ترجمه کتاب مکارم الاخلاق «جلد اول و دوم»

نویسنده : حسن بن فضل طبرسی مترجم : سید ابراهیم میرباقری‏

مقدمه مترجم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
الحمد للَّه رب العالمین و صلی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین سیما بقیة اللَّه فی الارضین.
یکی از مباحث مهم اسلام که قرآن مجید بر آن بسیار تکیه کرده و آیات بسیاری در باره آن نازل فرموده اخلاق است.
یک انسان کامل آنست که همه جهات وجودی او کامل باشد و چون انسان از سه قسمت ساخته شده: عقل و تفکر. قلب و عواطف و احساسات، و جسم و پیکر مادی؛ کمال او در تکامل در این هر سه قسمت است.
آنچه فکر انسان را تکامل می بخشد و می پرورد، معرفت انسان و علم عبادت و حقایق اسلامی و ارتباط عقلی با مبدء همه کمالات آفرینش یعنی ذات خداوند جهاندار ذو المنن.
و آنچه که عشق و عواطف و احساس و سجایای روحی انسان را کمال می بخشد و رهبری میکند علم اخلاق و تربیت است.
قرآن باین جنبه (اخلاق) بی اندازه اهمیت میدهد تا جایی که هدف از آفرینش انسان را این میداند که وی مظهر صفات الهی و سجایای اخلاقی از قبیل محبت و احسان و شرف، شجاعت و سخاوت و نوعدوستی ... و پاکی از رذایل اخلاقی مثل کینه- حسادت و خیانت و ناپاکی، درنده خویی، خودبینی ... شود نبی اکرم (ص) هدف از بعثت خود را تتمیم و تکمیل مکارم اخلاق میداند و میفرماید: (من برای این مبعوث شدم که مکارم اخلاق را در شما بکمال رسانم و وجود شما را به صفات عالی انسانی بپرورم).
گر چه همه ملل جهان اخلاق را می ستایند، و در این باره کتابها و نشریات بیشمار در این باره نوشته اند و می نویسند ولی آنچه مهم است درک معنی واقعی اخلاق و تشخیص مصداقهای حقیقی آن اولا و هدف از اخلاق خوب ثانیا. و برتری اخلاق اسلام در همین نکته است.
امروز دنیای پیشرفته در علوم مادی و صنعت از نظر اخلاق در این هر دو قسمت زبون و مرکبش لنگ است. آنچنان که غالبا از نظر معنی اخلاق، اخلاق را فقط لبخند زدن و ظاهر سازی و روش ماکیاولی و ... میداند و درستی و خوشقولی برای پیشرفت در اقتصاد. و اما از نظر دوم از آنجا که همه چیز حتی علم و اخلاق را بدیده مادی می نگرد و سعادت و کمال انسانها را تنها در بهتر زیستن و لذت بیشتر خلاصه میکند. متأسفانه این دو وسیله کمال حقیقی انسان یعنی علم و اخلاق را نیز برای زندگی بهتر و لذایذ جسمی بیشتر باستخدام میگیرد و اخلاق بهتر آن را می داند که وسیله زندگی راحت تر و پیشرفت اقتصادی بیشتر باشد.
برای نمونه (آئین دوست یابی دیل کارنگی) که یکی از مشهورترین کتب اخلاقی امروز است و به زبانهای زنده ترجمه شده و الحق کتابی در فن خود ارزنده است و حاوی دستورهای جالبی است ولی سرانجام و هدف کتاب باین بازمی گردد که چگونه رفتار کنیم که بیشتر مردم را بی آنکه بر هدف ما واقف شوند باستخدام خود درآوریم و از آنها بهره برگیریم. و بگفته ظریفی از دوستان این کتاب را آئین استعمارگری نامیدن شایسته تر است تا آئین دوست یابی.
جمعی که قدم از این حد بالاتر نهاده اند اخلاق را بعنوان خود اخلاق یا نام نیک می خواهند یعنی فی المثل: (فداکاری کن تا نام تو بعنوان وطن پرست بر صفحه دل ها بماند ...) ولی آنجا که بشر زندگی را منحصر در این عالم بداند و معتقد باشد که پس از مرگ نابود شدن و برای همیشه بدست فنا پذیرفته شدن است و نه حسابی و نه زندگی و نه پاداشی. این نام نیک بر سر زبانها چه تأثیری در سعادت او دارد که پس از مرگ وجودی ندارد تا احساس کند که بخوبی یاد می شود یا بدی و این (نام نیک) جز خیالی و خرافاتی در این منطق مادی بیشتر نخواهد بود و از این رو کمتر بر روی مردم اثر دارد که باخلاق خوب گرایند.
ولی اسلام اخلاق را اولا تنها لبخند زدن و خوش رویی و ... نمیداند و ثانیا هدف را خدای جهان و رسیدن به پاداش ابدی و جاویدان میداند فی المثل می گوید احسان کن و فداکاری برای خدا تا در برابر این گذشت کوتاه سعادتی جاودانی دریافت کنی.
و برای تربیت یافتگان و خواص مؤمنان بالاتر از این هدف قرار میدهد که همه چیز را رها کن جز خدا و هیچ محبوبی مگزین جز آفریدگار که بهر چه دل ببندی بواسطه کمالی است که در او می بینی ولی هر کمالی پرتوی است از منبع کمالات یعنی خدای جهان آفرین پس دل از این پرتوهای عاریتی برگیر و عشق بر سرچشمه همه کمالها و جمالها ببند. و هر چه میکنی برای او کن که بهر چه دل بندی فنا می پذیرد و بسوی او باز میگردد جز او که پاینده و ابدی است و هر چه بخواهی و بجویی در نزد اوست و برایگان و بی چشم داشت بلکه بی نیاز به چیزی در اختیار تو می نهد که سر چشمه وجود است و کمال.
در اسلام اخلاق فردی و اجتماعی بسر حد کمال بررسی شده و همه سجایای خوب و انسانی یاد شده و حقوق مردم نسبت به یک دیگر و رفتار اجتماعی و برخوردهای زندگی همه ... را بیان داشته و خلاصه از نظر فردی سلمان و بو ذر میسازد و شهدای پاکباز کربلا و از نظر اجتماعی و نوعدوستی چون مالک سپهسالار لشکر اسلام که چون قصاب گمنام و تربیت ناشده ای به سخره سنگ بر او می پراند، بمسجد میرود و برای آمرزش او نماز می گزارد.
افسوس که حقایق و معارف تربیتی اسلامی اکثر بصورت بکر مانده و مورد تدقیق و تحقیق واقع نگشته ولی بهر حال روایات و آیات اخلاقی بسر حد کمال و فوق کمال در دسترس است که مطالعه آنها خود نور بخش دل و مربی جانهاست که از سرچشمه وحی و علم نامتناهی الهی مایه گرفته نه فکرهای محدود انسانی.
علماء و رجال بزرگ گذشته این احادیث را بتفصیل یاد کرده اند و بصورت کتب پر ارجی در اختیار ما نهاده اند.
یکی از بهترین این کتابها کتاب حاضر (مکارم الاخلاق) طبرسی است که برای درک عظمت کتاب به مطالعه آن سفارش می کنم.
عظمت و اهمیت این کتاب مرا واداشت که وقتی جناب آقای «شمس فراهانی» مدیر مؤسسه انتشارات فراهانی ترجمه آن را بمن پیشنهاد کردند با کثرت گرفتاری که داشتم و تألیفات ناتمام که در دستم بود تن باین کار دادم و با کمال افتخار دامن همت برای کار بکمر زدم. امید است که همه خانواده های مسلمان از این کتاب پر ارج سودمند گردند.
و در خاتمه از رفیق فاضل و دوست ارجمند و مؤمن خود جناب آقای «نصیری امین» بسیار سپاسگزارم که نسخه خطی بسیار پر ارجی که دارای حواشی بسیار پر قیمتی است در اختیار من نهادند و مهم آنکه نسخه متعلق به علامه مجلسی (ره) بوده و به تصحیح وی مزین گردیده چنان که خط آن بزرگوار بر پشت صفحه اول که گراورش در اول کتاب (صفحه 7 و 8) طبع گشته شاهد این معنی است و من در ترجمه از این کتاب و حواشی سودمند آن بسیار استفاده کرده ام و اگر احیانا ترجمه با متن موجود تفاوت داشت من از نسخه بدل این کتاب بهره برده ام.
خداوند این خدمت مذهبی را مشمول لطف و قبول خود قرار دهد و از خوانندگان ارجمند التماس دعا دارم.
ترجمه کتاب در روز سعید عید غدیر به پایان آمد (خِتامُهُ مِسْکٌ ...
قابل توجه
(قبل از مطالعه کتاب به نکات زیر توجه فرمایید:)
1- چون این ترجمه با متن عربی یک جا چاپ می شود، و قهرا عده زیادی مایلند که با کمک تطبیق ترجمه با متن، با لغات و عبارات عربی آشنایی بیشتری پیدا کنند، سعی شده که در عین رعایت روانی و فصاحت، ترجمه تقریبا تحت اللفظی هم باشد، و اگر رعایت این جهت نبود- که بنظر نگارنده ضروری است- می بایست ترجمه ای بسیار روانتر و شیواتر انجام شود.
2- سلسله سند روایات یا نام کتبی را که احادیث این کتاب از آنها نقل شده، چون برای عموم و خوانندگان فارسی زبان ضروری نیست و تنها بر حجم کتاب می افزاید- و بعلاوه در متن عربی که در کتاب هست آمده ذکر نکرده ایم و روایات مستقیما از معصوم یا با وساطت یک راوی که از معصوم شنیده است نقل می شود.
3- ائمه علیهم السلام در روایات با القاب و نامهایی ذکر میشوند که بیشتر آنها از نظر عامه ناشناخته است چنان که از حضرت موسی بن جعفر به (عبد صالح) و یا (ابی الحسن الماضی) و یا (ابی الحسن) تعبیر می شود، و از حضرت صادق بیشتر بلقب مبارک او (ابی عبد اللَّه) تعبیر می گردد که این لقب در بین مردم بیشتر بامام حسین گفته می شود.
و ما برای آسانی کار از ائمه (ع) با تعبیرات و نامهایی که بین مردم معروف است
یاد کرده ایم (مثلا امام ششم، یا حضرت صادق (ع) ...) که اگر با متن عربی تطبیق شود خود وسیله ای برای آشنایی با القاب و کنیه های ائمه (ع) میباشد.
4- گاهی در ترجمه بعض لغات (البته بطور نادر) بخصوصه ترجمه نشده و یا از آن صرف نظر گردیده و یا ترجمه و بمعنی آن در ترجمه لغات و جملات دیگر مندک شده، و کسانی که ترجمه را با متن تطبیق می کنند باین نکته توجه داشته باشند.
5- گاهی بعضی از روایات (در یک فصل و یا یک باب کتاب) ظاهرشان با هم مخالف بنظر می رسد ولی در واقع مخالف نیستند که برای اهل فن روشن و یا قابل حل است و چون توضیح این مطالب نیاز به کتاب جدایی دارد و از مسائل فنی علم حدیث است و ذکر آن در هر دو مورد نیز امکان پذیر نیست تذکر دادم که در دل بعضی خوانندگان محترم خلجان یا پریشانی و یا عدم اعتماد باحادیث ایجاد نشود و خدای نخواسته حمل بر تناقض گوئی ائمه (ع) نگردد، چرا، در هر یک از کتب احادیث خواه و ناخواه احادیث غیر معتبر و احیانا مجعولی ذکر شده که از معصوم (ع) صادر نگشته و ممکنست احادیثی که احیانا غیر معقول و یا مخالف با مطالب ضروری است از این دسته باشد که باز این دسته احادیث نیز برای اهل فن و رجالیون قابل تشخیص است که خوانندگان محترم اگر چون و چرایی در ذهنشان پدید آمد، میتوانند از اهل فن بپرسند (یا توسط نامه یا تلفنی از خود مترجم بخواهند)
6- در بعضی روایات نسخه بدلهای متعددی در لغات و عبارات آنها وجود دارد که مترجم آنچه را که از نظر سیاق عبارات و جملات یا از نظر معنی بهتر و صحیحتر بنظر می رسید ترجمه نموده است.
از خداوند توفیق همگان را در راه نشر معارف اسلامی و هم در راه درک و آموختن حقایق دینی از پیشگاه قادر بیچون مسألت می نمایم.
سید ابراهیم میرباقری

مقدمه مؤلف (صاحب مکارم الاخلاق)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
سپاس خداوند یگانه ای را که نزاده و نزاید (چیزی از او جدا نگردد و از کسی زاده نشده) هیچ گونه همانند و همسری ندارد.
و درود بر محمد بنده و پیامبر برگزیده او، که ویرا بر همه جهانیان فرستاد تا همگان را بشارت دهند برحمت جاویدان بهشت و بیم دهنده از عذاب جانکاه ابدی دوزخ و دعوت کننده بحق و فضیلت و چراغ فروزان هدایت باشد.
و درود بر خاندان پاک او یعنی رهبران و امامان هدایت بخش و مشعل های روشنی افروز انسانها که خداوند هر نوع رجس و آلودگی و کژی (عملی و اخلاقی و فکری) را از لوح وجودشان بزدوده و در سرشت و آفرینش معصوم و پاکشان گردانید.
و درود بر آنان که راه هدایت پویند.
و چون آفریدگار متعال محمد (ص) را در میان انبیا بکمال این سیرت مخصوص گردانید. و تأسی به پیامبرش را کلید خشنودی و راه وصول به بهشت جاودانی قرار داد چنان که می فرماید: (پیامبر برای شما پیشوایی نیکوست آنان که بخدا و قیامت امیدوار باشند) و متابعت او را وسیله مهر و لطف و سبب جلب رحمت خویش قرار داد که می فرماید: (پیامبر من بمردم بگو اگر خدا را دوست دارید بدنبال من آیید تا خدا شما را دوست بدارد.).
این رستگاری بزرگ موجب گشت که بتوانم کتابی گرد آورم که شامل مکارم اخلاق و محاسن آداب و اوامر پر ارج آن حضرت باشد که خود فرمود: (من از آن رو برانگیخته شدم که: اخلاق کریمه و صفات ستوده و انسانی را در بشر بکمال رسانم و بپایان آرم». و دانستن (اخلاق) مقدم بر عمل کردن است.
و در کلمات امیر مؤمنان (ع) سخنی یافتم که حقیقت و رمز سیر انبیاء الهی را که از مردم بطور کامل بریدن و بخدا پیوستن و از دنیا دل برگرفتن و ب آخرت پرداختن است بیان میدارد و میفرماید:
و پیامبر ما محمد (ص) را در میان انبیاء بکمال مخصوص گردانیده و ما را به اقتداء و پیرویش ترغیب و تأکید فرمود.
امام (ع) سپس بعد از سخنی طولانی که با مدعی دروغین که دم از امیدواری برحمت حق می زند ولی به برنامه الهی عمل نمی کند چنین خطاب می کند: بخدا دروغ می گوید و گر نه چرا آثار امید در عملش آشکار نمی گردد، که هر کس بچیزی امید داشته باشد بدنبال آن می شتابد، مگر امیدوار بخدا و آن کس که دعوی امید برحمت حق می کند و آثار امید او در عملش ظاهر نمیگردد و کوشش در وظیفه دینی ندارد، و هر ترس و بیمی محقق و معلوم است مگر ترس از خداوند که اگر ترس بنده از خداوند مسلم و معلوم بود هرگز گرد گناهان نمی گشت، و نیز بنده ای که از آفریده و بنده ای میترسد به این ترس خود چندان ترتیب اثر میدهد که به ترس از خدای نمیدهد، و بیم او از مردم نقد و حاضر است، و در باره خداوند آفریدگار خود به تسویف و وعده برگزار میکند، و همچنین آن کس که دنیا در دیده اش بزرگ و در دلش جایگاهی ژرف و عظیم باز کرده باشد آن را بر خدا برمی گزیند و ب آن می پیوندد و طوق بندگیش را بر گردن می نهد، و وجود پیامبر گرامی (ص) برای پیروی تو کافی است، و در صفات و اعمال وی چندان دلیل و نشانه هست که ترا بر عیب و پستی دنیا ارشاد کند، که دنیا دامن از حضرتش برچید و پایکوب دیگران گشت، و هم آن حضرت لب از شیر این مادر بشست، و از زیورهای آن دل برکند، و اگر نمونه دومی خواهی موسی کلیم را یاد کنم که می گوید: (بار پروردگارا من به خیری نیازمندم که برایم بفرستی) و مراد او از این خیر لقمه نانی بود که سد جوع کند، که تا آن وقت خوراکش علفها و سبزیهای صحرا بود که تازه همین ها از کثرت لاغری از پشت شکمش سبز می زد. و اگر نمونه سوم خواهی به داود نبی صاحب مزامیر و آوازه- خوان اهل بهشت بنگر، که از سبدبافی زندگی می گذرانید و به اطرافیان می گفت که کدامیک از شما فروش این سبدها را بعهده می گیرد و از بهای آن قرص نانی برایم می خرد و اگر خواهی به عیسی ابن مریم بنگر، که بسترش شن و ماسه و جامه اش پشمینه و خورشش گرسنگی و چراغش ماهتاب و پناه گاه زمستانیش شرق و غرب جهان، و میوه و سبزیش علف و سبزه بود نه همسری داشت که بفتنه اش افکند و نه فرزندی که موجب اندوهش باشد و نه ثروتی که بخود مشغولش دارد و نه طمعی که بذلتش افکند، مرکبش پاها و خدمتگزارش دستها بود.
پس با به پیامبر طیب و طاهر خود تأسی کن، که راهنمای الهی است برای کسانی که باو تأسی کنند و محبوبترین مردم نزد خدا آن کسی است که بدنبال پیامبرش برود و قدم جای پای او نهد، دنیا را سخت ناچیز انگاشت و چشم بر هم زدنی بدان تمایل پیدا نکرد. شکمش از همه خالی تر، و دامنش از همگان پاکتر بود. دنیا بر او عرضه شد ولی او خود از پذیرفتنش سرباز زد و از آنجا که میدانست خداوند دنیا را دشمن میدارد آن را دشمن بداشت. و چون میدانست آفریدگار آن را کوچک میداند کوچکش شمرد، و اگر در ما نبود جز محبت آنچه را که خدا مبغوضش میدارد و بزرگداشت آنچه خدا ناچیزش می شمارد (یعنی دنیا) برای دوری ما از خدا و مخالفت باو او کافیست پیامبر گرامی (ص) بر زمین غذا می خورد و چون بندگان می نشست و خود نعلین خویش را پینه میکرد و لباسش را وصله میزد، مرکبش الاغ بی پالان بود، و دیگران را بر ترک می نشانید. بر خانه یکی از همسرانش پرده ای با نقش و نگار آویخته بود حضرت باو فرمود: این پرده را بردار که چون ب آن می نگرم بیاد دنیا و زیورهایش می افتم، دل از دنیا برگرفت و فکر آن از صفحه دل بزدود، و هرگز مایل نبود که تجمل و زیورهای آن در برابر چشمش باشد که نکند که چیزی از آنها را بزندگی خود راه دهد. نه دنیا را قرارگاه خود می دانست و نه آرزوی مقام و پاییدن در آن را داشت دنیا را بتمامه از صفحه جان و دل براند و لوح دل را از آن بزدود و این چنین کسی که چیزی را دشمن می دارد نگاه به او و یادآوری او را نیز مبغوض میشمارد. در اخلاق و روشنی حضرت نبی اکرم (ص) چیزهایی بود که ترا به بدی دنیا و نواقص بیحد آن دلالت می کند وقتی که نبی اکرم با آن مقام مخصوصی که نزد خدا داشت غالبا گرسنه بسر میبرد و با آن همه مقام ارجمندی که نزد حق داشت زیورهای دنیا دامن از او برچید و هرگز بسویش نیامد خردمند باید که بدیده خرد بنگرد که خداوند با این کار می خواست رسولش را گرامی بدارد؟! و یا مورد اهانت و تحقیر قرار دهد! اگر بگوید که قصد توهین داشت که بخدا دروغ بسته و بهتانی بزرگ زده و اگر معتقد باشد که خداوند با این کار پیامبرش را مورد تکریم قرار داده پس آنانی را که مورد توجه و روی آوری دنیای ناچیز قرار داده دنیا را که از نزدیکترین خلق خود برکنار زده کوچک و خوار شمرده است.
اگر کسی به نبی اکرم تأسی کند و قدم جای قدم او نهد که چه بهتر و گر نه از هلاکت و بدبختی ایمن نخواهد بود که خداوند محمد (ص) را وسیله توجه به قیامت و بشارت دهنده به بهشت و آخرت و ترساننده از عذاب و عقوبت قرار داد، از دنیا گرسنه بیرون رفت، و ب آخرت سالم وارد گشت، و تا دم مرگ خشتی بر خشتی ننهاد، و باز خداوند بر ما بزرگ منتی نهاده که پیشوایی بزرگ چون محمد (ص) پیش روی ما نهاد و امیر مؤمنان (ع) را بعنوان الگو و راهنمایی بی بدیل فراراه ما قرار داد (که از او پیروی کنیم و یا بپایش برویم) که فرمود: (بخدا لباسم را چندان بوصله دادم که از وصله زن خجلت کشیدم، و گوینده ای بمن گفت: دگر این جامه را دور نمی افکنی؟! و از آن دست برنمی داری؟! در جوابش گفتم: دور شو، که بامداد پگاه راه پویان و روندگان در شب ستوده خواهند بود.
و این خطبه کوتاه برای بیان مقصود بطریق اختصار کافیست، و ما در این کتاب شمه ای از اخلاق ستوده او را: از حالات، اعمال، نشستن و برخاستن، سفر و حفر و خوردن و آشامیدن، و آنچه از این قبیل است و هم چنین آنچه از او و ائمه راستین برای زندگی و تربیت مردم نقل شده و روایت گشته ذکر می کنیم، و از خداوند توفیق پایان دادن باین کار بزرگ را مسألت می نماییم، که او بر هر کاری توانا و آسان کردن کارها برایش سهل است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

باب اول اخلاق و شمایل و حالات نبی اکرم (ص) شامل پنج فصل: