رؤیای نور

نویسنده : رضا استادی

زیارت امام زمان (علیه السلام)

ملا زین العابدین سلماسی نقل کرد از سید جواد عاملی صاحب مفتاح الکرامه که از تلامذه سید بحرالعلوم بود که در شبی از شبها دیدم استاد خود بحرالعلوم را که باب صحن امیرالمؤمنین (علیه السلام) را گشود و داخل گردید من هم از عقب او داخل شدم و گویا ندید پس به سوی حرم شد و باب را گشود و داخل گردیده سلام کرد و جواب شنید من ترسیدم و برگردیدم.
و نیز از سید جواد عاملی نقل کرد که در شبی از شبها استادم بحرالعلوم از دروازه نجف بیرون رفت و من هم از عقب به طوری که دیده نشوم رفتم تا آنکه داخل مسجد کوفه گردید و به مقام صاحب الامر (علیه السلام) رفت و با شخصی سؤال کرد و جواب شنید و از جمله سؤالاتش آن بود که در زمان غیبت، تکلیف در خصوص احکام چیست فرمود: عمل به ادله ظاهره و استفاده از آنها.
مؤلف گوید: که کرامات و مقامات این بزرگوار کالشمس فی رابعه النهار در نزد موافق و مخالف واضح و آشکار است و جمله ای از آنها در ضمن بیان و معرفی کسانیکه شرفیاب خدمت امام زمان (علیه السلام) شده اند مذکور گردیده است.
طاب الله ثراه ان شاء الله.

علامه مجلسی (رحمه الله)

در یکی از تألیفات سید محمد مجاهد(125) آمده که مردی عالم خراسانی که با مجلسی اول آخوند ملا محمد تقی طاب ثراه صداقت (و دوستی) داشته نقل کرده که از کربلا مراجعت می کردم در اثنای راه خواب دیدم که داخل خانه ای شدم که در آن خانه پیغمبر خدا و ائمه هدی سلام الله علیهم تشریف داشتند و بترتیب نشسته بودند و حضرت حجت منتظر عجل الله فرجه زیر دست همه آنها نشسته بود و مرا زیر دست آن بزرگوار نشانیدند ناگاه دیدم که آخوند ملا محمد تقی طاب ثراه شیشه گلابی آوردند و آن بزرگواران استعمال کردند و بعد از ایشان من استعمال کردم بعد از آن آخوند مذکور رفت و قنداقه طفلی را آورد و بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داد و عرض کرد دعائی در حق این طفل می خواهم که خداوند او را مروج دین گرداند آن حضرت آن قنداقه را گرفته در حق او همان دعا کرد پس آن حضرت آن قنداقه به امیرالمؤمنین داد و فرمود در حق آن دعا کن آن حضرت او را گرفته نیز همان دعا کرد پس به امام حسن (علیه السلام) داد و همان دعا کرد و همچنین تا نوبت به امام عصر (علیه السلام) رسید آن حضرت نیز آن دعا کرد پس آن حضرت آن قنداقه را به من داد و فرمود که:
تو هم در حق او نیز دعا کن من هم گرفته همان دعا کردم پس از خواب بیدار شدم اتفاقاً عبورم در آن سفر به اصفهان افتاد و به جهت آشنایی و صداقت بر آخوند ملا محمد تقی وارد شدم و بعد از ورود آخوند مذکور از اندرون خانه خود قنداقه طفلی را آورد و بدست من داد و فرمود که این طفل امروز متولد شده در حق او دعا کن که مروج دین شود من آن قنداقه را گرفته همان دعا کردم پس خواب بخاطرم آمد از برای ایشان نقل کرده مسرور گردید.

علامه مجلسی

و نیز از همان کتاب نقل شده که در زمان مجلسی دو نفر بودند که با او عداوت داشتند و غیبت او را می کردند اتفاقاً یکی از آن دو نفر در خواب دید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خانه مجلسی آمد و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست راست مجلسی را گرفت و امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست چپ او را و فرمودند که بیا برویم و او را بردند آنشخص از خواب بیدار شد و آن واقعه را برای رفیق خود خود نقل کرد آن رفیق گفت که من هم همین خواب را دیدم شاید مجلسی امشب وفات کرده.
چون صبح به خانه مجلسی رفتند دیدند که آن بزرگوار وفات نموده در همان شب، از وقوع واقعه تعجب کردند و از کرده خود نادم شدند.