علم اخلاق اسلامی جلد 3 (ترجمه کتاب جامع السعادات )

نویسنده : ملا محمد مهدی نراقی مترجم : سید جلال‏ الدین مجتبوی‏

بقیه مقام چهارم از بخش سوم: در بیان رذائل و فضائلی که متعلق به دو یا سه قوه عاقله و غضب و شهوت است

بسم الله الرحمن الرحیم
(بقیه مقام چهارم) و از آنهاست:(1)

غرور

معنی غرور (فریفتگی) - نکوهش آن - گروههای اهل غرور - مغروران کفار و گناهکاران و فاسقان مؤمنان - فریفتگان اهل علم و دسته های آنها - واعظان فریفته - فریب خوردگان اهل عبادت بسیارند - بیشتر متصوفه فریفته اند - فریفتگان ثروتمندان و توانگران از دیگر طایفه ها بیشترند - ضد غرور، هوشیاری و علم و زهد است.

غرور عبارت است از آرامش یافتن و مطمئن شدن به آنچه موافق هوی و هوس باشد، و طبع آدمی به سبب شبهه و خدعه شیطان به آن میل می کند. پس هر که معتقد باشد که در دنیا یا آخرت بر راه خیر است و این گمان و اعتقاد از روی شبهه نادرست و فاسد باشد او مغرور و فریفته است. و چون بیشتر مردم به خود گمان نیک دارند و اعمال و افعال خود را درست می پندارند، با اینکه در آن گمان خطا کارند، پس فریفته اند.
مثلاً کسی که مال حرام را می گیرد و در مصرف خیر می رساند، مانند ساختن مسجد و مدرسه و پل و کاروانسرا، می پندارد که عمل نیکی کرده و به سعادتی رسیده است، و حال آنکه این کار غرور و فریفتگی محض است، و شیطان او را فریب داده و آنچه را که شر است خیر نمایانده، و همچنین واعظی که غرض او از موعظه طلب جاه و منزلت است می پندارد که در طاعت خداست، و حال آنکه به فریب و نیرنگ شیطان در گناه است .
شکی نیست که مطمئن شدن به آنچه موافق هوی و هوس است و میل و خواهش طبع به آن از روی شبهه و پندار، مرکب از دو چیز است : یکی اعتقاد نفس به اینکه خیر او در آن است و حال آنکه این پندار خلاف واقع است، و دوم دوستی و خواهش باطنی نسبت به آنچه شهوت یا غضب مقتضی آن است .
چنانکه واعظ هنگامی که به وسیله وعظ طالب جاه و منزلت است می پندارد که بدین وسیله ثواب و پاداش بدست می آورد، میل و رغبت او به جاه است و در همان حال معتقد است که خیر او در آن است. و ثروتمند وقتی در بذل مال خود امساک می نماید و در مصارف لازم خرج نمی کند، و با این حال به عبادت می پردازد معتقد است که مواظبت بر عبادت برای نجات او کافی است اگر چه بخیل باشد، و در حالی که مالدوست است خود را بر طریق خیر می انگارد. اما این اعتقاد به نوعی جهل مرکب برمی گردد، و آن جهلی است که مجهول مورد اعتقاد چیزی موافق هوای نفس باشد، و این از رذائل قوه عاقله است، و دوستی و طلب جاه و مال از رذائل دو قوه غضب و شهوت است، پس غرور از رذائل هر سه قوه یا از رذائل قوه عاقله با یکی از آن دو می باشد.

فصل 1: مذمت غرور

غرور و غفلت سرچشمه هر هلاکتی و مادر هر شقاوتی است، و از اینرو در باره آن مذمت شدید در آیات و اخبار وارد شده است. خدای سبحان می فرماید:
فلا تغرنکم الحیاة الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور (لقمان، 33، فاطر، 5)
((... زندگی دنیا فریبتان ندهد و [شیطان ] فریبنده شما را به خدا مغرور نسازد.))
و می فرماید:
و لکنکم فتنتم انفسکم و تربصتم و ارتبتم و غرتکم الامانی حتی جاء امر الله و غرکم بالله الغرور. (حدید، 14)
((... ولی شما خود را به فتنه افکندید و منتظر ماندید و شک کردید و آرزوها فریبتان داد و [شیطان ] فریبکار نسبت به خدا مغرورتان ساخت.))
و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
حبذا نوم الاکیاس و فطرهم، کیف یغبنون سهر الحمقی و اجتهادهم، و لمثقال ذرة من صاحب تقوی و یقین افضل من مل ء الارض من المغترین.
((خوشا خواب زیر کان و افطار کردنشان که چگونه بیداری احمقان و کوشش آنها را مغبون کرده اند [زیرا حمق موجب غرور به بیداری و کوشش می گردد] و هر آینه ذره ای از عمل صاحب تقوا و یقین برتر است از عمل فریفتگان که روی زمین را پر گرداند.))
و امام صادق علیه السلام فرمود:
((فریفته، در دنیا مسکین و بینوا و در آخرت مغبون و زیانکار است، زیرا برتر را به فروتر فروخته است، و از خود شگفت مدار، که چه بسا به مال و تندرستی خود فریفته شوی و پنداری که باقی خواهی بود. و بسا به درازی عمر و به فرزندان و یارانت غره شوی و گمان کنی که به وسیله آنها نجات خواهی یافت. و چه بسا به جمال (یا حال) خود و به رسیدن به مقصود و آرزوی و هوی و هوس خویش مغرور گردی و پنداری که صادق و درستکاری. و چه بسا به آنچه به مردم می نمائی از پشیمانی بر تقصیر که در عبادت کرده ای فریفته شوی و شاید خداوند از دل تو خلاف آنچه می نمائی داند. و بسا هست که نفس خود را به تکلف به عبادت و اداری و حال آنکه خدای اخلاص را می خواهد. و چه بسا به علم و نسب خود افتخار کنی و حال آنکه از آنچه از احوال تو پنهان است و خدای تعالی به آن آگاهی دارد غافل باشی. و چه بسا پنداری که خدا را می خوانی و حال آنکه غیر خدا را می خوانی. و بسا هست که گمان کنی که ناصح و خیر خواه خلقی و حال آنکه آنان را برای خود می خواهی به اینکه به تو تمایل پیدا کنند. و چه بسا خود را بنکوهی ولی در حقیقت خویشتن را می ستائی.))(2)