم بر تاریخ و عامل محرک آن و انگیزه اصلی پیدایش و زوال جامعه های انسانی بر می شمارد.
درباره سیره نبوی کتابهای بسیاری بر اساس روایات تاریخی نوشته شده که گاه از آیات قرآن نیز استفاده شده است. همچنین در کتابهای تفسیر، در بیان آیات ویژه سیره پیامبر، شأن نزولهایی ذکر شده که آیه را با حادثه خاصی مربوط می سازد.
آنچه بر عهده کتاب حاضر است استخراج حوادث تاریخی عصر پیامبر (ص) از آیات قرآن و اصالت دادن به آن است. البته در توضیح آیات به منظور ایجاد زمینه برای فهم درست محتوای آیات، از روایات تاریخی و منابع حدیثی نیز استفاده فراوان شده است.
15 تیرماه 1384
قم - یعقوب جعفری

فصل یکم: فلسفه تاریخ و سنتهای حاکم بر آن

بشر در طول تاریخ حیات خود، نشیب و فرازها و جنگ و ستیزهای بسیاری دیده است. تمدنهای متعددی در نقاط مختلف زمین متولد شده و پس از چندی مرده اند؛ امپراتوری های بزرگی به وجود آمده و سپس قطعه قطعه شده اند. راستی عامل این تحولات و تطوّرات عظیم چه بوده و چه نیرویی سبب شده است که انسان با طی این راه دراز و پرپیچ و خم دستخوش چنین تغییرات و تحولات بنیادی گردد و آیا می توان قانونی کشف کرد که بیان کننده این حرکتها باشد و ظهور و سقوط تمدنها و دولتهای گوناگون را توجیه و تفسیر کند؟
در فلسفه تاریخ به اعتقاد برخی، قانون یا قوانینی بر تاریخ حکومت می کند، و به نظر عده ای همه حوادث و تطورات تاریخ اتفاقی است و از هیچ قانونی تبعیت نمی کند. اگر حکومت قانون را بر حرکت تاریخ بپذیریم، آن قانون چیست و چگونه می توان در ساختن تاریخ فردا از آن استفاده کرد؟
اگر تاریخ از یک سلسله امور جزیی تشکیل شده و هیچ عاملی این امور را به هم نپیوندد و همه رویدادها بر حسب اتفاق و تصادف به وجود آمده باشد جستجوی یک قانون کلی برای حوادث تاریخی کار بیهوده ای است.
به تصور ما منشأ پیدایش این نظریه که تاریخ هیچ گونه نظام و قانونی ندارد، نظریه های غلط و یک بعدی در تفسیر حرکت تاریخ است؛ مانند نظریه حرکت دوره ای و دایره ای تاریخ. بر طبق این نظریه، تاریخ همیشه تکرار می شود. تمدنی متولد می شود و رشد می کند و سپس می میرد و جای خود را به تمدن جدیدی می دهد و آن نیز همین مراحل را طی می کند. جوامع بشری درست مانند یک انسان است که ابتدا مرحله تولد و کودکی و سپس مرحله جوانی و میانسالی و آنگاه دوران پیری را طی می کند و سرانجام به مرحله مرگ می رسد.
در پاسخ به این پرسش که چه عاملی این دوره تکرار را به وجود می آورد و چرا هر تمدنی پس از رسیدن به مرحله شکوفایی به زوال و انحطاط می گراید و نابود می شود، پاسخهای متفاوتی داده اند. توسیدید تاریخ شناس یونانی، از تباهی قدرت یاد می کند و می گوید قدرت مطلق همیشه موجبات تباهی و فساد خود را فراهم می آورد. ابن خلدون عامل عصبیت و غرور قومی و ملی را بر می شمرد. ویلفرد وپارتو مبارزه جناحهای مرتجع و پیشرو، و سوروکین تغییر مداوم بنیادهای فرهنگی جامعه را مطرح می کنند. تاین بی پس از مقایسه تطبیقی تمدنهای گوناگون بشری معتقد است که همیشه قدرت مندان حالت تهاجمی به خود می گیرند و ستمدیدگان به دفاع بر می خیزند و همین هجوم و دفاع عامل محرک تاریخ است. کسانی مانند اگوستین و ویکو اراده الهی، و هگل روح حاکم بر تاریخ را عامل این تغییرهای بنیادی می دانند و مارکس و همفکرانش تکامل ابزار تولید را عامل بر می شمرند.(1)
به گمان ما همین نظرات غیر واقع بینانه در تفسیر تاریخ که بر عامل واحد تکیه دارد، سبب شده است که جمعی از متفکران آزاداندیش به مقابله با آن برخیزند و اساسا وجود قوانین حاکم بر تاریخ را انکار کنند.(2) اما اگر نظر قرآن این گونه مطرح شود که یک سلسله قضایای شرطی به عنوان سنن الهی بر تاریخ حکومت دارد، آیا باز می توان قوانین حاکم بر تاریخ را انکار کرد؟
پیش از توضیح این نظریه ذکر چند نکته را لازم می دانیم:
1. هدفمند بودن حرکت تاریخ: از نظر قرآن نه تنها انسان بلکه جهان و هرچه در آن است به سوی هدفی معین و مشخص گام می سپارد و هیچ چیز بیهوده و بی هدف آفریده نشده است.
قرآن کریم مسأله هدفداری جهان و انسان را با تأکید و اصرار فراوان مطرح می سازد و از کسانی که این حقیقت را نمی پذیرند و آفرینش را بی هدف و بیهوده و باطل می پندارند، به شدت انتقاد می کند.
وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کَفَرُوا مِنَ النَّار
و آسمان و زمین و آنچه را که میان این دو است به باطل نیافریدیم، این گمان کسانی است که کافر شده [و حق پوشی کرده ]اند، پس وای از آتش بر کسانی که کافر شده اند.
جامعه بشری نیز که جزیی از جهان هستی است، باید هدفی داشته باشد. قرآن کریم این هدف را به روشنی ترسیم می کند و آن، پیروزی نیروی حق بر باطل و حاکمیت حق و عدل و مکتب پیامبران و حکومت صالحان است. (در فصل پایانی این کتاب به این نکته خواهیم پرداخت.)
2. آزادی انسان در سازندگی جامعه: از نظر قرآن جامعه برای خود شخصیتی مستقل دارد و همچون فرد حرکت می کند و جذب و دفع می کند و حتی مانند فرد متولد می شود و می زید و می میرد.
بر طبق این نظر جامعه نیز مانند فرد در تعیین جهت و انتخاب هدف آزاد است و می تواند آگاهانه در ساخت تاریخ و تعیین سرنوشت و تغییر بنیادهای خود گام بردارد.
این حقیقت در آیات متعدد قرآن کریم ترسیم شده است:
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُون(3)
و خدا شهری را مَثَل زده است که امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان می رسید پس [ساکنانش ]نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند و خدا هم به [سزای ] آنچه انجام می دادند، طعم گرسنگی و هراس را به [مردم ] آن چشانید.
بر طبق این آیه پیدایش گرسنگی، ترس و ناامنی در جامعه پر رفاه و دارای امنیت به سبب بی اعتنایی و کفران نعمتهای خدا و نتیجه کارهای آنهاست. بنابراین انحطاط جامعه با کردار آزادانه مردم رابطه عِلّی دارد و هیچ جامعه ای بدون بروز چنین رفتار و کرداری فرو نمی پاشد. در آیه دیگر می خوانیم:
وَ لا یَزالُ الَّذینَ کَفَرُوا تُصیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَریباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّی یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعاد(4)
و کسانی که کافر شده اند پیوسته به [سزای ] آنچه کرده اند مصیبت کوبنده ای به آنان می رسد یا نزدیک خانه هایشان فرود می آید، تا وعده خدا فرا رسد. آری خدا وعده [خود را ]خلاف نمی کند.
3. پیامبران معماران بزرگ تاریخ: بسیاری از جامعه شناسان و تحلیل گران تاریخ در بررسی سیر تحولات جوامع از یک حقیقت بزرگ که بر تمام حوادث تاریخی سایه افکنده و در شکل گیری بسیاری از جوامع بشری نقش تعیین کننده داشته است، غفلت کرده اند و آن نقش سرنوشت ساز پیامبران است. بدین سان دچار خطایی شده اند که کمترین ضرر آن از دست دادن کلید فهم بسیاری از رویدادهای تاریخ بشری است.
محققان غربی که همه چیز را با مقیاسهای مادی می سنجند در توجیه و تبیین کار پیامبران و مسأله وحی و نبوت متحیر و ناتوان می شوند یا با جملات مبهم و بی دلیل از آن یاد می کنند.
ناتوانی این محققان از درک حقیقت وحی و نبوت گاهی به جایی می رسد که آنان را به افسانه گویی وادار می کند. موریس مترلینگ برای یافتن منشأ ادیان، ناچار از تخیلات واهی استفاده می کند و می گوید:
ما نمی توانیم سر علوم غیبی را پیدا کنیم فقط روایاتی در دست ماست که بعضی اکتشافات جدید تاریخی آنها را کم و بیش تأیید می کند و بر طبق این روایات، در ازمنه خیلی قدیم منبعی از علوم غیبی در محلی وجود داشته و بعضی بر آنند که این سرچشمه علم و عقل، حتی قبل از اینکه نوع بشر به جهان قدم بگذارد موجود بوده است؛ بدین معنی که قبل از پیدایش انسان موجوداتی بوده اند که بیشتر از ما از روح کسب نیرو می نمودند و مثل ما احتیاج به جسم و ماده نداشته اند و آخرین دسته از موجودات مزبور که به درجه انحطاط رسیده بودند به نام آتلانت خوانده می شوند و آنها توانستند به علوم غیبی پی ببرند.(5)
پناه بردن به این گونه افسانه ها و یا طرح اموری مانند ترس و جهل و... به عنوان منشأ پیدایش دین، برگرفته از درک ناکامل حقیقت وحی و نبوت است.
در پی گیری افکار انبیا و نقش تعیین کننده آن در رویدادها خواهیم دید که قسمت اعظم تاریخ را پیامبران رقم زده اند و بی اعتنایی به این مسأله نوعی خیانت به تاریخ است.
پیامبران خود با وجود شمار انبوهشان با یکدیگر اختلافی نداشته و همه یک راه را دنبال نموده اند و هر یک تکمیل کننده کار پیامبر قبل بوده اند و این یکی از امتیازات مهم آنهاست که آنان را از فلاسفه و دانشمندان متمایز می سازد.
حضرت عیسی به بنی اسرائیل فرمود: من نیامده ام کلمه ای به تورات بیفزایم یا کلمه ای از آن بردارم. بر این اساس مسیحیان، عهد عتیق و عهد جدید هر دو را مقدس و محفوظ می دارند. همین طور در قرآن از انبیا جز با تجلیل و تأیید (و احیانا تصحیح نسبتهای ناروایی که به کردار یا گفتار آنها داده اند) ذکری نشده است و حضرت ختمی مرتبت را قرآن مکرّر به عنوان مصدق لما بین یدیه من التوراة و الانجیل یعنی تصدیق کنند آنچه جلوتر از او در تورات و انجیل آمده است، می خواند اما فلاسفه صاحب رأی، دو نفر آنها یک سخن نگفته اند. یک کتاب فلسفه را که باز کنید بیشتر کتاب به بحث در آراء و عقاید متنوع و مخالف فلاسفه می گذرد.
ارسطو بهترین شاگرد افلاطون است، ولی گفتار استاد را قبول ندارد. مکتب جدیدی باز می کند و می گوید: افلاطون را دوست دارم اما به حقیقت بیش از افلاطون علاقه دارم.(6)
قرآن کریم با تأکید فراوان این حقیقت را یاد می کند که انبیا همه یک هدف را تعقیب می کردند و با اینکه بعضی از آنها بر بعضی دیگر فضیلت داشتند، در هدف هرگز فرقی میان آنها نبود:
وَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولئِکَ سَوْفَ یُؤْتیهِمْ أُجُورَهُمْ.(7)
و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ کدام از آنان فرقی نگذاشته اند، به زودی [خدا ]پاداش آنان را عطا می کند.

سنتهای الهی عامل محرک تاریخ

به نظر قرآن مهم ترین انگیزه حرکت تاریخ و جامعه، سنتهای الهی است؛ اما اینکه منظور از این سنتها چیست و کاربرد آن تا کجاست، نکته ای است که بایستی مورد بررسی قرار گیرد.
قرآن کریم هرگونه تغییر و تحول جوامع بشری را به سنتهای الهی نسبت می دهد و تأکید می کند که هیچ گونه تحولی فراسوی این سنتها اتفاق نمی افتد و سنتهای الهی تغییرناپذیر است و بر سراسر تاریخ بشری - در گذشته و حال و آینده - حاکمیت دارد.
سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدیلاً (8)
درباره کسانی که پیشتر بوده اند [همین ] سنت خدا [جاری بوده ] است؛ و در سنت خدا هرگز تغییری نخواهی یافت.
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ الْأَوَّلینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً (9)
پس آیا جز سنت [و سرنوشت شوم ] پیشینیان را انتظار می برند؟ و هرگز برای سنت خدا تبدیلی نمی یابی و هرگز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت.
سنتهای مورد نظر قرآن که هیچ گونه تغییر و تبدیل در جوامع بشری خارج از چهارچوب آن رخ نمی دهد. قوانینی است که از ترکیب غرایز، عواطف، اندیشه و عملکرد انسان و نحوه ارتباط او با جهان پدید می آید، که همه عوامل اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی موجود در روابط انسانها را در بر می گیرد.
به عبارت دیگر، سنتهای الهی قضایای شرطی است که در صورت وجود شرط، جزا یا مسبب نیز حاصل خواهد شد. این قضایای شرطی از طبیعت زندگی انسان و ارتباط او با جهان پیرامونش استخراج می شود.
برای مثال، وجود ظلم و تجاوز در هیأت حاکمه یک جامعه، سقوط آن را در پی خواهد داشت و گسترش راحت طلبی و رفاه در زندگی، قدرت دفاعی مردم را در مقابل دشمن ضعیف خواهد کرد و در صورت تهاجم دشمن، تاب مقاومت نخواهند داشت و یا اختلاف طبقاتی جامعه اگر سبب قوی تر شدن ثروتمندان و گرسنه تر شدن محرومان باشد، انقلاب داخلی در پی خواهد داشت.
قرآن کریم دورافکنی ارزشهای معنوی و تکذیب انبیا و تعالیم آنان را از سوی مردم سبب هلاکت نهایی آنان و پیروزی حتمی پیروان حق یاد می کند و می فرماید:
وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً سُنَّةَ اللَّهِ الَّتی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدیلا(10)
و اگر کسانی که کافر شدند، به جنگ با شما برخیزند، قطعا پشت خواهند کرد، و دیگر یار و یاوری نخواهید یافت. سنت الهی از پیش همین بوده، و در سنت الهی هرگز تغییری نخواهی یافت.
أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکافِرینَ أَمْثالُها(11)
مگر در زمین نگشته اند، تا ببینند فرجام کسانی که پیش از آنها بودند به کجا انجامیده است؟ خدا زیر و زبرشان کرد و کافران را نظایر [همین کیفرها در پیش ] است.
قرآن کریم با ترسیم صحنه های مهیج زندگی پیشینیان، از سنتهای الهی یاد می کند تا آدمیان پند گیرند. قرآن از انسان می خواهد که با توجه به این سنن، جامعه خود را اصلاح کند و سرنوشت خوبی برای خود رقم بزند. انسانِ امروز با کشف قسمتهایی از قوانین طبیعت توانسته است بسیاری از غیرممکن ها را ممکن سازد. در هوا پرواز کند یا ساعتها در زیر آب بماند. همدیگر را از فاصله های بسیار دور ببینند و سخن یکدیگر را بشنوند و...
اینها همه از برکت کشف قوانین طبیعت است. قوانین حاکم بر جامعه (سنن) نیز همین گونه است. اگر انسان بتواند پس از کشف آن قوانین، زندگی خود را با آن هماهنگ سازد و به تدریج به نتایج پربارتری خواهد رسید و زندگی خوب و استوار و جامعه ای متمدن و پیشرو خواهد داشت و مشکلات اجتماعی را به آسانی حل خواهد کرد.