رؤیای نور

نویسنده : رضا استادی

ملاقات امام زمان (علیه السلام)

فاضل معاصر تنکابنی(123) می گوید که آخوند ملا زین العابدین سلماسی(124) که از تلامذه بحرالعلوم و در نهایت زهد و صلاح و ساکن نجف اشرف بوده سالیکه این حقیر مشرف به کربلا شدم از کربلا تا سامراء با او همسفر بودم و در روز ورود هم با او در یکجا منزل نمودم و آن مرحوم در سن پیری بوده و از وقایع بحرالعلوم نقل می نمود و می فرمود که در خدمت آنجناب تلمذ می نمودم و در حضر و سفر ملازم او بودم وقتی در خدمت او بسامره آمدیم و چندی توقف کردیم اتفاقاً میرزای قمی صاحب کتاب قوانین هم بسامره آمد و به دیدن آنجناب آمد و میرزا سنش از او بیشتر بود پس از بحرالعلوم خواست که مجلس خلوت باشد لهذا اهل مجلس برخاستند.
چون من هم اراده برخاستن نمودم سید فرمود که این از اصحاب سر من است و به اشاره او برنخاستم پس میرزا از اسرار سید چیزی خواست و سید پس از اصرار بعض اسرار اظهار فرمود.
از جمله فرمود شبی در مسجد سهله در عبادت بودم ناگاه آواز دعا و مناجاتی دلربا شنیدم و در اثر آن رفتم شخصی را دیدم که در مقام مهدی (علیه السلام) نشسته که نور جمال او مسجد را روشن کرده نزدیک رفته سلام کردم جواب داد و فرمود: سید مهدی بنشین و نشستم پس سید دست به گردن میرزا در آورد و فرمود که اگر من بگویم که امام قائم (علیه السلام) را دیده ام مرا تکذیب کن زیرا که تکلیف تو همین است.
و نیز ملا زین العابدین سلماسی فرمود که عادت سید بحرالعلوم چنان بود که هر کس که بر سفره او حاضر بود و غذا تناول نمی نمود بر او گران بود شبی آنجناب نماز عشائین را در حرم عسکریین در پشت سر بجماعت اقامه نمود و چون تشهد آخر را خواند والسلام علینا را هم گفت مدتی سکوت نمود پس السلام علیکم فرمود و بعضی را چنان گمان شد که شکی او را طاری شد و مهابت او مانع از استفسار حال بود تا آنکه بمنزل آمده سفره انداخته شروع به تناول غذا نمود من نزدیک نرفتم سبب پرسید.
عرض کردم: تا سبب آن سکوت را نفرمائید نزدیک نیایم فرمود بیا غذا بخور بعد میگویم چون غذا صرف شد فرمود که چون صیغه سلام اول را گفتم حضرت حجت (علیه السلام) به زیارت والدین خود وارد حرم گردید و من از مهابت آن بزرگوار از کار خود باز ماندم تا آنکه آن بزرگوار از زیارت فارغ شده خارج گردید پس بحالت خود برگردیدم.

زیارت امام زمان (علیه السلام)

ملا زین العابدین سلماسی نقل کرد از سید جواد عاملی صاحب مفتاح الکرامه که از تلامذه سید بحرالعلوم بود که در شبی از شبها دیدم استاد خود بحرالعلوم را که باب صحن امیرالمؤمنین (علیه السلام) را گشود و داخل گردید من هم از عقب او داخل شدم و گویا ندید پس به سوی حرم شد و باب را گشود و داخل گردیده سلام کرد و جواب شنید من ترسیدم و برگردیدم.
و نیز از سید جواد عاملی نقل کرد که در شبی از شبها استادم بحرالعلوم از دروازه نجف بیرون رفت و من هم از عقب به طوری که دیده نشوم رفتم تا آنکه داخل مسجد کوفه گردید و به مقام صاحب الامر (علیه السلام) رفت و با شخصی سؤال کرد و جواب شنید و از جمله سؤالاتش آن بود که در زمان غیبت، تکلیف در خصوص احکام چیست فرمود: عمل به ادله ظاهره و استفاده از آنها.
مؤلف گوید: که کرامات و مقامات این بزرگوار کالشمس فی رابعه النهار در نزد موافق و مخالف واضح و آشکار است و جمله ای از آنها در ضمن بیان و معرفی کسانیکه شرفیاب خدمت امام زمان (علیه السلام) شده اند مذکور گردیده است.
طاب الله ثراه ان شاء الله.

علامه مجلسی (رحمه الله)

در یکی از تألیفات سید محمد مجاهد(125) آمده که مردی عالم خراسانی که با مجلسی اول آخوند ملا محمد تقی طاب ثراه صداقت (و دوستی) داشته نقل کرده که از کربلا مراجعت می کردم در اثنای راه خواب دیدم که داخل خانه ای شدم که در آن خانه پیغمبر خدا و ائمه هدی سلام الله علیهم تشریف داشتند و بترتیب نشسته بودند و حضرت حجت منتظر عجل الله فرجه زیر دست همه آنها نشسته بود و مرا زیر دست آن بزرگوار نشانیدند ناگاه دیدم که آخوند ملا محمد تقی طاب ثراه شیشه گلابی آوردند و آن بزرگواران استعمال کردند و بعد از ایشان من استعمال کردم بعد از آن آخوند مذکور رفت و قنداقه طفلی را آورد و بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داد و عرض کرد دعائی در حق این طفل می خواهم که خداوند او را مروج دین گرداند آن حضرت آن قنداقه را گرفته در حق او همان دعا کرد پس آن حضرت آن قنداقه به امیرالمؤمنین داد و فرمود در حق آن دعا کن آن حضرت او را گرفته نیز همان دعا کرد پس به امام حسن (علیه السلام) داد و همان دعا کرد و همچنین تا نوبت به امام عصر (علیه السلام) رسید آن حضرت نیز آن دعا کرد پس آن حضرت آن قنداقه را به من داد و فرمود که:
تو هم در حق او نیز دعا کن من هم گرفته همان دعا کردم پس از خواب بیدار شدم اتفاقاً عبورم در آن سفر به اصفهان افتاد و به جهت آشنایی و صداقت بر آخوند ملا محمد تقی وارد شدم و بعد از ورود آخوند مذکور از اندرون خانه خود قنداقه طفلی را آورد و بدست من داد و فرمود که این طفل امروز متولد شده در حق او دعا کن که مروج دین شود من آن قنداقه را گرفته همان دعا کردم پس خواب بخاطرم آمد از برای ایشان نقل کرده مسرور گردید.