رؤیای نور

نویسنده : رضا استادی

علامه مجلسی (رحمه الله)

در یکی از تألیفات سید محمد مجاهد(125) آمده که مردی عالم خراسانی که با مجلسی اول آخوند ملا محمد تقی طاب ثراه صداقت (و دوستی) داشته نقل کرده که از کربلا مراجعت می کردم در اثنای راه خواب دیدم که داخل خانه ای شدم که در آن خانه پیغمبر خدا و ائمه هدی سلام الله علیهم تشریف داشتند و بترتیب نشسته بودند و حضرت حجت منتظر عجل الله فرجه زیر دست همه آنها نشسته بود و مرا زیر دست آن بزرگوار نشانیدند ناگاه دیدم که آخوند ملا محمد تقی طاب ثراه شیشه گلابی آوردند و آن بزرگواران استعمال کردند و بعد از ایشان من استعمال کردم بعد از آن آخوند مذکور رفت و قنداقه طفلی را آورد و بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داد و عرض کرد دعائی در حق این طفل می خواهم که خداوند او را مروج دین گرداند آن حضرت آن قنداقه را گرفته در حق او همان دعا کرد پس آن حضرت آن قنداقه به امیرالمؤمنین داد و فرمود در حق آن دعا کن آن حضرت او را گرفته نیز همان دعا کرد پس به امام حسن (علیه السلام) داد و همان دعا کرد و همچنین تا نوبت به امام عصر (علیه السلام) رسید آن حضرت نیز آن دعا کرد پس آن حضرت آن قنداقه را به من داد و فرمود که:
تو هم در حق او نیز دعا کن من هم گرفته همان دعا کردم پس از خواب بیدار شدم اتفاقاً عبورم در آن سفر به اصفهان افتاد و به جهت آشنایی و صداقت بر آخوند ملا محمد تقی وارد شدم و بعد از ورود آخوند مذکور از اندرون خانه خود قنداقه طفلی را آورد و بدست من داد و فرمود که این طفل امروز متولد شده در حق او دعا کن که مروج دین شود من آن قنداقه را گرفته همان دعا کردم پس خواب بخاطرم آمد از برای ایشان نقل کرده مسرور گردید.

علامه مجلسی

و نیز از همان کتاب نقل شده که در زمان مجلسی دو نفر بودند که با او عداوت داشتند و غیبت او را می کردند اتفاقاً یکی از آن دو نفر در خواب دید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خانه مجلسی آمد و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست راست مجلسی را گرفت و امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست چپ او را و فرمودند که بیا برویم و او را بردند آنشخص از خواب بیدار شد و آن واقعه را برای رفیق خود خود نقل کرد آن رفیق گفت که من هم همین خواب را دیدم شاید مجلسی امشب وفات کرده.
چون صبح به خانه مجلسی رفتند دیدند که آن بزرگوار وفات نموده در همان شب، از وقوع واقعه تعجب کردند و از کرده خود نادم شدند.

علامه مجلسی

و نیز نقل کرده مردی از اهل بحرین اخلاص و ارادت به آخوند مجلسی داشت لهذا به زیارت او آمده دانست که وفات کرده مهموم شد اتفاقاً شب در خواب دید که در مکانی منبری بلند نصب شده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن بالا رفت و نشست و امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم بر آن بالا رفت و پائین تر نشست و یک صف از انبیاء در برابر او صف بسته ایستادند و جمعی دیگر هم پشت آن صف صفوف بسته ایستادند و مجلسی هم در میان آن صفوف بود.
پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که آخوند ملا محمد باقر پیش بیا دیدم که مجلسی نزدیک آمده از صف انبیا گذشت پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود بنشین مجلسی ادب کرده ننشست دیگر دفعه فرمود: بنشین عرض کرد: فدایت شوم با وجود اینکه انبیا ایستاده اند چگونه من بنشینم؟ پس آنحضرت به انبیاء فرمود بنشینید تا آنکه آخوند بنشیند ایشان نشستند و آخوند هم نشست.
مؤلف گوید: که کرامات این بزرگوار محتاج بذکر و اظهار نیست زیرا که مقامات و کمالات او از غایت اشتهار کالشمس فی رابعه النهار است و اگر نباشد مگر تألیفات باقیه آنجناب در هر باب که گویند معادل روزی یکهزار بیت از عمر شریف او می شود کفایت می نماید خصوص کتاب بحارالانوار که گویند که تاریخ ولادت او مطابق با عدد جامع بحارالانوار است که سنه هزار و سی و هفت می شود و عمر شریف او تقریباً هشتاد و چهار سال بوده جزاه الله عن الاسلام و اهله خیر جزاء ان شاء الله.