رؤیای نور

نویسنده : رضا استادی

شیخ انصاری و میرزای شیرازی

کرامات و مقامات شیخ انصاری (رحمه الله) بسیار است و مخالف و مؤالف را بر آن اعتراف و اقرار است و چگونه چنین نباشد و حال آنکه در عبادت در عصر خود عدیل نداشت و در زهد و ورع او را نظیر نبود و با آنکه در هر سال زیاده از صد هزار تومان از وجوه بسوی او متوجه می گردید وفات کرد و درهم و دیناری نگذاشت و در زندگی به اقل مایقنع به، اکتفا نمود.
ولادت با سعادت آن بزرگوار به نقل برادر اصغر او جناب شیخ محمد صادق(119) در سال هزار و دویست و چهارده هجری و مجاورت آن سرور در نجف اشرف از سال هزار و دویست و چهل و نه بوده تا روز وفات چنانکه روز وفات او در سال هزار و دویست و هشتاد و یک اتفاق افتاد و با آن زمان کلمه ظهر الفساد موافق گردید و تحصیل اصول در کربلای معلی کرده و استاد او آخوند ملا شریف مازندرانی معروف به شریف العلماء بوده و چندی هم در شهر کاشان با فاضل نراقی آخوند ملا احمد بوده و فقه را از شیخ حسن نجفی اخذ نموده و چندی هم با شیخ محمد حسن صاحب کتاب جواهر الکلام راه پیموده است.
حقیر از سال هزار و دویست هفتاد تا زمان وفات ملازم منبر درس و نماز جماعت ایشان بودم بعد از آنکه در ایران خود را فارغ می دانستم و از جمعی از معتبرین قوم مصدق و مجاز بودم و فهم و تحقیق و نظر دقیق ایشان را به طوری دیدم که از مسموعات سابقه خود بالمره چشم بسته و دست کشیدم و فایز به استفاضه و استفاده از ایشان بودم تا آنکه نزدیک به زمان وفات ایشان در خواب دیدم که از تل بزرگی که در سمت قبله صحن مطهر واقع و مشرف بر آنست عبور می کنم و چون از برای تعظیم قبه مطهره ملتفت بسوی آن شدم آنرا ندیدم متحیر شدم پس سیدی جلیل را در نزد خود واقف دیدم که از من سبب تحیر پرسید به او گفتم که قبه مطهره را نمی بینم گفت بزمین فرو شد،
گفتم: پس چه خواهد شد؟ گفت: عیب ندارد و نقصی نکرده در خیال تدبیر اسبابی هستند که آن را بدون عیب بردارند مانند اسباب جرثقیل. چون از خواب بیدار شدم دانستم که شیخ وفات خواهد کرد و بزودی ریاست شرعیه هم منتقل خواهد شد به کسی که اشبه خلق به شیخ بوده باشد در کمالات علمیه و عملیه و آن هم بظاهر جناب میرزای شیرازی سلمه الله می باشد و این واقعه را هم قبل از وقوع به جمعی اخبار نمودم و طولی نکشید که رؤیا صادق گردید و شیخ وفات کرد و جناب میرزا مرجع قوم گردید.

شیخ انصاری و مؤلف

بعد از وفات [شیخ انصاری ] آن جناب را در خواب دیدم که در بیابانی وسیع که در آن نهری عظیم جاری بود ایستاده پس جام آبی در دست داشت و بدست من داد و فرمود که از این نهر آب بیاور.
چون آن جام را گرفته بر لب آن نهر رفتم از این طرف نهر پر کردم دیدم کرم ریزه بسیار در آن نمودار است پس از آنطرف دیگر پر کردم باز کرم بسیار در آن دیدم با خود گفتم که وسط نهر چون آبست باید خالص باشد پس بر پلی که بر آن نهر بود بر آمدم و خم گشته جام را از وسط نهر پر کردم باز خالی از کرم ندیدم و واقعه را بعرض رسانیدم.
فرمود: تدبیری در آن بکن و بیاور دانستم که مقصود صاف کردن آن آب است از آن کدورات پس از خواب بیدار شده آن واقعه را از برای بعض علمای احباب نقل کردم آب را تعبیر به علم نمود و گفت مقصود آنجناب تنقیح مطالب علیمه بوده است. زمانی بر آن نگذشت که حقیر عازم بر تنقیح و تحریر مباحث اصولیه و فقهیه شدم و مناسب آن دیدم که جمیع تحقیقات اصولیه و فقهیه شیخ استاد را از مسموعات و غیر مسموعات تنقیح و تحریر و جمع نمایم پس جمیع مسودات خود آن مرحوم را با تقریرات تلامذه ایشان از خود و غیر خود جمع آوری کرده با دقت تمام تنقیح نموده در اصول کتاب جوامع و در فقه کتاب لوامع را نوشتم و بعد از آن دیگر بار موفق شده در اصول کتاب قوامع و در فقه کتاب خزاین را نوشتم و تمام این توفیقات از آثار اشاره آن جناب در خواب به آوردن آب بود اعلی الله قدوه و رفع درجته و شکر سعیه و جزاه الله افضل جزاء المطیعین.

سید بحرالعلوم

شیخ محمد بن اسمعیل معروف به شیخ ابو علی در کتاب رجال خود که موسوم به منتهی المقال(120) است در ترجمه سید مهدی معروف به بحرالعلوم می گوید که سید سند و رکن معتمد مولانا سید مهدی(121) بن سید مرتضی بن سید محمد حسینی حسنی طباطبائی نجفی اطال الله بقاءه و ادام علوه و نعماءه... سید علمای اعلام و مولای فضلای اسلام و علامه دهر و زمان خود و وحید عصر و اوان خود است اگر تکلم کند در معقول میگویم این است شیخ رئیس پس کیست بقراط و افلاطون و ارسطاطالیس؟
و اگر مباحثه نماید در منقول گویم این است علامه محقق فروع و اصول، مناظره نکرد در علم کلام مگر آنکه گفتم همین است سید مرتضی علم الهدی، و چون تفسیر کرد قرآن را و گوش دادم به بیان او غفلت کردم و گویا چنان گمان کردم که او است آن کسی که نازل شده قرآن بر او.
مولد شریف او کربلای معلی شب جمعه ماه شوال هزار و صد و پنجاه و پنج هجری. ماده تاریخ ولادت او لنصره آی الحق قدولد المهدی زمانی نزد والد ماجد خود درس خواند که مردی بود عالم و صالح، پس بنجف اشرف رفت و نزد جماعتی از علمای آنجا تلمذ نمود پس بکربلا رفت و در مجلس درس شیخ یوسف بحرینی اخباری حاضر می گردید پس بمحضر استاد مجتهدین آقا باقر بهبهانی(122) انتقال نمود پس بنجف اشرف مراجعت کرد و اقامت فرمود.
و خانه آنجناب الان محط رحال علما و مهبط جهابذه و فضلا می باشد و پس از استاد خود آقا باقر، امام ائمه عراق و ملجاء علماء علی الاطلاق است - تا آنکه میگوید - کفایت می کند تو را آنچیزی که شایع و ذایع شده و پر کرده اسماع و اصقاع را از شیعه کردن آنجناب جمعی کثیر از طایفه یهود را به براهین و اعجاز بلکه بنهایت رسانیده از برای تو آن چیزهائی که دیده شده از او در آن اوقاتی که در ولایت حجاز بود.
والد ماجد او در شب ولادتش در خواب دید که حضرت رضا (علیه السلام) شمعی به محمد بن اسمعیل بن بزیع عطا فرمود که در بام خانه او روشن نمود که روشنی آن بلند بود و آخر آن معلوم نبود.
یکی از شاگردان سید بحرالعلوم می گوید پهلوی سید نشسته بودم شخصی از حاضرین از او پرسید که آیا رؤیت حضرت حجت (علیه السلام) در این زمانها ممکن است؟ سید فرمود ظاهر بعضی روایات آن است که مدعی مشاهده کاذب است بعد از آن سر به زیر انداخت و آهسته فرمود: کیف فقد ضمنی الی صدره یعنی چگونه او را نتوان دید و حال آنکه مرا به سینه خود چسباند.